۰ نفر
۴ آذر ۱۳۹۴ - ۱۶:۵۴

محمد زینالی اُناری *

برای حذف خشونت از سپهر اجتماعی علیه زنان، باید تصورات و باورها نسبت به آنها بازنگری شوند.

علی رغم تصور عمومی از این که زنان با افزایش فرصت تحصیل و کار توانسته اند برابری را از آن خود کنند، باید گفت هنوز زنان در محیط کار راحت نیستند. در زندگی خانوادگی علیه آنان قضاوت‌هایی وجود دارد که حضورشان را تحت امر "دیگری" قرار داده و آزادی‌هایشان را محدود می کند. فضای عمومی شهر، به صورت جنسیتی تصور می شود و حتی حضور آزادانه زنان در آن نیز امروزه بسیار واکنشی است.

این نوع ناملایمت که می توان خشونت نامید، حضور زنان را محدود و آنان را به یک موضوع ناآرام در زندگی جمعی تبدیل می کند. طبیعی است در این نوع خشونت، مهم نیست عامل خشونت مردان جامعه باشند یا حتی برخی از خود زنان. این فشار علیه زنان، امروزه به باورهای رایج و جوی تبدیل شده که همواره به صورت انتزاعی در جامعه وجود دارد.

زنان در سپهر اجتماعی، حضور ناامنی داشته اند و این حضور ناامن، ریشه در تصوراتی دارد که از معرفت مردم نسبت به زنان برمی خیزد. فضای ناامن برای حضور زنان در نهادهای اجتماعی اعم از خانواده، آموزش و کار، همراه با تصور رایج نسبت به این حضور است. جهان تجربه ای فراگیر در خصوص حضور زنان در زندگی اجتماعی را طی کرده است.

اما چنین باورهایی در گوشه و کنار این کره خاکی خوابیده و هر از گاهي در یک نقطه از شهرهای دنیا خبری توأم با حزن یک زن به گوش می رسد. چنین شرایطی گویای این است که هنوز آن باورهای ناامن کننده برای حضور زنان، یک تصور سازمان یافته در جهان را شکل می دهد تا عرصه همواره برای یک زندگی عاری از خشونت برای او تنگ باشد. چه چیزی این ذهنیت را می سازد و سامان می دهد؟

بسیاری از گزاره های زندگی اجتماعی، آغشته به جنسیت و سرشار از ایدئولوژی مردانه هستند و گذشته از دگرگون شدن این گزاره ها در جریان تحولات اجتماعی، هنوز نتوانسته اند تغییر یابند. البته این امر تا حدی طبیعی است و دگرگونی در گزاره های اجتماعی مانند تغییر شرایط تحصیلی زنان، نمی تواند توأم با دگرگونی در پذیرش این موضوع باشد.

به جز دانشی که درباره یک موضوع فرق می کند، احساسی نسبت به این دانش است که عمیق تر از آن بوده و به صورت های مختلفی در ذهنیت یک جامعه جای افتاده و به راحتی رخت بر نمی بندد. از این رو فرهنگ یا تصورات جمعی مردم در مورد یک پدیده، نخست به صورت معرفت عمومی مشاهده می شود و سپس، به صورت احساسی قابل مشاهده است که در خصوص این معرفت وجود دارد. این احساس، نیز به صورت انگاره هایی مانند ضرب المثل یا داستان های قدیمی در نهاد انسان ها وجود داشته و تقویت می‌شود.

چه کسی درباره مثلهایی که مردان را قدرتمند و زنان را عجوزه تعریف کرده است قسم میراث فرهنگی خورده است که این اسطوره ها بمانند؟ حفظ و یا احیای فرهنگ عمومی سنتی، بسته به حد و حدودی است که آن را به صورت تهدید و یا فرصت می تواند در نظر بگیرد. آیا اصطلاحات، داستان ها و حتی باورهای شایع در این خصوص لازم به بررسی و دست کاری نیستند؟ چگونه میتوان باورهای جدیدی از طریق سیستم های اندیشه ورزی مانند داستان ها و فیلم ها در این خصوص ساخته و به فرهنک عمومی تزریق کرد؟ ایا اصلا چنین موضوعی به عنوان یک دستور مطالعاتی و یا حداقل جلسات کارشناسی در برنامه های شوراهای فرهنگ عمومی استان ها هست یا موضوعات مربوط به زنان به بحث حجاب و طلاق تقلیل پیدا کرده؟

پالایش و تقویت فرهنگ عمومی از باورهایی که به زندگی اسم و رسم می بخشد، یک موضوع حیاتی و مهم است و متاسفانه با وجود نهادهای فربه در این خصوص، کمتر مشاهده می کنیم که چنین موضوعاتی مورد توجه قرار گیرند. آری خشونت در بستر تصورات و باورها نهفته می ماند و شاید مردم شهرنشین ندانند که در فلان قریه بر سر زنی که به خاطر داستان های قدیمی یا نگاه های قدیمی به زنان اسیر نگاه ها و اعمال خشونت آمیز قرار می گیرد. بدیهی است این انگاره ها محدود به ذهن مردان وجود نیست و پذیرش زنان نیز در این موضوع موثر است. برای حذف خشونت از سپهر اجتماعی، می بایست تصورات و باورها نسبت به زنان مورد بازنگری قرار گیرد تا این روزها هم برگی در تجربه زنان ایرانی باشد.

* محقق فرهنگ عامه

۴۷۲۳۴

کد خبر 482371

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 3 =