۴ نفر
۲۱ شهریور ۱۴۰۰ - ۰۸:۱۳
نیکوکار مشهور شهر ، سارق جواهرات؟

حاج مشتی خیر نامی شهر بود.هرجا اسم و رسمی از نیکوکاری و اطعام ایتام بود حتما حاج مشتی و مهربانی های او دیده می شد.حالا این مردنازنین متهم به سرقت جواهرات عروسش شده است.

اسم و رسمش را بارها شنیده بودم،از بازرگانان خوش نام شهر که بعضا خبر اقدامات خیرخواهانه اش در اطعام ایتام وغیره در شهر شنیده می شد.برای هر وکیلی حضور چنین انسانی در دارالوکاله اعتبار و غنمیتی است که می تواند منشا خیر وبرکت هایی شود با ارزش تر و ماندگارتر از حق الوکاله.ماه مبارک رمضان بود و درخواست کرده بود پیش از اذان مغرب وقت ملاقات را تعیین کنم لذا فارغ از اینکه برای شخص ایشان احترام خاصی قائل بودم حسب رویه و قاعده ای که در این سال ها آموخته ام  که تمام تلاش و سعی خودم را صرف این مهم کنم تاحتی الامکان رضایت موکل جلب شود.خواسته اش را به دیده پذیرفته و حوالی ظهر قرار گذاشتیم.

 راس ساعت مقرر حاج مشتی وقت شناس وارد دفتر شد.محاسن یکدست سفید که با وسواس خاصی آنکارد و مرتب شده بود با کت وشلوار مشکی و پیراهن سفید  ،چشمان نافذ و ابروان پرپشتش به صورت استخوانی اش جذبه ای  اساطیری می داد،قامت بلندش را به عصای یکدست خاتم کاری شده تکیه داد، سلام و خوش آمدگویی ام را با تحویل جعبه زولبیا بامیه پاسخ داد وروبه روی ام نشست.حسب ادای دین و قدرشناسی از لطف و مهربانی های ایشان در حق ایتام وهمشهریانم چند کلامی تقدیم مرام با معرفتشان کرده، با عرض تسلیت داغ فرزندش گفتم، سراپاگوشم.در پاسخ پاکتی تحویل دادم و با لحنی کنایه آمیز گفت:بفرمایید نامه ی اعمال این دنیای حاج مشتی خلاصه شده در چند تکه کاغذ،دل به دلش داده و ادامه ی کنایه اش گفتم:اختیار دارید نامه ی اعمال این دنیای شما حکایت مثنوی هفتادمن کاغذی است که شاید یک درصد از اعمال نیک شما در آن تقریر شود.همزمان او به کلام و من با نگاه به یکدیگر فهماندیم که از تعارف کم کرده و به اصل مطلب برسیم.

پاکت را که باز کردم با دیدن  گزارش ضابط قضایی با موضوع سرقت جواهروطلا جات خانم ب علیه حاج مشتی چشمانم گردشد انقدر تعجب کردم که پیرمرد متوجه شد و گفت:نگفتم نامه ی اعمالم هست،آخر پیری نمی دونم داغ فرزند تحمل کنم یا نیش و کنایه های عروس.

پس از اینکه تصادف  جاده شیراز-اصفهان فرزند حاج مشتی را از وی می گیرد،همسر متوفی با طرح شکایت سرقت علیه پدرهمسرش مدعی شده،در روزهایی که مراسم عزا در منزلش به پا بوده،پدرشوهرش از شلوغی منزل سوء استفاده کرده تمام طلا و جواهرات وی را به سرقت برده است. آنچه تا روز ملاقات ازشخصیت و موقعیت اجتماعی-خانوادگی وی شنیده بودم مهمترین دلیل بود برای باورنکردن اتهام و دروغ بودن آنچه عروس حاج مشتی به وی نسبت داده بود،وانگهی ثروت و دارایی وی به قدری بود که چندصد قلم از آنچه عروس در گزارش110لیست کرده بود را در چشم به هم زدنی خریداری کند لذا باید سراغ شناسایی چرایی طرح چنین شکواییه ای می رفتم.

حاج مشتی:دو سه روز پس از مراسم چهارماه وده روز پسرم که به اصرار عروسم در منزل پسرم برگزار شد،برایم پیامکی ارسال کرد که بابا شما که شکرخدا از مال دنیا بی نیاز هستید اما پول دیه صفا برای من میتونه سرمایه ای بشه تا باقی عمرم دستم جلو کسی دراز نباشه واگر اجازه بدهید از راننده ای که مقصر حادثه بوده شکایت کنیم و دیه بگیریم،نهیبش کردم و گفتم خجالت بکش دختر،کدام زن سراغ داری که با پول خون شوهرش سرمایه گذاری کنه؟بعدهم شما نگران آینده و هزینه هات نباش تا وقتی که زنده هستم مثل قبل هرچی خواستی به خودم بگو،برا بعد از مردنم هم فکری برات کردم نگران نباش.حس کردم از حرف هام ناراحت شده اما نه اینقدر که بخواد به من تهمت دزدی بزنه.جناب وکیل مسئله و درد من تنها این شکایت و تهمت نیست بلکه شهودی هست که معرفی کرده،دخترِ در کمال وقاحت دوتا جوان عزب که به دروغ میگن از دوستان صفا هستند به عنوان شاهد معرفی و آنها مدعی شدند در مراسم چهارماه ده روز حضور داشتند ودیدند که من از اتاق خواب عروسم با جعبه ی طلا بیرون آمدم.

پرونده در مرحله تحقیقات مقدماتی بود و حسب دستور بازپرس قرار است طرفین در جلسه مواجه حضوری با یکدیگر مواجه شوند که بنا بر اطلاعات حاج مشتی این جلسه از حیث شنیدن اظهارات شهود عروس حائز اهمیت است.سوالات و نکات قابل توجه جلسه ی بازپرسی را با توجه به اطمینان خاطر موکل بر عدم حضور دو شاهد معرفی شده ی شاکی در مراسم صفا طراحی کردم تا ضمن طرح سوالات موثر در کشف حقیقت،مقدمات لکه زنی* خط تماس ایشان و همچنین معرفی شهود معارض مبنی بر عدم حضور این دو در مراسم فراهم شود.

نکاتی که لازم بود موکل در جریان آن قرار گیرد را به انضمام  ضرورت ارائه مشخصات غالب مهمانان مراسم ختم فرزند وی را به ایشان متذکر شدم تا روز جلسه که با دیدن عروس و شهود تعرفه ی شده ی وی سایر اقدامات لازم را در دفاع از اتهام انتسابی به موکل لحاظ کنم.در راهرو دادسرا با موکل گرم صحبت بودم که تغییر رنگ چهره ورد نگاه ایشان خبر از حضور عروس و دو شاهد ساختگی وی داد.

با هر کلامِ عروس قطرات عرق روی پیشانی پیرمرد می نشست طوری که ناخودآگاه دستانش را به گرمی فشردم و زیرلب طوری که نظم جلسه را رعایت کرده باشم سعی به دلگرم کردن ایشان داشتم،هرچند که می دانستم که عرق نشسته بر پیشانی اش از چیست خودم را به ندانستن زدم تا پیرمردکمتر آزار ببیند.نوبت سوال و جواب شهود که رسید حسب مقررات ایین دادرسی کیفری از بازپرس استدعا کردم تا از شهود به طور انفردای تحقیق کنند*.اظهارات هر دو شاهد طوری  شبیه بود که هیچ جای شک و شبه ای برای هماهنگی های قبلی نمی گذاشت علیرغم این امر سعی کردم با طرح پرسشی کذب بودن اظهارات ایشان را برای بازپرس محرزکنم.

اینکه پیراهن پدر متوفی در مراسم چهارماه ده روز پسرش چه رنگی بود؟شاید به ظاهر سوال پیش پا افتاده و کم ارزشی به نظر می آمد اما نه برای حاج مشتی که اساسا با لباس مشکی مخالف بود و به غالب دوستان و خویشان نیز همین توصیه را می کرد و عروس دغل باز فراموش کرده بود این نکته را به شهود دروغین خویش بگوید.لذا پس از تکرار این سوال که مطمئن هستید که متهم را با جعبه جواهرات دیده اید که از اتاق شاکی خارج می شود پرسش بعدی را با رنگ جعبه  و سپس رنگ لباس موکل مطرح کردم،تعارض پاسخ شهود تا حدودی سبب شد تا بازپرس از کذب بودن شهادت شهود اطمینان پیدا کند اما نکته  اساسی اثبات این امر که برخلاف ادعای شاکی شهود تعرفه شده در روز مراسم حضور نداشته اند لذا طی لایحه ای ضمن استدعای استماع شهادت شهود موکل از ایشان درخواست کردم تا در تاریخ ادعایی خط تماس هردو شاهد لکه زنی شود تا مشخص شود ایشان در زمان برگزاری مراسم در کدام نقطه جغرافیایی شهر بوده اند؟

تاریخ جلسه ی بعدی برای دوهفته ی آینده تعیین شد تا فرصت مناسبی برای وصول پاسخ مخابرات و اداره آگاهی راجع به تعیین مکان حضور شهود وجود داشته ،نیازی به تجدید جلسه نباشد.دو هفته ای که آبستن حادثه ای عجیب بود.چهارروز پس از جلسه ی بازپرسی حاج مشتی تماس گرفت که باید حتما مرا ببیند،آنقدر مضطرب بود که همان موقع دعوتش کردم به دفتر وخودم نیز از دادگاه راهی دفتر شدم.یادداشتی داخل حیاط منزل موکل با این مضمون که ادامه دادن پرونده به ضرر خودت و خانواده ات خواهد شد پیرمرد را تهدید کرده بودند که اگر رضایت شاکی را جلب نکنی بلایی سرت می آوریم که چند برابر پول طلاهایی که دزدیده ای تاوان بدهی.پیرمرد رنگ به صورت نداشت و دهانش مانند چوب خشک شده بود،با جرعه ای آب و چندکلامی سعی کردم آرامش کنم اما بیچاره پیرمرد آنقدر ترسیده بود که آمده بود تا قرارداد وکالت را منحل کند و پول طلاهای ادعایی عروس را به وی بدهد که به شدت با این پیشنهاد مخالفت کرده و گفتم حتی اگر شما هم نخواهید پرونده را ادامه دهید با توجه به نوع جرم و اتهام انتسابی*بر فرض هم که شاکی رضایت دهد این پرونده توسط بازپرس رسیدگی می شود.ضمن اینکه مطمئن باشید شهود و عروستان از ترس عواقب جلسه ی بازپرسی چنین نقشه ای را طراحی کرده اند.ضمن دعوت موکل به آرامش توصیه کردم تا جانب احتیاط را رعایت کرده این چند روز مانده به جلسه را حتی الامکان تنها نباشند.

تمام شهر خبر داشتند که حاج مشتی همین یک فرزند را داشته که با مرگ وی ثروت وی بلاوارث مانده و هرکسی از ظن و گمان خویش برای مال و اموال حاج مشتی نقشه می کشید.لذا تهدیدها و یادداشت های ارسالی به منزل حاجی را بی ارتباط به این مسئله نمی دانستم که عده ای سعی دارند با همکاری عروس موکل و تهدید وی بخشی از ثروت وی را به یغما ببرند.ازبابت پرونده و تهدیدات صورت گرفته چندان نگران نبودم و تنها نگرانی ام تنها بودن حاج مشتی بود که علیرغم داشتن خدمه ای در منزل اما ....

وکیل دادگستری

*ماده207قانون ایین دادرسی کیفری از جمله ضوابط اخذ شهادت شهود را تحقیق انفرادی از شهود می داند.

*منظور از لکه زنی،ردیابی و شناسایی مکان حضور شخص در نقطه ی جغرافیایی بنا بر آنتن دهی موبایل است.

*در جرایم غیر قابل گذشت مانند سرقت رضایت شاکی تاثیری در روند رسیدگی ندارد

کد خبر 1553893

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 2 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • فرشچي افشين IR ۰۸:۲۵ - ۱۴۰۰/۰۶/۲۱
    0 0
    مگر مجله هفتگي هستيد و پاورقي دنباله دار چاپ ميكنيد؟