۰ نفر
۱ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۰:۵۲

حسن شاه رجب در قانون نوشت:

زن ذلیلی هستم و بی دادرَس از روی ترس
خنده هایم زورکی، حتی نفس از روی ترس
ابتدا این کارهای ابلهانه بیش و کم
از محبت بود و عشق و شد سپس از روی ترس

سرو بودم پیشتر از ماجرای ازدواج
ترکمانچایی شد امضا، در هوس از روی ترس
سرو آزاد چمن شد جزء املاک تبر
ظرف ایکی ثانیه شد خار و خس از روی ترس
سایه بانم سرپناه اطلسی‌ها بود و بعد
ریشه جای شاخه هایم شد هرس، از روی ترس

روزها در حسرت یک آب خوش خوردن گذشت
تشنه ام در ساحل رود ارس از روی ترس
تا که می‌آید زمین می‌لرزد و من در فرار...
زلزله خیز است خانه، چون طبس از روی ترس

ای خوش آن دوران که نامم شهره آفاق بود
در توانمندی؛ نه اینطوری عبث* از روی ترس
زندگی با من چه کردی؟ شیر جنگل از چه شد
پهلوانی پنبه ای! توی قفس از روی ترس؟

6060

 

کد خبر 396413

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 2 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 5
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بی نام A1 ۱۰:۵۷ - ۱۳۹۳/۱۱/۰۱
    74 6
    باید برادران زنت را عوض کنی
  • خسته IR ۱۳:۱۳ - ۱۳۹۳/۱۱/۰۱
    13 1
    احسنت.
  • احمد اشرفي نوشنق اردبيلي A1 ۱۳:۳۹ - ۱۳۹۳/۱۱/۰۱
    8 41
    چكار كنم مجبورم مطيع دستورات زنم باشم همه بهم ميگن زن ذليل اما محبت و عشق اگر باشد اين چيزها مهم نيست
  • بی نام IR ۱۴:۰۶ - ۱۳۹۳/۱۱/۰۱
    10 1
    دم شما گرم.
  • بابک اسمائلی A1 ۱۹:۲۱ - ۱۳۹۳/۱۱/۱۲
    0 11
    من یک زن ذلیل هستم وافتخار هم میکنم