۰ نفر
۲۴ مهر ۱۳۹۲ - ۱۴:۵۴

خروس لاری، تابستان 1344 در شماره هشتم مجله توفیق و در قطعه شعر طنزی باعنوان «کاریابی» از رانت خواری مدیران در آن زمانه چنین نوشته است:

روزی به بنده گفت رییس اداره​ای:
دارم ز بخت بد پسر بی قواره ای
این کره (...) که هیچ​گه آدم نمی شود
غولی است قد دراز تر از هر مناره ای
ناگه به خشم آید و هنگام خشم نیز
گویی که می جهد ز دو چشمش شراره ای

آنکس که جان بدر برد از قهر و خشم او
گویی مگر که یافته عمر دوباره ای
دزد است آنچنان که ز دستش به خانه ام
نه فرش مانده و نه گلیم و کناره ای
کار و لیاقت و هنر اوست صفر، لیک
دارد از عیوب او که ندارد شماره ای

کار مفید از او نتوان انتظار داشت
مهمل تر است و پوچ تر از مشک پاره ای
بردار با کتاب خدا استخاره کن
شاید برای او بتوان یافت چاره ای

گفتم که بهر چاره هویداست راه، و نیست
در کار خیر حاجت هیچ استخاره ای
دانی خودت که یافتن کار مشکل است
از بهر همچو بی هنر هیچ کاره ای
آن به که استفاده کنی از مقام خویش
جایش دهی به توصیه ای در اداره ای

 

 

6060

 

کد خبر 317818

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 2 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بی نام A1 ۰۵:۳۳ - ۱۳۹۲/۰۷/۲۵
    5 0
    همون بهتر که دنبال کار نباشی واسش !!! پسره ی بی ادب چش سفید