به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، تربیت کودکان در دنیای امروز، بیش از هر زمان دیگری با پیچیدگی همراه شده است. تغییر سبک زندگی، افزایش سرعت روزمرگی، ناتوانی والدین در مدیریت احساسات و فشارهای اقتصادی و اجتماعی، باعث شده بسیاری از خانوادهها دچار انحرافهای تربیتی ناخواسته شوند. این انحرافها معمولاً در دو طیف افراط و تفریط نمود پیدا میکند؛ یعنی یا کودک در مرکز توجه بیش از اندازه قرار میگیرد، یا کاملاً رها شده و کمترین نظارت بر او وجود دارد.
اسلام که دین اعتدال است، در تربیت نیز پافشاری فراوانی بر رعایت حد میانه دارد. از سوی دیگر روانشناسی رشد نیز بهوضوح نشان میدهد هیچیک از دو سر طیف افراط و تفریط نمیتواند کودک را برای ورود به زندگی واقعی آماده کند. کودک یا بیش از حد ضعیف، وابسته و بیاعتمادبهنفس بزرگ میشود یا تبدیل به فردی بیقانون، سرد و بیعاطفه. اینجاست که ضرورت «تعادل» در تربیت معنا پیدا میکند.
افراط در رسیدگی؛ مهرورزیِ بیمهار و پیامدهای پنهان آن
برخی والدین، از سر محبت یا به دلیل تجربههای تلخ کودکی خود، تلاش میکنند تمام نیازهای کودک را بدون هیچ محدودیتی برآورده سازند. این رفتار که در ظاهر مهربانی تلقی میشود، در باطن زمینهساز آسیبهای جدی است.
نخستین آسیب، وابستگی شدید است. کودکی که همیشه والد را کنارش داشته، همیشه حمایت شده و هیچ سختی را تجربه نکرده، در مواجهه با کوچکترین چالش، ناتوان میشود. چنین فردی در مدرسه، محیط کار و حتی زندگی مشترک، با کوچکترین فشار فرو میریزد.
دومین پیامد، خودمحوری و خودشیفتگی است. وقتی کودک بیوقفه تحسین شود و هر خواستهاش برآورده گردد، به این باور میرسد که جهان باید مطابق میل او بچرخد. این تصور، او را در آینده فردی بیمسئولیت، لجباز و ناتوان در پذیرش انتقاد بار میآورد.
سومین پیامد افراط، کاهش توان حل مسئله است. والدینی که همیشه جلوتر از کودک حرکت میکنند و هر مانع را برایش برمیدارند، در واقع قدرت مقاومت او را از بین میبرند. کودک باید تجربه کند، اشتباه کند و با پیامدهای رفتار خود مواجه شود تا رشد یابد.
از نگاه دین نیز محبت افراطی نه تنها مطلوب نیست، بلکه نوعی «ظلم تربیتی» محسوب میشود. پیامبر اکرم(ص) فرمودهاند: «فرزندانتان را هفت سال محبت کنید، هفت سال ادب بیاموزید و هفت سال با آنان رفیق باشید.» این حدیث نشان میدهد که حتی در محبت نیز مراحل و اندازه مشخصی مطرح است. محبت بیحساب، بر خلاف آنچه تصور میشود، میتواند زمینهساز اخلاق ناپسند و ضعف شخصیتی شود.
تفریط در تربیت؛ بیتوجهی، سهلانگاری و پیامدهای تلخ آن
از سوی دیگر، گروهی از والدین به دلیل مشغله کاری، مشکلات خانوادگی یا ناآگاهی، از فرزندان خود غفلت میکنند. این تفریط گاهی شکل بیتوجهی عاطفی دارد و گاهی به صورت نبود نظارت و رهاشدگی کامل بروز میکند.
یکی از نخستین پیامدهای تفریط، فقدان امنیت عاطفی است. کودک برای رشد سالم، نیازمند محبت، دیده شدن و نوازش است. کمبود محبت موجب کاهش عزت نفس، اضطراب و احساس بیارزشی میشود.
پیامد دیگر، بیقانونی و نداشتن چارچوب رفتاری است. بدون قوانین روشن و نظارت والدین، کودک مرز نمیشناسد و در نوجوانی به سمت رفتارهای پرخطر میرود. نبود نظم در خانه، زمینه پرخاشگری، لجبازی و ضعف اجتماعی را فراهم میکند.
تفریط همچنین منجر به فقدان مسئولیتپذیری میشود. کودکی که هیچگاه وظیفهای به او سپرده نشده و مورد هدایت قرار نگرفته است، در بزرگسالی نمیتواند تصمیمگیرنده و مسئول باشد. چنین فردی در محیط کار و زندگی مشترک، معمولاً وابسته، بینظم و غیرقابل اعتماد خواهد بود.
در آموزههای دینی نیز بیتوجهی به فرزند به شدت نکوهش شده است. امام علی(ع) میفرمایند: «حق فرزند بر پدر آن است که او را نیکو تربیت کند.» این سخن نشان میدهد که بیتوجهی و رهاسازی، خلاف مسئولیت سنگین والدین است.
پیدا کردن نقطه تعادل؛ هنر تربیت اسلامی و علمی
تعادل در تربیت به معنای این است که کودک نه آنقدر آزاد باشد که بیقانون شود و نه آنقدر محدود که بیاعتمادبهنفس گردد. نه آنقدر حمایت شود که ناتوان شود و نه آنقدر رها شود که گمراه گردد. این تعادل نیازمند شناخت، صبر و برنامهریزی است.
نخستین گام، شناخت نیازهای سنی کودک است. هر مرحله از رشد، ویژگیها و نیازهای خاص خود را دارد. رفتار مناسب برای کودک سهساله با رفتار مناسب برای نوجوان شانزدهساله کاملاً متفاوت است.
گام دوم، برقراری ارتباط مؤثر و محبت همراه با قاطعیت است. کودک باید هم محبت ببیند و هم مرزها را بشناسد. این همان چیزی است که روانشناسی به آن «والد مقتدر» میگوید؛ والدینی که نه سختگیر و اقتدارگرا هستند و نه سهلگیر و بیتفاوت.
گام سوم، واگذاری مسئولیتهای متناسب با سن است. کودک با انجام کارهای کوچک، اعتمادبهنفس میگیرد و یاد میگیرد که در برابر کارهایش مسئول باشد.
گام چهارم، الگوسازی است. فرزندان بیش از آنکه به گفتار والدین گوش دهند، رفتار آنان را تقلید میکنند. والدینی که خود متعادل، منظم و محترم هستند، فرزندی متعادلتر خواهند داشت.
از دیدگاه اسلام نیز توجه به مراحل رشد و نیازهای واقعی کودک مورد تأکید قرار گرفته است. محبت، ادبآموزی و رفاقت سه مرحله اساسی تربیت هستند که در حدیث پیامبر(ص) تشریح شدهاند و هرکدام جایگاه خود را دارند. اسلام تربیتی خشک و شکننده یا تربیتی سست و رها نمیخواهد؛ بلکه تربیتی هدفمند، منعطف و انسانی را پیشنهاد میدهد.
نتیجهگیری
افراط و تفریط در تربیت، دو روی یک سکهاند؛ هر دو مانع رشد صحیح و سالم کودک میشوند. تربیت زمانی اثربخش است که بر پایه شناخت، محبت متعادل و نظارت منطقی شکل گیرد. مادر و پدر موفق کسانی هستند که در کنار مهربانی، قوانین را بهدرستی اجرا میکنند و در کنار آزادی، مسئولیت نیز میسپارند. آینده کودک در گرو همین تعادل است؛ تعادلی که اگر بهدرستی اجرا شود، نسلی قوی، مسئول و بانشاط تربیت خواهد شد؛ نسلی که میتواند آینده جامعه را بر پایه عقل، ایمان و اخلاق بسازد.




نظر شما