۰ نفر
۲۸ مرداد ۱۳۹۲ - ۰۳:۴۰

در میان جنگ هایی که اسرائیل در پرونده سیاه تاریخ و حیات سراسر تجاوزگری خود دارد، جنگ دوم لبنان معروف به جنگ 33 روزه، از نادر جنگ هایی بوده که از یک سو همچنان محل و مورد اختلاف نظر اسرائیلی ها قرار دارد و از سوی دیگر بیشترین احساس سرخوردگی و آسیب پذیری را در جامعه اسرائیلی برجای گذاشته است.

البته در میان جنگ های اعراب /اسرائیل، جنگ اکتبر یا رمضان سال 1972 نیز ضربه و زخم ترمیم نشده ای در تاریخ و جامعه اسرائیل تلقی می شود اما تأثیرات جنگ 33 روزه بر جامعه صهیونیستی و مشاعر شهروندان آن عمیق تر و برای آن تکان دهنده تربوده است، خصوصا که اسرائیلی ها احساس می می کردند که در جنگ رمضان در آن واحد با چندین ارتش کشورهای عربی جنگیده اند اما در جنگ 33 روزه تنها در مقابل یک گروه مقاوم از یک کشور کوچک عربی قرار داشته اما جنگ را باخته اند.

از سوی دیگر برخلاف جنگ های پیشین اسرائیل، جنگ دوم لبنان که از سوی رهبر حزب الله جنگ وعده صادق نام گرفت، قواعد بازی و قوانین جنگ و استراتژی های مربوط به آن در منطقه را متحول کرد و به همین علت به رغم تفاوت های زیاد میان دو طرف در نوع تسلیحات و حجم آتش و برتری کامل و غیر قابل قیاس اسرائیل ، اما رژیم صهیونیستی از یک سره کردن سرنوشت جنگ به نفع خود و پایان دادن معرکه طبق نظر و اراده خود عاجز ماند و بدون دستیابی به هیچکدام از اهداف اعلام شده اش، عرصه را به حریف، یعنی حزب الله و مقاومت اسلامی باخت.
این جنگ و عواقب آن، نظریه و تئوری بنیادیِ امنیتیِ اسرائیل، مبتنی بر اصل بازدارندگی ، بازمانده از دوران دیوید بن گوریون مؤسس رژیم صهیونیستی و نخستین نخست وزیر این کیان را، با چالش و شکست بزرگی مواجه کرده و این رژیم را در این عرصه به نقطه اول و پله های نخستین دوران تأسیس برگرداند.

در همین چارچوب، برخلاف تئوری امنیتی اسرائیل که مبتنی بر انتقال جنگ به داخل کشور دشمن بود و برخلاف تجربیات جنگ های سابق آن که یک سره در خاک طرف مقابل یعنی در کشورهای عربی روی می داد، این جنگ تا آخرین لحظه در قلمرو رژیم صهیونیستی جریان داشت.

و به این ترتیب اسرائیل که عمق استراتژیک و جبهه داخلی حمایت کننده از ارتش در حال جنگ صهیونیستی را تشکیل می داد، و در همه ی جنگ های پیشین از عوارض جنگ و آسیب های آن، دور نگه داشته شده بود، برای اولین بار در جنگ 33 روزه به میدان اصلی جنگ و عرصه اصابت موشک هایی تبدیل شد که حزب الله با هوشمندی و دقت بالا به سوی مناطق حساس و اساسی اسرائیل شلیک می کرد به نحوی که پیش و بیش از تخریب مادی ساختمان و مؤسسات سیاسی و امنیتی و نظامی صهیونیستی، موجب فروریختن بنیادهای روانی جامعه صهیونیستی می شد.

چنان که برای اولین بار در تاریخ جنگ های صهیونیستی، ارتش رژیم صهیونیستی از ترس خسارت های تجهیزاتی و تلفات انسانی بطور عموم از ورود در جنگ و درگیری های زمینی خودداری کرد و عملا سعی کرد از طریق هوایی یا شلیک موشک از دور هدف های خود را دنبال کند، لذا در عرصه زمینی و در جنگ رویاروی یا اصولا وارد نشد یا در صورت اجبار پس از اعمال تاکتیک زمین سوخته و نابودی همه اماکن وجود رزمندگان مقاومت، اقدام به ورود به عرصه زمینی کرد، که البته مقاومت قدرتمند جوانان مقاومت، حتی واحد های ویژه ارتش صهیونیستی معروف به گولانی را هم وادار به عقب نشینی و فرار کرد.

جنگ وعده صادق، قربانیان زیادی از ارتش و سیاستمداران اسرائیلی گرفت چرا که موجب برکناری رئیس ستاد، فرمانده جبهه شمالی و تعداد زیادی از فرماندهان نظامی و نیروهای ذخیره و احتیاط ارتش اسرائیل را از مناصب خود، و سقوط نخست وزیر و وزیر دفاع از پست خود شد.

بسیاری از شهروندان اسرائیلی خدا را شکر کردند که جنگ آن ها فقط در یک جبهه و به عبارت دیگر یک جنگ محدود و با دشمن واحدی یعنی حزب الله لبنان بود. اگر اسرائیل در مقابل حجم تسلیحات گسترده جهان عرب با انواع تجهیزات موشکی و هوایی و زمینی آن ها مواجه یا با کشورهای بزرگتری همانند سوریه و ایران وارد جنگ می شد، چه عواقبی داشت؟

چنان که جنگ 33 روزه به جهان عرب فهماند که قدرت اسرائیل لا یتناهی و شکست ناپذیر نیست و با استفاده از امکانات محدود اما با مدیریت هوشمندانه و اراده بالا می توان بر عناصر قدرت و برتری اسرائیل ، فائق آمد، همانگونه که به اسرائیل فهماند که با تکیه بر توان نظامی و حتی حمایت نظامی و سیاسی و امنیتی امریکا و اروپا قادر به شکست مقاومت و تحمیل شروط خود بر آن نبوده و برتری استراتژیک آن بر منطقه تا ابد ادامه نخواهد داشت.
اسرائیل جنگ نخست لبنان را در سال 1982 با اشغال بیش از نیمی از خاک و نیمی از پایتخت آن یعنی بیروت آغاز کرد . او در آن هنگام در صدد ایجاد تحولات بنیادینی در جهان عرب به نفع خود از دروازه گشوده شده لبنان به عنوان ضعیف ترین کشور جهان عرب بود. اسرائیل بر این تصور بود که لبنان دومین دولت پس از مصر خواهد بود که با او توافقنامه صلح امضاء خواهد کرد و این کشور پس از چند سال درگیری و فرسوده شدن در غرقاب جنگ داخلی، آن قدر ضعیف است که حتی گروه موسیقی ارتش اسرائیل هم قادر به اشغال آن است.

به رغم اشتباه از آب در آمدن بسیاری از تصورات اسرائیل و ناکامی در تحقق هدف های خود، ولی این جنگ به تغییرات زیادی در نگاه و شیوه های ارتش اسرائیل منجر نشد و ساختار تشکیلاتی و آموزشی و تجهیزاتی این رژیم بر مبنای اسلوب جنگ های کلاسیک مشابه جنگ های 1956 و 1967 و 1972 تداوم یافت. جنگ دوم لبنان، جنگ وعده صادق، درس های زیادی را به رهبران و ارتش اسرائیل آموخت و به آن ها فهماند که باید تصور پیشین خود را نسبت به دشمن توانا و هوشمندی که از نقاط قوت و ضعف ارتش اسرائیل و جامعه صهیونیستی بیش از زمامداران این رژیم آگاهند، دگرگون کند.

هربار اسرائیلی ها میان هدف های اعلام شده زمامداران خود از جنگ دوم لبنان و هدف های تحقق یافته آن مقایسه می کنند و انتظاراتی را که این زمامداران در مردم نسبت به نتایج جنگ ایجاد کردند و این تصور را که بزودی شاهد به اهتزاز در آمدن پرچم های سفید لبنانی ها و خصوصا حزب الله و بالا رفتن دست های خالی آن ها به نشانه تسلیم خواهند بود، به یاد می آورند، دچار سرخوردگی می شوند. نه نتایج با هدف ها سازگار است و تناسبی دارد ونه میزان نیروها و حجم تجهیزات و نوع تسلیحات و مهمات با دستاوردهای نظامی و امنیتی آن و نه قابل قیاس با امکانات و توان نظامی طرف مقابل است.

دو گردان در جبهه شمالی یعنی محاذات مرز لبنان مستقر بودند که بلا فاصله با اعزام سه گردان جدید تقویت شدند تا به صورت دو گردان پیاده و سه گردان زرهی در طول مرز لبنان مستقر شوند. فرماندهی جبهه شمال بیش از 370 تانک میرکاوا در اختیار داشت و با 60 هزار نیروی ذخیره نظامی.

همزمان در کنار نیروی زمینی، نیروی هوایی و دریایی و واحدهای ویژه هم وارد معرکه شدند. اما نتیجه عملی این همه بکارگیری نیرو و تجهیزات چه بود و اسرائیل چقدر نتوانست در خاک لبنان پیشروی داشته باشد؟ عملا صفر! و ناکامی و سرخوردگی برای جامعه صهیونیستی.

بعد از جنگ انگشتان اتهام به سمت بودجه اندک نظامی اسرائیل و پایین تر بودن آن از مجموع بودجه نظامی کشورهای اطراف اشاره رفت. همچنین به پایین بودن سطح آموزش نظامی نیروها، فرورفتن در درگیری های مردمی نظیر انتفاضه ها و ناهماهنگی میان بخش های مختلف ارتش و ... اما هیچکدام به توان کیفی رزمندگان مقاومت و برتری تاکتیکی و تکنیکی و روح معنوی و عقیدتی آن ها اشاره ای نکرد.

شکست معنوی اسرائیل از شکست نظامی کمتر نبود، چرا که به برکت حضور گسترده رسانه ها، و به رغم کنترل آن در داخل، اسرائیل قادر به پوشاندن شکست ها و ناتوانی های خود نبود. اسرائیل بتدریج از کنفرانس های مطبوعاتی روزانه خود عقب نشسته و به سرعت به سمت عدم ارائه گزارشات صادقانه از واقعیت جنگ جاری میل کرد، درست عکس آن، این حزب الله بود که با ارائه گزارشات صادقانه آن از واقعیت جنگ مصداقیت خود را نشان داد و جنگ را در عرصه اخلاق هم به نفع خود به نتیجه رساند.

به رغم گذشت 7 سال از جنگ 33 روزه و ادامه مناقشه در مورد دستاوردهای این جنگ برای اسرائیل، اما هنوز سایه این جنگ بر جامعه صهیونیستی و نهادهای نظامی و امنیتی این رژیم سنگینی می کند و به صورت عقده ای ناگشوده و خاطره ای تلخ باقی مانده و در عین حال عملا به نوعی بازدارندگی برای لبنان و حزب الله در جلوگیری از تکرار حمله اسرائیل به آن ها تبدیل شده است.

همزمان درست است که اسرائیل از شکست در جنگ 33 روزه برای حمله به فلسطینی ها در دو جنگ اخیر تجارب بسیاری آموخت، اما ظاهرا آموزه های فلسطینی ها از حزب الله در مقابله با اسرائیل بیشتر بوده و لذا ناکامی های اسرائیل در حمله به فلسطینی ها نیز میراث جنگ 33 روزه است.

neamatz2@gmail.com

منبع: سیاست ما

 

 

 

 

 

کد خبر 308993

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 10 =