۶ نفر
۲۸ مهر ۱۳۹۸ - ۱۲:۵۱
در سوگ متخصصی پرتوان که سیاست را می‌شناخت ولی سیاسی نبود

دکتر « محمد احمدیان»، معاون سازمان انرژی اتمی ایران و رئیس شرکت تولید و توسعه انرژی اتمی، شب اربعین درگذشت و ساعتی پیش به سمت آرامگاه ابدی‌اش در امامزاده اسماعیل تشییع شد.

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد

یا بخت من طریق مروّت فرو گذاشت
یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد

پیشرفت و توسعه در تمام کشورها مرهون متخصصین کم حاشیه و پرکاری مشابه دکتر« محمد احمدیان» است. متخصصانی که ثقل بار توسعه بر دوش آنهاست ولی ممکن است الزاما چهره های شناخته شده ای برای رسانه ها و مردم نباشند. متخصصینی که دولت های مختلف می آیند و می روند ولی اینها در هر دوره ای سهم خود را ادا می کنند و گوشه ای از بار پیشرفت جامعه را جابجا می کنند.

آنچه می آید یادبود و یادکردی است از این مرد بزرگ و شاخصه های شخصیت علمی و اخلاقی اش:

یک: ریسک
همین چند روز پیش در گروه تلگرامی فارغ التحصیلان ژاپن، در میانه بحثی صحبت از میزان «ریسک» در کار بود و اینکه برخی شغلها مستلزم مواجه شدن با میزان بالایی از ریسک است. درواقع بعد از قبول کار، نه تنها خودت، بلکه خانواده ات هم «در معرض» محدودیت، مخاطرات، یا مرگ قرار می گیرند. برای مثال، محمد احمدیان را مثال زدم که تا سالها در صنعت برق کار می کرد و بی صدا و کم حاشیه، منشاء آثار بود ولی از زمانی که معاونت سازمان انرژی هسته ای را پذیرفت، حتی «هر جابجایی ساده» اش درسطح تهران هم توام با محدودیتها و دردسرهای بسیار شد. آن روز اصلا تصور نمی کردم فرصتها اینقدر کوتاه باشد و چنین خبری را بشنویم.

آن روز و در میانه آن گفتگویی که از ایشان صحبت شد، محور کلام بحث «مرگ» بود. اینکه تخصص و «مدرک» برای برخی منجر به زندگی مرفه تر و وسعت می شود؛ خانه و ماشین و ویلا و... . اما برخی هم هستند که مدرک و تخصص برایشان نه وسعت، که محدودیت می آورد. لحظات و اوقاتشان با نفس زدنهای مرگ توام می شود. دکتر احمدیان، متخصصی بود که از همنشینی با مرگ باک نداشت.

دو: شور
شروع دوران دانشجویی ما مقارن با زمان ریاست ایشان در دانشگاه صنعت آب و برق بود و کمی بعد هم دوران پرشور و حرارت دوم خرداد شد؛ و ایشان در آن زمان از دریچه نگاه دانشجویی ما، کم حرارت تلقی می شد. دوران جوانی بود و بس انتقادها، که به آن جنس عملکرد داشتیم. ایام گذشت و مفهوم آرام و پیوسته گام زدن را «روزگار» نشانمان داد. اینکه بیش از حرارت و شور، محتاج سکوتیم و کار. و جنس محمد احمدیان، جنس «سکوت و کار» بود.

یک دکترای برق باسواد، یک مدیر بی حاشیه، یک جفت چشمان باهوش که در چشمانش "برق نگاه" (همان که در زبان عرب می گویند حدّت) "توام با حیا" ، «همزمان» حضور داشت.

بازدید آقای مهندس ایرج حسابی و  آقای دکتر احمدیان ( معاون سابق وزیر نیرو در امور برق ) از مراحل نصب بخش های تکمیلی سازه برج میلاد - مهرماه ۱۳۸۴

سه: مهرجویی
 جنس محمد احمدیان، جنس ایران خوشبوست. ایرانی که بوی اصالت می دهد. همان ایرانی که داریوش مهرجویی در فیلم پری به تصویر می کشد در یک جمله:
«سر به کار و دل به یار» .
 همسفر بودیم یک نوبت به مشهد برای مراسم تودیع مهندس وحدتی و معارفه مهندس اسلامی به مدیرعاملی برق خراسان.
پرواز در تهران تاخیر داشت و چند ساعتی که در مهرآباد بودیم آرام و پیوسته مشغول کارهای توانیر بود. وقتی که هواپیما بعد از چندساعت آماده پرواز شد از جیبش قرآن کوچکی بیرون آورد و مشغول خواندن شد. در دل گفتم که چه خاطر جمعی دارد این آقا! آرام و برقرار. بعدها بارها از خود پرسیدم خب چرا چنین خاطرجمع نباشی وقتی که در عالیترین سطح یک تخصص (مهندسی برق) کار می کنی و همزمان دل به جای دیگر قوی داری. سر به کار و دل به یار...

جلسه برق خراسان که تمام شد در مسیر برگشت در ماشین گفت: آن آقای مهندسی که ارایه سوم جلسه را انجام داد، چه بحث جدید و خوبی را دارد کار می کند. این را حتما دنبال کنیم.

چهار: آن کمی بالاتر
در محوطه آلستوم همدیگر را دیدیم. احوال پروژه برج میلاد را جویا شد. به خنده گفت آن بالا، چندصدمتری به آسمان نزدیکتر است؛ آیا می شود که برای بازدید مراحل پروژه بیایم؟ گفتم قدمتان بر چشم. آمد و محل نصب دکل آنتن را بر انتهای بدنه بتنی برج دید. گفت از دیدن کار مهندسین ایرانی غرق لذت می شوم.

جلسه و دعوا
 برای افتتاح بخشی از کارهای نیروگاه سیکل ترکیبی به شیراز آمده بود و جلسه ای در استانداری فارس تشکیل شد. مقامات استان اصرار داشتند که به یک نیروگاه جدید در مجاورت طرح فولاد نی ریز برای تامین برق فولاد، نیاز است. ایشان و مدیران توانیر اصرار داشتند که احداث نیروگاه جدید باید امکان سنجی شود. بحث ها شد. صورتجلسه ای تنظیم کردم. موقع امضا، گفتم: نشد که خوب میزبانتان باشیم، انشااله نوبت بعد در شیراز به حافظیه برویم. باهمان چشمان باهوش نگاهی کرد و گفت: کلاهمان را هم باد ببرد دیگر این طرفها نمی آییم.
متین و محترم و باهوش و حاضرجواب.

شهر خالی ست ز عشاق؟!
دورانی شده که بساط اتهام زنی و بدگویی، داغ و برقرار است. آنچنان که گاه گویی آب و خاک ایران از مرد تهی است. تعبیر «خیانت» گاه چنان به راحتی توسط برخی مصرف می شود که گویی «بجز گوینده»، همه آلوده اند. اما هنوز کم نیستند آنها که پاکدامن منشاء کارهای بزرگ می شوند.

خدایت رحمت کند محمد احمدیان. زود رفتی. ایران ما یک متخصص قدَر، سخنور و کم صحبت را از دست داد.
امثال احمدیان بسیار نیستند اما کم هم نیستند. هنوز هستند. حجت اله صیدی، جواد ظریف، حبیب اله بیطرف، محسن رنانی، محمد ملاکی، سیدمحمدرضا رضازاده، ساعد باقری و... خداوند به آنها طول عمر عطا کناد. آب و گِل ایران از این خمیرمایه باز هم بپروراند.

آشنایان ره عشق در این بحر عمیق/ غرقه گشتند و نگشتند به آب، آلوده! ( حافظ)

* استاد دانشگاه پلی تکنیک کالیفرنیا
* منتشر شده در کانال تلگرام نویسنده با عنوان «ارزیابی شتابزده» ۲۷ مهر ۱۳۹۸

کد خبر 1312485

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 7 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • IR ۱۸:۴۵ - ۱۳۹۸/۰۷/۲۸
    2 0
    ایشون از زلزله ی بم یک پسر معلول را به فرزند خواندکی پذیرفته بودند
  • سمت IR ۰۹:۴۴ - ۱۳۹۸/۰۸/۰۳
    0 0
    خدا رحمتش کند.انسان صبوری بود.