شگفتا که این کتاب شاعران بزرگ ایرانی را به ترکان می‌بخشد و با این همه اجازه نشر می‌یابد! اگر این غفلت و عدم دقت در بررسی دیگر موضوعات مانند ادبیات داستانی و شعر قابل تحمل باشد- که عادت شده- در خصوص هویت ملی و تمامیت ارضی کشور مخاطره آمیز و دهشت‌آور است.

محمد بقایی ماکان، با ارسال نامه‌ای سرگشاده به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نسبت به صدور مجوز نشر برای کتابی که آن را «مخرب وحدت ملی و سراسر جعل و تحریف تاریخ آذربایجان» خواند، انتقاد کرده و در بخشی از آن اشاره دارد که «در این کتاب به هر محقق و ادیب ارزشمند و نامبردار حداقل 50 سال اخیر کشور در حوزه‌های زبان‌شناسی، تاریخ و ایران‌شناسی اهات‌های بسیاری شده است که در اصطلاح عامه مردم چیزی کم از فحش (...) ندارد.»

متن این نامه که بقایی ماکان نسخه‌ای از آن را با عنوان «اینجا ایران است» در اختیار خبرآنلاین قرار داده، بدین شرح است:

خدمت جناب آقای دکتر حسینی/ وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی

محترماً چنان که می‌دانند ایران کشور پهناوری است با نزدیک به 1.650.000کیلومتر مربع که در آن اقوام بسیار با گویش‌های خاص خود زندگی می‌کنند، یکی از آنها آذری است که مانند دیگر گویش‌ها مورد احترام همه ایرانیان است، چندان که از آن به «لهجه شیرین» تعبیر می‌شود و باز می‌دانند که آذری کنونی خاص ایران و سرزمین‌هایی است که در محدوده ایران فرهنگی جای می‌گیرند.

بیشترین واژگان این گویش از کلمات فارسی تشکیل شده و از همین رو با زبان ترکی تفاوت اساسی دارد، طوری که نه آذری زبان‌ها، ترکی را در می‌یابند و نه ترک زبان‌ها آن را فهم می‌‌کنند. بنابراین اگر نیک بنگریم چیزی به نام زبان ترکی در ایران وجود ندارد. همچنین می‌دانید که پس از سال 57 و به خصوص با فروپاشی شوروی حرکت‌هایی وابسته به پان‌ترکیسم در داخل کشور برای فریب افراد ساده‌اندیش در قالب سخنرانی‌ها و انتشار نشریه آغاز شد تا آنکه با پیشرفت وسایل ارتباطی به فرستنده‌های رادیویی و تلویزیونی ماهواره‌ای انجامید که مدام بذر تفرقه می‌پراکنند و شوربختانه هیچ‌یک از فرستنده‌‌های ماهواره‌ای داخلی در پی مقابله و طرح حقایق مسلم تاریخی برنمی‌آیند. بنابراین عوامل وابسته به پان ترکیسم از این ملایمت، به شوق آمده و در تبلیغ افکار مهلک خود با تمسک به ظاهر و الفاظ دینی فریبنده آنچه سعی است می‌نمایند.

ولی آنچه احتمالاً نمی‌دانید این است که اخیراً کتابی در پس پشت چنان ترفندهایی با مجوز رسمی درباره زبان آذری و ریشه‌یابی نام آذربایجان انتشار یافته که به ظاهر تحقیقی، ولی به باطن مخرب وحدت ملی است، طوری که هر خواننده‌ای به سادگی در می‌یابد هدف نهایی مولف چیزی جز ایجاد افتراق میان آذربایجانیان با دیگر هموطنانشان نیست. این فکر زمانی قوت می‌گیرد که بدانیم نویسنده کتاب در سالهای آغازین انقلاب اسلامی نشریه افراطی و چپ گرای «یولداش» را به گویش آذری منتشر می‌کرد که پس از چندی به دلیل محتوای تجزیه‌طلبانه و مخالفت آذربایجانی‌ها توقیف شد.

ناشر نشریه مذکور که اکنون مولف کتاب مورد بحث است با مطالبی عاری از حقیقت سعی در هویت سازی غیرایرانی برای آذربایجانیان دارد. در این کتاب که با شابک 9-27-5559-600-978 در دو هزار نسخه اخیراً منتشر شده، سعی می‌شود از طریق پس و پیش کردن حروف کلمات «آذر»، «آذربایجان»، «ارس» و حتی «ایران» زیر نام تحقیق زبان‌شناختی، ریشه ترکی برای آنها ارائه و در نهایت نتیجه گرفته شود که این کلمات هیچ ربطی به زبان فارسی ندارند. این تلاش از آن رو صورت می‌گیرد که مولف مانند ساکنان آن سوی خلیج فارس می‌‌داند تغییر هر هویتی با تغییر نام آغاز می‌شود.

نویسنده در این کتاب که سراسر تحریف و جعل تاریخ آذربایجان است، افتخار می‌کند در رگهایش به عنوان آذربایجانی «خون ترکان» جریان دارد و این ویژگی را به همه آذربایجانی‌ها تعمیم می‌دهد. او که پس از توقیف نشریه‌اش به محافل پان‌ترکیسم خارج از کشور پناه برده و به تحصیل و تلمذ مشغول شده، محققان و ایران پژوهانی را که جز این نظری دارند و به فرهنگ و وحدت و تمامیت ارضی کشور می‌اندیشند با مجوز رسمی به باد ناسزا می گیرد و از ذکر سخیف ترین کلمات که مغایر نجابت ایرانی است فروگذار نمی‌کند.

یکی از این کسان شادروان یحیی ماهیار نوابی است- زاده و پرورده کنار رکن‌آباد و از نوادگان وصال شیرازی- که او را نامسلمان و هندی می‌خواند. شگفت اینکه مولف با چنان سابقه معلوم و چنین بضاعت اندک اجازه می یابد تا درباره زبان و تاریخ بخش قابل ملاحظه وحساسی از کشور اظهار نظر کند و مردمش را که به قول شهریار، پیوسته «سپر بلاگردان» کشور بوده‌اند، از دایره هویت و فرهنگ ایرانی بیرون بداند و آب به آسیاب شبکه‌های ماهواره‌ای پان ترکیست بریزد.

در این کتاب به هر محقق و ادیب ارزشمند و نامبردار حداقل 50 سال اخیر کشور در حوزه‌های زبان‌شناسی، تاریخ و ایران‌شناسی اهانت‌های بسیاری شده است که در اصطلاح عامه مردم چیزی کم از فحش (...) ندارد. به نظر می‌رسد که اگر لطف ممیزی بیش از این شاملش شود لابد- نه لابد حتماً- از چنین دشنام‌هایی نیز خودداری نخواهد کرد. او به استادان تراز اول حوزه‌های زبان‌شناسی، تاریخ‌ و ادب فارسی مانند ماهیار نوابی، منوچهر مرتضوی، عنایت‌الله رضا، یحیی ذکاء، حسین‌علی کاتب، ناصح ناطق، رضا زاده ملک و امثال اینان که اگر یک غم داشتند، غم ایران و زبان فارسی بود با مبتذل‌ترین کلمات می‌تازد و آنان را «پتیاره اندیش، بی‌ادب، کم دانش، بدطینت» و آثار و افکارشان را به تمسخر «ایرونی‌بازی» و «خنده‌دار و مضحک» می‌خواند تا برای دیدگاه پان‌ترکیست خود زمینه‌ای فراهم آورد و در صفحات پایانی کتاب بگوید آذربایجانیان اصلاً ترک تبارند و از آن بالاتر، ایران هم ریشه‌ای ترکی دارد.

نیازی به توضیح نیست که این ناسزاها در واقع متوجه عناصر و اندیشه‌های هویت ساز ایرانی است. او زبان فارسی را در سرزمین فردوسی و با مجوز رسمی به باد سخره می‌گیرد و دردانه‌ اش را آشکارا تحقیر می‌کند و می‌نویسد: «زبان فارسی برای آذری‌ها در قرن‌های گذشته نه تنها «زبان دوم» نبوده بلکه «زبان دیگری» بوده.» ‌یعنی زبان فارسی که ستون خیمه هویت و فرهنگ ایرانی است برای هموطنان آذربایجانی‌ ما، زبان غیر و به عبارت روشن‌تر زبان بیگانه‌ای است. برای هر ایرانی بهت‌آور است که این همه جسارت با کدام پشتوانه صورت گرفته است؟ آیا تخریب هویت ایرانی و تهدید تمامیت ارضی معنایی جز این ندارد؟

نویسنده پا را از این هم فراتر نهاده و شاعران بزرگی مانند نظامی و مولوی را که در حوزه زبان فارسی و فرهنگ ایرانی نشو و نما یافتند از زیر چتر هویت ایرانی بیرون می‌داند و زبان فارسی را برای آنان نیز «زبان دیگر» یعنی زبان بیگانه می‌خواند! و سرانجام زبان ترکی را که در محدوده ایران رایج نیست و با لهجه آذری کنونی کاملاً تفاوت دارد، «زبان مقدس» ‌می نامد و مانند ممیز از خود نمی‌پرسد که اینجا ایران است و چنین ستایش‌های بی‌محتوا و تعصب آمیزی در قلمروی زبان پارسی که از مهمترین عوامل پیوند ایرانیان است به چه منظور بیان می‌شود؟ علم کردن و سخن گفتن از زبان بیگانه‌ای به عنوان «زبان مقدس»- پس از دشنام‌های شرم‌آور به چهره‌های بزرگ فرهنگ و زبان فارسی- در کشوری که دارای زبان رسمی کهنسال است و زبان دوم دنیای اسلام محسوب می‌شود، چه معنایی دارد؟

در کتاب مذکور، آذربایجانیان به صراحت غیرایرانی خوانده می‌شوند! و از نیاکانشان با عنوان «پدران ما ترکان آذربایجان» نام برده می‌شود و سپس مولف به لطف ممیز، هتاکی را به جایی می‌رساندکه به کنایه می نویسد: «بر همگان معلوم است که اجداد ما (یعنی ترکان) در غیرت و حفظ عصمت و کیان خانواده در دنیا زبانزد بوده‌اند و به سختی می‌توان باور کرد که بخواهند برای کسی ناپدری زورکی شوند.» آیا ایجاد تفرقه در میان یک ملت بیش از این ممکن است؟ او دیدگاه محققانی را که جز این می ‌اندیشند با الفاظی دور از نزاکت و نجابت ایرانی مورد حمله قرار می‌دهد و آنها را «ابلهانه و فریبکارانه» ‌می‌خواند که «به تحریف دست زده‌اند.» به یکی از آنان ایراد می‌گیرد که چرا «ترکان آذربایجان» را «قوم» خوانده است. لابد به زعم او می‌بایست «ملت» بخواند تا به مذاق پان ترکیست‌ها سازگار باشد و آرزوی شان زودتر جامه عمل بپوشد.

مولف در پایان کتاب با هرکس که به زبان فارسی تعلق خاطر دارد، ‌دشمنی می‌ورزد. از جمله کسانی که مورد اهانت مولف قرار می‌گیرد شادروان علی اکبر دهخداست که پس از فردوسی کسی به میزان او برای تحکیم و استواری زبان فارسی رنج نبرده. مولف او را مردی «متملق و چاپلوس» می‌خواند و به همین سان بزرگترین چهره‌های ادب فارسی مانند محمدتقی بهار، سعید نفیسی و علی اصغر حکمت را به باد دشنام می‌گیرد.

او دلش برنمی‌تابد که بنویسد آذربایجان ایران، بلکه این ترکیب را در همه جا با واو عطف از هم جدا و به صورت «آذربایجان و ایران» می‌‌نویسد. از همین روست که فصلی از کتاب عنوان «سرزمین آذربایجان» دارد و حدود و ثغورش هم طوری معین شده که گویی از «سرزمینی» مستقل- آنچنان که در تلویزیون‌های پان ترکیست‌ها نشان داده می‌شود- سخن در میان است.

مولف با ذکر شواهد تاریخی و زبان شناختی کاذب و بی‌اساس تلاش می‌کند، هویت ایرانی را از آذربایجان سلب کند. او منکر تعاریفی است که در معتبرترین دانشنامه‌های جهان درباره آذربایجان آمده. بنابراین درجهت این هویت‌زدایی، زبان آذری باستان را جعلی می‌خواند و پس از آنکه تحقیقات گسترده زبانشناسان برجسته ایرانی را با فحاشی نفی می‌‌کند به نوشته‌های بی‌بنیاد دو پان ترکیست معروف استناد می‌کند که از پرورش دهندگان بذر تفرقه در میان ایرانیان آذربایجانی به شمار می‌آیند.

اکنون پرسش اینجاست که از نگارش چنین کتابی آن هم در زمانی که مسئله تمامیت ارضی کشور با تبلیغات گسترده معاندان وحدت ملی کشور وضعیتی حساس یافته چه هدفی دنبال می‌شود؟ شگفتا که این کتاب شاعران بزرگ ایرانی را به ترکان می‌بخشد و با این همه اجازه نشر می‌یابد! اگر این غفلت و عدم دقت در بررسی دیگر موضوعات مانند ادبیات داستانی و شعر قابل تحمل باشد- که عادت شده- در خصوص هویت ملی و تمامیت ارضی کشور مخاطره آمیز و دهشت‌آور است.

حکایت کتاب مذکور قصه پرغصه‌ای است که ذکر مصیبت آن در قالب یک نامه نمی‌گنجد، ولی غرض از این مقدمه که از پرسش اصلی بیشتر شده این است که گفته می‌‌شود همه نسخه‌های این کتاب از سوی اداره حمایت از مولفان و مصنفان یکجا خریداری شده. آیا به واقع چنین است؟! و اگر چنین است از چه رو کتاب «سیر حکمت در ایران» نوشته فرزانه ایراندوست اقبال لاهوری که آوازه‌ای جهانی دارد و در شرح و تحلیل اندیشه‌های برآمده از ایران است و چندی پیش از کتاب ایران ستیز مورد بحث منتشر شده، حتی نسخه‌ای ابتیاع نشد تا آن که کار به اعتراض و نامه‌نگاری ناشر انجامید؟

م.ب.ماکان

25 /11 /89

191/60

 

کد خبر 131988

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 7 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 11
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • ali IR ۰۵:۵۹ - ۱۳۸۹/۱۲/۰۴
    10 4
    کی گفته آذری لهجه ای از فارسی است اگرادبیات زبان بلد بودید متوجه فرق بین زبان ولهجه می شدید
  • مهدی حسینی NL ۲۰:۰۳ - ۱۳۸۹/۱۲/۰۴
    9 10
    پس بالاخره یکی در برابر ترکتازی و دروغگویی این پان‌ترکیست‌ها ایستاد. درود بر شرف بقایی‌ماکان
  • بدون نام NO ۱۶:۳۹ - ۱۳۸۹/۱۲/۰۵
    3 7
    دوستان عزیز، هر گونه توطئه ای محکوم است، به ویژه توطئه ی تقسیم یک کشور و جدایی میان قوم های یک ملت. اما این دلیل نمی شود که جلو آزادی بیان را گرفت و با انتشار نامه، سانسور را رسمیت بخشید. نوشته نامه و انتشار آن شرم آورتر از نوشتن و انتشار کتاب مذکور است. این جناب ماکان بهتر بود، یک نقد درست و حسابی بر کتاب می نوشت.
  • برای بدون نام IR ۰۹:۱۲ - ۱۳۸۹/۱۲/۰۶
    12 7
    این نامه ربطی به سانسور نداره عزیزم...در همه جای دنیا متنافع ملی جزء خطوط قرمزه...شما گویا از کتاب بیشتر خوشت اومده تا جلوگیری از انتشار اون؟؟؟ هیچ ایرانی وطن پرستی چنین کتابی رو بر نمی تابه...حرف دکتر ماکان هم اینه که چرا جلوی انتشار چنین کتاب توهین آمیزی گرفته نشده...ضمنا ایشون به ممیزی کتاب های ادبیات و شعر هم خرده گرفته...درست بخون شما نامه رو...اینقدر بدم میاد بعضیا قیافه روشنفکری می گیرن...شما هم نظرشونو منتشر می کنین...زنده باد ایرانی و مدافع حقوق ایرانی مثل دکتر ماکان...
  • میرزا IR ۰۹:۲۰ - ۱۳۸۹/۱۲/۰۶
    7 6
    وزارت ارشاد فقط بلده به رمان ها گیر بده...باقی کتاب ها بویژه تو حوزه روانشانسی و مذهبی و همین کتاب ای تاریخ هیچ ممیزی نداره متاسفانه...ممنون آقای ماکان که حساسیت دارین به وطن و میهن عزیزمون...زنده باشین
  • ترک آزربایجان CN ۱۳:۵۳ - ۱۳۸۹/۱۲/۰۸
    10 5
    من یک ترکم واهل آزربایجان(اورمیه) زبانم ترکی است و به ترک بودنم افتخار میکنم. مطالب بالا سفسطه ای بیش نیستند وارزش بحث علمی ندارند. امیدوارم شهامت درج این کامنتو داشته باشین.
  • بابک DE ۱۵:۱۳ - ۱۳۸۹/۱۲/۰۹
    10 1
    از هیچ آدم فرهیخته و آزاده ای من تاکنون نخوانده و نشنیده ام گفته باشد که زبان آذری، گویشی از زبان پارسی است!! ما در ایران و به ویژه ایران فرهنگی، ده ها زبان و گویش های گوناگون داشته و داریم که یکی از اینها هم زبان آذری است.
  • آذر ابادگان (تبریز) GB ۱۳:۲۱ - ۱۳۸۹/۱۲/۱۰
    8 9
    بسیار از مطلب فوق لذت بردم نقد بسیار علمی و بجایی بود، تجزیه طلبان مطمئن باشند راه به جایی نخواهند برد. من یک آذری هستم و به ایرانی بودنم افتخار می کنم
  • صابر صادقی IR ۱۲:۴۰ - ۱۳۸۹/۱۲/۱۳
    9 5
    به نظرم آقای ماکان فقط سر و صدا کرده ولی نمیتونه نقدی علمی بر این کتاب بیاره البته دلیل نمیشه که یک اقبال شناس بتونه زبان شناس هم باشه ...
  • زکریا IR ۰۷:۰۳ - ۱۳۹۰/۰۵/۰۹
    12 5
    بسیار بهت آور و حیرت انگیز است. من اهل روستای آقبلاغ در 120 کیلومتری جنوب شرقی تبریز هستم و افرادی با سن نزدیک صدسال خود را و ژدرانشان را ترک زبان - و نه آذری گویش!!- می دانند. چطور جرات می کنید زبان ترکی را در ایران انکار کنید؟ آیا شما محقق هستید؟! وحشتناک است که می بینم میان هموطنان فارس زبان من چنین افکاری وجود دارد!!!!
  • فارس زبان IR ۱۸:۲۴ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۸
    2 2
    از این دنیایی که آدما برای خودشون ساختن متنفرم. دنیایی که زبان و رنگ و ... بین آدما اختلاف میندازه باید ترک کرد.