ابتدا محل نزاع را تعیین کنم که قصدم از این نوشته توهین به کسی نیست وبه شخصیت هنری افراد هم کاری نداریم ، همه هنرمندان محترمند و در خانه هنرمندان و شورای عالی آن، هنرمندانی حضور دارندکه شخص نگارنده با آثار هنری شان زندگی کرده ام و هر روز از یاد آوری آن آثار احساس بهجت و طربناکی روحی می کنم. اما معتقدم وقتی این هنرمندان مسئولیتی اجتماعی و مدنی را می پذیرند، و قرار است نماینده گروهی از هنرمندان باشند ، طبیعی است که باید به نحوی عمل کنند که مصداق این بیت خواجه شیراز نشوند: روزی که پیشگاه حقیقت شود پدید شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد

اگر ارکان اصلی خانه هنرمندان اختیار کامل دارند که فردی را انتخاب کنند بدون توصیه و تاکید از این سو و آن سو، طبیعی است که انتخاب آقای سرسنگی برای این سمت با توجه به تجارب و کارنامه کاریشان، آن چیزی نیست که به نظر می‌آید.


اگر چه حتی مدیر قبلی هم به رغم تمام تلاش هایی که صورت داد، آن چیزی نبودکه اهل هنر می خواستند. در واقع مدیریت آقای غریب پور، استانداردی را در این زمینه ایجاد کرد و انتظاراتی را سبب شد که طبیعی است همگان انتظار داشته باشند مدیر بعدی یا بایددر طراز مدیر قبلی باشد و یا اینکه فاصله ای اندک داشته باشد.

بخشی از توانایی های یک مدیر به تفویض اختیار به مدیران زیردست باز می گردد. نگارنده در دوره ای کوتاه با مدیریت آقای عسگرپور در سازمان فرهنگی وهنری شهرداری تهران و سپس با مدیریت آقای سرسنگی در همین سازمان روبرو شد.
اولی مدیر توانا با حس اعتماد به زیردستان و دومی دقیقا خصوصیاتی عکس مدیر قبلی. جلسات نقد نغمه که تنها برنامه در زمینه نقدو بررسی آثار شاخص و فاخر موسیقی بود، در دوره کاری آقای سرسنگی تعطیل و البته برنامه های دیگر در حوزه های مختلف هم به چنین سرنوشتی دچار شد، یعنی یا مجریان آن عطای کار را به لقایش بخشیدند ویا در حالتی برزخ‌گونه باقی ماند که بدتر از برگزار شدن است.

 به یاد دارم که برای برگزاری جشنواره ای در حوزه تجسمی ، یکی از مدیران زیر نظر آقای سرسنگی برای مشورت و همکاری از من و یکی از دوستان دعوت کرد. بعد از چند جلسه طرحی داده شد و برآوردمعقولی از بودجه. دوست من که از من بسیار صریح تر بود ، در یکی از این جلسات پرسید که این جشنواره چقدر بودجه دارد و نتیجه آن شد که بعد از چند جلسه رفت وآ مد در نهایت آن جشنواره برگزار نشد. سه ماه بعد هم برای موردی دیگر همین اتفاق تکرار شد و باز هم آن کار بعدی هم برگزار نشد.. کنجکاو شدم که ماجرا چیست که یکی از مدیران میانی گفت. کمترین بودجه ایکه بخواهد تصویب شود باید برود مرکز . و آنجا دریک سیکل اداری پیچیده عملا به از دست رفتن فرصت می انجامد و کلا کارها بر زمین می‌ماند.

من نمی دانم که بزرگواران خانه هنرمندان که 5 جلسه فوق العاده گذاشتند و رزومه افراد را نگاه کردند، تحقیقی درباره سابقه کاری ایشان در سازمان فرهنگی وهنری به عمل آوردند که عملا به انفعال بسیاری از برنامه ها انجامید.

البته از برخی از نشانه ها می توان میزان کارایی و تاثیر شورای عالی خانه هنرمندان را دریافت. نمونه شاخص آن نامه ریئس این شورا به شهردار تهران بود که هنوز مرکبش خشک نشده ،یعنی درست چند ساعت بعد،دستوری خلاف آمد تا نشان دهدکه یا این هئیت استقلال لازمه در تصمیم گیری ها را ندارد و یا اینکه از قدرت تجزیه و تحلیل ابتدایی برخی امور و پدیده ها عاجز است که این گونه اعتبار خود را خرج می کند.

توضیح:این یادداشت در صفحه آخر روزنامه روزگار دوشنبه 23 خرداد منتشر شد

کد خبر 157170

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 11 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 2
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • سید IR ۱۵:۰۸ - ۱۳۹۰/۰۳/۲۷
    0 0
    سلام بر جناب مختاباد. عزیز واضح است که شهرداری تعیین کننده است و نه هیات امناء.شما بدرستی خصوصیات اقای سرسنگی را شناخته و معرفی کرده اید.او در خفا با هنرمندان است و در اشکار بر علیه هنر وهنرمندان
  • بدون نام IR ۱۵:۵۱ - ۱۳۹۰/۰۳/۲۷
    0 0
    آقای سرسنگی هیچ پایگاه اجتماعی بین هنرمندان ندارد همچنانکه آقای جوزانی هم نداشتند و من متاسف می شوم که شورای عالی خانه هنرمندان چنین تصمیماتی اتخاذ می کنند