هزینه‌های فشار عصبی و آسیب‌های روانی کنکور به جوانان؛ سودش را چه کسی می‌برد؟

روزنوشت های شهری مسافر سنت در هزاره سوم

شنبه: پسر جوان دانشجو از قرص خوردن و اعتیاد دم کنکور رفقایش می گوید و فشار عصبی و آسیب روانی غریبی که نظام رایج کنکور در پایان دوران تحصیلات عمومی به جوانان و خانواده هایشان وارد می کند! هزینه اش را چه کسی می دهد؟ کل کشور و جامعه و سرمایه های انسانی اش و استعدادهایش و آینده اش و خانواده هایی که برای این رقابت نفس گیر و بی معنی باید میلیون ها تومان خرج کنند، سودش را چه کسی می برد؟ یا چند مؤسسه معدود کنکور که در این بازار ساختگی درآمدهای عجیب و سرسام آور دارند!   

یکشنبه: توی اتوبوس بی آر تی وسط جمعیت درهم فشرده ایستاده ام. پسر جوانی که روی صندلی کنارم نشسته نگاهی به موبایلش می کند و نگاهی به من می اندازد، بالاخره طاقت نمی آورد و در حالی که به صفحه موبایلش - با تصویری از من و متنی که حاوی تهمت و ناسزاگویی است- اشاره می کند با اخم می پرسد: این چیه؟  
جواب که می دهم چهره اش را کمی آرامتر و مهربان تر می بینم. موقع پیاده شدن دستم را به سویش دراز می کنم، او لبخند می زند و من پیاده می شوم.
 
دوشنبه: مردی که روی صندلی مترو کنارم نشسته و تقریبا هم سن و سال من است، وسط مشکلات بزرگ و کوچک کشور بهانه ای کم اهمیت برای آغاز گفتگو پیدا کرده!
چند ایستگاه طول می کشد تا قدری از احوال مختلف روزگار حرف بزنیم و او با خبرهایی تلخ تر و دردهایی بزرگتر ناراحتی اش را فراموش کند!    
 
سه شنبه: دارم وارد پمپ بنزین می شوم که گوشی تلفن همراهم زنگ می خورد. پیرمردی اصفهانی می گوید: فلانی؟ پاسخ می دهم: بله، بفرمایید! می گوید: با خودش کار دارم. جواب می دهم: من محمدرضا هستم، بفرمایید!
می گوید: نه، من اشتباه گرفته ام، شما زائری نیستی!
 
چهارشنبه: توی تونل مترو استاد جوان دانشگاه که چندسالی است از آمریکا برگشته و عضو هیات علمی است، از جوانانی که در فکر رفتن هستند می گوید. سرمایه هایی که دارد به باد می رود. برنامه های منظم و دقیق برخی مراکز علمی آمریکا برای جذب مستقیم فارغ التحصیلان دانشگاههای ما و فرایند رو به گسترش فرار مغزها. از او می پرسم: آیا چیزی که ما زیر زمین می فهمیم بزرگان بالای برجها نمی فهمند؟

پنجشنبه: حدود ساعت یازده شب در مسیر برگشت به خانه می خواهم از بقالی چیزی بخرم. وقتی وارد مغازه می شوم می بینم فروشنده و شاگردش دو نفری سرشان را بالا گرفته اند و با دقت به تلویزیون خیره شده اند. کنجکاو می شوم که بدانم چه چیزی این قدر برایشان جذاب بوده؟ یکی از کانال های سیما دارد سریال یوسف پیامبر را پخش می کند! شب جمعه برای روح بلند مرحوم فرج الله سلحشور فاتحه و صلوات هدیه می کنم که اثر ماندگارش بعد از سالها وقتی برای چندمین بار پخش می شود این گونه مشتری دارد!

* دکترای علوم ادیان از دانشگاه فرانسوی قدیس یوسف بیروت
*منتشر شده در روزنامه شهرآرا، 9 آبان 98

کد خبر 1316269

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 16 =