سروده‌ای از عارف قرن سیزدهم در وصف علی(ع)

قصیده‌ای از مرحوم علامه فدایی‌کزازی، عالم و عارف قرن سیزده هجری در وصف علی علیه السلام

این قصیده از مرحوم علامه فدائی کزازی، عالم و عارف قرن سیزده هجری را که در وصف علی (علیه السلام) سروده شده است دکتر غلامرضا فدایی، در اختیار خبرآنلاین قرار داده است که می خوانید:

تا که به دل نور تو مأوا گرفت
پرتو خورشید به دل جا گرفت

دیده مخمور ز تو آنکه دید
کی نظرش نرگس شهلا گرفت

یار به  شهر دل و دل شهریار
کشور دل یار دل آرا گرفت

سنبل زلفش ز بنا گوش رست
یا که به دوش عنبر سارا گرفت

در ره شمع این همه پروانه یاد
سوختن از عاشق شیدا گرفت

دل چه کند با غم دلبر غمش
کار چُو از دست شکیبا گرفت

زدچوخِرد خیمه به صحرای عشق
سیل جنون آمد و صحرا گرفت

کی به در از حکم قَدَر یک سپر
لشگر اگر دورۀ دنیا گرفت

غیر ندامت به سکندر نماند
داد دل خود که ز دارا گرفت

کی کشدش منّت حلوا فروش
کام دل آن کس که زحلوا گرفت

کرد دل از لذّت جان کام جو
آنکه دل از لذّت دنیا گرفت

کرد به رسوائیم القصّه پیر
طفل غم هجر تو تا پا گرفت

نام  تو کرد عاقبتش کامیاب
یوسف اگر دل ز زلیخا گرفت

کی به تو تا بنده نشد زنده شد
آنکه دم از خضر و مسیحا گرفت

حمل که شدبیش دو شش ماه تا
از تو سه بالاتر از آنها گرفت

جز توکه بر طالع تو زاد و زیست
عمرتو تا شصت و سه بالا گرفت

رفت که غیراز توکه آید به پست
گر ز ثری راه ثریا گرفت

لشکر حسنت چو جهان فتح کرد
کشور نُه گنبد مینا گرفت

زیر رکاب آنکه کشیدی بُراق
شب چو ره مسجد اقصی گرفت

همتّش از کون و مکان کرد اوج
کارش از این بود که بالا گرفت

بر شط دل جسر ولای تو بست
آنکه ره از دجله به سورا گرفت

کوفه کز اصحاب نبی اندر او
سیصدی و سیزدهی جا گرفت

وز نبییّن سیصد و هفتاد و هفت
وز وصییّن ششصدی احصا گرفت

غیر مزار علّی مرتضّی
کی کسی احوال از آنها گرفت

تا که درآن روضه شبی صد هزار
شیعه به کف شمع تولّا گرفت

الحذر از مادر فرزندکش
قسوت دل بین که حمیرا گرفت

نایب مریم نشود ره اگر
دختر ترسا به کنیسا گرفت

شکل رطب داد فریبش عجب
آنکه رطب گفت و عبیرا گرفت

شیر خدا آنکه ز اسرار غیب
خاتم ختمی شب اسرا گرفت

لفظ علی وصف علی گفت و بس
هرچه نبی گوش به انشاء گرفت

دست علی بود که شد آشکار
لطف ازل  پرده چُو بالا گرفت

دست اخوّت ز علی آنکه او
بهر خود اندر گَهِ آخا گرفت

طاق ز عالم همه کس را و فرد
مولد او طاق ز کسری گرفت

داد ولی کام سماوه ز آب
مولدش از ساوه چو دریا گرفت

کرد سما را ز شهب شعله سوز
شعله کز آتشکده  غبرا گرفت

پَر به تمنّای دو عالم نزد
مرغ دلی کز تو تمنّا گرفت

آنکه به عقد احدی بی انیس
فاطمۀ انسی حورا گرفت

پرتو نور علّی مرتضّی
شعشعۀ عصمت زهرا گرفت

آن پدر یازدهی کاسم او
هر عددی ده به معمّا گرفت

از سپه کفر چو سرکه انگبین
آنکه چوصفراهمه صف را گرفت

سرور مردان شه دُلدُل سوار
آنکه به میدان سر از اعدا گرفت

کرد نماز آنکه به یک صد هزار
لشکر و منزل به براثا گرفت

سر ز سران گیرد و افسر ز سر
بر کف خود تیغ چو مولا گرفت

حیدروصفدرکه چوصف ها درید
صف کش وصَف آر وصَف آرا گرفت

یوشع ثانی که به جنگ جمل
صف زد وهودج زصفورا گرفت

حیدر اگر هی به عدو زد عدو
جای کجا در صف هیجا گرفت

صارم مرحب کُشِ او مرحبا
خُود و سر و سنگ و ثنایا گرفت

درگهِ خیبر به سر انگشت کَند
قلعۀ خیبر به سَرِ پا گرفت

کرد به کف در پل و پا در هوا
واهمه را چشم تماشا گرفت

قبلۀ دین آنکه به دوش رسول
بر شد و آن کعبه ز بتها گرفت

زان کف پا زینت آن کتف یا
مُهر نبوّت که در او جا گرفت

یا اثر مهر نبوّت ز سر
سجع نوی از کف آن پا گرفت

سرور دین آنکه به کف در بهشت
جام زلال از می صهبا گرفت

تا کند احباب ز خود کامیاب
کام عدویش که ز گرما گرفت

هر که شنید از قفسم حرف عشق
طوطی شیرین و شکرخا گرفت

شعر، جهان گیر شد از کم کسی
گر همه موزون و مقّفا گرفت

شعر فدائی ز عراق و عجم
تا غری و یثرب و بطحا گرفت

/6262     

کد خبر 1263613

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 5 =