۱ نفر
۲ شهریور ۱۳۹۸ - ۰۹:۳۱
مدیریت اطلاعات متأثر از مدیریت اجرایی کشور

مدیریت اطلاعات متأثر از مدیریت اجرائی است. اگر مدیریت اجرائی نا ثابت و ناکارآمد باشد انتظار مدیریت اطلاعات و دانش هم بیهوده است و سیاست علمی که محور اصلی آن اطلاعات و دانش است نمی تواند شکل بگیرد.

در این مقاله به اهمیت مدیریت اجرائی و تأثیر آن بر مدیریت اطلاعات و دانش پرداخته می شود. اگر مدیری درست انتخاب نشود او هم افراد کم بضاعت تر از خود را انتخاب کند تا به ظاهر نشان دهد که مشکلی نیست. در این جا افراد کاردان و صاحب اطلاع  یا استعفا می دهند و یا با عدم همکاری اطلاعات و دانش لازم را عرضه نمی کنند و در نتیجه با فروریختن سرمایه اجتماعی و ایجاد نارضایتی بیشتر این چرخه معیوب با اطلاعات ناقص، پراکنده، در قالب محرمانه بودن از دسترس خارج، و برنامه ریزی که اساس هر حرکت علمی و اجرائی است با اختلال مواجه می شود؛  اما اگر مدیر اجرائی در شرائط وجود سیاست کلان و عزم ملی بر اجرا، درست انتخاب شود وی سعی می کند افراد زیردست خود را عالم، و مدبر و برنامه ریز انتخاب کند تا برنامه هاشان بر وفق سیاست کلی باشد. آنگاه استفاده از اسناد و سوابقی یادمانه ای (آرشیوی)، وسپس ضبط و نگهداری آنچه تولید می شود، با بهترین امکانِ دسترسی برای آیندگان، و با ترسیم نقشه های علمی و اجرائی از طریق فنون علم سنجی، راه را برای تدوین سیاست علمی و یا تکمیل آن فراهم می کند تا با اجرای درست این چرخه به نحو صحیح ادامه پیدا کند.

یک قصه نیست غم عشق و وین عجب
کز هر زبان که می شنوم نا مکرر است (حافظ)

مقدمه
مدیریت اجرائی و اهمیت آن بر کسی پوشیده نیست. زندگی انسان زندگی اجتماعی است و به ناگزیر برای تمشیت امور باید مدیریت صورت گیرد. جهان نیز توسط خدا مدیریت می شود. خدا به گوشه ای ننشسته تا اینکه جهان همچون ساعت کوک شده به کار خود ادامه دهد او در هر آن به کار مشغول است و اگر لحظه ای فیض و نگاه خود را از جهان بردارد همه چیز فرو می ریزد. زیرا بر اساس قاعده علت موجده علت مبقیه هم خواهد بود (ابراهیمی دینانی، ۱۳۶۵) همواره این علت باید استمرار داشته باشد. در زندگی انسانی و مدیریت وی بر امور هم چنین قاعده ای حاکم است. مدیر کسی نیست که برای یک لحظه و به صورت فرمایشی دستوراتی بدهد و به کناری بنشیند. او همواره باید در جریان امور باشد و نظارت کارشناسانة دائمی او را به همراه خلاقیت و ابتکارش برای برخورد با مقتضیات جدید حضور دائمی می طلبد و الا کار مدیریت مختل و زمام کار ها دیر یا زود از هم می گسلد و بنیان سازمان و تشکیلات او فرو می پاشد.

همچنانکه خدا در مدیریت جهان نفعی ندارد تا شائبه اعمال نفوذ به نفع کسی در آن برود، در کار مدیریت هم اگر سهم خواهی و یا اعمال نفوذ جریان پیدا کند مدیریت را به انحراف می کشاند. مدیریت آنقدر مهم است که باید هر روز و هر ساعت به آن فکر شود و به قول حافظ اعمال مدیریت درست کار عشق و عاشقی است و از هر زبانی که شنیده شود نامکرر است.

کل نگری در کنار جزء نگری
در مدیریت جهان و انسان همه چیز در کنار هم معنا پیدا می کند یعنی سخن از جمع و هماهنگی جمعی است و هر پدیده هم در کنار پدیده های دیگر با معناست. از این رو،هر پدیده برای بقای خود باید به دیگر پدیده ها توجه کند. هیچ چیز به صورت تنها، حتی اگر بتواند موجود باشد ولی نمی تواند معنا پیدا کند. نگاه مکانیکی و یکسویه به مسائل که بعضا بر گرفته از دیدگاه تخصص گرایی و اثباتگرایی است این تلقی غلط را به وجود آورده که می شود به طور مجزا هر چیزی را مطالعه کرد. این دیدگاه منبعث از نگاه نادرست به انسان و قابلیت او سرچشمه می گیرد.

به نظر می رسد که نگاه بخشی ما ریشه در فرهنگ ما و نیز خودشناسی ما دارد. اغلب ما خود را فقط خود می دانیم بدون در نظر گرفتن دیگران. اگر سخن از نفس به معنای خود می شود خودی مطرح می شود که همه چیز را برای خودش می خواهد و گوئی همگان برای خدمت به او آفریده شده اند. همچنانکه در امور داخلی بدن، هر اقدامی که نفس انجام دهد همه اندام های او از آن برخوردار و متأثر می شوند و در مقابل هر عضوی اگر کاری انجام می دهد فارغ از بقیه اعضا نیست، در جامعه نیز باید در عین توجه به خود دیگران را هم در نظر داشت و به این حقیقت واقف شد که اگر من بخواهد بماند و به ایده آلهایش برسد حتما باید با در نظر گرفتن دیگران باشد تا این امر تحقق پیدا کند.

اگر به تاریخ تفکر انسان ونیز ساز وکار ادراک و شناخت او توجه کنیم می بینیم که همواره نفس و ذهن دو عنصر اصلی برای ادراک تلقی می شده اند. در گذشته نفس انسانی اهمیت ویژه ای داشت ولی در قرون اخیر و به ویژه پس از دکارت آهسته آهسته نفس رنگ باخت و به جایش ذهن نشست. فرق این دو، از جمله در این است که اگر آغاز ادراک انسان را به ذهن نسبت دهیم امری درونی می شود  و نسبیت مسئله اساسی خواهد شد؛ درحالیکه اگر آغاز ادراک انسان توسط نفس باشد و با توجه به قدرت فراوان درونی و بیرونی آن، به این معنا خواهد بود که نفس انسانی برای بقای خود نه تنها باید به دورن خود توجه کند که باید بیرون را نیز مد نظر قرار دهد و بداند که موجودیت او و استمرار آن بسته به موجودیت دیگران است. در این جا جای بحث نیست و من در کتاب جستار هائی در هستی شناسی و معرفت شناسی (۱۳۹۵) مسائل آن را باز کرده ام؛ اما همین قدر می گویم که مدیریت هم، یک سیستم مکانیکی و پراکنده و انتزاعی و بریده از دیگری و دیگران نیست. مدیریت در جهان آفرینش همچون زندگی انسانی زنده و پویا است. این پویایی را ما باید قبول داشته و آن را به عینه مشاهده، و در اجرا به آن توجه کنیم.

اگر به جهان آفرینش بنگریم مشاهده خواهیم کرد که مدیریت آن بخشی نیست؛ به این معنا که هر چیزی در جای خودش است و در عین اینکه از جهان بهره می برد سهم بقیه پدیده ها و موجودات را هم در نظر می گیرد به گونه ای که اگر آن را به خود رها کنیم و دخالت ناروای انسانی در آن صورت نگیرد همواره خود کفا و خودکنترل است. ما در جهان انسانی و مدیریت بر محیط زیست باید توجه داشته باشیم که چنانچه بخشی فکر کنیم جهان را آسیب زده و سرانجام به هلاکت خود و نسل های آینده دست زده ایم.

بنابراین اگر مدیریت درست، ثابت، و با پشتوانه باشد اطلاعات که شاهرگ حیاتی آن است هم خوب مدیریت خواهد شد. ولی اگر بر عکس، مدیریت ناثابت، ناکارآمد و عجول باشد اطلاعات اگر چه تولید می شود ولی استقرار پیدا نمی کند و از این رو مدیریت هم لرزان خواهد شد و این دو بر هم تأثیر متقابل می گذارند.

مدیریت بخشی که متأسفانه در کشورهائی همچون کشور ما به وفور وجود دارد و همه از آن می نالند، نتیجه اش این می شود که اطلاعات شکل نگیرد، پراکنده باشد و یا معدوم شود و سند که پشتوانه حرکت های علمی واجرائی است آنچنان آشفته باشد که هرگاه کاری می خواهد انجام شود باید دوباره همه چیز از نو شروع، و به جای اینکه وقت صرف خلاقیت شود صرف جمع آوری اطلاعات گردد و تازه این اطلاعات را ممکن است دیگری (و یا دیگران) قبول نداشته باشد. نتیجه اینکه نه کار پیش می رود و نه کسی کار دیگری را قبول می کند و آشفتگی به بحران می رسد و به ناچار راه را برای مدیریت و اطلاعات بیگانه باز می کند.

این تفکر بخشی، یا به تعبیر دیگر سهم خواهی است که هر کس و هر سازمان همه چیز را برای خود می خواهد و دیگری را نامحرم می داند و تنها به درون خود، خانواده خود، سازمان وتشکیلات خود فکر می کند و به بیرون و محیط بیرونی و آسیب هائی که تصمیمات آن ها ممکن است بر زندگی دیگران بگذارد توجه ندارد، همین است که به طور مثال می بینید دولت یک آمار دارد، مجلس آمار دیگری، قوه قضائیه آمار سومی. اسف بارتر اینکه در درون هر قوه  مثلا قوه مجریه آمار ها با هم متفاوت است و یا برای اینکه دست به اقدامی بزنند باید ماه ها صبر کرد تا آمار را، تازه اگر مورد قبول قرار گیرد، تهیه کنند.

البته این بر می گردد به عملکرد مجریان و دست اندرکاران که سبب می شود اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی به خاطر عملکردشان بر باد رود و بعد تازه می نالند که چرا چنین شده است.

من در حاشیه مقاله یکی از استادان که توسعه برای ملت ایران را ناممکن و ایران را جامعه ای بدون کودکی تلقی نموده بود (کافه خرد، ۲۰/۵/ ۱۳۹۵) نوشتم که ایران هر زمان که خواسته است کارهای بزرگ و حیرت انگیز انجام داده است. ملت ایران ملت توانمندی است که چنانچه درست مدیریت، و رابطه بین ملت و دولت خوب ترسیم و تفهیم شود می تواند خالق کارهای بزرگ باشد. من در مقابل نوشتم که ملت ایران دارای دو ویژگی عمده است و آن این است که او آرمانگرای عجول است البته آرمانگرائی و عجله مثبت در کارها ویژگی همه ملتهای مترقی است اما ما جنبه منفی آن را اعمال می کنیم: آرمانگرا است از این جهت که دارای سابقه درخشان به لحاظ ملی و مذهبی است و عجول است به لحاظ اینکه امنیت ندارد و یا احساس امنیت نمی کند و نتیجه اینکه عجله می کند مبادا که از موقعیت پیش آمده نتواند حد اکثر بهره را به نفع خود ببرد.

باید توجه داشت که این دو صفت صفت همه انسانها است آرمانگرائی و آرمانخواهی جزو ذات انسانهاست. هر فرد و هر جامعه ای تعالی طلب است البته تعالی در جوامع گوناگون ممکن است تعاریف مختلفی داشته باشد؛ اما همه بر سر اینکه در نهایت باید فرد و جامعه مورد احترام باشند موافقت دارند و نیز عجله از ویژگی های فردی و جمعی است. قرآن می گوید خُلِق الانسان من عَجَل (قرآن، انبیا، ۷) انسان از عجله آفریده شده است. عجله به این معنا که فرد می خواهد هر چه زودتر به مطلوب خود برسد و این موافق است با اصل سهولت و سرعت دسترسی که در همه مکاتب هم پذیرفته شده است. البته در این جا هم باید عجله را دو جور معنا کرد: اگر از جهت مثبت به آن نگاه کنیم باز عجله به معنای زود کار را تحویل دادن امر پسندیده ای است. گویند تعجیل نکو نیست مگر در عمل خیر. اگر در برنامه های اجرائی کسی زودتر از موعد، کار را درست تحویل دهد جایزه می گیرد و این تشویقی است برای دیگران تا از به  تأخیر انداختن کارها پرهیز کنند. که گفته اند «و فی التأخیر آفات». آفتی که دولت ها و مردم با آن به شدت درگیرند. اما از جنبه منفی آن این است که کسی بدون داشتن برنامه بخواهد زودتر به اهداف مادی خود برسد و با نادیده گرفتن استانداردهای لازم و یا از کار کم گذاشتن به مقصود برسد، که البته این امر، امر مذمومی است. متأسفانه چنین ویژگی در بین بسیاری از مردم ما دیده می شود و به صورت یک معضل فرهنگی در آمده است. این است که اگر در هر ملتی بعضی خصلت ها نهادینه شود سابقه فرهنگی و تاریخی آنها تضعیف، و از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود. به عقیده من در ملت ایران این دو صفت تا حدود زیادی نهادینه شده است.

مدیریت، در کشور ما در بسیاری از موارد به گونه ای است که در آغاز مدیر بر اساس لیاقت و کاردانی انتخاب نمی شود بلکه بر اساس رابطه تعیین می گردد و این سرآغاز ایجاد مشکل است. او چون خود را نا مناسب به  کار می بیند و یا دست کم افراد شایسته تری را می بیند که باید در آن مقام باشند سعی می کند برای پوشش این نارسایی افرادی همچون خود و حتی ضعیفتر از خود را به کار بگمارد و برای اینکه کمتر ندای مخالف را بشنود و به قول خودش دیگران مزاحم اجرای کار او نباشند چه ابتدائا و یا پس از بروز مشکل و بحران دست به تصفیه می زند. نتیجه این می شود که هم فاصله بین دانای کار و مجریان را بیشتر می کند و هم نارضایتی پنهان و آشکار را در مجموعه افزایش می دهد و سر انجام سبب عدم اعتماد و از بین رفتن سرمایه اجتماعی می شود. آنگاه وقتی بخواهد اطلاعات و دانش که بُن مایه انجام هر کاری است را فراهم کند افرادی از دادن اطلاعات و مشارکت در دانش خودداری کنند و یا آمار غلط می دهند و یا آن را نابود می کنند؛ زیرا دادن اطلاعات درست به زعم آنان کمک به فرد نا شایست و نا لایق و یا مخالف با عقاید آنان است و نتیجه اینکه همة برنامه ریزی های مدیر و مدیریت های دیگر، خرد و کلان با نقص و ناهمواری مواجه می شود و این چرخه معیوب بر هم اثر می گذارد و مآلا جهت و برآیند کل کار را نه تنها مثبت نیست؛ بلکه جامعه را رفته رفته به سقوط می کشاند. شکل ۱ این مطلب را بهتر نمایش می دهد:

شکل ۱.  چرخه معیوب مدیریت اطلاعات


راه‌حل چیست؟
به نظر من باید از خود شروع نمود و مدیران از کلان تا خرد خود را خادم مردم بدانند؛ با برنامه کار کنند و نتیجه کار را به خدا واگذارند، در هر برنامه انتخاباتی، انتخاب شدند و یا نشدند برایشان فرق نکند. آنها نباید حاضر باشند برای حفظ مقام و پست دست به کار خلاف بزنند، آنها باید بزرگترین خلاف را بدون برنامه کار کردن بدانند. برنامه ای درست است که با برنامه های دیگر همساز و همخوان باشد. در مقابل مردم هم اگر چنین ببینند قطعا خوب را از بد و حق را از باطل تشخیص می دهند و بی جهت با افراد صادق و صمیمی مخالفت نخواهند کرد؛ مگر که جامعه خود معیوب باشد. تاریخ نشان داده است که توده مردم همواره به راه صحیح رفته است و مزاحمت اگر بوده است از جانب خواص و یا آنهائی که خود را خواص می پندارند به وجود آمده است .

 از این رو مدیریت یک سیستم یک پارچه است که اگر خرده سیستم هم دارد، که باید داشته باشد همه آنها باید حول سیستم مرکزی بچرخند و وقتی مدیریت می کنند به عوارض جانبی کار خود توجه داشته باشند و نه تنها زمان حال که آینده را برای فرداهای نسل ها در نظر بگیرند. به تعبیر روشن تر باید از خود بیرون آیند و به دیگران به طور عام فکر کنند و اینکه اعمالشان چه اثراتی بر دیگران می گذارد و این یعنی تقوای عملی و کاری. مقایسه مدیریت با اجرای یک برنامه موسیقی می تواند جالب توجه باشد. در موسیقی همه با آنکه کارهای مختلفی انجام می دهند ولی با هم هماهنگ اند؛ از اجرای آن یک صدای موزون بیرون می آید که مطلوب و مطبوع است و برای اجرای آن بارها تمرین انجام شده و در حین اجرا رهبر ارکستر کار اجرا را هدایت می کند و همه به رفتار و اعمال او گوش می دهند و در نهایت به فکر شنوندگان هم هستند که تأثیرات لازم را در آنها داشته باشد.

اما آیا کارهای ما چنین است؟ اختلاس ها، سوء مدیریت ها، دستاورد های بخشی، متورم شدن بعضی قسمتها و نادیده گرفتن بخش های دیگر، همه نگاه پوزیتیویستی و کمی گرائی است و از کیفیت و تأثیر کمترخبری هست. وقتی در یک کشور یک وزارت بیش از دیگر وزارت خانه ها امکانات دارد و حرف و استدلال او در مجموعه دولت اثر گذار است این به این معنا می ماند که اگر چه آن عضو فعال بوده است ولی قطعا حقوق بقیه وزارتخانه ها به نوعی تحت الشعاع امکانات و توانائی های آن قرار گرفته است.

 مدیریت واقعی آن است که باید اول دیگری و بعد خود مورد توجه قرار گیرد تا اندام های یک سازمان با هم رشد کنند. که گفته  اند «الجار ثم الدار» . این نمی شود که مثلا صنعت با همه ظرفیت فعال باشد اما محیط زیست که مربوط به حال و نسل های آینده است آسیب جدی ببیند و یا اقتصاد فعال شود ولی به قیمت بیکاری داخلی و اشتغال اتباع خارجی و قس علی ذالک. البته ادعای عده ای که خلاف هم نیست این است که مثلا اگر ما از نیرو و توان داخلی استفاده کنیم کار به تأخیر می افتد و از این بابت متضرر می شویم ولی فرق است بین اینکه با نگاه درست به گونه ای برنامه ریزی شود تا پس از زمان مشخصی مشکلات داخلی حل شود. کشور هائی نظیر ما مثل کره و یا مالزی و حتی ژاپن که آنها امروز آقای دنیا و یا منطقه اند، چه کرده اند. ما همچنان به دنبال جمع آوری اطلاعات می گردیم و نمی توانیم آن را جمع آوری کنیم و همه چیز را دستخوش بازتاب های سیاسی می کنیم.

 اگر به وضعیت آموزش عالی کشور و به ویژه به علوم انسانی آن (دانائی فرد، ۱۳۸۸) نگاهی بیندازیم، اگر چه خود برگرفته از سیاست کلی جامعه است ولی نظر به اینکه آموزش عالی باید پیشرو و هدایتگر باشد در آن خصائصی را می بینیم که بعضی از آنها از این قرار است:

۱- ما آموزش می دهیم که پول در بیاوریم. چون بودجه های دولتی برای اداره دانشگاهها کافی نیست.

۲- افراد را به تحصیل مشغول کنیم تا به ظاهر نشان دهیم که بیکاری کم است و دست کم تا مدتی عده ای مشغول و یا سر کارند. البته اگر آموزش ما اشتغال محور و مهارت افزا بود خیلی هم خوب بود. اما آموزش ها عموما انتزاعی است.

۳- آموزش نمی دهیم که متفکر و خلاق بپرورانیم و از آن استفاده کنیم و این به خاطر مدیریت لرزان و موقتی  است. البته ممکن است بگوئید مدیریت دانشگاهها بالنسبه پایدار است. به فرض که چنین باشد اما به لحاظ دانشجو موقتی است. در دانشگاه محور دانشجو و تربیت و ایجاد مهارت در آنهاست. وقتی برای دانشجو به هر دلیلی زمان کافی برای آموزش و پژوهش نباشد گوئی هدف وجودی دانشگاه زیر سوال رفته است. زیرا که وقتی شما دانشجو را موظف می کنید که باید هر چه زودتر درسش را تمام کند والا اخراج می شود و مستقیم و یا غیر مستقیم استاد را هم درگیر مسئله ارتقا می کنید نتیجه بهتر از وضع موجود نخواهد بود. در بعضی کشورهای پیشرفته صنعتی پروژه های مهم شهری و ملی از طریق سازمانهای بیرون دانشگاه به دانشگاه ها واگذار می شود، استادان در انجام آن سهیم می شوند و بر اساس پروژه ای که در دست دارند دانشجویان مستعد را با گرنت های خود به کار می گیرند و طرح ها و پروژه های خود را به ثمر می رسانند. در این صورت است که چه بسا در آن خلاقیت و ابتکار هم به وجود آید و نیز دانشجو و استاد علاقمند به همکاری با هم بشوند و این خود نوعی اشتغال زائی هدفمند است.

۴- ما هنوز ما نشده ایم و همگی من هستیم و این به خاطر نوع مدیریت است  زیرا مدیر هم خود «من» است و لذا اطلاعات هم مربوط به او می شود وگوئی جزو دارائی او است. وقتی مدیریت لرزان باشد هر کس به فکر خود است و اینکه از این چند صباح مدیریت حد اکثر بهره را ببرد. اعمال هر گونه سوء استفاده هم از طریق نبود اطلاعات درست و با مدیریت ناثابت و موقتی امکان پذیر است.

اگر به همین موضوعات همین کنفرانس سیاست علم هم بنگرید می بینید که این همه موضوعات (بیش از ۶۰ موضوع) که تحت عنوان نظام مطرح شده در عین حالی که به جای خود مهم و ارزشمنداند ولی هماهنگی و مدیریت جمعی آن چه می شود؟ چه کسی و یا چه نظامی این نظامات منفرد و گسترده را با هم هماهنگ می کند؟

۵- امروز ما به جای استادان پروازی دانشجویان پروازی داریم و واقعا در بعضی موارد انسان تعجب می کند که چگونه این ها دکترا می گیرند؟ با هفته ای یک روز و چندین درس به صورت فشرده که  بعضی روزهای آن با تعطیلات برخورد می کند و بعضی جلسات هم دانشجویان به هر دلیلی شرکت نمی کنند معلوم است که چه  می شود. با این نوع آموزش، دانشجویان هم چیزی یاد نگرفته اند  و هم متوقع شده اند! اما چه می توان کرد؟ دانشگاهِ نیازمند پول به هر طریقی او را فارغ التحصیل می کند.

۶- مطلق کردن روش به جای توجه به خلاقیت و ابتکار. روش همان رویکرد است و روش واقعی، به کار بردن صحیح ابزار.  بسیاری چنین می پندارند که هر مقاله ای چنانچه روشمند بود در اهمیت آن کفایت می کند. در واقع روش استفاده از ابزار مناسب برای انجام تحقیق باید در انجام پژوهش ها به دستاوردها منجر شود و اینکه کار پژوهشی ما چه حاصلی دارد.

۷- مدیریت اجرائی گاه با سیاست غلط و در ظاهر به خاطر پیشبرد کار خود، خود آگاه و یا ناخود آگاه، علم و مدیریت آن را به سُخره می گیرد. وقتی مدرک گرایی باب شود و تنها فضیلت افراد نه به داشتن سواد و خلاقیت بلکه به داشتن مدرک باشد، نتیجه قهری آن به وجود آمدن موسسات تهیه وفروش مدرک می شود. نمونه های روشن آن وجود موسسات پوشالی تأمین مدرک در کنار دانشگاه تهران است، دیگری سرقت ادبی و علمی است. نمونه آن را در تعدادی از مقالات مربوط به افراد سر شناس کشور در حوزه پزشکی دیدیم. نمونه دیگر مصطلح شدن واژه کردان و مشتقات آن در اینترنت به مفهوم «حقه بازی علمی و دفاع وزارت و یا مقامات بالاتر از کسی که مدرک کارشناسی ندارد اما دکترا معرفی می شود» بود. واقعا وقتی انسان این مطالب را می بیند و می شنود تعجب می کند که چگونه عده ای آبروی علمی کشور را در سطح ملی و جهانی بازیچه امور زودگذر منافع شخصی و جناحی خود می کنند.

شکل ۲ مسئله بهتر نشان می دهد:

شکل ۲. چرخه صحیح مدیریت اجرائی و مدیریت اطلاعات
 

همان طور که در شکل ۲ ملاحظه می کنید در یک مدیریت سالم پس از انتخاب مدیر کارآمد و متعهد که قطعا هم برنامه دارد و هم قدرت برنامه ریزی سه مقولة توجه به اطلاعات و اسناد (یادمانه ای یا ارشیوی)، و نیز ثبت و حفاظت آنها به منظور بازیابی و استفاده برای حال و آینده، و نیز علم سنجی و تهیه نقشه های لازم در امور علمی-  اجرائی پشتوانه اطلاعاتی هستند برای تدوین سیاست علمی . سیاست علمی آنگاه سیاست علمی درست است که متکی بر اسناد و اطلاعات و تهیه نقشه های کاری لازم باشد.

توصیه‌های مدیریتی
چهار شعار بزرگان دین است که اگر مد نظر همه مسئولان باشد قطعا به مقدار زیادی وضع بهبود پیدا می کند: «شغل تو طعمه برای تو نیست بلکه بیعتی (زنجیری) به گردن توست»، «رضایت خواص را بر رضایت عموم ترجیح مده»، «ابزار مدیریت سعه صدر و گشاده دلی است»، و «رئیس هر قومی خادم آنهاست». اگر چنین باشد مصداق بخشی از کلام علی علیه السلام خواهند بود که فرمود والی و مردم بر هم حقوقی دارند:

و بزرگترین حق ها که خدایش واجب کرده است حق والی بر رعیت است و حق رعیت بر والی، که خدای سبحان آن را واجب نمود، و حق هر یک را به عهدة دیگری واگذار فرمود، و آن را موجب برقراری پیوند آنان کرد، و ارجمندی این ایشان. پس حال رعیت نیکو نگردد جز آنگاه که والیان نیکو رفتار باشند، و والیان نیکو رفتار نگردند، جز آنگاه که رعیت درستکار باشند. پس چون رعیت حق والی را بگزارد، و والی حق رعیت را به جای آرد، حق میان آنان بزرگ مقدار شود؛ و راههای دین پدیدار، و نشانه های عدالت برجا، و سنت چنانکه باید اجرا. پس کار زمانه آراسته گردد و طمع در پایداری دولت پیوسته، و چشم آز دشمنان بسته؛ و اگر رعیت بر والی چیره شود و یا والی بر رعیت ستم کند، اختلاف کلمه پدیدار گردد، و نشانه های جور آشکار، و تبهکاری در دین بسیار...(نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶).

اینجاست که باز به فرموده رسول اکرم مردم به رهبرانشان بیشتر شباهت دارند تا به پدرانشان. اگر چنین باشد، که هست وظیفه مردم بسیار روشن و وظیفه رهبران هم کاملا مشخص است. در این بین ملت ها با داشتن خصوصیات مشترک ممکن است به لحاظ قومی، فرهنگی و تاریخی تفاوت هائی با هم داشته باشند که این ها را در طول زمان و نه به صورت ذاتی کسب کرده اند. ملت ایران ملت سرفراز و تعالی طلب است و این را از فرهنگ تاریخی و تاریخ فرهنگی خود به ارث برده است و نیز به لحاظ مذهبی از جایگاه مطمئنی برخوردار است اما نباید آن را بازیچه دست عوام کند تا از آن سوء برداشت شود. اگر دولت ها  با ایجاد امنیت های گوناگون به آنها اطمینان، و با اجرای درست قانون و گذشتن از خود به آنها آرامش دهند به طوری که هم کرامت آنها حفظ شود و هم اگر هر آینده ای در انتظارشان هست بدانند همه در پیشگاه قانون از صدر تا ذیل برابرند هرگز در کارها عجله نخواهند کرد و با طمأنینه از راه درست به انجام وظیفه مشغول خواهند بود. وقتی امنیت نباشد، عجله و به ویژه برای توانمندان حتمی است و وقتی چنین شد روزمرگی، امحای آثار و اسناد، تجاوز و ظلم پیامد آن خواهد بود و این خود به طور مضاعف بر ناامنی تأثیر خواهد گذاشت. عدم امنیت و یا احساس آن بر عجله تأثیر می گذارد و عجله هم امنیت را تضعیف می کند و این تأثیر و تأثر ادامه می یابد؛ همانند فقر و جهالت که همدیگر را تقویت و پشتیبانی می کنند. بنابراین اگر امنیت باشد که لازمه آن وجود قوانین مستمر، نظارت بر اجرا، فراهم کردن آرامش که وظیفه مسئولان است فرصتی پدید می آورد تا مردم عجله نکنند، در محیطی آرام به گفتگو بپردازند و با هم تفاهم کنند و برای سرنوشت خود، اطلاعات را مدیریت و با مشارکت تصمیم گیری کنند.

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری
آنچه در این مقاله آمد رابطة متقابل مدیریت اجرائی بر مدیریت اطلاعات و دانش بود. بی ثباتی، ناکارآمدی بی برنامگی در مدیریت اجرائی اثرات مستقیم و مخربی بر مدیریت اطلاعات و دانش می گذارد و آنهم به نوبه بر بدترشدن مدیریت اجرائی تأثیر دارد و این چرخه همچنان ادامه پیدا می کند. انتخاب فرد صالح توسط مدیرصالح تر مافوق به شرط وجود سیاست و عزم ملی بر انجام کار که متعاقب آن برنامه را در قالب آن به دنبال دارد موجب تثبیت اطلاعات و ذخیره درست آن برای استفاده مدیران بعدی و نسل آینده خواهد بود. آرمانگرایی و تعجیل در امور دو خصیصه مهم در مدیریت اجرائی کشور است که بیش از آنکه جنبه مثبت آن مورد توجه باشد به خاطر عوامل مدیریتی جنبه منفی آن عمل می شود. این چرخه معیوب به گونه ای است که هر کس با خود می گوید در این شرائط ناپایدار و نا امن باید هر چه سریعتر از موقعیت ها سوء استفاده کرد. و کار آنچنان پیچیده می شود که دیگر امیرکبیر ها هم کاری از دستشان بر نمی آید.

سیاست علمی همانند سیاست اجرائی اگر بر اطلاعات درست متکی نباشد و اطلاعات در جهت سیاستگذاری تحلیل و با نقشه ترسیم نشوند نمی توان سیاست درستی را اتخاذ کرد. مدیریت قاطع با عزم ملی که قطعا موافقت مردم را در بر خواهد داشت می تواند بر این مشکلات فائق آید. مملکت نیاز به جراحی دارد و جراحی خونریزی دارد و باید دولت و ملت آن را تحمل کنند. هر کس در این جامعه مسئولیت سنگین تری دارد باید بیشتر تحمل درد جراحی را داشته باشد. در این صورت است که سرمایه اجتماعی اگر که مخدوش هم شده باشد به حالت اول بر می گردد و تقویت می شود.

منابع:
ابراهیمی دینانی، غلامحسین (۱۳۶۵). قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی. تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات  فراهنگی
دانائی فرد، حسن (۱۳۸۸). تحلیلی بر موانع تولید دانش در حوزه علوم انسانی: رهنمودهائی برای ارتقای کیفیت ظرفیت سیاست ملی علم ایران. سیاست علم و فناوری. ۲ (۱). صص ۱-۱۶
فدائی، غلامرضا (۱۳۹۵). جستارهایی در هستی شناسی و معرفت شناسی. تهران: امیرکبیر.
قبادی، حسینعلی (۱۳۸۸). آیین آینه؛ سیر تحول نماد پردازی در فرهنگ و ادبیات فارسی، با همکاری محمد خسروی شکیب. تهران: دانشگاه تربیت مدرس.
نهج البلاغه علی  علیه السلام (۱۳۷۴) با ترجمه وشرح سید جعفر شهیدی. تهران:  انتشارات علمی و فرهنگی.
Cafekherad.ir: سخنان دکتر رنانی : کودکی به مثابه توسعه.۲۰/۵/۱۳۹۵

کد خبر 1292464

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 11 =