آمریکا به دنبال جنگ نامتعادل با ایران است

با توجه به چالش برانگیزی ایران در برابر دستگاه سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا و سلطه ایالات متحده آمریکا بر جهان آن را به عنوان یک رقیب منطقه ای که در مرزهای دشمنی با ایالات متحده آمریکا در منطقه و نظام بین الملل بالا می کشد و قرار می دهد برخورد می کند.

بحران بین ایران و آمریکا نیاز به شکافت هسته ای دارد

گفت و گوی ما با دکتر مهدی مطهرنیا استاد دانشگاه ،تحلیل گر مسائل سیاسی و آینده پژوه دریک روز گرم تابستان در تحریریه روزنامه خراسان در مشهد آغاز شد گفت و گویی که البته گرمای آن نیز کمتر از داغی چله تابستان نبود و مطهرنیا با همان حرارت و شور همیشگی از مواضعش دفاع و به تحلیل مسائل پرداخت . بحث سیاست متناقض آمریکا درقبال ایران به ویژه پس از روی کار آمدن دکتر روحانی محور اصلی این مصاحبه را تشکیل می داد هرچند وقتی از سیاست خارجی سخن می گوید به طور اجتناب ناپذیری مسیر مباحث به اوضاع منطقه به ویژه سوریه ، مصر و ... نیز کشیده خواهد شد .اگرچه بسیاری از مواضع دکتر مطهرنیا به ویژه تحلیل هایش درباره رویکرد های آمریکا و تنش با ایران مورد قبول روز نامه نیست و چاپ این مصاحبه به معنای تایید این مواضع نیست اما برای آشنایی با دیدگاه های ایشان و تضارب آرا این مصاحبه بدون کم و کاست از نظرتان می گذرد .

در فضای سیاست خارجی، پس از انتخاب آقای روحانی به عنوان رئیس جمهور منتخب شاهد استقبال کشورهای خارجی از این انتخاب بودیم. در این میان یک متغیر تأثیرگذار به نام آمریکا وجود دارد که پالس های نسبتاً مثبت اما با احتیاط در این باره داشته است اما در عین حال شاهد تناقض هایی در این ارتباط هستیم که اخیراً آسوشیتدپرس پس از نامه ۱۳۰ نماینده کنگره آمریکا به اوباما و به تعویق انداختن تحریم ها علیه ایران در کنگره در خبری از طرح جدید تحریم های سخت علیه ایران که طی روزهای آینده به تصویب می رسد خبر داده است. حال سوال این جاست در استراتژی آمریکا آمدن تفکری مثل آقای روحانی چگونه تعریف می شود و استقبال آن ها چقدر واقعی است؟

در وهله اول باید به چند نکته در ادبیات سیاسی اشاره کرد یکی از نکاتی که باید در حوزه نگرش های سیاسی جامعه نخبگان ما تصحیح شود نگاه به ساحت سیاست است ساحت سیاست اساساً و هویتاً پارادوکسیکال و متناقض نما است. به بیان دیگر سیاست در ذات خودش رفتارهای متناقض را حمل می کند و سیاستمداران برجسته دنیا دارای جنبه های متفاوت هستند، در عالم سیاست، سیاستمداران با نقش های متفاوت و متضاد از ارزش زیادی برخوردار بوده، برجسته هستند چرا که آن ها این تضادها را به وحدت می رسانند.

به عبارت دیگر یک سیاستمدار به گونه ای باید رفتار کند که نوعی رونوشت از نظام هستی باشد. نظام هستی دارای پارادایم بسیار محکم با عنوان وحدت در کثرت و کثرت در وحدت است در این راستا کشورهایی موفق هستند که توانسته اند سیاست های متناقض از خود نشان بدهند ولی رفتار و کنش واحد سیاسی در صحنه عمل سیاسی از خود بروز دهند. بنابراین من به عنوان یک تحلیل گر وقتی می گویند رفتار آمریکا متناقض است باور ندارم. رفتار آمریکا متناقض نشان می دهد ولی این تناقض نماها در خدمت رسیدن به منافع و اهداف ملی آمریکا با مدیریت رئیس جمهور آمریکا است که در بند دوم ماده دوم قانون اساسی آمریکا آخرین تصمیم گیرنده رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا است.

بنابراین وقتی می گوییم از یک طرف آمریکا همواره چماق دست دارد و از طرف دیگر هویج و سیاست چماق و هویج را اختیار می کند این واقعیتی است که می تواند اماره ها، نشانه ها و سیگنال های متفاوتی در آن متصور شد. اما در نهایت این ها همه در یک جا به وحدت می رسند و آن هم تصمیم و اندیشه کسی که در یک دستش چماق و در دست دیگرش هویج دارد. و این کارآمدی مدیر است که هر دو را در خدمت منافع ملی آمریکا قرار می دهد. در این باره «ژان سالیس فوری» از عبارت «دوشیشر» استفاده کرده و می گوید: دین و دولت مانند دو لبه یک قیچی هستند که می برند و به جلو می روند. به طور کلی سیاست مانند قیچی است و دو لبه قیچی تناقض های موجود در رفتارهای سیاسی است که در نهایت موجب بُرش سیاست های سیاستمداران می شود که سیاست های متناقض دارند.

بنابراین ایالات متحده آمریکا در یک دست خود اسلحه و نیروی نظامی و قدرت سخت علیه کشورهای هدف می‌گیرد و در دست دیگرش جعبه شیرینی (آب نبات). وقتی به صورت ایالات متحده آمریکا نگاه می کنید لبانش می خندد اما ابروانش در هم کشیده است همه این تناقض ها در خدمت رسیدن به اهداف بر اساس پارادایم منابع و منافع تعریف می شود یعنی کمترین منابع هزینه می شود تا بیشترین منافع به دست آید.

به عبارت دیگر اگر از این تناقض ها استفاده نکنند و یا حتی بالاتر این تناقض ها را ایجاد نکنند و به صحنه تزریق نکنند نمی توانند پارادایم منابع و منافع را در صحنه عمل عملیاتی کنند. بنابراین ایالات متحده آمریکا در پی ایجاد چنین فضایی نه تنها برای ایران بلکه برای دوستانش است. شما اگر برخورد ایالات متحده آمریکا در دوران های مختلف با اروپا و کشورهای مختلف اروپایی حتی نزدیک ترین کشور در عرصه بین المللی به آمریکا یعنی انگلستان را بررسی کنید از همین شیوه استفاده کرده است. بنابراین به اعتقاد من ایالات متحده آمریکا هم در لبخندش و هم در ابرو در هم کشیده شده اش جدی است. آمریکا در برنامه های خود بررسی می کند تا بداند در چه بافت موقعیتی از چماق و در چه بافت موقعیتی از هویج باید استفاده کند تا به اهدافش برسد. حال اگر این موضوع را بپذیریم پاسخ پرسش بعدی روشن می شود.

ایالات متحده آمریکا همواره امید دارد که از راه های دیپلماتیک و در جغرافیای سیاست بتواند چالش ها و بحران های موجود خود را با کشوری مثل ایران برطرف کند. ایران کشور قدرت مند منطقه ای است که امروز قلب، قلب جهان است. اگر قلب جهان را «هارت لند» نو می نامند من گفته ام «نو هارت لند خلیج فارس و فلات ایران» است. به اعتقاد من عنصر قدرت ضد نو هارت لند که قلب قلب جهان است ایران است و آمریکا به خوبی این را می داند. ایران در بازی های بین المللی نه از منظر سنتی و کلاسیک و تاریخی بلکه در حاضر و آینده زمان، بیش از حال زمان موثر خواهد بود. بنابراین آمریکا ایران را یک سرزمین سوخته نمی خواهد همان گونه که در سوریه سیاست سرزمین سوخته و کمرشکن کردن مقاومت را دنبال کرد ولی من بر این باورم که آمریکایی ها نمی خواهند ایران و جغرافیای تعریف شده ملی ایران مانند سوریه تخریب شود. آن ها می خواهند ایران را در بازی های بین المللی همراه خودشان در آسیای جنوب غربی داشته باشند چرا که ایران می تواند همان نقشی را که ژاپن در آسیای جنوب شرقی پس از جنگ جهانی دوم برای آمریکا ایفا کرده، داشته باشد. آمریکایی ها در آینده زمان به ایران به عنوان ژاپن منطقه می اندیشند و می خواهند قرینه ژاپن آسیای جنوب شرقی در آسیای جنوب غربی ایران باشد.

بنابراین با توجه به چالش برانگیزی ایران در برابر دستگاه سیاست خارجی ایالات متحده آمریکا و سلطه ایالات متحده آمریکا بر جهان آن را به عنوان یک رقیب منطقه ای که در مرزهای دشمنی با ایالات متحده آمریکا در منطقه و نظام بین الملل بالا می کشد و قرار می دهد برخورد می کند. در این فضا آمریکایی ها به دنبال این هستند که با تئوری جنگ های نامتعادل نه نامتقارن با ایران برخورد کنند. حالا چرا جنگ نامتعادل همان گونه که می دانید تئوری جنگ نامتعادل با جنگ نامتقارن متفاوت است. در تئوری جنگ نامتعادل قدرت رقیب از نظر مجازی برجسته می شود. یعنی رقیب دارای قدرت مجازی می شود تا با فربه سازی رقیب از یک طرف و آسیب پذیری مجازی به طرف مقابل افکار عمومی در دو سطح نخبگان و توده ها برای ایجاد اجماع جهانی و بین المللی از یک سو و اجماع جهانی و منطقه ای علیه رقیب آماده شوند. آمریکا در دهه های گذشته به ویژه دهه اخیر تلاش کرده از این یک تصویر قدرتمند منطقه ای ترسیم کند که در حال تبدیل شدن به تهدید جهانی است و در مرکز ثقل این حرکت موضوع هسته ای ایران را قرار داده است و با فربه سازی قدرت ایران و انتقال این قدرت در چارچوب تئوری جنگ نامتعادل به یک تهدید منطقه ای و بین المللی اجماع منطقه ای و اجماع بین المللی را علیه ایران عملیاتی کند و خبر آسوشیتدپرس نیز در همین راستا ارزیابی می شود. این حرکت در تئوری جنگ نامتعادل رخ داده و اگر این کار را آمریکا نمی کرد نمی توانست اطراف دشمن اصلی استراتژیک خودش در قرن ۲۱ میلادی یعنی چین از نظر نظامی مثلث بندی کند. نظامیان با این حکم کاملاً آشنا هستند. مثلث بندی یعنی این که در یک طرف در افغانستان و پاکستان به عنوان استوانه بحران منطقه نیرو دارد سپس به بهانه تحرکات ایران در خلیج فارس بالاترین حجم نیرو را مستقر کرد و سپس با استفاده از اشتباه رهبر ناپخته و جوان کره شمالی در تهدید اتمی آمریکا بالاترین میزان نیرو را در شبه جزیره کره پیاده کرد و مثلثی نظامی علیه چین شکل داد. یعنی دیوار آهنی جدید را آمریکا به بهانه بزرگ نمایی قدرت ایران، بزرگ نمایی قدرت و تهدید کره شمالی در منطقه فراهم کرده است. آن گونه که افکار عمومی جهان امروز حضور آمریکا در افغانستان و پاکستان و در خلیج فارس و شبه جزیره کره را تا حدی پذیرفته است.

آن گونه که شما بیان کردید آمریکا می خواهد ایران نقش ژاپن را در آسیای جنوب غربی داشته باشد. این در حالی است که مشکل ما با آمریکا مشکل استراتژیک است. یعنی اگر این موضوع را بخواهیم با آرمان های انقلاب اسلامی بسنجیم به طور قطع در کلان قضیه آمریکایی ها موافق تکثیر الگوی انقلاب اسلامی نیستند. در این فضا این موضوع چگونه تعریف می شود؟

من از شما می خواهم جمله ای که بیان کردم را در ذهن خود مرور کنید من گفتم آمریکا می خواهد «ایران» ژاپن آسیای جنوب غربی باشد نه «جمهوری اسلامی». در این راستا وقتی از منظر سیاسی سخن می گوییم و معادلات بین المللی را می بینیم و در مرحله نخستین دریچه نظر ایالات متحده آمریکا را مشاهده می کنیم دریچه نظر ایالات متحده آمریکا تبدیل ایران به یک ژاپن در آسیای جنوب غربی برای آینده جهان و کنترل آسیا است. اما از دریچه نظر که بگذریم گام بعدی زاویه دید است. زاویه دید ایالات متحده آمریکا متوجه «جمهوری اسلامی ایران» است. آمریکا از این زاویه دید می گوید تا جمهوری اسلامی ایران معادلات منطقه ای و قواعد بازی نظام بین الملل را نپذیرد از دریچه نظر نمی تواند در این چارچوب قرار بگیرد چرا که نوعی اصطکاک عملیاتی میان ایران و ایالات متحده آمریکا وجود دارد که ۳ لایه قوی و محکم دارد و من از آن به «اتمیزه شدن» بحران ایران و آمریکا یاد می کنم. اتمیزه شدن به چه معنا است؟ به این معنا که در هسته مرکزی اتم پروتون سپس نوترون و بعد الکترون قرار دارد. هسته مرکزی بحران ایران و آمریکا بحران «گفت واژگانی» است. به این ترتیب که ما می گوییم مذاکره، آمریکا هم می گوید مذاکره. ما می گوییم صلح، آمریکا هم می گوید صلح. ما می گوییم آزادی، آمریکا هم می گوید آزادی، ما می گوییم عدالت، آمریکا هم می گوید عدالت. اما برداشت های متفاوتی در فضای ذهنی ایران و آمریکا از این واژگان وجود دارد. عملیاتی ترین آن بحث مذاکره است. ما به مذاکره به عنوان فرصتی برای اعلام مواضع نگاه می کنیم. مثلاً در پرونده هسته ای مذاکره می کنیم اما مذاکره در ادبیات سیاسی به معنای فرصتی برای اعلام مواضع نیست که ما بگوییم آمده ایم درباره مسائل بین المللی و جهان صحبت کنیم. چرا که در مذاکره دستور کار و دستور جلسه مشخص است.موضوع ها ریز می شود تا به یک نتیجه ملموس درباره موضوع مذاکره رسید. مذاکره یک جغرافیای رقابت اتمسفر گفتمانی عقلانیت سیاسی است در حالی که نگاه ما به مذاکره ایدئولوژیک زده است که می گوییم مذاکره صحنه ای است برای اعلام مواضع و در آن جا از همه چیز سخن می گوییم. از سوریه گرفته تا بحث مشکلات جهان. این درست است که سوریه بحث مهمی است اما بعد از موضوع هسته ای ما دلیل ندارد که پای میز مذاکره هسته ای موضوع هسته ای از متن به حاشیه برود.

بنابراین ما دچار بحران گفت واژگانی هستیم و متاسفانه این بحران از طرف ایران ناشی می شود که می خواهیم ادبیات سیاسی نوین به جهان عرضه کنیم. من با این کار موافقم اما هنوز این ادبیات در جهان به عنوان گفتمان حاکم نشده است و ما مجبوریم با ادبیات موجود سر و کار داشته باشیم. آن چه که بیان شد هسته پروتونی بود اما در باب هسته نوترونی باید به «بحران گفتمان» اشاره کرد یعنی دو گفتمان ایران و غرب در ادبیات روابط بین الملل رقابت دارند. بنابراین لایه بحران گفت واژگان یا لایحه پروتونی هسته الکترونی را سخت تر کرده و به بحران گفتمانی تبدیل کرده و همین بحران گفتمانی بحران سیاسی یعنی لایه الکترونی را تقویت کرده است. به عبارت دیگر هرگاه بحران سیاسی ایران و آمریکا در مسئله‌ای مثل «واقعه ۱۱ سپتامبر» با نوعی رفتارهای سیاسی از سوی آمریکا و ایران حل شود لایه های داخلی اجازه حل شدن آن را نمی دهند و نه تنها بار دیگر همه چیز به نقطه شروع باز می گردد بلکه سخت تر هم می شود بنابراین به اعتقاد من بحران جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا " اتمیزه " شده است و به شکاف اتمی نیاز دارد که ممکن است هزینه های بسیار بالایی بر آمریکا و ایران داشته باشد. این شکاف را هم می توان به گونه ای انجام داد که کل منطقه را تحت تاثیر قرار بدهد و هم می توان در محفظه بسته، امن و از بیش تعبیه شده انجام داد که تبعاتش گریبان گیر ما نشود. بنابراین دو نگرش و گفتمان حاکم درباره آمریکا در ایران وجود دارد و من به گفتمان دوم و بر مبنای عقلانیت، خرد سیاسی معتقد هستم که این شکاف اتمی درباره مذاکره باید در محفظه امن انجام شود.

آقای دکتر نکته ای که اشاره کردید درباره تفاوت گفتمان که بنده بحثی دارم، این که شما اگر بتوانید گفتمان جدید را در عرصه نظام بین الملل مطرح کنید و هنجارهای جدید را معرفی کنید برای خود قدرت تولید کرده اید به عبارتی در بحثی که شما مطرح کردید این به مثابه قدرت جمهوری اسلامی ایران است ایران با گفتمان جدیدش با مطرح کردن هنجارهای جدیدش حتی اگر مخالف رویکرد نظام بین الملل و آمریکا باشد قدرت جدیدی بر خودش تعریف کرده است این را نمی توان مذموم دید...

من نمی گویم این مذموم است من می گویم بسیار پسندیده است اما این گفتمان در صحنه عمل اگر قدرت تولید کرده باید در صحنه عملیاتی قدرت رودررو توان کارزار داشته باشد. شما قدرت تولید کرده اید و این قدرت نسبت به گذشته افزایش یافته اما آیا نسبت قدرت شما با قدرت رقیب در نظام بین الملل در صحنه عملیات یکی است. اگر قدرت یکسان باشد همان گونه که گفتیم به محض آن که اتحادیه اروپا تحریم های نفتی ایران را عملیاتی کند تنگه هرمز را می بینیم اما این گونه شد؟ یعنی در مقابل تحریم ها مغرضانه ایران تنگه هرمز را بست؟ چرا این اتفاق نیفتاد؟ من می گویم چون که گفتمان ما قدرت تولید کرده اما آیا این قدرت توان رو در رویی با قدرت بزرگ حاکم بر نظام بین الملل را دارا است؟ مگر گفتمان پیامبر اکرم(ص) تولید قدرت نکرد؟ اما ایشان مکه را ترک کرد و به مدینه هجرت کرد و همان گفتمان قرارداد صلح حدیبیه را امضا کرد اما ۱۰ سال بعد بدون قطره ای خون مکه را فتح کرد. حال گفتمان ما در کدام وضعیت است در فتح واشنگتن است یا در صلح حدیبیه است باید در این باره زودتر تعیین تکلیف کنیم.

در این موقعیت چه ساختارهایی را باید قدرتمند کنیم خیلی ها معتقدند باید از درون قوی شویم مثلا به جای تمرکز بیش از حد روی دیپلماسی به تقویت اقتصاد داخلی بپردازیم.

ملت ما بیشتر از همه ساختار اعتدال را قدرت داد بنابراین باید گفتمان اعتدال قدرت پیدا کند. ما باید بدانیم چه کسی هستیم؟ کجا قرار داریم؟ و به کجا می خواهیم برویم؟ مولا علی بن ابی طالب فرمود خدا رحمت کند کسی را که می داند کیست کجاست و به کجا می خواهد برود. ما جمهوری اسلامی هستیم جمهوری اسلامی مولود انقلاب اسلامی ایران است انقلاب اسلامی ایران متکی به ارزش های دینی است که هرگونه سلطه ای را در جهان که منافی حقانیت و حق باشد نفی می کند اما در مقاطع گوناگون و با ابزارهای مختلف، این انقلاب سنت ابتلاء دارد دوازده امام ما در جلوی دیدگان ما در بافت های موقعیتی مختلف رفتارهای گوناگون انجام داده اند. سلام می کنم به حسن بن علی، حسن بن علی مظلوم ترین امام شیعیان است. حسین بن علی برای ما بسیار عزیز هستند به گفته امام خمینی(ره) خون حسین(ع) در صحرای کربلا اسلام را زنده نگه داشت. اما حسن بن علی(ع) مظلوم ترین امام شیعیان است چرا که امضاکردن پیمان صلح با معاویه برای انسانی چون حسن(ع) بسیار سخت تر از شمشیرکشیدن در صحرای کربلا بود. خداوند فرموده در بافت های موقعیتی گوناگون رفتارهای مختلف از خود نشان بده. شهادت هدف نیست هدف به کرسی نشاندن حقانیت با کمترین هزینه است. حسین بن علی(ع) برای همین در صحرای کربلا همه را به شهادت گرفت و گفت: من همه راه ها را رفته ام حالا راه دیگری به غیر از جنگ و شهید شدن برای من نمانده است اما ما در حالی که هیچ راه دیگری را امتحان نکرده ایم پرچم شهادت را بلند می کنیم. آیا این منطبق با ارزش های دینی و اسلامی است. هیچ انسان مومن، متعبد وطن پرست و دارای حداقل غیرت سیاسی وجود ندارد که بخواهد کشور دیگری بر کشورش تسلط داشته باشد و یا حتی بتواند بر کشورش در بازی هایی مثل فوتبال و یا والیبال پیروز شود. اگر این را بپذیریم هم چنین باید بپذیریم که کسانی که می گویند در برخورد با ایالات متحده آمریکا باید در کانتکس های مختلف رفتارهای گوناگون از خود نشان بدهیم سازش کار نیستند این ها به دنبال کاهش هزینه های ملی و افزایش قدرت ملی در برخورد با یک رقیب و دشمن منطقه ای و بین المللی هستند و باید ببینیم راهکارهای عملیاتی در این زمینه چیست؟ با «حلوا، حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود» سال ۲۰۰۸ گفتم آمریکا فرو می ریزد و من می گویم آمریکا تا سال ۲۰۱۵ قوی تر از گذشته خواهد شد، آمریکایی که در خاورمیانه حضور نداشت، امروز حضور دارد و هزینه های آن را از جیب ملت های منطقه پرداخت کرده است. چند برابر و خیلی بیشتر از آن چه هزینه ها کرده برایش سود داشته است امروز آمریکا کاری کرده است که کل کشورهای عربی غیررسمی و حتی رسمی اسرائیل را پذیرفته اند کاری کرده است که بزرگ ترین جنبش های مدنی در منطقه که می توانست از هویتی کاملا اسلامی برخوردار باشد هویتی خارجی از گفتمان برتر دینی ما دریافت کرده است. امروز رجب طیب اردوغان سخن از اسلام گرایی سکولار و لیبرال می کند و الگوی کشورهای منطقه شده است. آقای خالد مشعل می گوید رهبر جهان اسلام رجب طیب اردوغان است، راشد الغنوشی می گوید رهبر من اردوغان است ... اگرچه ما خوب عمل کرده ایم اما باید بپذیریم بهتر از این می توانستیم عمل کنیم و اگر می پذیرفتیم که فرد سیاسی در حوزه ادبیات سیاسی و گماردن افراد کاردان در این حوزه می توانست تا حدود زیادی هزینه های ما را کاهش و دستاوردهای ما را افزایش بدهد.

در این بحث لازم است که بدانیم گذشته ها در بحث مذاکره با آمریکا چه بود نقاط مختلف و نقاط قوت خود را بیابیم در بحث شکافت هسته ای مذاکره که به نظر می رسد لازمه اش این است که دو طرف امکانات و لوازم موردنیاز برای ایجاد فضای امن را برای گفت وگو یا این شکافت فراهم کنند آیا طرف مقابل توانسته اعتماد جمهوری اسلامی ایران را فراهم کند یا خیر؟

خیر این گونه نبوده است اما سوال این جاست که چرا نبوده است؟ من می گویم این پرسش را باید در بافت متن نگرش های ایران به نظام بین الملل و نگرش های نظام بین الملل به ایران پس از انقلاب دید ببینید ایرانی ها در نگاه شان به بیگانگان با یک مشکل تاریخی روبه رو هستند این مشکل تاریخی چیست؟ مشکل تاریخی ما از زمان اسکندر مقدونی شروع می شود. زمانی که او آمد و نه تنها ایران را فتح کرد بلکه تلاش کرد «هلنیسم» را به عنوان یک فرهنگ بر فرهنگ غنی ایرانی ما مسلط کند. از آن زمان رسوبات تاریخی بر اساس جنگ های متمادی صورت گرفته است و هجوم های متفاوتی که انجام شده سبب شده که نگاه ما ایرانیان به بیگانگان بدبینانه باشد. اصولا ایرانی ها خودشان به خودشان اعتماد نمی کنند. در حال حاضر هم یکی از مهم ترین ناداشته های ما که باید داشته باشیم اعتماد است. این اعتماد در جامعه مرده است. شما ببینید! هرکسی می خواهد هر حرفی بزند فوراً او را به وابستگی به بیگانگان، وادادگی، سازشکاری و... متهم می کنیم چون اعتماد گمشده تاریخی ایرانیان است و به خاطر همین بدبینی هم هرگاه به کسی اعتماد کردیم ضربه خورده ایم، چون وقتی به کسی که اعتماد می کنیم او را باور نمی کنیم و رفتارهای ما متزلزل می شود در نتیجه طرف مقابل هم ما را باور نمی کند. من وقتی به کسی اعتماد ندارم ممکن است وسط بازی، بازی را بهم بزنم. از طرف دیگر غرب هم به ایران اعتماد ندارد که این شرایط به ایران بعد از صفویه برمی گردد چرا که از این دوران به بعد ایران هم در برخی موضوعات با غرب بازی کرده است. همان گونه که انگلیسی ها به محمدرضا پهلوی نتوانستند اعتماد کنند چرا که پدر او (رضا پهلوی) ابتدا با حمایت آن ها آمد اما سپس به آلمان ها پیوست. انقلاب اسلامی ایران به صورت کاملا واضح و شفاف تمام کارهای سلطه طلبانه غرب را به حق زیر سوال برد و به چالش کشید. به همین دلیل غرب هم دربرابر ایران دست به عصا راه می رود. لذا ما می بینیم که چماق ها فربه تر از هویج ها به نظر می‌رسد.

به نظر می رسد واقعیت همین است؟

واقعیت هم همین است. اصولا به دلیل همین واقعیت ها رابطه میان ایران و غرب اتمیزه شده و لایه های آن ضخیم تر شده است.این لایه ها نیازمند شکافت هسته‌ای است. اگر همین امروز اعلام شود که ایران وآمریکا پشت میز مذاکره خواهند نشست؛ چه انفجاری در دنیا رخ خواهد داد؟ در حوزه اقتصاد، چه در حوزه سیاست، چه در حوزه معادلات منطقه ای، چه در حوزه معادلات بین المللی چه اتفاقی خواهد افتاد؟چه سرمایه دارانی که سکته خواهند کرد و باید برای تشییع جنازه آن ها اندیشید؟ اسرائیلی ها، ترکیه ای ها، روس ها، چینی ها، سران کشورهای عربی و ...اگر همین امروز بشنوند که درصد اندکی احتمال مذاکره ایران با آمریکا وجود دارد تن و بدنشان به لرزه می افتد. پس این شرایط یک بحران اتمیزه شده است که نیازمند یک شکافت هسته ای‌است و به هر تقدیر اگر روزی این شکافت صورت پذیرد چالش‌ها و بحران های عمده ای را از پس خودش برای بازیگران دیگر ایجاد می کند.

آقای دکتر! با آمدن آقای روحانی در حوزه مواجهه با غرب برخی از لفظ «استراتژی لبخند» استفاده می کنند. که اخیرا هم در این باره مقاله ای در روزنامه خراسان منتشر شد. اکنون با توجه به این که طرف غربی و به ویژه آمریکا از نتیجه انتخابات این طور استنباط کرده که رای فعلی براثر تاثیر تحریم ها حاصل شده است آیا چنین استراتژی می تواند جواب گو باشد یا این که عملا ما را به سمت این خواهد برد که امتیازات بیشتری بدهیم؟

ببینید! آمریکا به دنبال تاثیرگذاری است. حالا چه این کار با لبخند جواب بدهد یا با این که ما بگوییم تحریم ها تاثیرگذاشته است.به یاد داریم که چند سال پیش از زبان مسئولان شنیدیم که تحریم ها اثر ندارد و کاغذ پاره ای بیش نیست اما امروز می گوییم که اکثریت مشکلات اقتصادی ما ناشی از تحریم هاست. ما از بزرگان نظام شنیدیم که اقتصاد ایران وابستگی به اقتصاد جهانی ندارد و تحریم ها نخواهد توانست بر این ها تاثیر بگذارد و امروز هم از آن ها می شنویم که باید اقتصاد به فکر آینده و مقاومت در برابر تحریم ها باشد. لذا آمریکایی ها نیازی به لبخند ندارند که بفهمند تحریم ها تاثیرگذار بوده یا نه چرا که شاخص های دیگر به خوبی نشان می دهد که تحریم ها اثرگذاشته و ما هم آشکارا گفتیم که تحریم ها اثر گذاشته است.

پس در این فضا ما چه استراتژی را باید در پیش بگیریم؟

ما بالاجبار استراتژی لبخند را در پیش گرفته ایم. استراتژی لبخند در کنارآن که محصول فشارهای ناشی از تحریم ها بوده است محصول اشتباهات خود ما در مدیریت این تحریم ها هم بوده است. پس لبخند روحانی به معنای سازش روحانی نیست و خواست او هم نیست بلکه به معنای گریز ناپذیر بودن این لبخند از سوی روحانی و هر شخص دیگری است که رئیس جمهور می شد. مگر در مناظره های انتخاباتی به ویژه مناظره سوم اصولگرایان را ندیدیم که بیش از اصلاح طلبان و اعتدالیون سیاست های هسته ای را به چالش کشیدند. لذا من تصور می کنم که نه تنها روحانی بلکه اگر ولایتی، قالیباف و حتی آقای جلیلی روی کار می آمدند باید گوشه لب خود را به لبخند می گشودند. به همین دلیل هم نگرانی های جدی برای نتانیاهو پیش آمده و جسارت می کند و گنده تر از دهان خودش در نظام بین المللی اظهارنظر می کند و رئیس جمهور کشور من را «گرگی در لباس میش» می خواند. او بر این باور است که تحریم ها اثر گذاشته است. ما باید نشان بدهیم که لبخند روحانی لبخند اعتدال است. لذا باید در عین قاطعیتی که نشان می دهیم، عقلانیت معتدلانه خود را هم به میدان بیاوریم. استراتژی که باید در پیش بگیریم در حقیقت مشارکت فعال در درون و تعامل سازنده در بیرون است. در تعامل با بیرون باید انزوا طلبی فعال را از خودمان بروز دهیم به معنی این که در درون بیشترین میزان سیاست هایی را به کار بگیر یم که قادر است نیروهای موجود را در یک وحدت عملیاتی گرد خود جمع کند. کمترین اصطکاک ها را باید در میان جریان های سیاسی داشته باشیم چرا که نیاز به آرامش داریم. در حقیقت ملت ایران در انتخابات نشان داد که به چهار «الف» می اندیشد: 1- آزادی، 2- اعتدال، 3- آرامش، 4- آسایش.

آزادی نه معنای بی بند و باری بلکه به معنای وجود فضایی که مردم بتوانند در آن تنفسی خودآگاهانه برای خدا داشته باشند. اعتدال می خواهد. عدالتی را می خواهد که در آن «قسط» به معنای واقعی کلمه تجلی پیدا کند.ملت ایران آرامش می خواهد و از دعواها خسته شده است. از درگیری و ریاکاری خسته شده است. بنابراین همان ارزش های انقلاب به او آرامش می دهد. این که راست گفته شود، کسی غیبت نکند، تهمت زده نشود. این که بداند حقوق ماه آینده اش چه ارزشی دارد تا بتواند برای آن برنامه ریزی کند. از طرف دیگر آسایش می خواهد. می خواهد که بتواند پس انداز داشته باشد. وقتی یک ایرانی خودش را با مردم ترکیه و دبی و حتی گذشته خودش مقایسه می کند می بیند که جیبش خالی است.

بنابراین باید مشارکت فعال در درون ایجاد کرد تا بتوان از پتانسیل های موجود استفاده کنیم. در بحث انزوا طلبی فعال هم باید بدانیم که ما نباید درباره هر موضوعی موضع گیری کنیم. باید اولیت بندی و اولویت بندی موضوعات کشور در سیاست خارجی مشخص شود. باید ببینیم که آیا سوریه اولیت ایران است یا اولویت؟ عراق، لبنان و روسیه و چین چطور؟ امروز آیا روسیه و چین بیگانه نیستند؟ امروز چین اقتصاد ایران را در دست خودش گرفته است. آیا نباید نگران تسلط چشم بادامی ها بر اقتصاد آینده ایران باشیم؟ به هرترتیب اگر می گوییم نمی شود به بیگانگان اطمینان کرد و در راس این بیگانگان آمریکا قرار دارد که من هم قبول دارم، این سوال پیش می آید که چگونه به برخی کشورها اعتماد می کنیم؟روسیه هنوز نیروگاه بوشهر را راه اندازی نکرده است. در همین مشهد بود که اولین جشن هسته ای برگزار شد (سال 1385) اما الان که 7 سال می گذرد هنوز نیروگاه بوشهر به معنای واقعی عملیاتی نشده است.

بنابراین آن چه باید مورد توجه قرار دهیم این است که باید مواضع خود را در درون «مشارکت فعال» و در خارج از کشور «انزوا طلبی فعال» با تعریف عملیاتی «تعامل سازنده با دیگران» تعریف کنیم. تعامل سازنده انجام نمی شود مگر این که ما در موضع گیری های مان درباره آن چه در منطقه و جهان می گذرد خرد سیاسی داشته باشیم. موضع گیری های کم فایده اما پر هزینه می تواند به موضوعات پرفایده اما کم هزینه ما آسیب وارد کند که این خلاف خرد سیاسی است.

آقای دکتر! برخی معتقدند که در شرایط فعلی ما باید در حوزه اقتصاد داخلی متمرکز شویم و با قدرت بخشیدن به اقتصاد داخلی وارد عرصه خارجی شویم. با توجه به این که تحریم ها این شرایط را به وجود آورده که تولید داخلی سودده باشد و صادرات توجیه زیادی دارد خیلی ها معتقدند که آقای روحانی باید بین سیاست خارجی و عرصه اقتصاد داخلی مرکز ثقل توجه خود را به عرصه داخلی اختصاص دهد و تصور نکند که با سیاست خارجی می شود مشکلات داخلی را حل کرد. نظر شما چیست؟

من اصولا درون محور و برونگرا هستم. مشکل اصلی از نظر من «خودمان» هستیم. معتقدم اگر شکست بخوریم ابتدا خودمان مقصریم و بعد از آن عوامل دیگر تاثیر گذار بوده است همچنین اگر پیروز هم شده ام ابتدا خودم موثر بودم و پس ازآن عوامل بیرونی بر آن اثر داشته است. بنابراین باور من این است که باید به مسائل داخلی پرداخت اما در بافت موقعیتی کنونی ما در شرایطی هستیم که سیاست داخلی و خارجی ما در کنش متقابل با هم هستند. ملت ایران نشان داده است که یک ملت پیشرو است و اگرچه فشار اقتصادی فزاینده ای برای او وجود دارد اما مسئله اصلی برای او اقتصاد نیست بلکه آزادی های مدنی است. برای مردم مهم همان فضای تنفسی است که بتوانند خودآگاهانه خدا را بپرستند. گروه هایی که بیشتر به رفاه اقتصادی مردم توجه می کردند و یارانه ها را اصل می دانستند، آن طور که باید و شاید در روستاها هم با اقبال مواجه نشدند.

بنابراین ما باید در عرصه سیاست داخلی، مسائل را اولیت بندی واولویت بندی کنیم. قطعا اولیت مردم ایران اقتصاد است اما اولویت آن ها آزادی های مدنی است.(مثل جسم انسان که اولیت دارد اما اولویت با روح است که پس از جسم در آن دمیده می شود) برای ملت ایران اولویت همیشه دین مداری بوده است به همین دلیل هرگاه برسر دین موضوعی پیش آید حاضر است جانش را هم بدهد. فلسفه شهادت مگر غیر از این است؟ لذا اولویت ملت ایران هیچگاه اقتصاد نیست ولی اولیت اش اقتصاد است. آقای روحانی باید بداند که اگر می خواهد اقتصاد مردم را حل کند اما شعارهایی که برای آزادی های مدنی مردم داده را عملیاتی نکند و اعتبار نبخشد همان اتفاقی خواهد افتاد که در دولت قبلی رخ داد. مگر دولت قبلی یارانه نداد؟ مگر به این فکر نبود که مفاسد اقتصادی را از بین ببرد؟ البته همه این اقدامات و حرف ها مهم و موثر بود و من نمی خواهم تاثیراین ها را نادیده بگیرم اما اولویت ملت آزادی های مدنی، آرامش سیاسی و اجتماعی و اقتصادی است. مردم می گویند دلار 3 هزار تومان نه اصلا 6 هزار تومان! اما بالاخره تکلیف ما را روشن کنید که بتوانیم برنامه ریزی کنیم. آرامش داشته باشیم. همانگونه که اوباما در آمریکا سیاست داخلی و مشکلات اقتصادی را بر عهده خودش گرفته و سیاست خارجی را بر عهده وزرای امور خارجه قدرتمند خود قرار داده است، معتقدم که آقای روحانی باید یک معاون رئیس جمهور قدرتمند و یک تیم اقتصادی قدرتمند داشته باشد تا بتواند مسئله اقتصاد را در داخل کشور بر عهده معاون قدرتمند خود بگذارد و خودش به واسطه صبغه دیپلمات بودن و شیخ دیپلمات ماندنش به صحنه سیاست خارجی برود و در این صحنه هم باید تمام کوشش ها و توان در تیم های فکری و فراجناحی به وجود بیاید. به همین دلیل معتقدم که روحانی باید یک نظام جامع دیده بانی ایجاد کند تا آینده نگری و آینده پژوهی بکند. لذا هم اقتصاد مهم است هم سیاست خارجی چرا که مسائل اقتصادی ایران به گونه ای‌است که تا مسائل منطقه ای و بین المللی ایران حل نشود، آرامش اقتصادی بر ایران حاکم نخواهد شد.

سوال بعدی ما درباره سوریه است. آیا می توانیم بگوییم که جنگ در سوریه مغلوبه شده و اسد دیگر ماندنی است؟

از نظر من بشار اسد همین الان هم نیست. از ابتدای سال 2013 دوران پسابشاراسدی آغاز شده است. نام بشار اسد هست اما قدرت دیگران او را نگه داشته است. اگر اسد به خود متکی بود که همان سال اول سقوط می کرد و سال 2013 از او به عنوان رئیس جمهور سوریه یاد نمی شد. اسد را قدرت مقاومت و گفتمان مقاومت نگه داشته است. ماندگاری اسد رهین منت دیگرانی است که به اسد در مقاومت می اندیشند. لذا دوران پسا بشار اسدی آغاز شده اما دولت پسابشار اسدی شکل نگرفته است که به نظر من دودلیل دارد: 1- جریان مقاومت و سیاست های بخردانه ای که در حمایت از دولت دمشق در مقاومت شکل گرفته است و 2- آمریکا و تلاشش برای مدیریت بحران سوریه در جهت جنگی فرسایشی با مقاومت. لذا جنگ سوریه هرچه بیشتر ادامه یابد قدرت فرسایشی مقاومت را به چالش فرا می خواند. آمریکا و حامیان منطقه ای و فرامنطقه ای امروز در حال تمرین رو در رویی با عنصر اصلی مقاومت در ایران هستند. امروز اگر در سوریه به دقت نگاه کنیم از یک طرف گروه های تکفیری و معارض مذهبی و غیر مذهبی و مسلح مخالف بشار اسد هستند و حامیان منطقه ای و فرا منطقه ای آن ها و از طرف دیگر مقاومت، ایران و روسیه حضور دارند. هزینه های این درگیری را مردم منطقه می پردازند. از یک طرف دلارهای عربی می رسد و از دیگر سو ریال های ایرانی و روبل های روسیه پرداخت می شود. دقت کنیم که این فرسایش که شکل گرفته در نهایت به نفع آمریکا و غرب است. یعنی هرچه این جنگ ادامه پیدا کند نفع آمریکاست و به همین دلیل آمریکا هم عجله ای برای برداشتن بشار اسد ندارد. چرا که به خوبی می داند که برداشتن بشار اسد نیازمند تقویت نظامی مخالفان در حد بالا و ورود آمریکا و ناتو و همراهانش در سوریه است که هزینه ها را بالا می برد و عقلانی نیست که این هزینه ها را بپردازد اما درحال فراهم کردن زمینه های این دخالت است و اخیرا هم دیدیم که «دمپسی» درباره سوریه طرح های نظامی را تشریح کرد. یعنی آمریکا به دنبال این است که در صورت ضرورت طرح های حمله نظامی را هم دم دست داشته باشد.

خیلی ها معتقدند که اگر آمریکا ورود پیدا نمی کند به این دلیل است که آلترناتیو مطمئنی برای اسد ندارد و نیروهایی که در حوزه میدانی سوریه در حال جنگ هستند اساساً چیزی جز القاعده نیستند و آمریکا هم آن ها را قبول ندارد.

من با این دیدگاه موافق هستم اما این در مرحله دوم است.

اما در شرایط فعلی ما شاهد هستیم که در نیروهای القاعده به واسطه جنگ در سوریه نوعی همگرایی ایجاد شده که این شاید خیلی به نفع آمریکا نباشد؟

آمریکا که از القاعده نمی ترسد. خود آمریکایی ها در تئوری جنگ نا متعادل، القاعده را ابزار خود کرده تا تروریسم را در میان توده ها به عنوان یک معضل جا بیندازد و به خاورمیانه بیاید. آمریکا که نمی خواهد القاعده از بین برود. همانگونه که 10 سال نخواست «بن لادن» را از بین ببرد. من بر این باور نیستم که «بن لادن» دم دست آمریکایی ها نبود. بلکه آمریکا تا زمانی که تاریخ مصرف «بن لادن» تمام نشد او را از صحنه خارج نکرد. آمریکایی ها در صحنه عملیات برای 50 سال آینده برنامه ریزی دارند و بی خود نیست که برای اندیشکده هایی چون بروکینگز و ... خرج می کنند. بزرگترین اندیشمندان را کنار هم جمع می کنند که این کار را بکنند. من تصور می کنم که آمریکا می خواهد کمر مقاومت را بشکند و غشای امنیتی اسرائیل را ضخیم تر کند.

امروز آمریکا در سوریه وارد شده است و روسیه آمریکا را در حیاط خلوت منطقه ای خود می بیند و به رسمیت شناخته است و به همین دلیل روی ژنو2 توافق می کند. الان به گونه ای‌است که آمریکا به روسیه دیکته می کند که راجع به سوریه چه اقدامی انجام شود یا نشود و روسیه مجبور است که درباره سوریه به آمریکا امتیاز بدهد و به همین دلیل هم آمریکا بعد از آن به سراغ حزب ا... لبنان می رود. اگر در ایران تغییر و تحولاتی در جهت همان شکافت هسته ای که گفتم در یک محوطه ایمن سازی شده رخ ندهد، بعد از حزب ا... به سراغ ایران خواهد آمد. سناریوهای آمریکا درحال دنبال کردن این شرایط است. من بارها گفته ام که نگاه ها به مقاومت و ایران دو دیدگاه است: نگاه «اژدها» و «اختاپوس ». سیستم های امنیتی و اطلاعاتی عربی ایران را «اژدها» می نامد و به آمریکا و حتی اسرائیل دیکته می کنند که باید سر این اژدها، یعنی ایران را قطع کرد. درحالی که جامعه اطلاعاتی و امنیتی آمریکا که آن گزارش مشهور را در سال 2008 درباره ایران منتشر کرد، اعتقاد دارد که ایران و حزب ا... اختاپوس است که ابتدا باید بازوهایش را قطع و سپس به راحتی سرش را قطع کرد. بازوهای ایران هم سوریه و لبنان و حماس هستند. امروز نگاه کنید ببینید حماس در چه وضعیتی است؟ جهاد اسلامی در چه بافت موقعیتی است؟حزب ا... را در چه شرایط قرار داده است؟ آیا بشار اسد امروز با بشار اسد 3 سال پیش یکی است؟

آمریکایی ها گام به گام درحال عملیاتی کردن طرح خاورمیانه بزرگ هستند. طرحی که ما گفتیم شکست خورده است. اما طرح های آمریکا با یک نام مطرح نمی شود بلکه هر طرح در منطقه عملیاتی آزمایش می شود و خطاهایش گرفته می شود و سپس با یک نام دیگر بر می گردد مانند خاورمیانه بزرگتر، نوین، مدرن و ...

لذا در خاورمیانه بزرگ 5 گام استراتژیک دیده بودند: 1- دولت سازی(State building) : در عراق دیدیم که دولت سازی کردند. سوال این است که چرا بعد از جنبش های مدنی نوین اجتماعی مانند مصر و ... چندان نگران روی کار آمدن اسلام خواهان نیستند و حتی حمایت می کنند که به قدرت برسند؟ چون پس از این جنبش ها دوران گذار ایجاد می شودو دوران گذار هم بحران زاست و هرکس قدرت را در دست داشته باشد محکوم به شکست در همگرایی با مردم است. به همین دلیل ابتدا دولت سازی می کنند و دولت هایی را روی کار می آورند که در ظاهر زاویه مثبتی با آمریکا ندارند، مانند مرسی. هرچند ممکن است شخصی مانند مرسی وابستگی هایی هم با آمریکا داشته باشد. اما وقتی اسلام خواهی نمی تواند در دوره گذار به اهداف خود دست پیدا کند خواه ناخواه به حاشیه رانده می شود و در این زمان مرحله دوم رخ می دهد که همان از خود کردن ملت هاست(Nation building). در مرحله سوم به نخبه سازی یا (Elite building) می پردازند و سپس به فرهنگ سازی (Cultural building) می رسند و آن گاه در خاورمیانه به فکر مذهب سازی (Religion building) هستند. بنابراین در سوریه هم به فکر دولت سازی هستند و کسی را می خواهند که بتواند این شرایط را ایجاد کند و معتقدم که هنوز آن شخص برای آمریکا واضح نشده است اما گزینه های متفاوتی را بدون تردید در نظر دارند و منتظر فرصتی هستند که دولت سازی را بر مبنای اسلام خواهی انجام دهند. یعنی دولت آینده سوریه هم دولتی اسلام خواه خواهد بود و این جاست که همه می گویند ما پیروز بودیم چرا که اسلام خواهان برسرکار آمدند اما در عمل کسی که روی کار بیاید به دنبال پیاده سازی اهداف و منافع دراز مدت خویش است. همه سیگنال ها نشان می دهد که آمریکایی ها راجع به این موضوع اندیشیده اند حال این که تا چه حد موفق باشند باید در صحنه عمل دید. مانع اصلی تحرک آمریکایی ها در منطقه خاورمیانه برای مدیریت آینده جهان ایران است و ایالات متحده ایران را رها نخواهد کرد و منتظر است که ببیند ایران در این بازی چطور عمل می کند. امروز برای ایالات متحده آمریکا وزنه قدرتمند ایران غیر قابل چشم پوشی است.

------------------------------

منبع: روزنامه خراسان 22/5/1392

کد خبر 308101

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 3 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 4
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • حقیقت IR ۱۶:۵۲ - ۱۳۹۲/۰۵/۲۲
    4
    با تشکر از مطالب ارزنده شما جای تامل است که تمدنی ۴۰۰ساله در تمامی عرصه ها از تمدنی چند هزارساله اینهمه پیشی گرفته پس اگر واقع بین باشیم الگوی ما باید همین ها باشند...
    • بی نام IR ۰۰:۰۸ - ۱۳۹۲/۰۵/۲۹
      5
      آمريکا الگوي ما باشه ؟؟؟ ما خودمون صاحب فرهنگ ، هنر ،‌ تمدن و معماري و بقيه چيزها هستيم تنها چيزي که ميتونيم الگو قرار بديم همون اتاق هاي فکريست که درست کردند
  • بی نام A1 ۱۳:۳۳ - ۱۳۹۲/۰۵/۲۳
    6
    عجب اندیشمندانی ما داریم. دست امریکا رو کاملا خونده. ایا ما از این استراتژیست های قدرتمند با این دید عمیق و گسترده استفاده میکنیم؟
  • بی نام IR ۰۴:۰۸ - ۱۳۹۲/۰۵/۲۸
    6
    چي ميشه ما هم برا 50 سال آينده برنامه داشته باشيم : در سال 1404 شمسي:‌ قدرت اول منطقه در تمامي زمينه ها تا 30 سال آينده 2043 :‌ جزو 10 قدرت برتر دنيا در تمامي زمينه ها تا 50 سال آينده 2063:‌ جزو 5 قدرت برتر دنيا در تمامي زمينه ها البته در بعضي زمينه ها همين الان مقام خوبي داريم به عنوان مثال : قدرت ششم موشکي در دنيا جزو 10 کشور برتر در زمينه نانو تکنولوژي در توليد بعضي از دارو ها در کنار کشورهاي پيشرفته هستيم رده هفتم فوتسال در دنيا رده سيزدهم واليبال در جهان بزرگترين کشور وبلاگ نويس در دنيا دارنده بزرگترين منابع انرژي در جهان و .... البته در بعضي زمينه ها خيلي سخته که جزو 10 يا 5 کشور برتر دنيا بشيم مثل المپيک ، که زمان زيادي بايد صرف کرد تا به اون جايگاه رسيد .