روایت استاد شفیعی کدکنی از دیدار دو فیلسوف و عارف بزرگ

استاد محمدرضا شفیعی کدکنی، که خود از بزرگان ادب نیشابور است، در نوشته ای از چگونگی آشنایی دو عارف و فیلسوف بزرگ نیشابور و توس، خواجه نصیر الدین طوسی و شیخ فرید الدین محمد عطار می گوید.

بیست و پنجمین روز از ماه فروردین، روز بزرگداشت ادیب و عارف شهیر "شیخ فرید الدین عطار نیشابوری" نامیده شده است. عارفی که در ابتدا در شغل عطاران بود و بعد به سلک صوفیان و عارفان درآمد. روایت های از زندگی عطار بسیار است اما آن گونه که استاد شفیعی کدکنی نوشته است، زندگی این عارف و ادیب بزرگ در هاله ای از ابهام نهفته و اطلاعات موثق کمی از او در دسترس است. استاد کدکنی در مقدمه کتاب «منطق الطیر» عطار که به قلم خود ایشان تصحیح شده درباره برخی از جزئیات زندگی او که با اسناد معتبر به دست آمده، سخن گفته است.

گلچین خبرآنلاین از سخنان استاد شفیعی کدکنی درباره عطار نیشابوری و دیدار و ارادت دیگر بزرگ نامی خراسان خواجه نصیرالدین طوسی، فیلسوف، متکلم و دانشمند سرشناس اسلامی به این عارف قرن ششم را در ادامه می خوانید.

هویت تاریخی عطار
در میان بزرگان شعر فارسی، زندگی هیچ شاعری به اندازه زندگی عطار در ابر ابهام نهفته نمانده است. اطلاعات ما در باب مولانا صد برابر چیزی است که در باب عطار می دانیم. نه سال تولد او به درستی روشن است و نه حتی سال وفات او. این قدر می دانیم که او در نیمه دوم قرن ششم و ربع اول قرن هفتم می زیسته، اهل نیشابور بوده و چند کتاب منظوم و یک کتاب به نثر از او باقی مانده است.

از سفرهای احتمالی او هیچ آگاهی نداریم و از زندگی شخصی و فردی او و زن و فرزند و پدر و مادر خویشان او هم اطلاع قطعی وجود ندارد. شاید همین پوشیده ماندن در ابر ابهام، خود یکی از دلایل تبلور شخصیت او باشد که مثل دیگر قدیسان عالم در فاصله حقیقت و رویا و افسانه و واقعیت در نوسان باشد ...  در آثار مسلم او تصریح به نام او که «محمد» است شده است و خود در مواردی از همنامی خویش با رسول (ص) یاد کرده است:

از گنه رویم نگردانی سیاه           حق هم نامی من داری نگاه

و در شعرهای خود تخلص «عطار» و «فرید» را آورده است. در نیشابوری بودن او تردیدی نیست، مورخین قدیم و تذکره نویسان کهن، عطار را اهل «کدکن» نوشته اند و این کدکن در رَبع شامات نیشابور کهن قرار دارد. در همین ده کدکن زیارتگاهی است به نام «پیر زروند» که بنا بر اعتقادات و اطلاعات کهن باقیمانده در نزد اهالی، مزار پدر عطار است و به نام «مزار شیخ ابراهیم» مورد احترام و تقدیس اهالی است. تذکره نویسان قدیم نیز نام پدر عطار را ابراهیم نوشته اند و از او به نام «محمد بن ابراهیم بن اسحاق» یاد کرده اند. با توجه به برخی اسناد قدیم و بعضی اطلاعات محلی تا حدودی با اطمینان می توان گفت او: محمد بن ابراهیم بن اسحاق کدکنی است که خاکجای خودش امروز در شهر کنونی نیشابور زیارتگاه است و مزار پدرش با نام «پیر زروند» در کدکن، در ولایت رُخ از ولایات دوازگانه نیشابور قدیم.

آثار عطار
عطار خود در مقدمه مختارنامه که آن را در آخرین مراحل عمر خویش تدوین کرده است، از این آثار خود نام می برد: «چون سلطنت خسرونامه در عالم ظاهر گشت و اسرار اسرارنامه منتشر شد و زبان مرغان طیورنامه ناطقه ارواح را به محل کشف رسید و سوز مصیبت مصیبت نامه از حد و غایت گذشت و دیوان دیوان ساختن تمام داشته آمد و جواهرنامه و شرح القلب از سر سودا نامنظوم ماند که خرق و غسلی بدان راه یافت...»

پس علاوه بر دیوان و مجموعه رباعیات (مختارنامه) او دارای چهار منظومه بوده است که از آنها با عنوان اسرارنامه و مقامات طیور (منطق الطیر) و خسرونامه (الهی نامه) و مصیبت نامه یاد می کند. اما منطق الطیر عطار یکی از برجسته ترین آثار عرفانی در ادبیات جهان است و شاید بعد از مثنوی شریف جلال الدین مولوی، هیچ اثری در ادبیات منظوم عرفانی، در جهان اسلام، به پای این منظومه نرسد و آن توصیفی است از سفر مرغان به سوی «سیمرغ» و ماجراهایی که در این راه بر ایشان گذشته و دشواری های راه ایشان و هلاک شدن گروهی و سرانجام رسیدن «سی مرغ» از آن جمع انبوه به زیارت «سیمرغ». در این منظومه لطیف ترین بیان ممکن از رابطه حق و خلق و دشواری های راه سلوک عرضه شده است.

خواجه نصیرالدین طوسی و عطار
پیدا شدن کتاب «سفینه تبریز» از اهمیت بسیاری برخوردار است. با یافتن این کتاب عدیم النظیر و گرانقدر هزاران نکته در عرصه مطالعات مربوط به زبان فارسی و فرهنگ ایرانی کشف شده است. در همین کتاب شگرف مطلبی درباره روابط خواجه نصیرالدین طوسی و عطار آمده که بسیار مهم است. در متن کتاب صاحب سفینه تبریز آمده است:

«خواجه عطار در آن زمان که شیفته شده بود و کرامات می گفت، بعضی می گویند هر روز و بعضی می گویند هر هفته ای سه روز، در نیشابور کهن در مسجد منیعی، که جامع آنجا بود، برفتی و کلماتِ توحید گفتی. روزی به کلماتِ توحید مشغول بود. خواجه نصیرالدین، طاب ثراه، در زمان جوانی، پس ستونی حاضر بود. خواجه عطار می گفت که ممکنات را وجود نیست بل که موجودات به وجود حق است. شخصی برخاست و گفت: پس این سر و ریش چیست؟ خواجه عطار گفت: این نقشِ دومینِ چشم احول است.

خواجه نصیرالدین چون این بشنید رقتی در دل او ظاهر گشت. برخاست و بر دست خواجه عطار بوسه داد و به جماعت گفت: «دست او بوسه دهید که به جایی رسید.» خواجه نصیرالدین از آن محفل بیرون آمد. این رباعی بگفت:

موجودِ بحق واحد اول باشد                 باقی همه موهوم و مخیل باشد
هر چیز جزو کی آید اندر نظرت            نقشِ دومینِ چشم احول باشد
و گفت: من این عبارت که « نقشِ دومینِ چشم احول باشد» نشنیده بودم. عطار عین این تمثیل را در مثنوی اسرارنامه بدین گونه بیان کرده است:

یکی شاگرد احول داشت استاد             مگر شاگرد را جایی فرستاد
که ما را یک قرابه روغن آنجاست            بیاور زود، آن شاگرد برخاست
چو آنجا شد که گفت و دیده بگماشت     قرابه چون دو دید، احول عجب داشت
برِ استاد آمد گفت: ای پیر                     دو می بینم قرابه من، چه تدبیر؟
زخشم استاد گفتش: ای بداختر            یکی بشکن، دگر یک را بیاور
چو او در دیدن خود شک نمی دید           بشد. این یک شکست، آن یک نمی دید

از تامل در این حکایت، که صحت آن را تصریحات ابو فوطی، شاگرد خواجه نصیر، تایید می کند، اکنون بر همگان مسلم است که میان خواجه نصیر جوان و عطار پیر نوعی روابط روحانی وجود داشته است و خواجه نصیر جوان شیفته عطار بوده است و در آن هنگام که در حلقه مریدان و شنوندگان سخن عطار حاضر می شده است،اشارات ابن سینا و اقلیدس را که بالاترین سطوح فلسفه و ریاضیات عصر بوده است به کمال آموخته بوده است. با این همه توغلِ در ریاضی و فلسفه، نسبت به سخنان عطار و روحانیت گفتار او چنین شیفتگی و ارادتی از خود نشان می داده است و حتی به نوشتن بعضی رباعی های عطار نیز پرداخته بود.

/6262

کد خبر 349284

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 0 =