گفت‌وگو با احمد طالبی‌نژاد درباره ایرج کریمی: او قربانی سینما شد

احمد طالبی‌نژاد می‌گوید زنده‌یاد ایرج کریمی منتقدی بود که او همیشه به عنوان الگو از نقدها و کارهایش استفاده می‌کرده است.

درگذشت ایرج کریمی اگرچه با توجه به بیماری جانکاهش اتفاق غیرمنتظره‌ای نبود اما از اندوه و تاسف چیزی کم نمی‌کند. هنرمندی که چه با نقدهایش و چه با آثار سینمایی‌اش تاثیری شگرف بر سینمای ایران طی چند دهه گذاشت و سهم بسزایی در پیشرفت عرصه نقد سینمایی داشت. 

با احمد طالبی‌نژاد، منتقد که سال‌ها با او در مجله فیلم همکاری می‌کرد درباره ایرج کریمی و خصوصیات حرفه‌ای‌اش گفت‌وگویی کرده‌ایم که می‌خوانید:

ایرج کریمی طی دهههای گذشته همواره یکی از منتقدان برجسته مجله فیلم و عرصه سینما بود. نظر شما درباره تاثیر او در عرصه نقد فیلم چیست؟

متاسفانه از ظرفیتهای نامحدودی که این آدم داشت مطبوعات سینمایی استفاده نکردند. البته یک دلیلش هم این بود که خود ایرج بسیار نخبهگرا بود و برای هر فیلم و هر کارگردانی نقد نمینوشت. او به سینمای روشنفکر اروپا و کمی هم سینمای امریکا گرایش داشت و به نظر با نقدهایی که نوشت بسیار تاثیرگذار بود. در نوشتههای به خود منتقدین درسهایی میداد که بسیار ارزشمند بودند و من خودم از نقدهایش خیلی چیزها یاد گرفتم. در واقع او به نوعی منتقد الگوی من بود. بسیار نگاه دقیق و ذهن تحلیلگری داشت و معانی نهفته در آثار ارزشمند را به خوبی درک میکرد. به عنوان مثال جدا از نقدهایی که درباره فیلمهای خارجی مینوشت میخواهم خوانندگان این گفتوگو را به نقدی که ایرج کریمی بر فیلم «بودن یا نبودن» ساخته کیانوش عیاری نوشت ارجاع دهم. شاید بد نباشد آن نقد را پیدا کنند و بخوانند. به نظرم آن نوشته از نظر کشف عناصر بصری که در فیلم وجود داشت یک شاهکار بود. در هر صورت ایرج منتقد بسیاری دقیقی بود که به چند زبان از جمله آلمانی و فرانسوی مسلط بود و خودش هم به طور ذاتی حافظه خیلی خوبی داشت. معمولا منتقدینی که حافظه خوبی دارند منتقدان خوبی میشوند چون در ذهنشان تصویرها را ثبت میکنند و به درستی از آن استفاده خواهند کرد. 

در عرصه فیلمسازی کار او را چطور ارزیابی میکنید؟

ایرج کریمی قبل از این که به عنوان منتقد شناخته شود فیلمساز بود. چند سالی در کانون پرورش فکری به عنوان کارشناس سینمایی همراه با عباس کیارستمی کار می کرد و چند فیلم کوتاه و نیمه بلند ساخت و یکی دو تا از آنها جایزه جشنواره رشد را از آن خود کرد. یادم هست  یکی از آن فیلمها تئاتری بود که ایرج آن را به فیلم تبدیل کرد. بهروز غریبپور از داستان «اولدوز و کلاغ ها»ی صمد بهرنگی تئاتری به روی صحنه برده بود و او آن را تبدیل به فیلم کرد. چند فیلم نیمه بلند هم به نام «رابطه» برای تلویزیون ساخت که به خوبی میشد در آن ردپای آن نگاه عمیق و روشنفکرانه را دید. همانطور که گفتمالگویش در سینما، سینمای روشنفکرانه اروپا بود اما اولین فیلم موفقش «یک تار مو» بود که به نظر من یکی از درخشانترین فیلم هایی است که ساخته شد گرچه به قصد فیلم سینمایی ساخته نشد، یک تله فیلم بود ولی آن قدر خوب بود که یک کپی بیست و پنج از آن گرفتند و در جشنواره فیلم فجر نمایش داده شد. 

فیلم «باغهای کندلوس» نیز به نظرم یکی از بهترین عاشقانههای سینمای ایران است. فیلمی درباره زندگی و عشق، این که عاشق ردپای معشوق را از گورستانها تا خاطراتش دنبال میکند و پی میگیرد بسیار زیبا بود. از لحاظ بصری هم خیلی فیلم خوبی بود موفقیت های زیادی به دست آورد. نسل جوان نیز خیلی این فیلم را دوست داشت و فکر کنم هنوز هم جزو فیلمهای محبوب باشد. متاسفانه تعداد فیلم های سینمایی ایرج کریمی خیلی زیاد نیست ولی همین چند فیلمی که از او مانده نشان میدهد که فیلمسازی را بلد بود. یکی دیگر از فیلمهایش «نسل جادویی» هم که هنوز اکران نشده ولی ظاهرا یکی دو بار از شبکههای ماهوارهای پخش شده است و دربرگیرنده نگاه عمیق و فلسفی ایرج است.  اما فارغ از این که ایرج فیملساز خوبی بود یا نبود آدمی بود که به هر پدیده فرهنگی نگرش عمیقی داشت. نقدهایش کمیاب بود و جوری به فیلم ها و کتابها نگاه می کرد که معانی فرامتنی زیادی پیدا می شد. اشاره به یکی از کتابهاش مجموعه مقالات که در مجله فیلم بعد کتاب از چشم سینما اصلا نگرش ادبیاتی اش خیلی عمیق بود. یکی دو رمان منتشر کرد که موقعیت خوبی پیدا نکردند ولی مجموعا آدمی بود خیلی عمیق و با وجودی که رشته تحصیلیاش مهندسی شیمی بود در عرصههای مختلفی کار کرد. یادم هست یک بار با هم به نمایشگاه نقاشی رفتیم، او از تابلوها چنان مفاهیمی عمیقی میگرفت که نقاش می گفت شما درست می گویید ولی من به این فکر نمیکردم. ذهن کنجکاو، اطلاعات بسیار و تسلطش بر ادبیات و جامعه شناسی و … بینظیر بود.

به نظرتان مشخصترین خصوصیت ایرج کریمی چه بود؟ 

 

خیلی عاشق سینما و ادبیات بود. یک جور عشق ورزی عجیب و غریبی که در کمتر کسی دیدهام. همه زندگیاش قربانی سینما شد چون  عشق اول و آخرش سینما بود. قید خیلی از امتیازها را زد برای این که با سینما محشور باشد و از یاد گرفتن هیچ وقت پرهیز نداشت. آدم خاصی بود و حساسیت های خیلی خاصی داشت. در عین حال بر خلاف چهره عبوسش بسیار بذلهگو و خوش مشرب بود و روزهایی که در مجله فیلم همدیگر را می دیدیم آن روز، روز خوش ما بود. به نظرم ایرج قربانی سینما شد. 

۵۷۲۴۴

کد خبر 453296

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 2 =