۲۰ نفر
۱۶ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۴:۳۸
برای اویی که لایق شهادت بود

حسین شیخ الاسلام هم رفت. هیچگاه تصور نمی کردم که شیخ الاسلام در بستر بیماری به لقای معبود واصل شود. او لایق شهادت بود.

حسین شیخ الاسلام را از سال 1360 می شناسم، در آن زمان او معاون سیاسی وزارت امورخارجه و من معاون اداره هفتم سیاسی بودم. یک روز مرحوم محمد هنردوست، قائم مقام اسبق صدا و سیما که آن زمان مسئول روابط خارجی حزب جمهوری اسلامی بود، به من گفت که قصد انتقال به ریاست جمهوری را دارد و خواست که جانشین وی در حزب شوم. موضوع را با آقای شیخ الاسلام مطرح کرد، با عصبانیت نهیب زد که مگر وزارت امورخارجه چند نفر نیروی جدید دارد که تو هم می خواهی بروی. او باعث شد که در وزارت امورخارجه ماندگار شدم.

از حسین شیخ الاسلام بسیار آموختم. در آن زمان، وزارت امورخارجه به بزرگی امروز نبود و امور سیاست خارجی در جلسات اتاق او که سه روز در هفته برگزار می شد، بحث و تبادل نظر می شد. مدیریت کارشناسانه و صمیمانۀ او در این جلسات موجب می شد که همۀ ما عاشقانه در بحث ها مشارکت کنیم.
او مقید به نماز اول وقت و اهل مستحبات بود.در گوشۀ شرقی اتاق خود محلی برای نماز داشت که همیشه در آنجا سجاده اش پهن بود. به کسی اجازه نمی داد که وارد آن محل شود، آنجا مسجد شیخ الاسلام بود.
بسیار اهل قران و زیارت عاشورا بود. معمولا روزهای دوشنبه و پنجشنبه روزه می گرفت. به انجام مستحبات اهمیت می داد. در همان سالهای 60 یا 61 بود که یک روز زنگ زد و گفت فلانی امروز اول ماهه، گفتم بله، گفت سریع درب اتاقت را قفل کن و نماز اول ماه را بخوان، بعد پشت تلفن، نحوۀ خواندن نماز اول ماه را توضیح داد. از آن پس، اولِ هر ماه یاد شیخ الاسلام می افتم.

هرگز دروغ نمی گفت حتی اگر به ضررش بود، کسی را پیدا نمی کنید که از او دروغ شنیده باشد. یک بار یکی از همکاران که دوست نزدیک آقای شیخ الاسلام بود با نام مستعار مقاله ای علیه سیاست های وزارت خارجه نوشته بود. آقای دکتر ولایتی از آقای شیخ الاسلام پرسید نویسنده را می شناسی و او اسم نویسنده را گفت. بعدها نویسندۀ مقاله گله کرده بود که چرا اسم من را گفتی و آقای شیخ الاسلام گفته بود من که نمی توانم دروغ بگویم. گاهی که در شرایط سختی قرار می گرفتیم و می گفتیم کاری که از ما خواسته را نمی توانیم انجام دهیم، با تاکید می گفت حزب اللهی نه نمی گوید، اصلا در فرهنگ حزب الله نه وجود ندارد، بروید و این کار را انجام دهید.

عاشق امام رضا(ع) بود، یک بار برای شرکت در یک همایش به مشهد رفتیم موقع تعیین اتاقها به من گفت حاضری با هم در یک اتاق باشیم گفتم بله، گفت اینجوری در هزینه بیت المال صرفه جوئی میشه. حدود یکساعت قبل از اذان برای نماز شب بیدارشد و باهم به حرم رفتیم. هنگام ورود به حیاط حرم به زمین افتاد و بر خاک حرم بوسه زد. بعد از نماز به فرزندان خود زنگ زد و در حالی که گوشی را به طرف حرم گرفته بود از آنها خواست که به حضرت سلام دهند. هنوز صدای او در گوشم هست که پدرانه و با تکرار می گفت:      "بابا به علی ابن موسی الرضا یه سلام بده"
اهل اصول و بسیار قاطع بود.در سال 61 یکبار مرحومه منیرۀ گرجی برای یک سفر کاری عازم استرالیا بود و سفارت این کشور از او مطالبه عکس بدون حجاب کرده بود. موضوع را به آقای شیخ الاسلام گفتم. بدون مکث و با قاطعیت گفت کنسول استرالیا و یک نفر دیگر را سریعا اخراج کنید. بعد از این اقدام، دیگر هیچ کشوری از خانم های ایرانی عکس بدون حجاب مطالبه نکرد.

انقلابی بود مانند همان سال 57، حوادث و تحولات  او را از حرکت در مسیر انقلاب بازنمی داشت. برخی از رفقا از قطار انقلاب پیاده شده بودند ولی او تا آخر عمر در مسیر بود. در استدلال و احتجاج، بسیار پر حوصله و دارای ظرفیت بود.سخن مخالف را حتی خارج از دایره احترام، را می شنید و مودبانه پاسخ می داد. به همین دلیل صاحبان گرایش های مختلف او را دوست داشتند.
ولایتمدار بود و عاشق ولایت، در زمان امام بعد از اتخاذ تصمیمات مهم می گفت خوب است نظر حضرت امام را هم بدانیم. در دوره زعامت رهبر انقلاب نیز این سیره حفظ شد. چند ماه قبل در جریان برگزاری کنفرانس وحدت اسلامی، قرار بود با چند تن از مهمانان سرشناس اجلاس که قبلا با رهبری دیدار داشته اند ملاقات کرده و خاطرات شفاهی آنها را ضبط کنیم. موضوع را با او که معاون مجمع جهانی تقریب مذاهب بود مطرح کردم.با اینکه فقط چند روز به آغاز کنفرانس مانده بود گفت حتما اقدام می کنم ما اینجائیم که در خدمت حضرت آقا باشیم. او مُجدانه پیگیر شد و حتی چند بار به من زنگ زد و از وضعیت کار سئوال کرد.

همین چند هفته پیش در حاشیه جلسه ای از او خواستم که آن قسمت از خاطرات شفاهی خود که مربوط به ملاقات های رهبر انقلاب است را ضبط کند. گفتم شما که انشاالله سالها در کنار ما هستید ولی چند نفر از دنیا رفتند و خاطرات ارزشمند خود که بخشی از تاریخ است را ضبط نکردند. او به چند دیدار اشاره کرد و گفت من در خدمت حضرت اقا هستم و خیلی از خاطرات خود را ضبط کرده ام اما چشم باز هم می آیم. بعد اندکی فکر کرد و سر خود را به زیر انداخت، گوئی می دانست که بزودی از میان ما خواهد رفت.
از عشق و علاقه او به آزادی فلسطین و نابودی اسرائیل و مواضع قاطع او نسبت به آمریکا که نماد دشمن شناسی بود، همه مطلع هستند و نیازی به تکرار نیست.او یک دیپلمات انقلابی، یک سیاستمدار مکتبی و یک انسان زاهد و خداجو بود

شیخ الاسلام دوست و دوستدار واقعی سردار شهید سلیمانی بود و خصوصیاتی شبیه او داشت. شاید به همین دلیل دوری سردار را تحمل نکرد و غریبانه به دیدار او شتافت.
تردید ندارم که با صلحا و شهدا محشور خواهد شد که خود نیز لایق شهادت بود. وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا.

کد خبر 1361354

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 1 =