کارگردان فیلم سینمایی «ملبورن» با تاکید براینکه همواره به قصه علاقه داشته، یادآور شد این شیوه را در فیلم‌های خود نیز دنبال خواهد کرد.

سمیه علیپور: «ملبورن» به کارگردانی نیما جاویدی در سی و دومین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد و بعد از حضور در این رویداد سینمایی وارد جشنواره‌های جهانی شد و جوایز متعددی دریافت کرد که از جمله جوایز اخیر آن می‌توان به جایزه مراسم آسیاپاسیفیک اشاره کرد.

نخستین فیلم سینمایی جاویدی چندی است که به نمایش عمومی درآمده است و در جریان اکران با استقبال خوبی از سوی مخاطبان روبرو شده است. نگار جواهریان و پیمان معادی نقش زوج جوان فیلم را بازی می‌کنند که قصد سفر به ملبورن دارند، ساعاتی باقی مانده تا پرواز بروز یک اتفاق آنان را درگیر می‌کند.

جاویدی به همراه حسین بشگرد مدیر تولید این فیلم سینمایی با حضور در کافه خبر در مورد جریان تولید این فیلم و نتایج و موفقیت‌هایش صحبت کردند.

صحبت را از فاجعه‌ای که در فیلم رخ می‌دهد آغاز کنیم. این فاجعه اتفاق غریبی است؛ تصویر کردن یک چنین اتفاق دور از انتظاری برایتان چقدر وسوسه‌برانگیز بود؟

نیما جاویدی (نویسنده و کارگردان): ایده اولیه داستان در جریان یک سفر برای من شکل گرفت. چند سال قبل همراه تعدادی از دوستانم به مسافرتی رفته بودم، یک روز صبح همسفران بیرون رفتند و من همراه بچه یکی از دوستان در خانه ماندم. اطراف ساختمان‌سازی بود و اینکه بچه نسبت به سروصداهای اطراف واکنشی نشان نمی‌داد توجهم را جلب کرد. کنار بچه رفتم و سروصدا کردم و دیدم واکنش نشان مي‌دهد. نگرانی و ترسی که از آن روز تجربه کردم همواره با من بود تا اینکه بعدها تبدیل به ایده اولیه «ملبورن» شد. بین تمامی طرح‌هایی که در ده دوازده سال اخیر نوشته بودم، ایده اولیه «مبلورن» بیش از باقی من را تحت تاثیر قرار داد و رهایم نکرد. چون این تاثیر را روی خودم دیدم، احساس کردم روی دیگران هم می‌تواند تاثیر بگذارد و دست به کار شدم.


نیما جاویدی

وقتی این موقعیت عجیب را با مخاطب در میان مي‌گذارید، باید به گونه‌ای این کار را انجام دهید که مخاطب هم در تجربه احساسات متفاوت شخصیت‌ها با آنان همراه شود. رسیدن به این همراهی چند پیش زمینه و ابزار نیاز دارد که یکی از آن‌ها بازی بازیگران است. بازی بازیگران در صحنه‌ای که فاجعه رخ می‌دهد، چطور شکل گرفت؟

جاویدی: بخشی از نتیجه بازی بازیگران حاصل شخصیت‌پردازی است. بازیگر برای بازی خود نیاز به ابزاری دارد که بخشی از آن را در فیلمنامه پیدا می کند؛ مثلا زیرمتنی که در یک صحنه وجود دارد یا ندارد. یا لحظه ها و ضرباهنگهایی که می تواند اگر مجموعه این ابزارها در متن وجود داشته باشد بازیگر راحت‌تر کار خود را انجام می‌دهد و به حس مورد نظر می‌رسد و اگرنباشد موجود نباشد بازیگر مجبور است که آن را بسازد. بازیگر اگر شخصیت را درک کرده باشد راحت‌تر می‌تواد بازی کند. همچنین اگر برای موقعیت و شخصیت مابه‌ازایی در زندگی داشته باشد، قلاب بازیگر به نقش راحت‌تر گیر می‌کند و راحت‌تر بازی می‌کند. پس یک بخش از کار به این برمی‌گردد که در متن چه اتفاق افتاده است.

از طرفی طبیعی است که چنین نقش‌هایی به اجرای بسیار تاثیرگذاری و بازیگران توانمندی نیاز دارد. معتقدم نگار جواهریان و پیمان معادی از بهترین‌های این کار هستند. فیلم روی یک لبه باریک حرکت می‌کرد. ممکن بود با اجرای غلط بیننده موقعیت‌ها را جدی نگیرد و به اصطلاح همه چیز آبکی به نظر برسد که خوشبختانه نه تنها این اتفاق نیفتاده است بلکه بعضی از مخاطبین بیش از حد درگیر موقعیت‌ها و تنش موجود در فیلم می‌شوند.

من با توجه به نمونه کارهای بازیگران سراغ کسانی رفتم که به نظرم می‌توانستند به خوبی از پس این نقش‌ها برآیند. نگار جواهریان اولین بازیگری بود که برای این نقش در نظر داشتم و پیمان معادی هم تقریبا اولین انتخاب بود.  نگار جواهریان هشت نه ماه قبل از اینکه فیلم کلید بخورد پیشنهاد بازی را قبول کرده بود، اما بنا به دلایلی فیلم کلید نخورد. چون پیش تولید طولانی نداشتیم،. در مورد تمرینها هم باید بگویم تمرین‌های میزانسی نداشتیم. در مرحله پیش تولید بیشتر راجع به موقعیتها و شخصیتها با هم حرف می زدیم و بحث می کردیم. در زمان فیلمبرداری هم در در فرصت کوتاه قبل از فیلمبرداری دور هم می‌نشستیم و صحبت می‌کردیم. درک موقعیت‌ها و شخصیتها از سوی بازیگران است که نتیجه کار آنان را سبب می‌شود. بازیگران احساسات خود و تجربیاتشان را با موقعیت موجود در صحنه قلاب می‌کنند.

آن صحنه با چند برداشت گرفته شد؟

جاویدی: در آن صحنه حضور بچه ما را محدود می‌کرد. به خاطر اینکه نمی‌توانستیم به دلیل حضور بچه کار را خیلی طولانی کنیم، مجبور بودیم پشت سر هم فیلمبرداری را انجام دهیم. حدود یکی دو روز درگیر این بخش از کار بودیم و الان دقیقا یادم نیست.

یعنی توافق در مورد آنچه که قرار بود در این صحنه اتفاق بیافتد به راحتی صورت گرفته بود؟

جاویدی: بله. در مورد این بخش چندان بحث و گفت‌و‌گوی ویژه‌ای صورت نگرفت، اما مثلا در مورد پایان‌بندی فیلم از همان ابتدا با نگار جواهریان و پیمان معادی صحبت و بحث داشتیم، دو گونه پایان را در نظر داشتیم که در حال حاضر آن پایانی که از ابتدا در فیلمنامه بود دیده می‌شود. این بخش از فیلم جایی بود که من نسبت به آن نگران بودم، نگران اینکه آن حس مورد نظر بالاخره در می‌آید یا نه. نگران بودم که نکند جعلی در بیاید، اینکه مخاطب در کشورها و فرهنگ‌های مختلف حس و حال این صحنه را باور می‌کند به من نشان داد که در تصویر کردن احساسات به درستی پیش رفته‌ بودیم. دیالوگ‌هایی که در این بخش دیده می‌شود تقریبا همانی بود که در فیلمنامه وجود داشت. طبیعی است که در چنین صحنه هایی نمی‌توان بازیگر را به بیان چند جمله محدود کرد، اما قطعا وقتی چارچوب فیلمنامه روشن است، چندان نمی‌توان در آن دست برد.

این فیلمنامه به گونه‌ای بود که اگر به هر جای آن دست می‌خورد، بخشی از کار بهم می‌ریخت؛ با این وجود باز هم فضاهایی وجود داشت که بازیگران بتوانند بخش‌هایی را اضافه کنند، مثلا جایی که قرار بود بازیگران با هم بحث کنند، امکان این وجود داشت که جمله‌ای اضافه بر فیلمنامه بگویند اما به شرط بیرون نرفتن از محدوده تعیین شده. مثلا در صحنه درگیری نگار و پیمان، پیمان به نگار مي‌گوید تو زن من هستی حرفم را باور نمی‌کنی.این جمله‌ای بود که پیمان خودش به کار اضافه کرد و خوب هم توی کار نشست.


حسین بشگر و نیما جاویدی

آقای بشگرد، صحبت‌های آقای جاویدی نشان از آن دارد که فیلمنامه روشنی در دست بوده و احتمالا این قضیه باید کار برای برنامه‌ریزی و تولید را راحت‌تر کند. جریان تولید فیلم به چه شکل پیش می‌رفت و همکاری با آقای جاویدی به عنوان کارگردانی که فیلم اول خود را می‌ساختند چطور بود؟

حسین بشگرد (مدیرتولید): قبل از هر توضیحی در مورد فیلم باید بگویم که این همکاری یکی از بهترین وبه یادماندنی‌ترین کارهایی بوده که تاکنونه داشته‌ام. پیش‌تولید اولیه این کار در دفتری غیر از دفتر تهیه‌کننده فعلی آغاز شد. من از ابتدای نوشتن فیلمنامه و زمانی که این ایده را برای نوشتن انتخاب کردند  در جریان کار آقای جاویدی بودم و بعد که فیلمنامه آماده شد و پیش‌تولید در آن دفتر شروع شد این را می‌دیدم که خیلی از عوامل حرفه‌ای سینما دوست داشتند سر این کار باشند. متاسفانه بودجه‌ای که تهیه‌کننده قبلی برای این کار در نظر گرفته بود کافی نبود و همین موجب شد آن همکاری شکل نگیرد و فیلمنامه به دفتر آقای نوروزبیگی رسید. البته قبل از اینکه فیلمنامه به دفتر آقای نوروزبیگی برسد یکی دو ماهی هم در دفتر آقای جهانگیر کوثری بود که خوشبختانه ایشان خیلی زود اعلام کردند که در حال حاضر امکان ساخت ندارند و کسی علاف نشد. به هر حال فیلمنامه از سوی آقای نوروزبیگی برای دریافت پروانه ساخت ارائه شد، اما نفهمیمدیم به چه دلیلی چند رای منفی از شورا گرفت. پیگیری‌های آقای نوروزبیگی و آقای جاویدی بالاخره موجب شد پروانه ساخت این کار صادر شود. بعد از اینکه پروانه ساخت صادر شد تازه سختی‌های کار شروع شد.

جاویدی: در مورد پروانه ساخت فیلم یک سری سوء‌تفاهم پیش آمده بود؛ مثلا شنیده بودم که بعضی‌ها فکر کرده بودند من با یک چمدان دلار از استرالیا آمده‌ام و حتی فارسی هم بلد نیستم حرف بزنم. بخش عمده‌ای از شورا البته در همان نوبت نخست فیلمنامه را نخوانده بودند، اما وقتی با آنان صحبت کردم و فیلمنامه را خواندند متوجه شدند نه تنها فیلمنامه مشکلی ندارند، بلکه در بعضی حوزه‌ها مثل بحث ضد سیگار بودن و مساله آموزشی در زمینه اس.‌آی.‌دی.‌اس آن را مناسب می دانستند. خلاصه در مدت زمان کوتاهی همه چیز حل شد.

بشگرد: فکر می کنم تهیه‌کنندگانی که پای این کار نیامدند به این دلیل بود که فکر می‌کردند فیلمنامه تلخ است و شاید خوب نفروشد و شاید اصلا نتواند پروانه ساخت بگیرد، اما احساس می‌کنم، الان بعد از موفقیت‌های متعدد فیلم و فروش خوب آن، خود آن‌ها هم ناراحت باشند که با این کار همراه نشدند. تمرینات برای آماده‌سازی این کار از مقطعی که هنوز پروانه ساخت صادر نشده بود آغاز شد. آقای پیمان معادی، خانم نگار جواهریان و خانم روشنک گرامی قبل از صدور پروانه ساخت در دفتر حاضر می‌شدند و در مورد این کار صحبت می‌کردند. آقای معادی در این سال‌ها فیلمنامه‌های زیادی خوانده و آن‌ها را نپذیرفته است، اما «ملبورن» برای او جذاب بود.

آقای بشگرد حضور این بازیگران شناخته شده در یک فیلم، نیازمند بودجه قابل توجهی بود، و یا دلیل دیگری برای گرد هم آمدن این بازیگران وجود داشت؟

بشگرد: مهمترین دلیل حضور این‌ها در کنار هم فیلمنامه بود. خوشبختانه سینماگران حرفه‌ای ما درک خوبی از فیلمنامه دارند. فیلمنامه خوب آنقدر همه را در «ملبورن» جذب کرده بود که برخی از عوامل قبل از امضای قراردادبه دفتر می آمدند و راجع به کار صحبت می کردند. کارگردان و طراح صحنه آنقدر در مورد این کار با هم صحبت کرده بودند و به جمع‌بندی رسیده بودند که کیوان مقدم برای انتخاب لوکیشن بیش از پنج شش لوکیشن ندید، آنان مي‌دانستند که دقیقا قصد دارند در چه فضایی کار کنند. بعد از دیدن چهار پنج لوکیشن، ساختمانی که حالا در فیلم مورد استفاده است، انتخاب شد؛ فضایی که 40 تا 50 درصد شبیه جایی بود که انتظار می‌رفت، باقی کار را خود کیوان مقدم انجام داد تا لوکیشن 100 درصد شبیه فضای مورد نظر شود.  


نگار جواهریان و پیمان معادی در نمایی از «ملبورن»

آقای جاویدی ورود نقش‌های فرعی به فضای خانه امکانی است برای نمایان شدن زاویه‌ای جدید از ماجرا پیش روی مخاطبان. در مورد بعضی از شخصیت‌ها حضورشان حس و فضای بیشتری ایجاد می‌کند و در مورد برخی این اتفاق کمتر می‌افتد. در این زمینه توضیح می‌دهید.

جاویدی: شخصیت فرعی چند کارکرد دارد که یک بخش آن پیش‌برد داستان است که همه آنان این کار را تقریبا انجام می‌دهند، اما حضور شخصیت‌های فرعی دلایل دیگری هم دارد؛ مثلا اینکه با حضورشان به شناساندن شخصیت‌های اصلی به بیننده کمک می‌کنند یعنی شخصیت‌های اصلی به واسطه حضور آنان بیشتر معرفی می‌شوند. تقریبا همه آنان این کار را پررنگ‌تر از بخش اول انجام می‌دهند، مساله‌ای که شاید پنهان است و خیلی به چشم نمی‌آید. شخصیت نازی خواهر امیر در متن هست تا علاوه بر اینکه وجه برادر بزرگ بداخلاق امیر را بیشتر نشان دهد به تماشاگران نشان دهد که امیر شخصیت باهوشی است. وقتی که مادر می‌آید، بخش دیگری از شخصیت امیر را می‌بینیم، جایی که امیر نقش پسربچه مستاصل را ایفا می‌کند. کارکرد شخصیت پرستار و یا پدر متفاوت است و خود آنان شخصیت‌های مستقلی در داستان به حساب می‌آیند، اما دو سه شخصیت فرعی برای ایجاد تنوع مانند شخصیت سمسار و یا ایجاد تنش مانند شخصیت شیما آمده‌اند. شیما با آمدن خودش و بچه‌اش شکل دیگری از تنش را وارد می‌کند. هیچ یک از این شخصیت‌ها به گونه‌ای نیستند که بتوانیم آن‌ها را حذف کنیم، اما مثلا در مورد شخصیتی مثل مادر به این فکر می‌کردم که در قصه بماند یا نه که در نهایت تصمیم به ماندن او گرفتم.

اتفاقا شخصیت مادر به دلیل بازی خوب خانم یزدان‌بخش یا هر چیز دیگر، موجب می‌شود همان بعد تازه شخصیت‌های اصلی بیشتر نمایان شود.

جاویدی: اجرای درست پیمان معادی هم در این بخش خیلی مهم است... شاید به دلیل ارتباط خوبی که پیمان با مادر خود دارد در این بخش حس خوبی ایجاد می‌کند. پیشنهادهایی که برای این صحنه داد خیلی خوب بود.

اینکه هر لحظه تماشاگر تصور می‌کند ممکن است موضوع را حالا نه شاید کامل اما به نوعی با مادر مطرح کند و کمی از بار خود بکاهد، حس خوبی ایجاد می‌کند. اما در مورد بعضی از شخصیت‌ها آمدن و رفتن آن‌ها موجب ایجاد یک حس قوی، یا یک تاثیر جدی نمی‌شود.

جاویدی: مثلا کدام شخصیت.

شیما. آمدن بچه شیما به هر حال شخصیت‌ها را نگران‌تر می‌کند و یا سارا ترس و نگرانی خود را با گریه بروز می‌دهد، اما حضور شیما موجب نمی‌شود مهره‌ای حرکت کند.

جاویدی: حضور شیما و بچه شیما در خانه است که موجب می‌شود دو شخصیت اصلی ما خطر را به خودشان نزدیکتر ببینند. بیننده هم با آنها احساس خطر کند. این را فراموش نکنیم که وقتی شیما می‌آید، سارا برای آنی و لحظه‌ای تصمیم می‌گیرد که ماجرا را بگوید و جلوی خود را می‌گیرد. خب همه این‌ها به وجود آورنده تنش و تعلیق در کار هستند که خاصیت این ژانر است.

و به همین تر تیب است که سارا و امیر در موقعیت برابری قرار می‌گیرند، امیر در مقابل مادر خود سکوت می‌کند و چیزی نمی‌گوید و سارا در مقابل شیما که البته نمي‌دانیم دوست اوست یا نسبتی با او دارد.

جاویدی: بله، دقیقا. ما دو سوپاپ برای این‌ها گذاشتیم که با وجود این سوپاپ‌ها این دو شخصیت اتفاقی که رخ داده را تعریف نمی‌کنند و به این شکل است که تنهایی آنان را بیشتر احساس می‌کنیم. ممکن است بیننده با خود بگوید چرا امیر به مادر خود ماجرا را نمی‌گوید؟

هدف شما نشان دادن ناتوانی تمام افراد در حل معضل ایجاد شده بود.

جاویدی: این تعبیر و یا نکاتی دیگر. از طرفی معتقدم تماشاگر در جریان تماشای این فیلم نیاز به پاساژهایی دارد که با حضور شخصیت‌های فرعی به وجود می‌آید. بر خلاف نظر شما فکر می کنم نه تنها نباید شخصیتی از میان آنان حذف می‌کردم بلکه حتی جا داشت شخصیت‌های دیگری هم اضافه می‌شدند.


نیما جاویدی و حسین بشگر

صحبت شما با آقای بهمنش به چه ترتیب بود؟ برخلاف فضای پرتنشی که در قصه وجود دارد، فیلمبرداری خیلی درگیر این حس و حال نیست.

جاویدی: تنش به اندازه کافی در فیلمنامه وجود داشت و نیازی نبود که به واسطه فیلمبرداری هم آن را به وجود آوریم. اتفاقا نیاز به جنس فیلمبرداری ای داشتیم که موقعیت را برای بیننده باورپذیرتر کند و به او کمک کند که خودش را جای شخصیتهای اصلی فیلم بگذارد. از طرفی هومن کار را به چهار پنج قسمت رنگی و نوری در خانه تقسیم کرد تا تنوع وجود داشته باشد. خواسته من از او این بود که حضور او به عنوان فیلمبردار در فیلم حس نشود. می‌دانم این خواسته زیادی از یک فیلمبردار است و می‌دانم فیلمبرداران بسیار کمی به این خواسته تن می‌دهند. نه تنها در مورد فیلمبرداری در مورد همه بخش‌ها خواسته من این بود که نمایش زیادی نداشته باشیم، حتی در مورد کارگردانی خودم هم این بود. طبیعی است که برای کار اولتان دوست دارید دکوپاژ و کارگردانی‌تان را به رخ بکشید ولی می دانستم این کار به نفع فیلم نیست. وقتی با هومن در مورد فیلمبرداری صحبت کردم، متوجه پختگی و هوش زیاد او شدم، چون او در کسری از ثانیه خواسته من را درک کرد. البته متاسفانه کار هومن در ایران خیلی دیده نشد، اما خارج از کشور به خوبی تلاش اودر فیلم دیده شد.

به تصمیم آخر فیلم برسیم. شخصیت‌های اصلی داستان با همه وضعیت بغرنجی که برای آنان به وجود آمده، با تصمیمی منطقی به قصه پایان مي‌دهند.

جاویدی:  البته تصمیم آخر، بعد از کلی اتفاق گرفته می‌شود...

فاصله چند ساعته و کوتاهی بین اتفاق و تصمیم‌گیری وجود دارد. اگر شخصیت‌های قصه، منطقی نبودند رسیدن به این تصمیم امکانپذیر نبود، علاوه بر اینکه می‌دانیم منطق چیزی نیست که یک دقیقه‌ای به دست بیاید. یک فرد منطقی سال‌ها با این شیوه زندگی کرده که حالا در بحران هم می‌تواند احساسات خود را کنترل کند و منطقی تصمیم بگیرد.

جاویدی: یک نکته را فراموش نکنیم، وقتی در مورد بحران صحبت می‌کنیم، منظورمان دقیقا چه چیزی است. در پایان و در انتهای پرده دوم فیلم این آدم‌ها متوجه می‌شوند که خودشان هم در اتفاقی که رخ داده تاثیر داشته‌اند. ما در اینجا در مورد ضربه جدید صحبت می‌کنیم و نه اتفاقی که در ابتدای فیلم افتاده است. در این لحظه‌ است که شخصیت سارا فرو می‌پاشد. در این زمان یک فروپاشی جدید رخ می‌دهد. آنان در ابتدا با یک بچه مرده روبرو بودند و در عطف دوم با بچه‌ای که از دید خودشان، خودشان موجب مرگ او شده‌اند. با پلان پشت در، امیر به این نتیجه می‌رسد که می‌تواند بچه را به همسایه بسپارد. به همین سادگی. در این بخش می‌بینیم که سارا خود را کنار کشیده و نقشی ندارد.

سارا از وقتی که می‌شکند دیگر کنار می‌رود،‌ همه چیز را واگذار مي‌کند.

جاویدی: بله دقیقا، عین کسی است که چوب بر سرش خورده و دیگر نمی‌داند که کجا می‌رود؛ فقط همراه شده است. امیر با آن هوشی که از ابتدای فیلم در او سراغ داریم، به این نتیجه می‌رسد که مساله را به این ترتیب حل کند. من در این تصمیم هم منطق آنچنانی از سوی امیر نمی‌بینم.

زمان ساخت فیلم تصور می‌کردید اینچنین در جشنواره‌ها و رویدادهای سینمایی مورد توجه قرار بگیرد؟

جاویدی: قطعا من فیلم را در درجه اول برای مخاطب ایرانی و فروش داخل ساختم و واقعا به حضور بین‌المللی‌اش فکر نمی‌کردم. اما علاوه براینکه از این موفقیت‌ها خوشحالم، بیشتر رضایت من به این بازمی‌گردد که در جریان نمایش فیلم در کشورهای مختلف از طرف مردم هم از آن استقبال صورت گرفته است. این نکته برای من ارزش و اهمیت بسیاری دارد. همین‌طور در ایران هم در جریان اکران عمومی فیلم و در این فصل اکران خوشبختانه فروش خیلی خوبی داشته است.

آقای بشگرد شما این موفقیت‌ها را چطور می‌بینید؟

بشگرد: این موفقیت‌ها تمامی عوامل گروه را خوشحال کرد و راستش را بگویم موجب شد بسیاری از افراد با من تماس بگیرند و پیگیر این باشند که آقای جاویدی کار بعدی خود را چه زمانی شروع خواهد کرد. «ملبورن» با یک همکاری گروهی و زحمات کارگردان و تمامی عوامل به اینجا رسید. به نظرم این چیزها در مورد تمام فیلمهای موفقی که ساخته می شوند مشترک است. یک گروه همدل و خوب که به پروژاه ای که د رآن کار می کنند ایمان دارند.

آقای جاویدی شما از دهه 70 ساخت فیلم کوتاه را شروع کردید و در دهه 80 به این تصمیم رسیدید که فیلم بلند سینمایی بسازید و در دهه 90 نخستین فیلمتان را ساختید. در این دهه فیلمی ساختید که با وجود نگاه هنری، قصه‌گو هم هست؛ نکته‌ای که ویژگی این روزهای سینماست؛ برخلاف اغلب فیلم اولی‌های نیمه نخست دهه 80.

جاویدی: خب این به علائق من برمی گردد. همیشه عاشق داستان بودم و چیزی که مرا موقع خواندن کتاب یا دیدن فیلم جذب می‌کرد داستان بوده است. فیلم‌هایی را دوست داشتم که من را روی صندلی نگاه می‌داشتند و میخکوبم می کردند.

یعنی اگر شما در دهه 80 هم فیلم می‌ساختید، باز هم سراغ فیلم قصه‌گو می‌رفتید؟

جاویدی: شک نکنید حتما همین‌طور بود.

5858

کد خبر 396070

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 4 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 3
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • سمانه IR ۱۲:۲۸ - ۱۳۹۳/۱۰/۲۹
    20 13
    اين اقا دو ترم در مؤسسه كارنامه شاگرد اقاى فرهادى بودو دقيقا خواسته اداى اونو در بياره، نه تنها فيلمش كاريكاتورى از فيلمهاى فرهاديست بلكه تو مصاحبه هاش هم سعى داره همون حرفهايى كه اقاى فرهادى سر كلاساش به ما مى گفت را تكرار كنه،جالب اينه كه تا الان هم جايى رو نكرده كه شاگرد كلاساى فرهادى بوده.
  • هما US ۱۰:۵۳ - ۱۳۹۳/۱۰/۳۰
    9 5
    فکر کنم گفته...اگر هم نگفته ابایی از این قضیه نداره..مصاحبه هاش این و نشون میده در ضمن آقای فرهادی تو جشنواره آسیا پسفیک این قضیه رو به صراحت اعلام کرد ..شما هم سر کلاسایی که میگی اگه درسا رو خوب گوش میکردی جایزه ها الان مال شما بود..حرف هایی که آقای فرهادی تو اون کلاسا میگفت چیزی نبود به جز تدریس مفهوم واقعیه فیلم نامه..که تا حالا تو سینمای ما مغفول مونده تکرار اون حرف ها تکرار حرف های آقای فرهادی نیس .حرف های بزرگا و رفرنسای فیلم نامه نویسیه دنیاس که تو سینمای ما فراموش شدس.///
  • سارا DE ۱۲:۳۱ - ۱۳۹۳/۱۱/۰۶
    2 0
    متاسفانه سواد سینمایی تو ایران خیلی پایینه و هیچی از سینمای دنیا نمی دونیم اگه نه متوجه می شدیم که اصول کلاسیک سینما و فیلمنامه چیه و این که کسی ادای کسی رو در نمیاره که اگه اینطوری بود ملبورن تو آسیا پسیفیک جایزه نمی گرفت که همه داورا فرهادی رو با درباره الی می شناختن و خود فرهادی هم جزو داورا بود اگه به ادا باشه باید بگیم هر کی فیلم خوب می شازه ادای هیچکاک رو در میاره