رئیس اسبق اداره عملیات ستاد نیروهای مسلح گفت: صدام در روز شروع جنگ تصور می‌کرد، جلویش هیچ نیرویی مقاومت نخواهد کرد و می‌تواند به راحتی در خاک ایران پیشروی کند. در روز ششم که نیروهای زیادی مقابلش جمع و منسجم شدند و جلوی پیشروی‌اش را گرفتند، به این نتیجه رسید که دیگر نمی‌تواند به اهدافش دست یابد لذا بهترین کار را آن دید که آتش‌بس اعلام کند.

امید کرمانی‌ها: عراق با 5 لشکر در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ از سه جبهه به ایران حمله کرد. نیروهای عراقی به‌گونه‌ای برنامه‌ریزی کرده بودند که نواحی بزرگی از جنوب غرب ایران را اشغال کنند. در واقع نقشه اولیه صدام، کسب پیروزی سریع در حداکثر یک هفته بود. همان روزها بسیاری هرگز پیش‌بینی شکست عراق در دستیابی به این اهداف و آغاز یک جنگ فرسایشی طولانی را نمی‌کردند اما صدام روز هفتم بعد از آغاز جنگ یعنی همان روزی که وعده کرده بود در تهران به سئوالات خبرنگاران پاسخ دهد، پشت رودخانه کرخه و کارون اعلام آتش بس کرد.

چرایی این اتفاق را با امیرسرتیپ بازنشسته فرض الله شاهین‌راد گفتگو نشستیم. او که میهمان کافه خبر خبرآنلاین بود، گفت: وقتی ارتش صدام مرز را شکست، نیرویی مقابلش نبود اما بعد در عرض شش روز ضمن ورود چندین برابر نیروی مردمی، صدام متوجه اشتباه بزرگش درباره برآورد توان نیروی هوایی و نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران شد.

رئیس اداره عملیات ستاد نیروهای مسلح در سال های 71 تا 79 اظهار کرد: در شمال استان خوزستان در مسیر دهلران به دزفول نیروهایش نتوانستند از پل آهنین روی کرخه عبور کنند، البته دو سه مرتبه تلاش کردند. در منطقه میانی از سوسنگرد و در منطقه جنوبی از شلمچه، آبادان و خرمشهر نتوانستند عبور کنند بنابراین در روز ششم از آغاز جنگ، صدام به این ارزیابی و نتیجه رسید که وقتی تاکنون نتوانست پیش روی کند دیگر نخواهد توانست لذا بهترین کار را آن دید که آتش بس اعلام کند.

مشروح گفتگوی خبرآنلاین با فرض‌الله شاهین‌راد را در ادامه بخوانید:

ارتش از چه زمانی متوجه تحرکات تهدیدآمیز و آرایش جنگی ارتش عراق علیه ایران شد؟
از نیمه دوم سال 1358، به طور آشکار تجاوزات ارتش عراق در مرزها دیده شد. عوامل در مرز مثل نیروهای ژاندارمری و یگان های سرزمینی هر نیرو وظیفه داشتند که اطلاعات حرکات مرزی و فرامرزی را روزانه گزارش کنند، پس در نتیجه می توانیم بگوییم عوامل مسئول متعدد بودند. اداره دوم ارتش حتما باید گزارشات را به عرض مقامات می رساند و  تجزیه و تحلیل می کرد. برهمین اساس اداره مسئولیت سرزمینی لشکر 81، 92 و 64 از نیمه دوم 58 تا شروع جنگ به تدریج و به ترتیب اطلاعات لازم را در مورد آمادگی ارتش عراق برای شروع یک جنگ گزارش کردند.

چرا این هشدارهای مکرر جدی گرفته نشد؟
حق تقدم داخل بود و نه خارج. باید به وضعیت سیاسی کشور بعد از پیروزی انقلاب توجه کنید. وضعیت طوری بود که این مسئله در خط تقدم یکم قرار نداشت. چون در داخل کشور استانهای کردستان، آذربایجان غربی، خوزستان و تا حتی گنبد ناآرامی هایی را شاهد بودند که خواه ناخواه باعث می شد از نظر داخلی نگرانی بیشتری داشته باشیم. علاوه بر این، آزادی سیاسی که بعد از پیروزی انقلاب داده شد انواع و اقسام گروه ها با نظریات مختلف هر روز مثل قارچ بیرون می آمدند و در داخل کشور مشکلاتی ایجاد کرده بودند. خواه ناخواه به نظرم مسئولین امر حق تقدم را به برقراری آرامش در داخل کشور دادند. البته این نظر من است و من اینگونه احساس می کنم.

امیرسرتیپ بازنشسته فرض الله شاهین‌راد

برخی معتقدند اگر همان موقع ارتش لب مرز ایران- عراق مانور می کرد شاید آن تهدیدها به جنگ منجر نمی شد.
ارتش یک کلمه مقدس است که یک سازمان منسجم دارد. شما وقتی سوئیچ را در موتور ماشین می چرخانید روشن نمی شود مگر اینکه تمام سیستم هایش برقرار باشد. ارتش آن موقع این انسجام را نداشت. دوم، همین ناآرامی ها در چند استانی که برشمردم، باعث شده بود تعدادی از نیروهای ارتش به صورت داوطلب برای برقراری آرامش به آن استان ها بروند. وقتی از یک گروهان، گردان یا تیپ تعداد خاصی به صورت داوطلب برای انجام ماموریت اعزام شوند، باقیمانده دیگر آن انسجام را ندارند. اگر از یک گروهان، یک دسته جدا شود، یک حالت پیش می آید اما اگر از هر دسته 4، 5 نفر شوند که دیگر خاصیتش را از دست می دهد. مثلا اگر دلکو را بردارید ماشین دیگر کار نمی کند. ارتش هم یک سازمان منسجمی است وقتی می تواند قابلیت کاری داشته باشد که آن انسجام باشد. آن موقع ارتش این انسجام را نداشت ضمن اینکه امواج انقلاب باعث شده بود یک تعداد کلا از ارتش جدا شوند و تعداد باقیمانده هم هر روز با شعارهایی که سر داده می شد، نگران آینده باشند. یعنی ارتش در فضایی نبود که بتواند حرکتی داشته باشد.

مقاومت در خرمشهر مسئله ای بود که اصلا صدام تصورش را هم نمی کرد. او می گفت «ساعات اول خرمشهر و آبادان سقوط می کند». بعد از سقوط پادگان حمیدیه، مقاومت در سوسنگرد و جنوب غربی و جنوب شهرستان اهواز، صدام را به این نتیجه رساند که به هیچ یک از اهدافش نمی تواند برسد.

یعنی قدرت برگزاری مانور را نداشت؟
بله. شما فرض کنید یکسری اعدام، یکسری اخراج، یکسری بازداشت، یکسری بازخرید و یکسری هم فرار کردند. حالا از داخل این سازمان وقتی این افراد حذف می شوند و یک تعدادی هم که علاقه مند و داوطلب هستند به ماموریت رفته اند، باقیمانده دیگر اثر آنچنانی نمی توانند داشته باشند.

آیا کودتای نقاب با آغاز جنگ ایران و عراق ارتباطی داشت؟ برخی می گویند این کودتا از بنیان نشدنی بود ولی اثرات مخربی روی ساختار و نظام ارتش گذاشت. آیا این طور بود؟
من به عنوان یک نظامی و به عنوان کسی که تمام خدمتم در عملیات فرماندهی بود، آنچه از طرح این کودتا و نحوه اجرایش اطلاع پیدا کردم حاکی از این است که به هیچ عنوان برای من و امثال من قابل قبول نبود چون هر طرحی یک قدرت اجرایی می طلبد و یک پشتیبانی. در عین حال باید بین کسانی که در این کودتا قرار گرفته اند، هماهنگی باشد. اصلا امکان ندارد در داخل یک پایگاه نیروی هوایی ارتش، تعدادی خلبان بخواهند کودتا کنند. حالا به فرض هواپیما بلند شد و جاهایی را هم زد اما چه طور می خواست پشتیبانی شود؟ بالاخره باید بر می گشت و دوباره سرویس می گرفت تا پرواز بعدی را انجام دهد، چه کسی به آن سرویس می داد؟ نکته دیگر آنکه اصلا بدون حضور نیروی زمینی امکان پذیر نبود. حالا فرض کنید از یگان کلاه سبزی گفته اند 200 نفر در این مورد حضور داشتند و اسامی شان بود، این 200 نفر در سطح کشور چه کار می توانستند بکنند؟ از لشکر 92 زرهی در خوزستان هم تعدادی را به همین عنوان گرفتند، درحالی که کودتا در تهران می خواست انجام شود و این دو بهم چه ارتباطی می تواند داشته باشد؟ لشکر زرهی که اصلا ساختارش نه آموزش دیده و نه در این مورد توانی دارد. یعنی این نکات به اندازه ای زیاد است که یک فرد نظامی به هیچ عنوان این مسئله را قبول نمی کند که یک چنین کاری موفق شود.

امیرسرتیپ بازنشسته فرض الله شاهین‌راد
در مثالی گفته می شود که پایان جنگ نیز در عملیات مرصاد هرچه معادلات را می سنجیدند، باور نمی کردند منافقین دست به چنین اشتباهی بزنند اما زدند بنابراین نتیجه می گیرند که کودتا احتمال داشت.
نه، آن با این موضوع خیلی فرق می کند. ارتش صدام پشتیبان منافقین بود. منافقین در مسیری حرکت می کردند که پشت آن حرکت ارتش عراق بود. ضمن اینکه آنها هم کارشان انتحاری بود. آیا یک تعداد زن و مرد مسلح به تفنگ ژ3 می توانند یک کشور را اشغال کنند؟ آنها هم حرکتشان، انتحاری بود. حرکت کودتای نقاب هم یک حرکت انتحاری بود.

برخی می گویند توده ای ها کودتای نقاب را طراحی کردند و خودشان هم آن را لو دادند تا نگاه حاکمیت را به ارتش بدبین کنند. عراق هم که متحد شوروی است از این وضعیت بهره مند شود و به ایران ضربه بزند.
من این مسئله را نه قبول و نه رد می کنم چون این جریانات پشت پرده است و ما نظامیان معمولا در مورد آنچه آشکار شده می توانیم نظر دهیم. در مورد بقیه اطلاعات آنچنانی نمی توانیم داشته باشیم.

نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران با ایثارگری های خلبانان در اوایل جنگ نهایت ضربه را به ارتش عراق وارد کرد که این مسئله در جلوگیری از پیشروی و عبور ارتش عراق از رودخانه های کرخه و کارون به ما کمک زیادی کرد.

در آن زمان لشکر 92 زرهی خوزستان به بزرگترین لشکر زرهی خاورمیانه معروف بود. چرا نتوانست جلوی تجاوز رژیم بعث عراق را بگیرد؟
ببینید! اینها سوالاتی است که جواب دادن به آن از بعد نظامی خیلی راحت است، منتها از بعد مسائل غیرنظامی و شخصی ممکن است توضیحاتش تا حدودی سنگین باشد. من اول وضعیت لشکر 92 را برایتان بیان می کنم. بعد از پیروزی انقلاب فرمانده این لشکر اعدام شد و تعداد زیادی را بازداشت و اخراج کردند و تعدادی هم خودشان رفتند، در نهایت وقتی کودتای نقاب به وجود آمد باز دوباره تعدادی را بازداشت کردند و فرمانده لشکرش را بعد از مدتی آزاد کردند. از ستاد ارتش گفتند «هر درجه داری در هر جا بخواهد می تواند خدمت کند. لشکر 92 اکثرا درجه دار و خدمه تانگ بودند و طبعا علاقه داشتند در محل تولدشان خدمت کنند. بیان شد که خدمت سربازی یکسال شود و به این صورت سربازان را مرخص کردند بنابراین این لشکر از سرویس، تدارکات، آماده به کار کردن سلاح و آموزش جا ماند یعنی هر کس در این فکر بود که فردایش چه خواهد شد؟ 10، 15 روز قبل از شروع جنگ لشکر 92 زرهی اعلام کرد، از پرسنل خدمه تانک و عوامل تدارک کننده حدود 11 هزار نفر کسری دارد. دو، سه ماه قبل از جنگ هم فرمانده لشکر را بازداشت کردند و آقای شمخانی مسئولیت را به آقای غرضی سپرد. پس لشکری در کار نبود. از طرفی ارتش عراق با 5 لشکر زرهی و مکانیزه به استان خوزستان حمله کرد. لشکر زرهی 92 خوزستان با این وضعیت در مقابل 5 لشکر عراق به چه ترتیب باید مقاومت کند؟ اما نباید انصاف را از دست بدهیم. همان تعدادی که ماندند، با یک اندک تقویتی از طرف تیپ 37 زرهی و لشکر 21 حمزه، توانستند در منطقه شمالی خوزستان در پشت رودخانه کرخه جلوی دشمن را سد کنند. در پایین رودخانه کارون و در شلمچه هم عواملی از تکاوران دریایی، نیروهای مردمی و گردان دژی که آنجا حضور داشت، توانستند 34 روز مقاومت کنند. یعنی باید قبول کنیم که با توجه به اوضاع احوال این لشکر و وضعیت 5 لشکر دشمن، افراد باقیمانده لشکر 92 ایثار کردند. مثلا در منطقه شمالی هفت روز طول کشید تا دشمن از مرز عبور کرد. هفت روز این نیروها جنگیدند و عقب نشینی کردند تا به رودخانه کرخه برسند. برای اینکه در آنجا می توانستند جلوی دشمن را بگیرند. یعنی این خودش یک تاکتیک است که با دشمن بجنگیم، زمان از او بگیریم تا شرایطی پیدا کنیم که بتوانیم جلوی پیشروی دشمن را بگیریم و دیگر اجازه ندهیم، از یک جایی به بعد پیشروی کند. این تاکتیک نظامی انجام شد.

امیرسرتیپ بازنشسته فرض الله شاهین‌راد

پس در واقع عقب نشینی نبود؟
به این عملیات تاخیری می گویند. عقب نشینی دو نوع است؛ یک نوع عقب نشینی بدون آتش است تا در نقطه دیگری جنگ انجام شود ولی به این عملیات تاخیری می گویند. عملیات تاخیری تلفات و ضایعات دارد. شما باید با دشمن بجنگید، دشمن را وادار به ایستادن و توقف کنید. بعد که دشمن حرکت کرد، درگیر می شوید و به همین ترتیب قدم به قدم می آیید تا به وضعیتی می رسید که می توانید با همان نیروی اندک جلوی دشمن را بگیرید. لشکر 92 هم این کار را کرد. باید قبول کنیم لشکر 92 با توجه به وضعیتی که داشت، تاکتیک نظامی اش بسیار بسیار ایده آل بود و توانست دشمن را در شرایطی که می توانست متوقف کند. اولین قدم پدافند، سد پیشروی است. یعنی باید در ابتدا جلوی دشمن را گرفت تا بایستد. وقتی که ایستاد، بجنگید و او را نگه دارید. در واقع پدافند نیمی از جنگ است. سال اول جنگ، ارتش با تلاش خود دشمن را متوقف و در بعضی جاها وادار به عقب نشینی کرد. به عبارت دیگر با ایستادگی اش اجازه نداد به هدفش که گرفتن خوزستان بود برسد. این همان جنگ است و جنگ فقط حمله نیست. در پدافند اجبارا دیده بان های توپخانه هرجا که دشمن حرکت کند، تقاضای آتش می کنند و می زنند پس به دشمن ضربه وارد می شود. همچنین دشمن هم به شما ضربه وارد می کند. منتها هر دو درصددند که یک نقطه ضعف از این خط پدافندی پیدا کنند و جبهه مقابل خود را دور بزنند.

با توجه به اوضاع احوال این لشکر و وضعیت 5 لشکر دشمن، افراد باقیمانده لشکر 92 ایثار کردند. مثلا در منطقه شمالی هفت روز طول کشید تا دشمن از مرز عبور کرد. هفت روز این نیروها جنگیدند و عقب نشینی کردند تا به رودخانه کرخه برسند. برای اینکه در آنجا می توانستند جلوی دشمن را بگیرند. یعنی این خودش یک تاکتیک است که با دشمن بجنگیم، زمان از او بگیریم تا شرایطی پیدا کنیم که بتوانیم جلوی پیشروی دشمن را بگیریم و دیگر اجازه ندهیم، از یک جایی به بعد پیشروی کند.

فرمودید یک تاکتیک و تکنیکی است که ارتش در موضعی قرار می گیرد که بعد بتواند موضع برتر را داشته باشد. در آن موقع که ساختار ارتش انسجامی نداشت، این تحرک ارتش و اینکه توانست جلوی ارتش عراق را سد کند، براساس برنامه‌ریزی تدوین شده ای بود که انجام شد؟ به این معنا که تمام سلسله مراتب ارتش در جریان این اتفاق بودند و اتخاذ استراتژی عملیات تأخیری فقط به لشکر 92 برنمی گشت بلکه رده های بالای نیروی زمینی و ستاد ارتش این استراتژی را دنبال کردند.
نه فقط در کشور ما بلکه نیروی دریایی، زمینی و هوایی هر کشوری بدون اینکه اصلا اصطکاکی با کشور مقابل باشد، طرح هایی وجود دارد. این طرح ها هر شش ماه یا یکسال بازنگری می شود. مثلا الان با فلان کشور رابطه دوستی برقرار است اما یک طرح دفاعی هم کنار آن وجود دارد که چنانچه رابطه دوستی بهم خورد طرح عوض شود. حالا اگر در این وضعیت ارتباط با یک کشور ثالث نیز بهم خورد، بلافاصله باید در طرح تجدیدنظر صورت گیرد چون ارتش قدرتمندی وجود ندارد که در آن واحد بتواند در 5، 6 جبهه بجنگد. در نتیجه حق تقدم طرح ها را به جایی می دهید که تهدید بیشتر است. ما برای کشور عراق هم قبل و هم بعد از انقلاب طرح داشتیم مثل طرح ابوذر. حتی در شرایط عادی هم این طرح است. این طرح احتیاج به شناسایی ابعاد مختلف دشمن اعم از کشورهای پشتیبان، نقاط ضعف دقیق، مناطق حساس، جاده های ارتباطی، منابع پشتیبانی کننده، تجهیزات و نیروهایی سازماندهی شده در کشور دشمن دارد. اینها مسائلی است که در سطح بالا دائما بازبینی و طراحی می شود و دائما این طراحی ها بازنگری و به روز می شود. پس در نتیجه قبل و بعد از انقلاب برای عراق طرح داشتیم.

در بحث حصر سوسنگرد وقتی به لشکر 92 دستور صادر می شود که وارد عمل شود، فرمانده لشکر می گوید تا زمانی که ستاد ارتش و شهید فلاحی دستور کتبی صادر نکنند، اقدام نمی کند. بنابراین هدف و نظمی در ارتش بود و اینگونه نبود که بگوییم جلوی ارتش عراق را لشکر 92 سد کرد. قاعدتا طرح خیلی پیچیده و مدونی پشت آن بوده است؟
بله، دقیقا همین است. یعنی هیچ سازمانی بدون طرح بوجود نمی آید. لشکر 92 ماموریت سرزمینی استان خوزستان را دارد، هر اتفاقی در این استان و مرزهای این استان بیفتد، فرمانده لشکر مسئول است اما این ماموریت به چه ترتیب باید انجام شود؟ در شرایط صلح جمع آوری اطلاعات، ارزیابی مسائل جنگ و اجرای طرحی که قبلا تنظیم شده است.

امیرسرتیپ بازنشسته فرض الله شاهین‌راد

روز 31 شهریور سال 59 وقتی ارتش صدام رسما جنگ را آغاز کرد و وارد خاک ایران شد، ارتش غافلگیر شد؟
خیر، غافلگیر نشد. هر کاری یک آمادگی اولیه می خواهد. هیچوقت جنگ 48 ساعت، یک روز یا یک ماهه قبل اتفاق نمی افتد. قرائن و شواهدی دیده می شود که طرف حرکت یا سیاست خصمانه ای را اتخاذ کرده است. یعنی آثاری از خصمانه بودن در حرکتش به چشم می خورد اما ارتش عراق حرکت کرد و پشت مرزها ایستاد. نیروهایی که مسئولیت حفاظت سرزمینی هر کشوری را برعهده دارند، اگر چنین قرائن و شواهدی را مشاهده کنند، باید از یک آمادگی برخوردار باشد. آمادگی در کشور ما این طور است که سرباز بعد از دو سال خدمت، هشت ماه احتیاط سری اول، یک سال احتیاط سری دوم، 10 سال ذخیره اول و سپس 10 سال ذخیره دوم باشد. یعنی یک فرد نظامی تا 50 سالگی هر اتفاقی بیفتد باید تفنگش را بگیرد و برود بجنگد. این قانون است و آن موقع هم این قانون بود. بلافاصله بعد از اینکه قرائن و شواهد حرکت خصمانه عراق پیدا شد، باید نیروهای احتیاط سری اول، احتیاط سری دوم و ذخیره اول به تدریج احضار می شدند، در پادگان ها آموزش می دیدند و وارد سازمان ارتش می شدند با این کار تعداد نیروهای ارتش به دو سه برابر می رسید. این را آمادگی می گویند ولی این کار را نکردند. اما اگر این آمادگی را داشتیم و در مرز قرار می گرفتیم ارتش عراق اصلا نمی توانست مرز را بشکند.

ما برای کشور عراق هم قبل و هم بعد از انقلاب طرح داشتیم مثل طرح ابوذر. حتی در شرایط عادی هم این طرح است. این طرح احتیاج به شناسایی ابعاد مختلف دشمن اعم از کشورهای پشتیبان، نقاط ضعف دقیق، مناطق حساس، جاده های ارتباطی، منابع پشتیبانی کننده، تجهیزات و نیروهایی سازماندهی شده در کشور دشمن دارد. اینها مسائلی است که در سطح بالا دائما بازبینی و طراحی می شود و دائما این طراحی ها بازنگری و به روز می شود. پس در نتیجه قبل و بعد از انقلاب برای عراق طرح داشتیم.

روز 31 شهریور 59 نیروهای سرزمینی ارتش چه وضعیتی داشتند؟
در 31 شهریور لشکر 92 خوزستان و لشکر 81 کرمانشاه باید بسیج می شدند اما شرح دادم که در خوزستان لشکر 92 با شرایطی مواجه بود. در کرمانشاه هم لشکر 81 تعدادی را به شمال غرب برای برقراری امنیت فرستاده بود. در واقع روز 31 شهریور ما هیچگونه ارتش در حال آماده باشی نداشتیم. لشکر 92 و لشکر 81 پاسگاه های مرزی را تقویت کرده بودند. ولی اگر این کار را نمی کردند، دشمن در یک منطقه 100 کیلومتری گسترش پیدا می کرد و وارد می شد. مسئله بعدی آنکه لشکر 21 باید بلافاصله حرکت می کرد و در منطقه قرار می گرفت اما تا 14 مهرماه یعنی 15 روز بعد از آغاز جنگ در سکوی نظامی بود. به لشکر 16 قزوین دستور حرکت داده شد و این لشکر تقاضای تریلی برای حرکت کرد اما تریلی نداشتیم. فقط دو تیپ لشکر 16 زرهی تا 16 مهرماه به منطقه آمد و در سبزآب دزفول مستقر شد، یک تیپ آن هم در مسیر بود. در نتیجه باید قبول کنیم که 31 شهریور ارتش اصلا آمادگی آنچنانی را که بتواند در مرز حضور داشته باشد، نداشت. همان زمان چون بین افغانستان و شوروی درگیری بود، لشکر 77 و 88 زاهدان متوجه مسائل در شرق کشور بودند. البته لشکر 77 نیمه دوم اسفندماه سال 59 به جنوب آمد که تقریبا 6 ماه از جنگ گذشته بود. در مجموع ما تا قبل از آغاز جنگ تقدم مسائل را به امنیت داخلی داده بودیم و برای جنگ هیچ گونه آمادگی نداشتیم.

در واقع ارتش بعث هیچوقت پیش بینی نمی کرد که لشکر 92 زرهی خوزستان پشت رودخانه دزفول و کرخه اینطور سدی در برابرش بسازد و زمین گیرش کند؟
بله، البته باید در اینجا قبول کنیم که نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران با ایثارگری های خلبانان در اوایل جنگ نهایت ضربه را به ارتش عراق وارد کرد که این مسئله در جلوگیری از پیشروی و عبور ارتش عراق از رودخانه های کرخه و کارون به ما کمک زیادی کرد. همچنین مقاومت در خرمشهر باعث شد که ارتش عراق نتواند آبادان را تصرف کند. همه اینها ملاک است ضمن اینکه فرصت زمانی باعث شد که بتوانیم ارتش را تا حدودی بازسازی کنیم. لشکرهای 16 و 21 و تیپ‌های مستقل به خط آمدند. وسایل، نیروها از شمال غرب جمع شدند و به جنوب آمدند. در نتیجه گذر زمان باعث شد بتوانیم بلافاصله انسجامی که باید داشته باشیم را پیدا کنیم. این کمکهایی بود که از نظر طبیعت و زمان داشتیم. یعنی ما زمان را گرفتیم و از این زمان استفاده کرده ایم. ما نیروی زیادی در شمال غرب داشتیم که می توانستند به جنوب بیایند. این نیروها را از شمال غرب به جنوب آوردیم و کمک بزرگی شد.

امیرسرتیپ بازنشسته فرض الله شاهین‌راد

آیا می توان گفت که ارتش عراق در 31 شهریور غافلگیر شد.
نه، اصلا غافلگیر نشد.

پس چطور با وجودی که صدام گفته بود هفت روزه به تهران می رسد اما نرسید؟
صدام فکر می کرد با اولین حرکت نیروی هوایی را نابود می کند. این اولین هدفش بود. اما در عوض بعدازظهر همان روز 31 شهریور دوسری هواپیما از پایگاه های بوشهر و دزفول بلند شدند و هدف ها را کوبیدند. یعنی اولین ضربه را نتوانست آنچنان کاری بزند که نیروی هوایی ما ساقط شود. به عبارت دیگر نیروهای هوایی ارتش نه تنها ساقط نشد، بلکه توانست همان لحظه بلند شود و جواب دهد. فردای آن روز نیز، 140 فروند هواپیما بلند شدند که تمام پایگاه های نیروی هوایی عراق را کوبیدند. پس در نتیجه عراق متوجه شد که نیروی هوایی ما از بین نرفته است. ضمن اینکه خلبانان ما نسبت به خلبانان عراقی واقعا آموزش بهتر و بیشتری داشتند.

از کار نیفتادن نیروی هوایی ایران برای عراق غافلگیری به همراه نداشت؟
نه این غافلگیری نیست بلکه عدم توجه به قدرت مقابل است که نتوانسته ارزیابی کند که قدرت مقابل تا چه اندازه می تواند سرکوبگر باشد. در واقع ارزیابی اش غلط بود والا غافلگیر نشد.

ارتش در شروع جنگ انسجام نداشت ضمن اینکه امواج انقلاب باعث شده بود یک تعداد کلا از ارتش جدا شوند و تعداد باقیمانده هم هر روز با شعارهایی که سر داده می شد، نگران آینده باشند. یعنی ارتش در فضایی نبود که بتواند حرکتی داشته باشد.

روایت می شود در آغاز جنگ وقتی ارتش می خواست از سراسر کشور نیرو به مناطق جنگی اعزام کند، کمیته شهرها جلوی اعزام نیروها را می گرفتند و روند را کُند می کردند.
بله، کودتای نقاب در تیرماه 59 یک طرف قضیه و طرف دیگر دیدگاه ها و نظریات احزاب و تعدادی از مسئولین و مردم بود. چون خودم گرفتار این مسئله شدم. شروع جنگ در سنندج بودم. تسویه حساب کردم و می خواستم از طرف لشکر 21 به ستاد بروم. در ستاد گفتند که دیگر به سنندج نروم و در همانجا فرمانده گردان 144 پیاده شوم چون فرماندهی اش بیمار بود. بعد دستور دادند که گردانم را آماده و به سمت جنوب حرکت کنم. برای آماده کردن گردان اقدام کردم. از کمبودها  و نیازمندی هایش صورت گرفتم و درخواست تأمین دادم که دستور تأمین صادر شد. به هرحال سازماندهی کردیم و روز 13 مهر به سکوی نظامی برای اعزام رفتیم اما سکوی نظامی پر بود و به ما نوبت نرسید، ساعت 9 شب مجبور شدیم به پادگان برگردیم. اسلحه ها را در اسلحه خانه گذاشتیم تا بخوابیم و فردا صبح برویم. یک ساعت بعد مرا احضار کردند و گفتند «چه حقی داشتی برگشتی؟ چرا اسلحه را در اسلحه خانه گذاشتی؟ حتما داشتی کودتا می کردی یا برای کودتا کار می کردی!» اینها بدبینی هایی بود که بعد از کودتای نقاب در سطح ملی وجود داشت. حتی حرکت یک گردان که خودشان دستور داده بودند از نقطه آ به نقطه ب برود، مورد ایراد قرار می گرفت. یعنی اجازه نمی دادند یگان ها حرکت کنند. در نتیجه اجبارا باید از چندین جهت تصویب، کنترل و نظارت می شد تا حرکت یگان از نقطه آ به نقطه ب برسد. یک چنین بدبینی بعد از کودتای نقاب در جابجایی حرکات نظامی دیده می شد.

امیرسرتیپ بازنشسته فرض الله شاهین‌راد

صدام روزی که می خواست آغاز رسمی جنگ را اعلام کند، گفت «هفت روز دیگر در تهران کنفرانس خبری می گذارم» اما چه شد که روز هفتم برای آتش بس پیشقدم شد؟
به نظرم مقاومت در خرمشهر مسئله ای بود که اصلا صدام تصورش را هم نمی کرد. او می گفت «ساعات اول خرمشهر و آبادان سقوط می کند». بعد از سقوط پادگان حمیدیه، مقاومت در سوسنگرد و جنوب غربی و جنوب شهرستان اهواز، صدام را به این نتیجه رساند که به هیچ یک از اهدافش نمی تواند برسد. چون وقتی ارتش صدام مرز را شکست، نیرویی مقابلش نبود اما بعد در عرض شش، هفت روز ضمن ورود چندین برابر نیروی مردمی، صدام متوجه اشتباه بزرگش درباره برآورد توان نیروی هوایی و نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران شد. در شمال استان خوزستان در مسیر دهلران به دزفول نیروهایش نتوانستند از پل آهنین روی کرخه عبور کنند، البته دو سه مرتبه تلاش کردند. در منطقه میانی از سوسنگرد و در منطقه جنوبی از شلمچه، آبادان و خرمشهر نتوانستند عبور کنند بنابراین در روز ششم از آغاز جنگ، صدام به این ارزیابی و نتیجه رسید که وقتی تاکنون نتوانست پیش روی کند دیگر نخواهد توانست. به عبارت دیگر صدام در روز شروع جنگ تصور می کرد چون ما در مرز نیروی آنچنانی نداریم و همه اطلاعات را در اختیار داشت بنابراین جلویش هیچ نیرویی مقاومت نخواهد کرد و می تواند به راحتی در خاک ایران پیشروی کند. در روز ششم که نیروهای زیادی جمع و منسجم شدند و جلویش قرار گرفتند، خواه ناخواه به این نتیجه رسید که دیگر نمی تواند به اهدافش دست یابد لذا بهترین کار را آن دید که آتش بس اعلام کند.

29214

کد خبر 806176

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 4 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 1
  • بی نام IR ۰۵:۲۱ - ۱۳۹۷/۰۶/۳۱
    61 1
    درود بر ارتشیان فداکار. یاد و خاطره تیمسار فلاحی گرامی باد.