اوباما از گروگان اعراب آزاد خواهد شد؟

رفتار توهین آمیز و طلبکارانه روز گذشته رهبران شورای همکاری خلیج فارس در لغو سفر به واشنگتن و ملاقات با آقای اوباما ،آنهم به بهانه اعتراض به سیاست های کاخ سفید در قبال تهران،آشکار ترین نمونه بها دادن بی مورد و نامتوازن به رهبران عربی در گذشته است که از "همه کیک ، همه آن را می خواند ،حتی آن قسمتی که سهم خود کاخ سفید است"

در واشنگتن این سوال مطرح است " اگرآقای اوباما پیش بینی می کرد معامله بزرگ با ایران تا به این حد هزینه های داخلی و خارجی به او تحمیل خواهد کرد، باز هم حاضر به انجام آن می شد؟".
بسیاری از تحلیل گران سیاسی ،حتی آنها که جزو گروه منتقدان آقای رئیس جمهور هستند، در نهایت به این سوال محتاطانه پاسخ مثبت می دهند. بیشتر به این دلیل که آنها اوباما را نتیجه اجتماعی و سیاسی سر خوردگی های ملی ناشی از سیاست های جنگ طلبانه جرج بوش، ورشکستگی اقتصادی ، افزایش نرخ بیکاری و سقوط شاخص های اقتصادی و رفاهی کشور طی 8 سال ریاست جمهوری او می دانند. آنچه اکنون آقای رئیس جمهور انجام می دهد به تصور من ،با اندکی تسامح ،همان سیاستی هایی هستند که هر رئیس جمهور دیگری به جز آقای اوباما اگر به قدرت می رسید، ناچار به اجرای آنها بود. با این تفاوت که آقای اوباما خود از همان ابتدا به این سیاست ها اعتقاد شخصی داشت.
ایران طی 36 سال گذشته ،همواره یک پروژه تمام عیار برای روسای جمهور ایالات متحده بوده و آینده هم غیر از این نخواهد بود. اما این را باید از خوش شانسی آقای اوباما باید دانست یا زیرکی او؟ قضاوت مشکلی ست.اما انتخابات ریاست جمهوری 2013 ایران و به قدرت رسیدن آقای حسن روحانی فرصت طلائی بود که در اختیار اوباما برای در پیش گرفتن سیاستی متفاوت  قرار دادو به قول فرید زکریا "درپیگری سیاست هایش در قبال ایران اورا به متفاوت ترین رئیس جمهور ایالات متحده تبدیل کرد".
تا آنجا که به تحولات 2 سال گذشته مربوط می شود اینکه چرا ایران به مهمترین پروژه آقای رئیس جمهوری تبدیل شده؟ نکته ایست که تنها به باور های شخصی او و همفکرانش در کاخ سفید مربوط نمی شود وباید علت اصلی آن را عمدتا در شرایطی جستجو کرد(صرف نظر از میراث شوم بوش)که حداقل از 5 سال پیش بر خاورمیانه عربی و خلیج فارس حاکم شده و فقدان تعادل وموازنه استراتژیک قدرت، این مناطق را به یکی از نا امن ترین حوزه های امنیت بین المللی ایالات متحده تبدیل کرده و در تحلیل نهایی سیاست خارجی ایالات متحده را عملا به گروگان اعراب خلیج فارس در آورده است. البته نباید اشتباه کرد، نقطه مقابل این نگاه تضعیف اعراب به بهای ظهور دوباره ایران به مثابه یک متحد در خاورمیانه نیست(محال است)آنگونه که اعراب به چنین برداشتی رسیده اند.اما به معنای تداوم خصومت هم می تواند نباشد.اگر تجدید و یا حداقل بازنگری سیاست منطقه ایی آمریکا در خاورمیانه و خلیج فارس با 3 هدف زیر صورت گرفته باشد ،آنگاه درک بهتری از چرائی این تجدید نظر در برابر ما قرار خواهد گرفت.
1-قدرت گرفتن یک طرفه و روز افزون دولت های عرب منطقه بر خلاف دیدگاهی که جرج بوش به آن اعتقاد داشت ،تاکنون نتوانسته به ثبات و پایدار ی منطقه کمک کند،بلکه نتیجه عکس داده است .
2- ایجاد قدرت نامتوازن به سود اعراب که تاکنون به بهانه محدود کردن ایران صورت می گرفت، نتیجه ایی در بر نداشته و ایران روزبه روز از نفوذ بیشتری در منطقه عربی برخوردار شده است.
3- مخاطره فقدان وجود تعادل در توزیع قدرت و توازن استراتژیک، تنها به افزایش یک جانبه قدرت متحدان عرب منجر نشده .بلکه ازنگاهی نگران کننده،واشنگتن اسیر سیاست اعراب در منطقه شده و آنها رابه لحاظ ذهنی به این نتیجه رسانده که عملا قادرند و می توانند تغییر ویا تعیین کننده استراتژی ایالات متحده در منطقه خاورمیانه ،شمال آفریقا و خصوصا خلیج فارس باشند.
لازم نیست راه دوری برویم.همین رفتار توهین آمیز و طلبکارانه روز گذشته رهبران شورای همکاری خلیج فارس در لغو سفر به واشنگتن و ملاقات با رئیس جمهور ،آنهم به بهانه اعتراض به سیاست های کاخ سفید در قبال تهران،آشکار ترین نمونه بها دادن بی مورد و نامتوازن به رهبران عربی در گذشته است که از "همه کیک ، همه آن را می خواند ،حتی آن قسمتی که سهم خود کاخ سفید است". مخاطره یک چنین نگاه و رویکردی تنها به نگرانی آنها ازآینده روابط ایران و ایالات متحده مرتبط نیست.خطر اصلی و جدی در پیگری سیاستی ست که در صورت نهادینه شدن، طنابی را به گردن و دست وپای سیاست خارجی آمریکا خواهد انداخت که سررشته آن زا در دست رهبران عربی قرار خواهد داد که تضمینی برای آینده سیاسی آنها نیست .متقابلا نسلی از رهبران عرب غیر قابل اعتماد در حال به قدرت رسیدن هستند که از هم اکنون مشغول خط و نشان کشیدن و فریاد زدن "یا با ما یا علیه ما" در واشنگتن هستند.
آقای اوباما آیا متوجه چنین رویکردی شده است؟ عدم تغییر مواضع او در برابر ایران ونیز رویکرد اعراب نشان می دهد،آنچه او به دنبال آن است یعنی تعادل قدرت استراتژیک در منطقه   اینک از یک خواست شخصی فراتر رفته و به یک سیاست راهبردی تبدیل شده است. مایکل دوران که قبلا از مسئولان شورای امنیت ملی آمریکا بوده به نیویورک تایمز گفته است" سیاست آقای اوباما از روز اول بر حل و فصل دیپلماتیک پرونده هسته ای ایران و تلاش برای ایفای نقش محوری تهران در منطقه خاورمیانه مبتنی بوده است. او این سیاست را حتما دنبال خواهد کرد".

matinmos@gmail.com

 

کد خبر 416013

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 1 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 5
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بی نام A1 ۱۸:۰۳ - ۱۳۹۴/۰۲/۲۲
    9 0
    خودشان هم زورکی در کشور خودشان حاکم اند حالا به خاطر ایران جلوی آمریکا هم ناز میکنند
  • بی نام UA ۲۱:۴۶ - ۱۳۹۴/۰۲/۲۲
    4 7
    دوست عزیز برداشت شما از پریزیدنت اوباما کاملا شخصی است، آقای اوباما گروگان اعراب و یااسراییل نیست ، ایشان رییس جمهور مقتدر ترین کشور دنیا هستند که بجای خود بزرگ بینی و رفتارهای خود خواهانه ، و خود شیفتگی، مشغول یار گیری های جدید و حفظ و کنترل هم پیمانان قدیمی هستند .
    • بی نام A1 ۰۶:۵۵ - ۱۳۹۴/۰۲/۲۶
      4 0
      دوست عزیز بی نام بهتر به گدشته و اعتقادات اوباما یک سری بزن ایشان در کل آنچه که من خوانده و دیده ام جنگ ستیز است اما مثل هر رئیس جمهور دیگر سیاستهای کلان عمومی را باید دنبال کند با این حال ایشان موضع عملی ضد اعراب و ضد اسرائیلیش بسیار واضح و شفاف است اگر فقط کمی دقت کنی
  • بی نام A1 ۰۶:۲۴ - ۱۳۹۴/۰۲/۲۳
    4 0
    بنظر من در دوران بوش جنگ اعراب با اسراییل تبدیل به جنگ عرب با عرب شد و خیلی هوشمندانه این روش اجرا شد اما وجود ایران در این معادله که بوش با چسباندن صفت های نابجایی چون محور شرارت سعی در حذف آن داشت و موفق نشد سیاست اش در منطقه را بهم ریخت و آنرا عملا غیر ممکن ساخت. اوباما خوب می داند که با برچسب زدن به ایران نمی شود این کشور را از معادلات سیاسی منطقه حذف کرد و حتی ادامه آن به انزوای بیشتر خود امریکا می انجامد پس سعی می کند تاراه عاقلانه ای در پیش گیرد گرچه ممکن است خودش هم نگران قدرت ایران و برتری آن نسبت به قدرت عربهای منطقه باشد و نگران شود که نتواند موازنه ای در منطقه به سود خود ایجاد کند. به گمان من امریکا هم دچار سردرگمی است.
  • جاهل A1 ۱۰:۰۴ - ۱۳۹۴/۰۲/۲۳
    4 0
    کم کم امریکا هم میفهمه که اگر بخواد تو این منطقه به کسی اعتماد بشه و تنها کشوری که نجیب و شرافتمند است فقط ایرانه.کشورهای عرب منطقه از تعادل روحی برخوردار نیستند و اونها زنگی هستند که نخورده مستند و نباید شمشیر دستشون داد.اونها همش از عرب و عربیسم حرف میزنند ولی فعلا عربها درحال کشتن عربها هستند و شاید چند صباحی دیگر کسانی که امروز خانواده و عزیزانشونو از دست میدند به جان قاتلان هم زبانشان بیافتند.