طهماسب مظاهرى

پس از وقایع سالهای 1973 توافق واشنگتن منجر به تقسیم بازارها و مدیریت ذخایر بین آمریکا و کشورهای هم پیمان آن شد. در نتیجه بخش بزرگی از ذخایر ارزی کشورهای مختلف به دلار تبدیل و در مواردی هم مدیریت مستقیم آن در اختیار آن کشور قرار گرفت. این رویداد منجر به ایجاد ویژگی منحصر به فردی برای آمریکا شد. دولت آمریکا با بهره گیری از این شرایط، سالهای متمادی توانست نسبت به تامین بودجه ی دولت با کسری بودجه های کلان اقدام کنند و اثرات منفی آن کسری بودجه ها را به بیرون از اقتصاد آمریکا منتقل کنند.  داستان از این قرار است که دولت برای تامین کسری بودجه، اوراق قرضه منتشر میکند. ظاهر امر این است که این اوراق را در بازار عرضه میکند و هیچ فشاری از طرف دولت یا الزام قانونی برای خرید این اوراق توسط فدرال رزرو (بانک مرکزی) وجود ندارد. فدرال رزرو نسبت به نرخ سود بانکی و بازده اوراق مالی حساسیت دارد و روزانه  آن را تنظیم میکند. عرضه ی اوراق قرضه دولت موجب میشود قیمت خرید اوراق در بازار کمتر از قیمت اسمی آن شود و در نتیجه سود موثر آن افزایش می یابد، لذا بانک مرکزی بخش بزرگی از این اوراق را میخرد. خرید اوراق توسط بانک مرکزی موجب رشد پایه پولی میشود که تبعات آن روشن است. ویژگی اقتصاد آمریکا در این مرحله به کمک انان میاید و این امکان را فراهم می کند که پول منتشره را به کشورهای دیگر منتقل کنند. این ساختار به آمریکا جرات و جسارت داد که بودجه های نامتعادل و کسری بودجه هنگفت چند صد میلیارد دلاری را تصویب و اجرا کند.

کشورهای اروپائی پس از انتشار ارز واحد یورو و مواجه شدن با افزایش ارزش آن نسبت به دلار، دچار این توهم شدند که آنان نیز از این قابلیت برخوردارند. واقعیت این است که در یک حد محدود و در زمان کوتاهی شاهد چنین پدیده ای بودیم. اما ارزیابی اروپائیان از اقبال کشورها به ذخیره ارزی یورو، واقع بینانه نبود و به اتکای آن ارزیابی غیرواقع بینانه، مراقبت و حساسیت خود در کنترل کسر بودجه کشورهای عضو را کاهش دادند. هریک از کشورها به روش خاص خود، بودجه شان را متورم کردند. یونان، اسپانیا، پرتغال، ایتالیا، مجارستان در این زمینه پیشتاز بودند. وقتی مشکل یونان بروز کرد، دولتهای اروپائی خوشبینانه تصور کردند که از این قابلیت برخوردارند و میتوانند با تزریق چند میلیارد یورو به همان روش امریکائی مشکل را حل کنند. کشورهای دیگر که آنها هم همین مشکل را داشتند و پنهان کاری میکردند، وقتی دیدند سیاست اتحادیه اروپا، کمک به کشورهای مشکل دار است، مشکل خود را بروز دادند و خواستار کمک شدند. بدین ترتیب ابعاد مسئله بسیار بزرگتر از حدی شد که قبلا برآورد میکردند و تقاضای کشورهای دیگر برای خرید یورو بسیار کمتر از حدی شد که فکر میکردند.

اروپا دو اشتباه کرد: اول اینکه مطلوبیت یورو را بیش ازآنچه واقعیت داشت، ارزیابی کرد.

دوم اینکه مراقبت و حساسیت خود در خصوص کسری بودجه دولتهای عضو را رها نمود و تلویحا اجازه داد دولتها کسر بودجه بیش از 3% تولید ناخالص داشته باشند.

در ادبیات فارسی ضرب المثلی داریم که میگوید یکی از پرندگان میخواست راه رفتن کبک را یاد بگیرد، راه رفتن خودش را هم فراموش کرد. علت ناکامی آن پرنده، تفاوت شاکله و ساختار فیزیکی و توانائی هایش با کبک است. به نظر میرسد بحران اخیر اروپا مصداقی از این ضرب المثل است.

در یک کلام تقلید خام از سیاستهای مالی آمریکا، هزینه بزرگی برای اروپا در بر داشته است. به نظر میرسد این درس عبرت خوبی باشد که اروپائیان به اهمیت انضباط مالی و کنترل بودجه های دولتی پی ببرند و بدانند که رعایت اصول و مبانی اقتصاد تنها راه رشد و توسعه ی پایدار است. 

منبع:ireconomy

کد خبر 71318

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 13 =