کتابی در نقد اسلام در دربند، و پاسخی برای آن در قطیف از اوائل قرن نوزدهم

در سال 1823 رساله‌ای در نقد اسلام با عنوان مفتاح‌الخزائن در «دربند» منتشر می‌شود. همان زمان یک عالم عرب شیعه در قطیف، جوابیه‌ای با عنوان ثمرات لب‌الالباب علیه آن می‌نویسد. در این‌جا گزارش این نقد را که متن اصلی را هم گزارش کرده می‌آورم، با این باور که این یکی از بهترین نقدهای مسیحی است که در طول این دو قرن در محدود نگارش‌های نقد مسیحیت یا «رد بر پادری» نوشته شده است. متن آن و همین گزارش در کتاب از دربند تا قطیف منتشر شده است.

زندگی‌نامه مؤلف
منبع اولیه شرح حال مؤلف، مطالبی است که در انوار البدرین آمده و دیگران از آن و برخی از آثار برجای مانده استفاده کرده‌اند. کتاب انوار البدرین از علی بن حسن بلادی (1274 ـ 1340) ویژه شرح حال علمای قطیف و احساء و بحرین است و نویسنده ذیل شرح حال مؤلف رساله ما می‌نویسد: از جمله عالمان قطیف، عالم عامل امجد، شیخ علی بن شیخ احمد بن شیخ حسین آل عبدالجبار است. او که خدای رحمتش کناد، فاضل و حکیم و فیلسوف و شاعر و ادیب بود. دیوان شعری در مراثی امام حسین (ع) و مدایح آل محمد دارد. شعرش نیکوست. اشعار فراوانی هم در اصول خمسه دارد. منظومه‌ای بزرگ در توحید که آن را در رد برخی از معاصرانش سروده است. منظومه دومی در توحید و اصول خمسه دارد که متوسط است و منظومه‌ای مختصر هم دارد. یک منظومه چهارم مختصری نیز دارد. منظومه‌ای در شمار سوره‌های قرآن و برخی از احکام قراءت و تجوید دارد. منظومه پنجمی در اصول دین به صورت مبسوط دارد که زیباست. همین طور یک منظومه متوسط و یک منظومه سومِ مختصر و یک چهارم مختصر دیگر نیز دارد. رساله‌ای در تحقیق در باب آیه «لیس کمثله شیئ» دارد. نیز رساله در این که لازم نیست اجداد مادری معصومان، مسلمان باشند. رساله‌ای مختصر در مناسک دارد. همین طور رساله‌ای در رد بر نصارا به نام ثمرات لب الالباب فی الرد علی اهل الکتاب [همین رساله ما]. کتاب معانی الاخبار شیخ صدوق را نیز مختصر کرده و نکات خوبی در آن افزوده است. بیشتر این منظومه‌ها و رسائل و کتاب رد بر نصارای او پیش ماست، و بسیاری به خط خود او. حواشی زیادی هم بر آثار فقهی علمای دارد. کمتر کتابی از کتابهای [کتابخانه او] یا رساله‌ای از علمای شیعه در ملکیت او در آمده است که حواشی و تحقیقاتی بر آنها نزده باشد.

بلادی گزیده‌ای از اشعار وی را آورده و می‌افزاید: در حالی که سن وی از هشتاد گذشته بود، در سال 1287 ق درگذشت. آنگاه شعری در رثای او از استادان خود آورده است. (انوار البدرین، صص 320 ـ 324).

بلادی، پس از آن، از برادر وی شیخ سلیمان بن شیخ احمد از آل عبدالجبار یاد کرده و او را با تعبیر «علامه فهّامه فاضل محقق کامل خاتمه حفاظ» ستوده است. سپس می‌افزاید که بسیاری از اهالی بحرین و مسقط و نواحی دیگر مقلدان وی بودند. آثاری هم دارد که از آن جمله النجوم الزاهره فی احکام العترة و جز اینهاست (انوار البدرین، ص 325). اطلاعاتی که در باره او داده مفصل و حکایت از شأن و رتبه بالای شیخ سلیمان (م 1266) دارد. فرزند سلیمان، نامش سلیمان بوده که بلادی شرح حال او را دنباله شرح حال پدر آورده است. وی مدتها پس از رحلت پدر در شهرستان میناب زندگی کرده و آثاری هم داشته است. (انوارالبدرین، ص 326)

زرکلی (الاعلام: 4/260) با استفاده از انوار و ذریعه، زندگی وی را کوتاه آورده و او را با تعبیر «فقیه امامی ادیب من اهل القطیف» ستوده است.

آقابزرگ هم بر اساس اطلاعات بلادی در انوار البدرین، تک تک تألیفات او را در جای جای ذریعه آورده است. (1/456، 474 [رد بر شیخیه و در قالب نظم است]، 2/190؛ 4/332 [تفسیر آیه لیس کمثله شیء]، 5/12 [ثمرات]، 7/104 (حواشی بر کتب اصحاب!]، 11/31 [در باره اجداد مادری معصومین]، 13/209 [رساله در شرح حدیث من عرف نفسه که بلادی از آن یاد نکرده و آقابزرگ گوید که نسخه‌ای در کتابخانه ایشان در نجف با تاریخ 1263 هست]، 20/210 [مختصر معانی الاخبار]، 23/79 [منظومه در اصول دین]، در تکمله امل الامل (3/484 ـ 485) نیز شرح حال کوتاهی به علاوه فهرستی از تألیفات وی آمده است.

به همین نحو، موسوعه طبقات الفقهاء (13/387) و معجم طبقات المتکلمین (5/92 ـ 94) تکرار همان مطالب است.

کشکول آل عبدالجبار القطیفی
مجموعه‌ای از رسائل کوتاه و منظومه‌های شیخ علی قطیفی، توسط مؤسسة طیبه لإحیاء التراث در سال 1431 ق تصحیح شده توسط شیخ ضیاء بدر آل سُنبل منتشر شده است. در این مجموعه زندگینامه مختصر وی با فهرست تألیفات یاد شده است. امّا آنچه در خود این کشکول به چاپ رسیده، منظومه اصول الخمسه (21 ـ 24) چند فائده در صفات واجب، حقیقت عبودیت، معنی فصل و وصل، معنی روایت «کمن زار عرشه» و مطالبی دیگر در مباحث کلامی، قرآنی و روایی است. هر کدام از این فوائد، کوتاه و در باره نکته‌ای ویژه است که به اصطلاح می‌توان آن را یک مقاله یا رساله کوتاه دانست. بخش قابل توجهی از این فوائد در علم قرائت قرآن، مسائل تجوید، قراء سبعه و مسائل دیگر از این دست است. بدین ترتیب روشن می‌شود که تخصص وی در علوم قرآنی در حد قابل توجهی است که می‌توان وی را از قرآن پژوهان شیعی این دوره به شمار آورد. مصحح در پایان مقدمه نوشته است که در منطقه قطیف، مجموعه‌ای مشتمل بر رسائل وی یافته که در همین اثر به چاپ رسیده است. نسخه این کشکول که شامل برخی از رسائل و فوائد است، به خط مؤلف در کتابخانه جد مصحّح (شیخ حسین قدیحی) بوده که بر اساس همان تصحیح شده است. در این مقدمه، نشانی از باقی رسائل وی داده نشده است.

در باره رساله ثمرات لب الالباب
اشاره خواهیم کرد که مبنای چاپ ما در اینجا، رساله‌ای است که در سال 1241 به خط مکی بن علی بن هاشم الموسوی الخُطّی نوشته شده و متعلق به کتابخانه مؤلف بوده است. اولین باری که بنده با این نسخه آشنا شدم، پس از آن بود که کتاب «مفتاح الخزائن و مصباح الدفائن» یک نویسنده مسیحی را دیدم. آن کتاب همراه با یک اثر فارسی تحت عنوان «حقیقت نما» به سال 1823 میلادی با هم چاپ شده بود. بعدها که نسخه ثمرات را دیدم، دریافتم که ثمرات، نقد آن رساله است. طبعاً لازم بود تا این دو نسخه در مواجه با یکدیگر منتشر شود. اندکی بعد که متن را تصحیح کردم، دریافتم که ثمرات، نسخه دیگری هم داشته است که فرزند نواده دختری مؤلف آن را منتشر کرده‌اند. این اثر با همین نام یعنی ثمرات لب الالباب در سال 1408 به کوشش شیخ عبدالله الخنیزی در بیروت، دارالکتاب الاسلامی، منتشر شده است.

تصحیح حاضر بر اساس نسخه‌ای متفاوت، همراه با متن مصباح الدفائن و انطباق نقل‌های ثمرات از آن منتشر می‌شود. نسخه ما با اعراب نسبتاً کامل و دقیق است.

مؤلف هم در آغاز نسخه و هم در مقدمه به نام کتاب تصریح کرده و بنابرین کمترین تردیدی در آن وجود ندارد. وی در مقدمه، پس از حمد و ثنای الهی و این که چرا این کتاب را نوشته، می‌نویسد: «سمّیتُها ثمرات لب الالباب فی ابطال شبه اهل الکتاب». این نام، ماده تاریخ سال نگارش این اثر هم هست که عبارت از سال «1240» یعنی «عام اربعین و ماتین و الف من هجرة نبینا صلوات الله علیه و آله الطاهرین المیامین» می‌شود. تاریخ یاد شده، در حاشیه همان جمله در مقدمه در کنار صفحه آمده و به نظر می‌رسد خط خود مؤلف است. در واقع، این نسخه را کاتب برای مالک نوشته و نسخه در نخستین مرحله، در ملکیت خود مؤلف بوده است. در بالای صفحه اول این محاسبه یعنی تطبیق نام کتاب با اعداد حساب جمّل بدین صورت نوشته شده است: ثمرات = 1141، لب = 32، الالباب = 68 جمع آن = 1240.

اکنون می‌دانیم که کتاب «ثمرات» رد بر یک اثر مسیحی است که در دفاع از مسیحیت و نقد اسلام نوشته شده است. این نکته‌ای است که نویسنده در همان سطور آغازین به آن پرداخته و نوشته است: «فقد وصل الی ناحیتنا کتاب من بعض اهل الکتاب، سمّاه «مفتاح الخزائن و مصباح الدفائن». به گفته وی، «این کتاب در رد بر یهود به خاطر انکار نبوت حضرت عیسی، و بر مسلمانان به خاطر پذیرفتن نبوت حضرت محمّد (ص) است. به نظر وی، مطالب آن کتاب، شبیه کلمات حکما و الفاظ آن مانند الفاظ علما است. به گفته وی، از آنجایی که هر سؤالی جوابی دارد، از خداوند طلب خیر کرده و این رساله را در پاسخ به پرسش‌های او نوشته و البته سعی کرده که بسیار موجز و مختصر باشد».

اما کتاب مفتاح الخزائن، اثری است که درست پیش از تألیف این اثر در سال 1238 ق / 1823 م به چاپ رسیده و نسخه‌ی آن، طبعاً به دست مؤلف ما رسیده است. رساله عربی مورد نظر در 77 صفحه به علاوه چهار صفحه فهرست جمعاً در 81 صفحه منتشر شده است. رساله یاد شده، همراه با یک رساله فارسی با همان مضامین، با عنوان رساله حقیقت نما در 91 صفحه، در سال 1823 در مطبعه یوحنا واقع در شهر حاجی طرخان منتشر شده است. در پایان این دو رساله این عبارت آمده است: «قد طبع هذا المختصر المشتمل علی الدلائل لاظهار صحة کتب المقدسة الموجودة فی أیدی النصاری و احقاق الدین الذی یظهر منها فی بیت الطباع یوحنا الملقب بمتچل الانگلیسی الساکن فی بلدة حاجی ترخان للانتشار علی الاطراف و الاکناف فی سنة 1823». این عبارت نشانگر آن است که مسیحیان در آن نقطه، مرکزی برای نشر مسیحیت و نقد اسلام دایر کرده و در سومین دهه قرن نوزدهم میلادی آثاری نشر می‌کرده‌اند. شرح این مطلب در مقدمه رساله ملامحمدرضا همدانی که در نقد رساله «حقیقت نما» بوده، آورده‌ایم. درآنجا گفته‌ایم که اصل این رساله مورد توجه عباس میرزا قرار گرفته و از ملامحمدرضا همدانی کوثر علیشاه خواسته است نقدی بر آن بنویسد. هیچ نشانی در کتاب ثمرات و شرح‌های موجود برای مؤلف نشان نمی دهد که قطیفی این نقد را به درخواست عباس میرزا یا دیگری نوشته باشد. محتمل آن است که رساله عربی در دفاع از مسیحیت و نقد سلام در نواحی قطیف هم رسیده و قطیفی خود در اندیشه پاسخ گویی به آن برآمده است.

تاریخ تألیف رساله ما 1241 است، و اما در متن جایی اشاره به 1240 دارد و معادل میلادی و حتی یهودی آن را هم بیان کرده است: «و هُوَ الیَومُ العُشرونَ مِن شهر جمادی الثّانیة مِن سنةِ 1240 أربَعینَ و مأتَین و ألفٍ مِن هُجرَةِ نَبیّنا مُحَمَّدٍ - صَلَّی اللهُ عَلَیهِ و آلِهِ و صَحبِهِ الطّاهِرینَ - وَ تقریبًا من السنةِ 1825 الخَمسِ و العِشرینَ و الثَمانَمِأیة و الألفِ مِنَ التَّأریخ العِیسَوی وَ تقریبًا من السنة 5585 الخامسَة و الثَمانینَ و الخمسمأیة و الخمسَة الآلاف مِنَ التأریخ المُوسَوِیّ ـ عَلی ما ذَکَرَهُ بَعضُ المُوَرِّخینَ و عَلَیهِ العِهدَةُ فی مُطابَقَةِ الواقِعِ و قَولِ الحَقّ». از نظر برنامه‌های تطبیقی 20 جمادی الثانیه 1240 و مساوی با 21 شوات یهودی 5585 و 9 فوریه 1825 است.

فصل بندی دو کتاب
فهرست بندی موضوعات مفتاح الخزائن با آنچه در ثمرات آمده، متفاوت است، اما نویسنده قطیفی ما، هر جای که عبارتی را نقل کرده، محل آن را با یاد از قسم و باب کتاب مفتاح مشخص کرده است. ما هم در این اثر، آن موارد را به صفحات چاپی مفتاح ارجاع دادیم.
فهرست مفتاح الخزائن به این شرح است:

مقاله اول شامل دو قسم:
قسم اول: فی بیان ان الشریعة المسیحیة تستحق أن تسمی بالشریعة الصحیحة. این قسمت ده فصل است.
قسم دوم: در چهار ده فصل است که فصل اول آن: فی اثبات صدق کتب العهد الجدید التی رکنت الیها دین المسیح است.
مقاله دوم هم شامل دو قسم است. قسم اول در هیجده فصل است و فصل اول چنین است: فی ابطال الیهودیة و یقدم بالمخاطبة للیهود.
قسم دوم آن شش فصل است و فصل اول آن: فی ابتداء ظهور دین الاسلام.
بدین ترتیب نیمه اول کتاب دفاع از مسیحیت، و نیمه دوم، بخشی در نقد یهودیت و بخشی هم در نقد اسلام است.
اما فصل بندی کتاب ثمرات لب الالباب، چنان که خود مؤلف در فریم 96 آورده، بدین شرح است: یک مقدمه و سه باب.

مقدمه شامل سه فصل است:‌
الفصل الأوّل: فی بیان خیر الکلام، و فی بیان العلّة فی خَلق الکلام، و فی بیان مَبدأ الخلاف و الحیرة لکثیر من النّاس.
الفصل الثانی: فی بیان أصل التکلیف و ملازمته التّامَّة للوجود و اختلاف التّکالیف و بعثة الأنبیاء.
الفصل الثالث: فی أنّ الخِطابات الإلهیّة انَّما توجّهت للعقلاء، و أنّ أقوال الحکماء المتّقین متلقاة من الأنبیاء.

اما سه باب آن بدین شرح است:
البابُ الأوّل فی إبطال نسبة الأبوّة و البُنوّة لله تعالی.
البابُ الثانی: فی الکلام علی بَعض عبارات کتاب النَّصاری و التصدیق بالصدق و نفی الکذب.
البابُ الثالث فی إثبات نبوّة نبیّنا مُحَمَّدٌ - صَلَّی اللهُ عَلَیهِ و آلِهِ و صَحبِهِ الطّاهِرینَ
پس از آن یک خاتمه آمده که نصیحت است.

بدین ترتیب روشن است که فصل بندی دو کتاب منطبق بر هم نیست، اما چنان که اشاره شد، قطیفی بند بند را که نقل کرده، محل آن را با ذکر قسم و فصل معین کرده است. روش وی نیز چنین است که به طور معمول، بندی از آن کتاب را نقل کرده که معمولا از دو سه سطر تا ده سطر است، و سپس آن را نقد نموده است. جالب است که بند نقل شده، تقریبا بدون اعراب کلمات و مشابه همان است که از نسخه چاپی برداشته، اما عبارات خود وی مشکول یا به عبارتی اعراب دار است. ما سعی کردیم شماره صفحه مطلب نقل شده را از نسخه چاپی مصباح نشان دهیم. این کار لازم است، زیرا مؤلف گزینش شده و اغلب تنها برخی از نکات را نقد کرده است. به علاوه، بسیار اندک، گاه اغلاطی هم در متن نقل شده، راه یافته است.

نثر کتاب ثمرات، بسیار پخته و در نهایت ایجاز و اختصار و در ضمن مودبانه نوشته شده و چنان که خود وی تعهد کرده، تا به پایان، به این اختصار وفادار بوده است. گاهی که مجبور به تکرار شده، مواردی است که نویسنده متن مسیحی، نکته‌ای را تکرار کرده است. با این حال، حتی در بسیاری از این موارد هم، نویسنده قطیفی، به مطالب قبل ارجاع داده، و سعی می‌کند تا از تطویل در بحث بپرهیزد. در موارد عادی نیز، عبارت وی کوتاه، دقیق و بدون هر گونه حشو و زوائدی است و این علی الاصل باید به حساب ادیب بودن وی گذاشت، چنان که در شرح حال وی گذشت.

وی کتاب را به «سُلطَانِ المُسلِمینَ وَ إمَامِ المُوحِّدِینَ وَ خَلیفَةِ اللهِ فی البِلادِ وَ العِبادِ اَلمؤَیّدِ بِنَصرِهِ عَلی ممرِّ الآباد» اهداء کرده که مقصود امام زمان (ع) است. اما این که چرا به روشنی نام آن حضرت را نیاورده، باید گفت، به نظر می‌رسد شرایط نگارش این اثر، در مجموع، در وضع تقیه بوده و این تنها یکی از علائم آن است. نشان دیگر این است که وقتی از «آل» نام می‌آورد و دنبال آن تعبیر «طاهرین» می‌آورد، «صحبه» را هم اضافه کرده و این تا پایان کتاب به همین ترتیب تکرار می‌شود. مثلا به این ترتیب «محمد المصطفی و آله و صحبه الطاهرین». روشن است که این با شناختی که ما از یک عالم شیعی مانند شیخ علی آل عبدالجبار داریم، ناسازگار است، اما به همان دلیل که نام امام زمان (ع) را نیاورده، در اینجا هم این تعبیر را اضافه کرده است. شاهد دیگر این است که وقتی بحث از معجزات عیسی (ع) شده و وی خواسته است بگوید که امام علی (ع) هم که از یاران و خلفای پیامبر است معجزاتی داشته، موارد معجزه را برای یکی از خلفای رسول (ص) آورده، اما نام امام علی (ع)‌ را به میان نیاورده است.

نسخه کتاب
نسخه‌ای که مبنای تصحیح حاضر است، در کتابخانه مجلس شورای اسلامی به شماره 624 (ازمجموعه اهدایی طباطبائی) نگهداری می‌شود. نسخه مزبور بر اساس شماره صفحه‌ای که روی برگها آمده دقیقا 122 صفحه است. این نسخه در اختیار خاندان طباطبائی و شخص محمد صادق طباطبائی بوده که علامت ملکیت او از 28 شعبان 1333 روی فریم 7 آمده است.
وی نسخه‌های خود را به کتابخانه مجلس اهداء کرده و این نسخه هم در زمره آنها به آنجا منتقل شده است.

از نظر فریم، یعنی دو صفحه روبروی هم که عکس گرفته شده، جمعا از آغاز نسخه تا پایان، یعنی جایی که رساله تمام می‌شود، 66 فریم است. این‌ها شماره‌هایی است که در متن ما در داخل کروشه آمده است، مثلا به این شکل [60]. اما جز اینها، در مواردی که مؤلف مطلبی از رساله چاپی مسیحی یعنی مصباح نقل کرده، به صفحات آن رساله نیز ارجاع داده شده و آن هم در متن است مثلا به این شکل (صفحه 71).

رساله دقیقاً در [17] رجب سال 1241 توسط شخصی به نام مکی بن علی بن هاشم الموسوی الخطّی کتابت شده است. این مطلبی است که در آخرین سطر کتاب آمده است. اما در صفحه نخست رساله، نوشته شده است: بسم الله الرحمن الرحیم: هذا جنای و خیاره فیه 1240 ثمرات لبّ الألباب فی إبطال شبه أهل الکتاب. و الحمد لملهم الصواب. کنار آن مطلبی نوشته شده و بعد روی آن خط کشیده شده است: بسم الله: فی ملک مؤلفه الاقل علی بن احمد بن حسین بن عبدالجبار کتب فی 17 رجب 1241. زیر آن نوشته شده است: قد انتقل الی الحقیر الفقیر الغنی عبدالعزیز ابن المرحوم الشیخ حسین الخالصی 1246 یا 1245) (در باره 6 یا 5 تردید دارم).

کتاب تماما مَشْکول و با اعراب است، متن اصلی با رنگ سیاه و عناوین و برخی از کلمات با تأکید به با رنگ قرمز نوشته شده است. به علاوه، در مواردی عناوین یا همان تیترها بلد شده، یعنی با رنگ مشکی، اما درشت‌تر و پررنگ نوشته شده است. مواردی که مؤلف، مطالب رساله ی «مفتاح» مسیحی را نقل کرده، زیر آنها خط قرمز کشیده شده تا با متن خودش کاملا جدا باشد.

نسخه بسیار عالی، کم غلط و دقیق است. طبیعی است که توجه داشته باشیم آنچه از کتاب مفتاح الخزائن مسیحی نقل شده، نثر عربی ضعیف تری دارد و در مقابل نثر مؤلف بسیار دقیق، حکیمانه و ادیبانه است. به نظر می‌رسد آن اثر مسیحی را کسی نوشته که در عربی تسلط بالایی نداشته و شاید اساساً زبان عربی، زبان مادری او نبوده است.

گزارش محتوای ثمرات در نقد مسیحیت
اثری که به عنوان مفتاح الخزائن و مصباح الدفائن به عنوان یک اثر تبلیغی برای عرب زبانان در سال 1823 میلادی منتشر شده، به طوردطبیعی اثری برای عامه و در جهت تبلیغ مسیحیت بوده است. این قبیل آثار که دارای ترکیبی از ادب قدیم و جدید بوده، در قرون اخیر به وفور در نقاط مختلف جهان اسلام منتشر شده، و در ایران و نقاط دیگر جهان اسلام از جمله شبه قاره، واکنش‌های زیادی تحت عنوان ادبیات مناظره مسیحی ـ اسلامی در پی داشته است؛ ادبیاتی که در سالهای اخیر نیز مورد توجه قرار گرفته و بسیاری از افراد به گردآوری متون و تصحیح آنها پرداخته‌اند. آثار مزبور، آنچه از سوی فرنگی‌ها نشر شده، اغلب در باره دفاع از مسیحیت، درستی آن و نقد اسلام است. یعنی یک سمت آن به حقانیت مسیحیت و سمت دیگر آن به نقد اسلام و یهود مربوط می‌شود. در بخش حقانیت مسیحیت هم بیش از همه، پاسخ گویی به نقدهایی است که نسبت به آن در زمینه توحید و تثلیث وجود داشته است. در واقع، مسلمانان به دلیل این که مسیح را قبول داشتند، و شخصیت قرآنی از او را می‌پذیرفتند، انتقادات شخصی نسبت به آنچه در باره وی مطرح بوده ـ و یهودیان در این باره طرح می‌کردند ـ نمی کردند؛ اما نسبت به مسأله تثلیث و این که عیسی فرزند خداست، حساسیت زیادی داشتند. به عکس، مسیحیان به دلیل این که اسلام و حضرت محمد (ص) را قبول نداشتند، نه تنها نسبت به قرآن و معجزات نبوی، بلکه نسبت به شخصیت آن حضرت، بحث ازدواج‌ها و برخی از احکام اسلامی مانند جهاد اعتراضات و انتقاداتی داشتند. رساله مفتاح در همین چهارچوب نوشته شده و پاسخ‌های نویسنده ما هم از همین زوایاست. مقایسه این اعتراض‌ها در باره پیامبر ما، در ادوار مختلف جالب است و یکی از قدیمی‌ترین آنها در قرون اخیر، مواردی است که یک مسیحی مسلمان شده با نام آنتونیودوژزو یا علی قلی دیلماج که در اصفهان پایان عصر صفوی بوده، به آنها پاسخ داده است. (بنگرید مقاله بنده با عنوان: علی قلی جدید الاسلام و نقد تورات، مقالات تاریخی، دفتر دوم، قم، 1376).

قطیفی در آغاز رساله ثمرات می‌گوید: کتابی از برخی از اهل کتاب به نواحی ما رسیده که نامش مفتاح الخزائن و مصباح الدفائن است، این اثر در رد بر یهود به دلیل انکار نبوت عیسی (ع) و رد بر مسلمانان به خاطر پذیرفتن نبوت حضرت محمد (ص) است. من مطالب آن را شبیه گفتار حکما و الفاظ عالمان یافتم و تصمیم گرفتم با رعایت اختصار و ایجاز پاسخ پرسش‌های آن را بدهم و نامش را «ثمرات لب الالباب فی ابطال شبه اهل الکتاب» گذاشتم.

حقیقت آن است که نثر کتاب عربی نشر شده در حاجی طرخان، ضمن آن که ساده و قدری غیر حرفه‌ای است، اما حاوی اطلاعاتی با نگره جهانی متناسب با فرنگ در اوائل قرن نوزدهم است، ادبیاتی که هنوز یک عالم قطیفی اوائل قرن سیزدهم هجری، کمتر با آن آشنا بوده است. با این حال، قطیفی آن را دریافته و قطعاتی از آن را برای نقد برگزیده است. وی چنان که خواهیم دید، عیناً آنها را نقل و سپس با ادب تمام نقد کرده است. در واقع، در این اثر کمترین توهینی نسبت به آن کتاب و نویسنده آن وجود ندارد. بیشتر مطالب، نقد علمی است، برخی نقضی، و بسیاری هم در قالب پرسش از او مطرح شده است. وی سعی کرده است در بستر «دین آسمانی» و مشترکاتی که میان منابع، روش ارائه و نوع استدلالهای این سه دین هست، مسائل و مشکلات مطرح شده توسط نویسنده مفتاح را پاسخ دهد. وی در این باره تبحر فوق العاده‌ای از خود نشان داده است. با این حال، می‌توان گفت، همچنان بسیاری از مسائل طرح شده توسط مفتاح، بدون پاسخ مانده و دلیل آن هم نوع گزینشی است که قطیفی بر اساس آنچه ضروری دیده، آنها را انتخاب و پاسخ داده است. شاید باقی مسائل را چندان مهم نمی دانسته و به علاوه واقعا قصد تکرار نداشته است.

در اینجا سعی می‌کنیم گزارشی از روند مباحث طرح شده در ثمرات ارائه دهیم:

مقدمه مؤلف شامل سه فصل است. در فصل نخست، از اهمیت «الفاظ و کلمات» در انتقال مفاهیم سخن می‌گوید. اولا لفظ و زبان، ترجمان عقل آدمی است. نکته دیگر اهمیت صدق و کذب در آن است؛ و پس از آن رعایت انصاف در ادای تعابیر و کلمات. اما جدای از اینها، توجه داشتن به دلالت الفاظ، و این که مراقب معانی مختلف آنها از معانی واقعی و استعارات و حدود دلالت آنها بر معانی باشیم. به نظر وی، آدمی، به دلیل انس با زندگی مادی و حسی، الفاظی را که گاه در باره خدا به کار می‌رود، مثلا علم، مانند همان که در این عالم حسی درک می‌کند، می‌فهمد. طبعا در این باره باید مراقب بود که مبادا صفات مخلوقین را به خدا نسبت داد. وی در اینجا به کوتاهی، اما با دقت، نوع نسبت دادن صفات به خداوند را بیان کرده و این که بی دقتی، سبب وقوع بسیاری از مردم در شبهات و انحرافات شده است.
یادآوری این نکات در حوزه زبانی و دلالت، هوشیاری وی را در آغاز بحث نشان می‌دهد.

فصل دوم از مقدمه در باره اصل نبوّت و تکلیفی است که خداوند برای هدایت بشر آورده است. این ارسال از طریق رسُل صورت گرفته و این منتی است که خداوند از سر لطف و حکمت بر آدمی نهاده است. روش خداوند در ارسال رسُل بوده تا آن که این رسالت، با محمد (ص) خاتمه یافت. به نظر وی، تکلیف در ادوار مختلف به دلیل اختلاف طبایع و زمان و مکان و جز اینها، متفاوت است. اما اساس دین، هر دینی از ادیان آسمانی که باشد، توحید و عبادت یعنی امری واحد و یکنواخت است. با این حال، وضعیت پیدایش ادیان در میان مردمان، چنین بوده که همیشه اختلافاتی در این باره پیش می‌آمده و مردمانی رسولان جدید را انکار و تکذیب می‌کردند و با این که خداوند می‌توانست آنان را بسختی و سرعت عقوبت کند، اما عجله‌ای در این کار نشان نداده و البته عاقبت برای متقین است.

فصل سوم از مقدمه، در این باره است که اصولا خطابات الهی، برای عقلاست و طبعا برای افراد بی عقل، تکلیف و خطابی وجود ندارد. با این حال، انبیاء در هر مرحله و برابر هر مردمی، به اندازه عقل مخاطبانشان با آنان سخن می‌گویند. گاهی تصور می‌شود که سخنان حکیمان و فیلسوفان با شریعت ناسازگار است، در حالی که چنین نیست. خطابات شریعت و استدلالهای عقلی کاملا با یکدیگر منطبق هستند. در واقع، تمام حکمت حکما از انبیاء گرفته شده و آنان نیز با حکمت‌های درست دعوت به خداوند می‌کنند.
اینها نکاتی است که وی در آغاز و برای ورود به بحث یادآوری کرده و البته نکات کلیدی است.

پس از مقدمه و سه فصل آن، باب اول رساله ثمرات آغاز می‌شود که مهم‌ترین نکته انتقادی مسلمانان و یهودیان نسبت به مسیحیت است و آن این که عیسی فرزند خداست «فی الردّ علی من یقول: إن عیسی ولد الله». نویسنده ما با اندیشه‌های مبتنی بر فلسفه اسلامی به بحث می‌نشیند، و بر اساس مفهومی که برای قدیم و حادث می‌شناسد، روشن می‌کند که نمی تواند تثلیث را بپذیرد. استدلالهای وی در چارچوب مفاهیم رایج همان استدلالها و تعابیر جاری و ساری در ادبیات و فلسفه اسلامی است که اصولا پذیرش تثلیت در آن قالب، از محالات عقلی است. وی طبعاً مباحث و استدلاهای آنها را برای جدا کردن حیث لاهوت و ناسوت و فرار از این دشواری ها، مطرح و به آنها پاسخ داده است. سپس برخی از آنچه در باره عیسی (ع) گفته‌اند که مثلا تضرع شدید به درگاه خداوند داشته و گریه می‌کرده، یا آن که اعتراف کرده‌اند که او تمام أنبیاء مردم را به توحید دعوت کرده‌اند، این نوع اظهارات را مخالف با عقیده به پسر خدا بودن عیسی دانسته است. وی آنچه را که مسیحیان در باره معجزات عیسی (ع) آورده‌اند پذیرفته، اما هیچ کدام آنها را دلیل این نمی داند که آنان، وی را به عنوان فرزند خدا عبادت کنند. به گفته وی این قبیل معجزات را انبیای دیگر الهی هم داشته‌اند. تمام باب اول که نسبت به حجم رساله قابل توجه هم هست، نقد کلیات باورهای مسیحی بر محور رابطه عیسی با خدا و نفی ابن الله بودن مسیح است.

باب دوم نقد بند بند مطالبی است که به نظر مؤلف نیاز به توضیح و نقد دارد. نخستین مورد مطلبی است که صاحب مفتاح، از افلاطون نقل کرده است که «خیر البشر هو أن یتشبّه بالله» بهترین انسان آن است که شبیه خداوند باشد. قطیفی می‌کوشد تا حرف افلاطون را به عنوان یک حکیم و بر اساس آنچه در مقدمه در باره دلالت الفاظ گفت، توضیح دهد. حکمت، تشبه جستن به خداوند به قدر توان بشری است. وی می‌گوید در آغاز توضیح دادیم که می‌باید مراقب کلمات فلاسفه و حکیمان باشیم و این که تأویل سخن آنان به ویژه در باره آنچه با شریعت ارتباط می‌یابد چگونه است.

نویسنده مفتاح می‌گوید: مسیح به دنیا آمد و وقتی با آن شکل فجیع کشته شد، مردمانی صاحب عقل و درایت او را پرستیدند، و این به خاطر معجزات وی بود. قطیفی قتل عیسی را قبول ندارد، اما از نظر او، نکته مهم این است که عاقل، هیچ گاه به خاطر معجزه، کسی را عبادت نمی کند. کما این که انبیای گذشته هم معجزاتی داشتند و هیچ کس آنها را عبادت نکرد. به علاوه، کلماتی از خود مسیح در دعوت به عبادت خدای واحد نقل شده که با این ادعا منافات دارد.

نویسنده مفتاح با وجود آن که عیسی بدست بلاطس رومی به صلیب کشیده شده، و این به قول وی امری عار و زشت است، می‌گوید که به رغم این عار بودن، نصارا او را معبود و رب خود دانسته و عبادتش می‌کنند. نویسنده ما به صلیب کشیدن او را نفی می‌کند، تازه اگر هم بود، امری عاری نبود، و مهم آن است که اینها ربطی به درستی معبود بودن و شدن مسیح ندارد. هر ادعایی، دلیل عقلی می‌خواهد و صرف رفتار یک قوم از گذشتگان، دلیل درستی آن نتواند بود.

نویسنده مسیحی، روی کارهای خارق العاده و معجزات عیسی تکیه دارد که از قدرت طبیعی نیست و امری مافوق آن است. نویسنده ما تمام معجزات انبیاء از جمله عیسی را حق می‌داند، اما تنها نتیجه نبوت را که همانا دستور انبیاء به مردم برای اطاعت از اوامر و نواهی خداوند و نداشتن شرک است، اصل می‌داند. به نظر می‌رسد نویسنده مفتاح، در اینجا، خطابش با یهودیان و منکران معجزات مسیح است، اما نویسنده ما بر اساس باورهای قرآنی به آنها ایمان دارد و همین را بیان می‌کند. او تنها در مورد مرز توحید و شرک برابر وی مقاومت کرده، درخواست دلیل می‌کند. وی تنوع معجزات انبیاء را هم به خاطر تنوع اقوام می‌داند، چنان که هر طبیبی بر حسب بیماری مریض، دارو می‌دهد، معجزات انبیاء نیز به همین دلیل متفاوت است. انبیاء برای برخی، لذات مادی و برای برخی لذات معنوی را وعده کرده‌اند، و همین رفتار نیز به همان قیاس یعنی وضع درک مخاطبین است.

نویسنده مفتاح، تلاش می‌کند تا عیسی و طبعاً شریعت او را با بیان برخی از معجزات خاص، برتر از سایر شرایع معرفی کند، اما مؤلف ما در صدد است تا نشان دهد این مسأله، امری طبیعی و با توجه به وضعیت مخاطبان است. او اساس دعوت انبیاء را توحید می‌داند و در این زمینه آنها را بر طریق واحدی می‌داند، درست همان که مسیحیان از نظر وی در آن مشکل دارند و عیسی را در کنار خدا معبود می‌دانند. نویسنده مفتاح، روی معنوی بودن و روحی بودن دعوت عیسی تکیه دارد و برای مثال، همان که در انجیل آمده را مبنا قرار داده که دیگران به فکر ختنه جسمی هستند اما مسیحیت در اندیشه ختنه معنوی است. از نظر نویسنده ما اینها با هم منافاتی ندارد؛ مهم این است که در هر شریعتی باید اطاعت رسول را کرد و خود عیسی هم بر اساس شریعت یهود، ختنه کرده است.

در اینجا یک مرتبه و در حالی که در صدد نقد یهود است، گریزی هم به اسلام زده است که اسلام، دین جنگ و جهاد است و زیر سایه جنگ توسعه یافته است. در واقع، هدف وی نشان دادن برتری شریعت مسیح است و الا بحث در باره نقد اسلام در فصلی دیگر آمده که در آنجا، همین نکته را بیان می‌کند. قطیفی در این باره می‌گوید البته کسی که سیره اسلام را بشناسد می‌داند که رسول (ص) سالها با زبان به اسلام دعوت کرده، آنان را به توحید فرا خواند، اما آنان را وی را دشنام داده، آزار دادند و به کشتنش برآمدند. خداوند دستور هجرت داده، در آن وقت هم باز به سوی خدا دعوت کرد. بسیاری پذیرفتند، برخی با دعوت، برخی با مباهله، و برخی نیز به جنگ با او برآمدند که از میان رفتند. به نظر وی جنگ برای انبیای قبل نیز بوده و خداوند در باره طالوت و داود و سلیمان این موارد را در تورات توضیح داده است. نویسنده مفتاح، می‌گوید جنگ، قساوت می‌آورد. همین طور قصاص را نیز چنین می‌داند، و نویسنده مطابق مبانی قرآنی و توجیهات مربوطه به آنها پاسخ می‌دهد.

نویسنده مفتاح همین جا، به زن خواهی رسول (ص) اشاره دارد، اما نویسنده ما این را نقص در شریعت ندانسته و معتقد است، امری که خداوند برای وی حلال شمرده هیچ موردی ندارد، کما این که سایر انبیاء الهی هم بر اساس آنچه در متون دینی یهود آمده، به همین سبک زندگی می‌کرده‌اند. به علاوه، به نظر وی، رسول (ص) آن قدر زاهد و روزه گیر و اهل دعا و صبور و شکور و خوش خلق و دوستدار فقرا و غیره بوده که رها کردن آنها و چسبیدن به یک مسأله دیگر، برابر آن همه فضیلت، ارزشی ندارد.

صاحب مفتاح، ایرادی هم به موسی وارد می‌کند که بر اساس نصوص دینی آنان، ابتدا حاضر نشد دعوت خدا را به فرعون ابلاغ کند، اما نویسنده ما به دفاع از موسی (ع) پرداخته، و از حیثیت همه انبیاء دفاع می‌کند. نویسنده مفتاح بحث از شرایع مسیح را برای نشان دادن برتری ادامه می‌دهد، اما نویسنده ما تأکید دارد که ما در این باره با او اختلاف نظری نداریم، مهم بحث توحید، ابن الله بودن عیسی و عبادت اوست که مشکل دارد. چنان که اختلاف آنان با یهود هم به ما ارتباطی ندارد و خودشان باید حل کنند.
نویسنده مفتاح، انتشار نصرانیت را دلیل بر حقانیت آن دانسته و مرتب روی این مطلب تأکید دارد.
قطیفی می‌گوید اگر چنین بود، انتشار بت پرستی در عالم، از مسیحیت بیشتر است و بنابرین باید این را دلیل بر حقانیت آن بدانیم! نویسنده مفتاح، این را که مردمانی که به سنت مسیح دعوت کردند، علومی نداشتند و امی بودند و تنها با زبان و بیان عادی اصل دعوت آن را انتشار دادند، قصد اثبات مسیحیت و درستی آن را دارد.

قطیفی باز هم بر اساس مبنای خود توضیح می‌دهد که آن زمان مردم اهل فصاحت و بلاغت نبودند که دعوت به آن صورت طرح شود، بلکه بیشتر در قالب مثل و حکایت مسائل مطرح شد. این مربوط به وضع مخاطب است و چیزی را ثابت نمی کند. مهم اصل دعوت است که در همه موارد از انبیاء، دعوت به توحید بوده است.

نویسنده مفتاح، در فصلی دیگر، بر درستی اناجیل تأکید کرده و تردید کننده در این باره را عنود و ستمگر می‌خواند. این امر به دلیل تردید‌هایی است که در باره اناجیل ابراز می‌شد. نویسنده ما می‌گوید، کسانی که انجیل را نمی پذیرند، یهودیان هستند، اما از نظر ما مسلمانان، اصل انجیل پذیرفته شده و می‌دانیم از طرف خداست. نویسنده مفتاح باز تأکید دارد که چطور تردیدی نداریم که آثار ارسطو از اوست، اما در باره اناجیل باید چنین تردید‌هایی ابراز شود. همان طور که انتساب آنها به ارسطو بدون تردید است، در اینجا هم نباید شک داشته باشیم.

نویسنده ما می‌گوید ما البته آنچه را که مربوط به اصل توحید است و در انجیل آمده قبول داریم، خارج از این چارچوب نمی توانیم بپذیریم. یعنی معیار برای پذیرش موافقت مطالب با عقل و توحید است. ابن الله بودن عیسی برای مسلمانان قابل قبول نیست، حتی اگر در انجیل آمده باشد. این با اساس دعوت انبیاء منافات دارد.

در اینجا نویسنده ما مجبور می‌شود شرحی از تاریخ اناجیل بدهد و بگوید که این مطالب پس از مسیح نوشته شده است. با این حال تأکید می‌کند که «نَحنُ نَقولُ: کُلَّما فی کُتُبِ هؤلاءِ مِمّا یَشتَمِلُ عَلی تَوحیدِ اللهِ وَ تَمجیدهِ کَما أنزَلَهُ اللهُ علی عیسی ـ عَلیه السَّلامُ ـ فَهُوَ مُطابقٌ لِکُتُبِ الأنبیاءِ و لا یَقبَلُ التّغییرَ و لا التَّبدیلِ، لِتَطابُقِ کَلِمَةِ الأنبیاءِ و الأدِلَّةِ العَقلِیَّةِ علی ذلکَ، و کُلَّما فیها مِن فُرُوعِ التَّکالیفِ، فَیَجوزُ نَسخُها و تَغییرُها لِما قُلناهُ مِن أنَّ التَّکلیفَ یَختَلِفُ باختلافِ مَصالِح المُکَلَّفینَ». خلاصه آن مطالب توحیدی آن اناجیل درست و قابل قبول است، و غیر قابل تغییر، اما شریعت، به خاطر مصالح مختلف نسبت به افراد و ازمنه ممکن است متفاوت بوده و منسوخ شده باشد.

نکته جالب در بخشی است که نویسنده مفتاح با یهودیان بحث می‌کند و سعی می‌کند نبوت مسیح را ثابت کند. طبعا دلایلی که می‌آورد، شبیه به دلایلی است که مسلمانان برای مسیحیان در اثبات نبوت حضرت محمد (ص) می‌گویند یا می‌توانند بگویند. مثلا این که شمار زیادی از مردمان به نبوت مسیح اذعان کرده و شهادت داده‌اند. نویسنده ما می‌گوید، همین مطلب را در باره حضرت محمد (ص) هم می‌توان گفت. به عبارت دیگر همان «حجت» و دلیلی که برای آنها در اثبات نبوت مسیحی می‌آورید، چرا در این طرف نسبت به محمد (ص) قبول نمی کنید! نویسنده مفتاح، همچنین از این که عده‌ای عنود، تهمت‌های نادرست به مسیح زدند به تفصیل یاد کرده است. نویسنده ما می‌گوید این وضعیت همه انبیاء بوده است که مخالفانشان آنان را ساحر و کذاب و مجنون می‌خوانده‌اند، چنان که وضع نسبت به محمد (ص) هم چنین بوده است. قطیفی با اشاره به مطالبی که نویسنده مفتاح در باره تأیید نبوت عیسی بر اساس مطالب تورات آورده، می‌گوید: این روش انبیاء سلف بوده که به نبوت رسول بعدی خبر می‌داده‌اند و آنان هم وقتی ظهور می‌کرده‌اند معجزاتی می‌آوردند. این مورد هم در باره مسیح (ع) درست است و هم محمد (ص).

نویسنده مفتاح برابر یهود از این که آنان اعتراض کرده‌اند که چرا در شریعت مسیح، برخی از احکام نسخ شده است، به دفاع از این امر پرداخته و گفته است که اینها اوامر خداوند است و کسی نباید اعتراض کند. نویسنده ثمرات هم دقیقا همین را تأکید کرده 6 آن را منطبق بر شریعت اسلام نموده و می‌گوید: نسخ در همه ادیان و نسبت به شرایع سابق وجود داشته، اما مهم توحید و امر به اطاعت از خدا و مسائل اعتقادی است. این که برای خداوند شریکی قائل نشویم. این اساس دعوت همه انبیاء است، اما باقی مسائل بر حسب اختلاف مکلفین و مردمان، ممکن است مختلف باشد.

نویسنده مفتاح در اینجا به مقایسه شریعت مسیح و یهود پرداخته، بحث قصاص و طلاق را دو نمونه‌ای می‌داند که مسیحیت موضع نرمی در آن دارد، اما نویسنده ما در این موارد، بر درستی حکم انتقام مظلوم از ظالم و نیز طلاق تأکید کرده است. طلاق امر واجبی نیست، اما اگر کسی به خواهد و نتواند زندگی کند، می‌تواند طلاق بدهد. این چه اشکالی دارد؟

نویسنده مفتاح در این بخش که همچنان در نقد یهود است، از مخالفت یهود با عیسی (ع) و آزار و شکنجه او یاد کرده، و قطیفی هم در این باره علیه هر کسی که به مخالفت و دشمنی با انبیاء پرداخته، موضع می‌گیرد و به این ترتیب سعی می‌کند در ظرفی که خود او پذیرفته، با وی بحث کند.

نویسنده مفتاح در برابر یهود، روی این کلمه که شرایع «موبدة» و دایمی هستند تردید دارد و می‌گوید، وقتی موبّد می‌گوییم به معنای آن است که این حرف در هر شرایط جنگ و صلح و غیره باید اجرا شود، اما معنایش این نیست که اگر دین جدیدی آمد و آن را نسخ کرد، همچنان باید بر آن تأکید بورزیم. قطیفی می‌گوید حرف درستی است؛ این حرف فقط نسبت به آنچه میان مسیحیت و یهود است، بلکه این نویسنده همین استدلال را باید در این طرف هم بپذیرد و بداند که اسلام برخی از شرایع مربوط به مسیحیت را نسخ کرده و سنن تازه‌ای آورده است. وی با تأکید روی این نکته انگشت می‌نهد که به طور معمول، وقتی رؤسای یک دین، آن را به بازی گرفته و از دین به عنوان ابزاری برای کسب دنیا و مال تلاش می‌کنند و فساد را رواج می‌دهند، خداوند شریعت جدیدی برای آنان می‌فرستد و این که نویسنده مفتاح می‌گوید که شریعت محمد برخلاف شریعت مسیح است، با این توضیح وجه آن روشن می‌شود. به نظر وی، اختلاف شرایع، به این معنا نیست که ما نبی بعدی را انکار کنیم، چرا که اگر اصل دعوت توحیدی درست باشد، باقی مسائل با توضیحاتی که داده شد، قابل دفاع است. به علاوه که این ادعای وی که بسیاری از مطالب قرآن، مخالف با گفته‌های موسی و عیسی است، نادرست است، اگر مقصودش این است که با آنچه امثال این فرد می‌گویند، مخالف است، البته، اما در کل، مطالب قرآن، با اساس دعوت موسی و عیسی، موافق و مطالبش یکسان است. قطیفی می‌گوید درست مانند آنچه این مرد مسیحی نوشته که یهودیان آنچه در تورات در باره عیسی بوده پنهان کرده‌اند، ما هم همین گفته را در باره انجیل داریم. بنابر این چرا وی باید آن احتجاج را علیه یهودیان داشته باشد، اما این طرف را نپذیرد؟

در اینجا نویسنده مفتاح، در مقابل اشاره به این که اناجیل مختلف است و همان سبب اختلاف میان مسیحیان شده، گفته است که «إن القرآن قد تغیر». این سخن مورد انکار مؤلف قرار گرفته و بحث تغییر و تحریف قرآن را به کلی رد کرده است: «و أمّا قولُهُ إنَّ القُرآنَ قَد تَغَیَّر، فَلَیسَ واقِعًا مَوقِع الإحتجاج إذ مِن أکبرِ حجج المُسلمینَ القَرآنُ، و هُم یقولونَ إنّه مُعجِزَةٌ خالِدة لا یَستَطیعُ أحَدٌ أن یأتیَ بمثلِهِ، فَکَیف یُمکِنُ أن یَتَطرَّقَ إلیهِ التغییرُ و التَبدیلُ». وی سپس به برخی از فقرات تورات و انجیل در باره بشارت به ظهور محمد (ص) اشاره کرده و چند جمله‌ای را آورده است. اینها همان مطالبی است که در آن کلمه فارقلیط یا جبل فاران آمده و مسلمانان همیشه به آن استناد می‌کردند.

نویسنده مسیحی مفتاح، در نقد اسلام، فصلی را به مقایسه مسیح و محمد اختصاص داده و به گفته خودش، به مقایسه خصال و صفات آنان پرداخته است. وی روی توجه به لذات دنیوی توسط محمد (ص) و مقایسه آن با آنچه که نسبت به مسیح عنوان شده، انگشت نهاده است. به نظر قطیفی، این فرد اساساً در کار مقایسه، یک خطای عمده دارد. کسی که اصلاً محمد را پیامبر نمی داند، چطور او را با کسی مانند عیسی که پیامبر (ص) می‌داند مقایسه می‌کند؟ در حالی که اگر پیامبر بداند، طبعا باید توجه داشته باشد که وی به آنچه خداوند گفته عمل کرده است. قطیفی می‌گوید: چرا وی کسی را که ابن الله می‌داند با یک انسان مقایسه می‌کند؟ تازه، مهم‌ترین اشکال او، نظرش در باره امر ازدواج است که پیامبر ما را به خاطر آن مورد نقد قرار می‌دهد. قطیفی می‌گوید قبلا توضیح دادیم که تمام انبیاء ازدواج داشته و بسیاریشان زنان متعدد هم داشته‌اند. در این صورت این اشکال به همه انبیاء وارد خواهد بود! وی در باره جنگ و جهاد در نگاه حضرت محمد (ص) هم ایراد کرده که نویسنده ما می‌گوید ما قبلا به این مطلب پاسخ دادیم.

نویسنده مسیحی مفتاح می‌گوید: محمد (ص) مانند هر انسان دیگری به صورت طبیعی به دنیا آمده، اما مسیح روح الله و بدون پدر و در اثر نزول روح متولد شده است. قطیفی، روی یکی از مقدمات اصلی بحث خود که در آغاز آورده تأکید کرده و آن بحث زبانی است، این که بسیاری از کلمات مانند روح و نزول و غیره باید با توجه به جنبه‌های ادبی و مبحث استعاره و غیره مورد توجه قرار گرفته و معادل دقیق آنها در نظر گرفته شده و مفهوم درک و درج شده از آن با دقت بیان شود. به نظر وی نویسنده مفتاح به این نکته توجه ندارد. نهایت عیسی، مثل آدم بدون پدر متولد شده و این دو پیامبر در این امر مشترک اند. اگر زاده شدن از پدر و مادر با هم نقص است، نقصی است که همه انبیاء دارند. آیا نویسنده مسیحی به این امر ملتزم می‌شود؟ تازه حوّا هم همین طور است. در این باره چه خواهد گفت؟

مورد دیگر برتری مسیح بر محمد از نظر صاحب مفتاح، این است که محمد پس از رحلت در قبر ماند، اما مسیح به آسمان رفت. نویسنده ما ضمن پذیرفتن این فضیلت برای مسیح، می‌گوید، محمد (ص) هم به معراج رفت و تمام آسمان‌ها و عرش و کرسی را سیر کرد. تازه آنچه در قبر است، جسم است نه روح.

وی در مقایسه میان معجزات مسیح هم با آنچه از محمد (ص) نقل شده گفته است که واقعا معجزه آنهاست، نه آنچه که می‌توان با ابزارهای دیگری هم انجام داد. سپس می‌گوید: نمونه‌ای هم مانند انشقاق قمر اصلاً متصور و معقول نیست. قطیفی می‌گوید از نظر اثبات، با همان روشی که معجزات مسیح روایت و نقل و مقبول شده، در باره معجزات حضرت محمد (ص) نیز چنین است. بنابر این چنین نیست که آنجا به گونه‌ای و اینجا به گونه‌ای دیگر باشد. اگر تواتری هست، در هر دو مورد هست. آنچه در باره معجزات محمد (ص) نقل شده، به نظر قطیفی، چیزی از آنچه برای مسیح آمده، فرق ندارد. وی در این باره نمونه‌های مختلفی را که در باره معجزات رسول روایت شده آورده و در این باره به تفصیل به موارد اشاره شده است. اما آنچه از همه مهم‌تر است، خود قرآن است که با تحدی از دیگران خواسته است تا مانند او بیاورند و تاکنون کسی چنین کاری نکرده است.

در همه این موارد توجه داشته باشیم که نویسنده ما نکات جالب زیادی را در پاسخ به ادعاهای نویسنده مفتاح طرح می‌کند که در این گزارش مختصر نمی توان به همه آنها اشاره کرد. وی در این موارد، بسیار حکیمانه برخورد کرده و با متانت و ادب به مطالب وی پاسخ می‌دهد. ادب در پاسخ گویی یکی از بهترین ویژگی‌های این نوشته است.

نویسنده مفتاح می‌گوید: انتشار مسیحیت نه تنها با نشانه‌ها و معجزات مسیح بلکه با آنچه هم از شاگردانش بروز یافت و نیز بلایا و شداید فراون ممکن شد، در حالی که دین محمد (ص) هیچ کدام از آن شداید و بلایا مطرح نبود و معجزه‌ای هم از آنان ظاهر نشد.

قطیفی می‌گوید من چندین بار گفته‌ام که رفتار اطرافیان و کثرت آنها و آنچه پیش آمده دلیلی برای درستی ادعاهای علمی نیست. تازه به عکس، خداوند از اقلیت در قرآن ستایش کرده است. اما این که با انبیاء بد برخورد شده و آزار و شکنجه بوده، نسبت به همه انبیاء کما بیش بوده و این را از اخبار آنان می‌توان فهمید. خود انبیاء هم اغلب مردمانی زاهد و روزه گیر و عاقل، و اهل عبادت و تقوا بوده‌اند. قطیفی در این باره این گفته نویسنده مسیحی مفتاح که شاگردان عیسی هم نشانه‌هایی داشتند، اما خلفای محمد (ص)، خیر، می‌گوید، چنین نیست. تنها یک خلیفه محمد (ص) کرامات شگفتی از خود نشان داد. آنگاه بدون آن که از او نام بیاورد، و در واقع، مقصودش امام علی (ع) [قبلا نوشتم که نویسنده در این نوشته کاملا در تقیه بوده یا قصد داشته اثرش که در اختیار دیگران قرار می‌گیرد، مخالفان هم بخوانند] است، شرح از کرامات آن حضرت آورده است. به گفته وی از بقیه خلفای محمد هم ـ بخوانید امامان ـ چنین کراماتی نقل شده است. اینها مطالبی است که در کتابهای فراوانی آمده است. اما در باره این ادعا که عیسی چنان با عظمت بوده که او را ابن الله دانسته‌اند، قطیفی می‌گوید که یکی از اصحاب رسول (ص) که مقصودش امام علی است، آن قدر عظمت داشت که او را خدای دانستند! اما این دلیل بر درستی چنین ادعاهایی نیست.

نویسنده مسیحی، شکست‌های مسلمانان را به ویژه در اندلس، دلیل ناحق بودن آنان دانسته است.
قطیفی تأکید می‌کند که اگر مقصودش اثبات مسیحیت به خاطر غلبه و کثرت است، روش درستی نیست. اما گریز و فرار که در میان مسیحیان، حتی در میان اطرافیان خود عیسی هم بوده است.

در اینجا باز در مقایسه اسلام و مسیحیت، این را که در مسیحیت، امر به عفو شده اما در اسلام به قصاص، نشانه‌ای از برتری مسیحیت می‌داند. همین طور در طلاق. در واقع، عین همان ایرادهایی که به یهودیان گرفت، در اینجا برای مسلمانان مطرح می‌کند. به گفته وی، مسیحیت به قلب بیشتر اهمیت می‌دهد، اسلام به ختنه جسمی و وضو. قطیفی می‌گوید، اساس دعوت انبیاء به اخلاق حسنه و مکارم اخلاقی است؛ و اما در مورد قصاص، آنچه در اسلام آمده، اجازه قصاص است نه لزوم و وجوب آن، و حتی این که عفو افضل و برتر از قصاص دانسته شده است. در باره ازدواج و ختنه، اینها دو سنت شرعی هستند که انبیای قبل هم به آن وفادار بوده‌اند. اما به نظر وی این که یکی به قلب توجه دارد دیگری به جسم درست نیست. آنچه در جسد ظاهر می‌شود، نشان از همان دارد که در قلب می‌گذرد. جسم و عقل رابطه متقابل دارند. تا ظرف تمیز نباشد، آب درون آن تمیز نخواهد بود. تازه این تنها مربوط به شریعت محمد نیست، بلکه در میان انبیاء گذشته هم چنین بوده و اگر اشکالی باشد، نویسنده مسیحی مفتاح باید بپذیرد که اشکال بر آنها هم که انبیای الهی‌اند وارد است.

خاتمه کتاب مفتاح، در نصیحت به مسیحیان است که قطیفی به برخی از عبارت انتقاد کرده است. از جمله در آن آمده است که تنها به خدای پدر تمسک نکنید بلکه به خدای پسر هم توجه داشته باشید. طبیعی است که قطیفی بار دیگر در این باره اعتراض کند. وی می‌گوید بسیاری از عبارات کتاب مفتاح، عیسی را شریک در ربوبیت و مشیت و خلق خداوند کرده که شرک است.

در میان نصایحی که نویسنده مفتاح در خاتمه رساله‌اش مطرح کرده باز برخی از مسائل کلامی مطرح شده است که به خدا و پسر و روح القدس مربوط می‌شود. قطیفی از این الفاظ پیچ در پیچ اَب و اِبْن و روح القدس و این که ایشوع اسم الله هست یا خیر، و مسائل دیگر، و مقایسه اینها با روال کلامی که خود می‌شناخته، اظهار می‌کند که این حرفها نشان می‌دهد که مطالب یاد شده سر و ته ندارد. وی می‌نویسد: «وَ اُجمِلُ لَکَ الأَمرَ هَل یُوجَدُ شَئٌ هُوَ إسمٌ لِشَئٍ و ابْنٌ و صُورَةٌ، و مُتَّصِلٌ بِذلِکَ الشَئِ و مُنفَصِلٌ عَنهُ بِطَریقِ الوَلادَةِ و مُساوٍ لَهُ فی الأزَلِیَّةِ و القِدَمِ، و وُجُوبِ الوُجُودِ و شَریکٌ لَهُ فی المَشیئَةِ و الخَلقِ، و رَسُولٌ إلی خَلقِهِ، کُلُّ ذلِکَ فی حالةٍ واحِدةٍ، قُل أیُّهَا الرَّجُلُ ما شِئتَ تُخصَمُ»! چطور می‌شود یک وجودی در عین حال که آن هست این نباشد و چنان باشد و چنین نباشد! قطیفی این بحث را ادامه داده و باز در پایان رساله جوابیه خود، مباحث کلامی و ابن الله بودن عیسی را مورد بحث قرار داده و حتی جدی‌تر از اوائل، به بحث از لاهوت و ناسوت او پرداخته است. وی بر آن است که آنچه اینان در باره ابن الله بودن عیسی و صورت ماهیت پدر و غیره می‌گویند، مفاسد و تبعات نادرست زیادی دارد. وی از این که این بحث را تفصیل داده عذرخواهی کرده، و می‌گوید یک دلیل آن این است که نویسنده مسیحی تکرار کرده و من هم مجبور شدم در این باره با تکرار بنویسم.

باب سوم کتاب ثمرات، به صورت مستقیم ربطی به پاسخ گویی به شبهات نویسنده مسیحی ندارد اما در عوض در اثبات نبوت حضرت محمد (ص) است. قطیفی بعد از پاسخ گویی به مطالب نویسنده مفتاح در باب دوم، باب سوم را به اثبات نبوت رسول خدا (ص) به اختصار نکاتی را یادآور شده است. او می‌گوید اکنون سال 1240 است که به سال مسیحی 1828 و یهودی 5585 می‌شود. در تمام این قرون، هیچ کدام از سه گروه یهودی و نصرانی و مسلمان، پیامبری را ندیده‌اند و چیزی به گوش خود از او نشنیده‌اند. راه اثبات نبوت برای همه اینها، تواتری است که میان آنها و رسولشان وجود دارد، این که پیامبری بوده و چنین و چنان بوده است. رویه این بوده که هر بار پیامبر جدیدی می‌آمده، عده‌ای او را پذیرفته و عده‌ای انکار می‌کردند که طبعا انکار وجود داشته اما پذیرفتن حق توسط بعدها معمول بوده است. آخرین اینها حضرت محمد (ص) و ملت اسلامیه است. اگر راه اثبات انبیای سابق همان تواتر است، این مسیر به محمد (ص) ختم می‌شود و همه باید او را بپذیرند. طبیعی است که او باید برای نبوت خود برهانی داشته باشد، درست از جنس همانچه که در انبیای سابق بوده است. به گفته قطیفی همین نویسنده هم گفته است که اگر مسیحیان تعدی از شریعت الهی کردند، و فاسد گشتند، آن وقت می‌شود گفت که خداوند محمد را بفرستد و شریعت جدیدی بیاورد. به گفته قطیفی، این امر محقق شده و دعوت حضرت محمد جز به توحید و عبارت خدا و دوری از شرک چیز دیگری نیست. او معجزاتی هم داشته و بویژه کتابی آورده که تاکنون کسی نتوانسته مانند آن بیاورد. زمانی هم که آمد، مشرکان قریش و یهود و نصارا مخالفت‌های زیادی کردند. بسیاری او را کذاب و ساحر و مجنون خواندند. طبیعی است که این مخالفت‌ها در مورد انبیای قبلی هم بوده و نباید دلیل نادرستی دعوت محمد (ص) دانسته شود. به هر حال نزد عقلا، این روشی است که در مورد همه انبیاء بوده و به اسلام ختم شده است. این مطالب از محمد (ص) در طول قرون، توسط گروه زیادی که آنها را با عقل خود سنجیده و درست می‌دانسته‌اند پذیرفته شده و نوعی تواتر پشتوانه آن است. این بهترین تواتری است که می‌شناسیم و از آن آگاهیم. این دقیقاً بر اساس همان روال و دلیلی که برای اثبات نبوت انبیای قبل بوده، برای اثبات نبوت حضرت محمد هم هست. همان روش. چرا نباید آن را بپذیریم؟ به نظر وی این سخن مفتاح که گفته است، حتی اگر فرشته‌ای از آسمان بیاید، ما همچنان به مسیحیت وفادار مانده و او را نمی پذیریم، امر نادرستی است. آدمی باید تابع دلیل باشد.

خاتمه کتاب ثمرات نصیحت به خود و دیگران در داشتن تقوای الهی است، این که افراد متواضع باشند، و به خصوص در بحث از دین الهی، به جدل نپردازند، بلکه به حکمت‌های الهی و مواعظ نبوی پای بند باشند. وی از نویسنده آن کتاب و خواص از اهل کتاب خواسته است در آنچه وی گفته تأمل کنند، و بدور از عصبیت و حمیّت در این باره بیندیشند. تنها حق را بپذیرند و از ادله عقلی و یقینی پیروی کنند.
مدخلی در پایان کتاب به عنوان «کمال» آمده که فهرست کامل رساله است.

رسول جعفریان

کد خبر 756831

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 2 =