به گفته زاهدی مطلق نویسنده‌هایی که خود را روشنفکر می‌دانند نتوانسته‌اند نیاز مخاطب را بشناسند و به همین خاطر می‌بینیم تیراژ کتابشان هزار نسخه است ولی نویسنده‌های عامه‌نویس مخاطب خود را شناخته‌اند و به نیاز او پاسخ داده‌اند.

به گزارش خبرآنلاین، کتاب «معجون عشق» (مجموعه گفتگوهای یوسف علیخانی با نویسندگان عامه پسند) با حضور «کاوه گوهرین» نویسنده، شاعر و منتقد و «ابراهیم زاهدی مطلق» نویسنده، منتقد و روزنامه نگار در هفتمین نشست از سری نشست های نقد آموت مورد نقد و بررسی قرار گرفت. علیخانی آنطور که خودش در یادداشت ابتدای کتاب نوشته برای این کتاب یک مقدمه 35 صفحه ای نوشته بود اما بعد برای اینکه هر نوع پیشداروی یا قضاوتی را به خواننده تحمیل نکند و از اثر گذاری مستقیم روی خواننده پرهیز کند، این مقدمه را حذف کرده و به همین دلیل هر نوع تاویل و تفسیری از طرف مخاطب به ناچار فقط از متن گفتگوها میسر است.

معجون عشق

کاوه گوهرین در این نشست ضمن انتقاد از بی مهری به ژانر عامه پسند، انتشار کتاب «معجون عشق» را یک حادثه دانست و درباره تاریخچه داستان و پاورقی گفت: «کنده کاری های موجود در غارها به عنوان نخستین آثار مکتوب بشر خط داستانی دارند. داستان در کتاب های دینی حرف اول را می زند. قرآن تصریح می کند قصه ها را برای مردم بگویید، باشد که در آن اندیشه کنند. این جمله بسیار هوشمندانه ای است زیرا برای داستان هم شأن اندیشیده شدن را قائل شده است.»

وی ادامه داد: « در حدود قرون پنج و شش دو گروه وجود داشتند به نام های فضائلیان و مناقبیان. این ها داستان گویان سیار بودند. کار آنها چیزی شبیه نقالان زمان حاضر بود. آن ها به جاهای مختلف می رفتند و قصه های مورد توجه مردم عادی را تعریف می کردند. فضائلیان سنی بودند و به همین خاطر قصه هایی درباره خلفای راشدین می گفتند. اما مناقبیان شیعه بودند و در مدح ائمه(ع) داستان می گفتند. تکنیک کار این افراد بعدها در داستان های پاورقی تکرار شد. به این صورت که داستانی را می گفتند و درست در جایی که به نقطه حساس و مهم می رسید آن را قطع می کردند و باقی آن را برای شب بعد می گذاشتند.»

به گفته گوهرین همین قضیه تا دوران صفویه ادامه پیدا می کند تا ملاحسین واعظ کاشفی سبزواری، کتاب «روضةالشهدا» را می‌نویسد که واژه روضه ای که امروز به کار می بریم از همین کتاب مشتق شده است. این کتاب راه به خانه مردم می برد و با وجود این که به نوعی مقتل است و تم مذهبی دارد کاملا در حیطه ادبیات عامه پسند قابل دسته بندی است زیرا هواخواه زیادی دارد.

وی با اشاره به اینکه «انوار سهیلی» از دیگر آثار واعظ کاشفی که در دسته پاورقی می‌گنجد، گفت: «این کتاب بازنویسی کلیله و دمنه که به ترکی و سپس فرانسوی ترجمه شده است. «لافونتن» فرانسوی زیباترین شعرهایش را با شخصیت های حیوانات از روی همین کتاب قصه نوشته است. حتی داستان های خسرو و شیرین و لیلی و مجنون نظامی کارکرد پاورقی امروز را داشته اند و از بهترین نمونه های ادبیات جهان هستند.»

این منتقد تصریح کرد: «بعدها در زمان محمد شاه قاجار دستور ترجمه «هزار و یک شب» به زبان فارسی صادر می شود. این نمونه یکی از مهم ترین کتاب های سرگرم کننده و مردم پسند دوران خود است. هزار و یک شب یکی از کتاب های عامه پسند و سرگرم کننده است ولی بر ذهن بسیاری از نویسندگان جهان اثر مستقیم دارد. به عنوان مثال بورخس در مصاحبه ای گفته است اگر هزار و یک شب را نمی خواندم احتمالا هیچگاه نویسنده نمی شدم. او در کتاب «هزارتوها»یش به نوعی از تکنیک های حکایت در حکایت هزار و یک شب استفاده کرده است.»

به گفته وی، ما در گذشته بهترین داستان های دنیا را داشته ایم اما ادبیات معاصر ما در جهان جدی گرفته نشده است. این به آن خاطر است که نویسندگان به این میراث بی توجه هستند و به دنبال تقلید از داستان های غرب می روند. ادبیات جهانی نمی شود و یکی از دلایلش بی توجهی به همین میراث شرق است. نویسنده ما وقتی یک کتاب از بورخس یا گابریل گارسیا مارکز منتشر می شود، از آن ها تقلید می کند، حال آنکه با وجود اینکه مارکز نویسنده بزرگی است اما آثارش چندان تخم دو زرده ای نیست.»

گوهرین ادامه داد: «در دوره مشروطه نیز کتابی منتشر شد که گرچه تم سیاسی و تاریخی داشت ولی از نظر خصوصیات سبکی می توان آن را پدر پاورقی نویسی معاصر دانست. این کتاب که «شمس و طغری» نام دارد نوشته محمدباقر خسروی است. بعد از آن چند پاورقی نوشته می شود که زیاد چشمگیر نیست. تا دهه سی و بعد از کودتای 28 مرداد، یأس مستولی شده بر جامعه و روشنفکران باعث استقبال مردم از قصه های پاورقی می شود. این موج تازه با حسین قلی خان مستعان آغاز می شود. جالب است که همین داستان های عامیانه بر داستان های جدی و روشنفکری عصر ما نیز اثر گذاشته اند. به عنوان مثال رمان «طوبا و معنای شب» شهرنوش پارسی پور از یکی از همین داستان ها الهام گرفته شده است. حتی اسم شخصیت داستان و ماجرای او را عوض نکرده است.»

وی تاکید کرد: «نویسندگان بزرگ پاورقی نویس علی رغم تصور همگان، ادبیات کلاسیک را می شناختند و به واسطه همین شناخت می توانستند خیلی راحت و زیبا بنویسند. البته بعد از انقلاب اسلامی، بسیاری از پاورقی نویسان بدون مطالعه آثار گذشتگان، دست به نوشتن می برند که نتیجه خوبی هم نمی گیرند.»

گوهرین در میانه سخنانش درباره اصطلاح پاورقی نیز گفت: «این اصطلاح نخستین بار برای داستان های پاورقی مجلات فرانسوی به کار رفت. سپس در انگلستان مورد استقبال قرار گرفت. بعدها در آمریکا، و در زمان جنگ اول جهانی پاورقی هایی با تم پلیسی جنایی و عاشقانه با استقبال عجیبی روبه رو شد. به عنوان مثال داستان های «مایک هامر» که موج استقبال آن به ایران هم رسید. این مجموعه آثار بر روی ادبیات روشنفکری امریکا نیز اثر گذاشت و می بینیم که «چارلز بوکوفسکی» شاعر آمریکایی در تنها رمانش، «عامه پسند» به بازسازی مایک هامر پرداخته است.»

در ادامه جلسه ابراهیم زاهدی مطلق گفت: «من خودم یک کتاب دارم که حاصل گفت و گو با 16 نویسنده است. برای این که درباره سختی های نوشتن چنین کتابی بگویم، باید تأکید کنم که مصاحبه کار بسیار دشواری است. من همه مصاحبه شونده هایم را می شناختم ولی با این وجود آن را کار دشواری دیدم اما آقای علیخانی هیچ یک از مصاحبه شونده ها را نمی شناخت و با فضای ذهنی آن ها آشنا نبود. یوسف علیخانی مرد سخت کوشی است و مشخص است که برای این کتاب بسیار زحمت کشیده است.»

وی ادامه داد: «در درجه اول پیدا کردن این نویسنده ها بسیار دشوار است. علیخانی در درجه اول می خواهد خودش مصاحبه شونده هایش را بشناسد. وارد فضای زندگی نویسنده های عامه پسند شدن بسیار سخت است. دقت در روند مصاحبه ها نشان می دهد که خود مصاحبه کننده هم کاملا با موضوع درگیر است و به بحث می پردازد. این باعث می شود پرسش ها از دل هم بیرون بیایند و گفتگو خواندنی و منسجم و چالشی شود. متاسفانه امروز می بینیم که بسیاری از خبرنگاران چند سوال را طرح می کنند و می روند آن را از مصاحبه شونده می پرسند. این نشان می دهد که آن ها کتاب مورد نظر را نخوانده اند و با آن درگیر نیستند.»

وی توضیح داد: «همیشه گفته ام ما چرا باید در روزنامه نقد کتابی را بنویسیم که کسی آن را نخوانده است؟ ما کتابی را نقد می‌کنیم که تیراژش هزار نسخه است. معلوم نیست چه تعداد از همین تیراژ فروش رفته و چه تعداد از خوانندگان کتاب مخاطب روزنامه ما هستند بنابراین مخاطب این کتاب کسی است که کتاب های مصاحبه شوندگان «معجون عشق» را خوانده باشد. حالا این خواننده می تواند به عامه نویسی علاقمند باشد و یا نباشد.»

زاهدی مطلق درخصوص کیفیت مصاحبه ها نیز اینگونه توضیح داد: «اگر به ترتیب زمانی مصاحبه ها نگاه کنیم در می یابیم علیخانی در ابتدا با ذهنیت تعهد به ادبیات روشنفکری وارد بحث شده است. این در مصاحبه های اول قابل مشاهده است. اما این کتاب خوب توزیع نشده است و به همین خاطر مورد استقبال قرار نگرفته است. «معجون عشق» باید در جایی توزیع می شد که مخاطبان واقعی آثار عامه پسند در آن حضور دارند. از طرف دیگر با توجه به این که مخاطبان آن علاقه دارند که زندگی خصوصی نویسندگان محبوبشان را بشناسند کتاب می توانست چند عکس از زندگی روزمره نویسنده نیز داشته باشد.»

زاهدی مطلق داستان های عامه پسند را پاسخگوی بخشی از نیاز مردم دانست و گفت: «ما نیازهای متنوعی داریم. نویسنده های عامه نویس مخاطب خود را شناخته اند و به نیاز او پاسخ داده اند ولی نویسنده هایی که خود را روشنفکر می دانند نتوانسته اند نیاز مخاطب خود را بشناسند و به همین خاطر می بینیم تیراژ کتاب آن ها هزار نسخه است. جماعت روشنفکر حتی کتاب های همدیگر را نیز نمی خوانند زیرا این نوشته ها چیز تازه ای برایشان ندارد.»

وی ادامه داد: «مخاطبان ایرانی داستان های تولستوی و کارور را به داستان ایرانی ترجیح می‌دهند. همان طور که فیلم درجه چندم انگلیسی با زیر نویس بد را با دقت دنبال می‌کنند ولی سراغ فیلم ایرانی نمی‌روند. دلیل این قضیه آن است که می بینیم این کتاب ها و فیلم ها چیزی بیشتر از آن چه می دانیم به ما نمی دهد و بهتر از ما تحلیل نمی کند.»

زاهدی مطلق معتقد است «دلایل استقبال مخاطب از رمان های عامه پسند را می توان به خوبی از کتاب «معجون عشق» استخراج کرد. در درجه اول بسیاری از نویسنده ها گفته اند که داستان ها واقعی است یعنی یا تجربه خودشان بوده و یا دیگران برایشان تعریف کرده اند. ما در این داستان ها نشانی داریم. در بسیاری از داستان هایی که نوشته می شود زمان و مکان وقوع داستان مشخص نیست. شخصیت های برخی رمان های عامه، واقعی و ایرانی است. این در حالی است که در بسیاری از داستان های دیگر، شخصیت پردازی های ضعیفی را می بینیم که به هیچ وجه ایرانی نیست. به عنوان مثال پلیس ایرانی دفتر شیکی دارد که رئیس جمهور ما نیز صاحب آن نیست، خب نباید انتظار داشته باشیم مخاطب با آن ارتباط برقرار کند.»

وی دلیل دیگر استقبال مخاطب از ادبیات عامه پسند را حضور نویسنده در اثر دانست و توضیح داد: «خانم جعفری در این کتاب به سادگی این موضوع را مطرح می کند اما بسیاری از نویسنده های روشنفکر هنوز این مسئله ساده را نمی دانند و گمان می کنند باید شخصیت نویسنده را از اثر جدا کرد. یک نویسنده دیگر می گوید که وقتی شروع به نوشتن می کند قلمش تا آخر می رود. به همین خاطر هم هست که مخاطب نیز وقتی کتاب او را دست می گیرد تا آخر آن را بدون وقفه می خواند ولی می بینیم که نویسنگان دگر اندیش که در مسابقات ادبی جایزه های بزرگی می گیرند به سختی اثرشان را می نویسند.»

زاهدی مطلق تیراژ را در انتشار کتاب بسیار مهم دانست و گفت: «نباید فروش کم اثر را به هیچ وجه توجیه کنیم. اثر باید به دست مخاطب خود برسد. وقتی در تلویزیون سوال اس ام اسی طرح می شود برنامه سازان به این توجه می کنند که پرسش آسان طرح کنند تا مخاطب بیشتری به پاسخگویی راغب شود. در نهایت چه پرسش ساده باشد و چه سخت یک نفر در مسابقه برنده می شود ولی این مهم است که چند پیامک ارسال شود.»

کاوه گوهرین نیز عدم معرفی گسترده را عیب اصلی این کتاب دانست و گفت: عامه پسند اصطلاح برخورنده ای نیست و در تمام دنیا مردم از تمام قشر ها این کتاب ها را مطالعه می کنند.»

یوسف علیخانی

در ادامه این نشست، یوسف علیخانی درباره تهیه و انتشار این کتاب اینگونه توضیح داد: «ابتدا تصمیم داشتم قسمتی از مقدمه کتاب را بخوانم ولی بازنگری در آن باعث شد پی ببرم که در مقدمه کتاب نیز با دید نقد و نفی به موضوع نگاه کرده ام. این کار بدون برنامه ریزی قبلی صورت گرفت اما تنها خانم مینا فرشی احمدی از آن اطلاع داشت که زحمت پیاده کردن فایل های صوتی بر عهده‌اش بود.»

وی با بیان اینکه کار انتشار این کتاب برنامه ریزی شده نبود، افزود: «از آن دسته افرادی نبودم که پدر و مادرشان در دوران کودکی برایشان کتاب می خرند. با پول تو جیبی‌ ام کتاب های ژول ورن را می خریدم. نهایت خواندن عامه پسند برای ما خواندن هزار و یک شب بود. با عامه پسند ها در حاشیه نوشتن همین کتاب آشنا شدم.»

مدیر نشر آموت ادامه داد: «نباید با هم تعارف کنیم بسیاری از ما کتاب نویسندگان عامه نویس را می خوانیم و با آن ارتباط برقرار می کنیم. کار تألیف این کتاب نیز برای من با یک گریه آغاز شد. من دوازده سال بدون خواندن رمان «دالان بهشت» نازی صفوی به این نویسنده بی توجهی کرده بودم. بعد از تأسیس انتشارات آموت یک بار کتاب «دالان بهشت» را دست گرفتم و تا عصر آن را تمام کردم. با خواندن صحنه های مربوط به مرگ خانم‌جون گریه کردم. بلافاصله با تلاش بسیار شماره تلفن خانم «نازی صفوی» را پیدا کردم و با او تماس گرفتم و به خاطر این که بدون خواندن اثرش او را نقد منفی شفاهی کرده بودم عذر خواستم. ایشان بعد از شناختن من، همان شب به دفتر آموت آمدند و صحبت هایمان را ضبط کردم تا شاید زمانی به دردم بخورد که در واقع نقطه آغازین کتاب «معجون عشق» به حساب می آید.»

علیخانی درباره سختی های پیدا کردن این نویسنده ها نیز گفت: «ناشران این نویسنده ها آن ها را مثل یک گنج از دیگران و از چشم ناشران دیگر مخفی می کنند. من هنوز با بسیاری از این ناشران درگیرم و از آن ها فحش می شنوم. درست در همان زمان‌ها همشهری جوان با طرح موضوع عامه پسند ها بسیاری از این نویسنده ها را با هم درگیر کرده بود و آن ها هم عصبانی و بی اعتماد بودند. از همان اول به همه آن ها گفتم که مصاحبه ها را پس از تنطیم برایشان می فرستم و پس از تأیید و امضا اقدام به چاپ آن می کنم. البته این کار برایم ضرر هایی هم داشت. نویسنده ها بسیاری از مسائلی که درباره زندگی شخصی و مشکلاتشان با ناشرهایشان و کم بودن حق التالیف گفته بودند حذف کردند.»

این نویسنده تأکید کرد: «هراس من از دوستان دگر اندیشم بود و گمان می کردم با دیدن این کتاب بر من خرده بگیرند. گمان می کردم تصور خوبی از این موضوع ندارند و ممکن است از این که بدانند عکس فهیمه رحیمی در خانه من کنار عکس هوشنگ گلشیری است، عصبانی شوند. فهیمه رحیمی یکی از عزیزترین های زندگی من شده است. اصرار داشتم در این کتاب با نویسندگانی همچون زویا پیرزاد، فریبا وفی، بلقیس سلیمانی و سپیده شاملو نیز گفتگو داشته باشم. زیرا به گمان من همه این ها نویسندگان مردم پسند هستند. کتابی که از شش چاپ بگذرد کتابی است که مردم به دنبال آن هستند. ولی وقتی با آن ها تماس گرفتم از شنیدن لفظ عامه پسند ناراحت شدند. این در حالی است که خود من آرزو دارم زمانی بتوانم رمانی عامه پسند بنویسم. اگرچه شاید قادر به انجام چنین کاری نباشم چرا که ذهنم 15 سال طور دیگری تربیت شده است.»

وی ادامه داد: «اگر زمانی قصه احساسی می نوشتم برچسب عامه پسند به آن می خورد و به خاطر همین از آن اجتناب کردم. فتانه حاج سید جوادی نیز برای من شرط هایی برای مصاحبه گذاشت. من آن شرط ها را عملی کردم ولی خانواده ایشان بشدت با انجام این مصاحبه مخالفت کردند. شهره وکیلی هم به خاطر مقدمه ای که سیمین دانشور بر روی کتابش نوشته، خود را در سطح عامه پسندها نداست و مصاحبه نکرد. البته تصمیم داشتم این کتاب جلد دو هم داشته باشد ولی اعتراف می کنم از نظر اقتصادی در این پروژه شکست خوردم زیرا نتوانستم آن را بفروشم. من این کتاب را برای مخاطب عام آماده کرده بودم اما متاسفانه مخاطبان آن روشنفکران شدند.»

علیخانی با اشاره به اینکه «معجون عشق» برایش تنها یک موضوع بود، گفت: «عده ای گمان کردند با دید تأیید به سراغ عامه پسند ها رفته ام اما من به عنوان کسی که زمانی (حدود 15 سال قبل) سراغ نویسندگان نسل سوم داستان نویسان معاصر (کسانی مثل ابوتراب خسروی، رضا جولایی و امیرحسن چهلتن و ...) رفته و گفت و گو کردم و کتاب «نسل سوم» را نشر مرکز سال 1380 منتشر کرد و گفتگوهایی هم با نویسندگان ادبیات مهاجرت و گفتگوهایی با نویسندگان افغانی دارم، این بار سراغ نویسندگان عامه پسند رفتم.»

ابراهیم زاهدی مطلق در پایان این نشست گفت: «باید حاصل این جلسات این باشد که یاد بگیریم برای اثبات یک چیز به دنبال نفی دیگری نباشیم. هر کس به چیزی علاقه دارد. مهم این است که هر کس در آن چه می نویسد صداقت داشته باشد و چیزی به مخاطب بیافزاید. باید بپذیریم که حاصل جلساتمان اختلاف و درگیری نباشد.»

کتاب «معجون عشق» (گفتگوهای یوسف علیخانی با ر.اعتمادی، فهیمه رحیمی، امیر عشیری، پری‌نوش صنیعی، نازی صفوی، مریم ریاحی، حسن کریم‌پور، تکین حمزه‌لو، مریم جعفری، فریده شجاعی، مژگان مظفری، سیمین شیردل، مهرنوش صفایی و نرگس جورابچیان) در 342 صفحه با قیمت 7500 تومان در سال 1389 از سوی نشر آموت منتشر شد.

191/60

 

کد خبر 145495

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 4 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بدون نام IR ۰۷:۵۸ - ۱۳۹۰/۰۲/۰۳
    1 0
    «یارب .......... گر معتبر شود زخدا بی‌خبر شود»