۱ نفر
۳۰ شهریور ۱۳۹۸ - ۱۲:۴۱
به یاد سال های دفاع مقدس و پایان اسارت

29 سال قبل شنبه ۲۴ شهریور ۱۳۶۹ حدود ساعت دو و نیم بعد از ظهر بود که ۵۲ خلبان اسیر ایرانی، با ۸۰ خلبان اسیر عراقی در مرز خسروی تبادل شدند .

البته اسرای دیگری از سایر افسران نیروهای ارتش و نیروی انتظامی و سپاه پاسداران در کنار خلبانان بودند و تعدادی هم از نهادها و سازمان های دولت از جمله مرحوم سید علی اکبر ابوترابی فرد و دو معاون وزیر نفت در کنار ما بودند که آزاد شدیم و فکر میکنم جمعا 120 نفر یا کمی بیشتر بودیم .  کاری به تعداد و کیفیت یا رده بندی اسرا ندارم بلکه میخواهم از زاویه دیگری به موضوع پایان اسارت بپردازم و از آن محذوده زمانی برای شما بگویم . تا ۲۴ ساعت قبل از آزادی هیچ وقت تصور اینگونه آزاد شدن را نداشتیم .
البته بنا به دلایلی که به آن اشاره میکنم منتظر آزاد شدن بودم اما اینطوری فکر نمیکردم که به این سرعت و ناگهانی آزاد شوم . دلیلش هم این بود که ما تعدادی اسیر مفقود در زندان های رژیم بعث عراق بودیم . اما آنچه که خدا خواست، شد . یعنی کن فیکون شد و ما آزاد شدیم . به همین سادگی .
حدود 26 ساعت قبل از تبادل یعنی روز جمعه 23 شهریور تقریبا ظهر بود که آمدند و لباس نو به ما دادند و گفتند لباس هایمان را عوض کنیم . حدود ساعت سه بعد از ظهر چند تا اتوبوس آمد و برای اولین بار بدون چشم بند و دستبند سوار و با احترام اتوبوس شدیم .
از زندان الرشید در بغداد رفتیم به پادگانی در بعقوبه در شمال بغداد . فردا صبح ما را به صلیب سرخ معرفی کردند و رسما و پس از 119 ماه مفقود بودن به عنوان اسیر جنگی شناسایی شدیم . حدود ظهر اتوبوس های حامل اسرا به سمت مرز ایران و عراق حرکت کردند .
حدود ساعت دو نیم بعد از ظهر هم تبادل شدیم. به همین سرعت . این اذن و اراده خداوند بود که اینگونه آزاد شویم . آنهم با عزت و افتخار و سربلندی و پیروزمندانه به کشورمان بازگردیم . البته به نگاه و باور بنده ، این آزادی ما با تمام موضوعات همراهش فقط میتواند به برکت  دعا و شفاعت خاص حضرت ابا عبدالله الحسین علیه الصلوات و السلام  برای ملت بزرگ ایران باشد .

یعنی این اذن پیروزی و آزادی را خداوند برای همه ملت بزرگ ایران و در ادامه برای همه اسرا و از جمله ما اسرای مفقود داد که اینگونه پیروزمندانه آزاد شدیم . وقتی در مسیر مرز ایران و عراق بودم به یاد آن شبی افتادم که خداوند در قرآنش به من وعده خروج را داد . یادم است در یکی از شبهای دی ماه ۱۳۶۸ حدودا هشت ماه قبل از آزادی در زندان الرشید پس از نماز از خداوند سئوال کردم : خدایا بلاخره من که کی قرار است آزاد شوم ؟ 

قرآن را باز کردم که پاسخم را دریافت کنم . سوره روم آیه ۱۹ آمد که این چنین گفت :
یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا ۚ وَ کَذَٰلِکَ تُخْرَجُونَ

باور کردم که ( و کذالک تخرجون )  یعنی وقت آزادی نزدیک است و بزودی فرا می‌رسد . طبق آیه فهمیدم پس از زنده شدن زمین ما آزاد خواهیم شد . به خودم‌ گفتم الان زمستان است ، پس خروج ما بعد از زمستان و زمان زنده شدن زمین یعنی بهار و تابستان خواهد بود . اما دقیقا نمیدانستم کی ؟

تا آن وقت سالها بود که دوستان اسیر به من میگفتند سید کی آزاد میشویم و من میگفتم عن غریب یعنی دور است . اما فردای آن شب به دوستان گفتم بچه ها ما عن قریب با ق یعنی به زودی آزاد میشویم و دوستان به من میخندیدند . وقتی به تاریخ برمیگردم و حوادث آن زمان را مرور میکنم به وضوح میبینم آزادی ما میباید با مقدماتی همراه میشد و این مقدمات میباید ارزشمند باشند و الزاما این آزادی میباید همراه با پیروزی و اقتدار باشد و نوع و جنس آن پیروزی باید بی نظیر باشد .

یعنی پیروزی اراده ها باشد . باید قبل از آزادی مشخص می‌شد که آیا ما جنگ طلب بودیم و یا جنگ بر ما تحمیل شد ؟
باید مشخص میشد ما مدافع کشورمان بودیم یا متجاوز به کشور دیگر . به همین دلیل شرایط پس از پایان جنگ و شروع آتش بس بگونه ای شد که دشمنان ما که یک روز با تمام توان لجستیکی و نظامی و ثروت ده ها میلیاردها دلاری و با شعار قادسیه و پیروزی مسلمین بر علیه مجوسان در اتحادی و بیسابقه مشرک بر علیه ما بودند و مستقیم و غیر مستقیم به کشور ما حمله کردند حالا پس از ده سال باید بجان هم می افتادند تا ما طعم شیرین پیروزی را بهتر میچشیدیم و با تمام وجود حس میکردیم که ما بر حق بودیم .

روزی که صدام با تشویق و ترغیب عربستان و کویت و حمایت 110 میلیارد دلار آنها و حمایت لجستیکی سایر کشورهای منطقه به ما حمله کرد و به بهانه های واهی قرارداد 1975 را پاره کرد را یادم نمیرود . آن روز 13 شهریور 1359 بود و صدام وارد خاک ما شده بود و بخش هایی از غرب کشور را اشغال کرده بود.
حالا 10 مرداد  1369 است تقریبا 119 ماه پس از آن روز و آن زمان . حالا صدام بجای داعیه انضمام خوزستان به عراق و داعیه مالکیت بر جزایر ایرانی در خلیج فارس مدعی به مالکیت عراق بر کویت است و علنا علام میکند که کویت توسط انگلیسی ها جدا شده بود و از قدیم الایام بخشی از خاک عراق بوده و است و سرزمین کویت یکی از زیر مجموعه های استان بصره میباشد .

صدام تصمیم گرفته بود که کویت را مال خود کند به همین دلیل و با سرعت به کویت حمله کرد و در کمتر از ده - دوازده ساعت تمام کویت را گرفت و فرماندهان ارتش کویت و وزیران و اشخاص صاحب نفوذ و ثروت کویتی را دستگیر کرد ‌و با اتوبوس و کمپرسی آنها را به زندان الرشید آورد . آن روز که حمله کرد روز عاشورای حسینی بود و فردای عاشورا کویتی های اسیر در زندان الرشید بغداد بودند.
آن روز ورق ها برگشت و روز پیروزی ما شد و اتفاقا روز شکست به ظاهر منسجم و قدرتمند عربی جبهه نفاق گردید . تَحْسَبُهُمْ جَمِیعًا وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّیٰ ۚ ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یَعْقِلُونَ

یادم نمیرود از سوراخ دیوار زندانمان که مشرف به حیاط زندان الرشید بود فرماندهان ارتش کوچک و جنگ نکرده کویت را با لباس و درجه و مدالات میدیدم . مات و مبهوت در و دیوار را میدیدند و تعدادی از آنها وحشت زده گریه می‌کردند .
آنها باور نداشتند که صدام که رفیق شفیق و یار قسم خورده آنها بود امروز بجان شان افتاده‌ باشد و شاه شان به انگلیس فرار کرده و پناهنده شود .
آنها باور نداشتند که صدام را که فرمانده فارس و پیروز عرب نامیده بودند امروز بر علیه آنها وارد جنگ شود و کشورشان را بگیرد . اما دیدیم شد .
آنها باور نمیکردند صدام که دشمن قسم خورده ایران بود ناگهان تمام قد و ‌کامل تسلیم خواسته ها و اراده ملت ایران شده باشد و با پذیرش بذون قیذ و شرط قرارداد  ۱۹۷۵ از تمامی سرزمین هایی که تا آن زمان اشغالشان کرده بود بدون هیچ حرف و شرطی عقب نشینی کند و ملتمسانه نوشت اگر اوامر دیگری دارید در خدمتم . اما دیدند آنچه که فکر می‌کردند چیز دیگری شد .

دیدیم که اراده خداوند بر پیروزی ما پس از صبر بود و شد . این اذن خدا بود که خواست این آزمون اینگونه به پایان برسد و ما پیروز عزیز میدان و سربلند و مفتخر به کشورمان باز گردیم . یادم‌ می آید دو سال قبل از این یعنی مرداد 1367 ، زمانی که آتش بس شد و صدام سرمست از پیروزی های پایان جنگ بود صحبت از تبادل اسرا شد .
در حیاط زندان ناراحت و غمگین قدم میزدیم و حقیقتا من و ما دوست نداشتیم آزاد شویم‌ و به ایران برگردیم‌ . میگفتیم با چه رویی به ایران برگردیم چون خاک کشورمان در اشغال صدام بود .
اما در مرداد 1369 موضوع فرق میکرد .
حالا میوه صبر و مقاومت ملت بزرگ ایران رسیده بود و تمام حرکات و نغییرات معادلات در حرکت روز عاشورا رقم خورد و از برکت روز عاشورا بود که صدام تسلیم اراده ملت بزرگ ایران شد و قرارداد 1975 را پذیرفت و به مرزهای رسمی و بین المللی بازگشت و در کمتر از 45 روز تمامی اسرا را آزاد و تبادل کرد . وَ کَذَٰلِکَ تُخْرَجُونَ. و این چنین ( با عزت و سربلندی ) شما ( از زندان ) خارج میشوید و شد .
وقتی آزاد شدم به خدا گفتم . دمت گرم خدا
حرفت حرفه و قولت هم قوله .
ممنون خدا که من و ما را با عزت آزاد کردی . و لله العزه . خاطره ای بود از آزادی و بازگشت به وطنم ایران اسلامی سربلند . اما میخواهم نتیجه ای بگیرم و آن اینکه خداوندی که ما را در آن آزمون نسبتا سخت که نهال نوپایی جمهوری اسلامی ایران بودیم و هر کسی میخواست آنرا به شکلی از ریشه درآورد یاری مان کرد .

قطعا خداوند سبحان امروز یاران امیر المومنین و یاران امام حسین علیهم السلام را در تحریم ها و بحران های منطقه ای و بخصوص در چالش ها و ناهنجاری های ناشی فساد و تحمیل ظلم هایی که توسط انسان نما هایی در داخل و خارج که بر ما تحمیل میکنند تنها نمیگذارد و از ما به خوبی مواظبت میکند که خودمان با دستان خودمان مفسدان و ظالمان را پاکسازی کنیم و در مسیر حق حرکت مان را ادامه دهیم .  

وعده خداوند حق است وَ کَذَٰلِکَ تُخْرَجُونَ و این چنین از این بحران هم خارج میشوید .

کد خبر 1301827

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 3 =