نزهت بادی: فیلم هفته پیش «ساعتها» ساخته استیفن دالدری بود که هرچند یک اثر کاملا بیوگرافیک نیست، اما بیش از هر چیزی با نام ویرجینا وولف گره خورده و از این جهت برای طرفداران وولف تجربهای خاطرهانگیز محسوب میشود.
فیلم این هفته نیز اثری است که راز جذابیتش را از پرداختن به زندگی و شخصیت نامتعارف ادیت پیاف که همه او را به عنوان بانوی افسانهای موسیقی میشناسند، به دست میآورد. ادیت پیاف زنی کوچکاندام، ظریف و شکننده چون گنجشک بود که قدرتی مهارنشدنی و عصیانی افسارگسیخته در صدایش موج میزد. انگار تنها چیزی که برای مبارزه با زندگی تلخ و دردناکش داشت، همین صدای جادوییاش بود.
فیلم نیز بیش از هر چیزی مبنایش را بر عشق عجیب پیاف به آواز میگذارد و همه چیز را از زاویه دید زنی نشان میدهد که اگر نتواند بخواند، دیگر نخواهد توانست زندگی کند. درواقع، همه چیزی که به زندگی او معنا میبخشد، همین صدا، آواز و خواندن است.
صحنهای که از فیلم برایتان انتخاب کردم، به خوبی بر چنین مضمونی تاکید میکند. جایی که پیاف از شدت درد و بیماری مجبور میشود صحنه را ترک کند و دوستانش قصد دارند او را به بیمارستان ببرند. او با اندوه و عجز التماس میکند او را دوباره به صحنه برگردانند. او میگوید حاضر است بمیرد، اما از آواز خواندن دست نکشد، چون انتخاب دیگری ندارد.
ساختار غیر خطی فیلم و رفت و برگشتهای زمانیاش به نوعی تلاش ذهن پریشان پیاف را برای به یاد آوردن و نظم بخشیدن به خاطرات گذشتهاش نشان میدهد. در این میان استفاده موتیفوار از ترانههایش جدا از لذتی که به عنوان موسیقی محبوبمان به ما میبخشد، میان این بخشهای پراکنده زندگی او نیز ارتباط معنایی برقرار میکند.
اما قدرت تاثیرگذاری فیلم بیش از هر چیزی مدیون بازی فوقالعاده ماریون کوتیار در نقش این ملکه درد و موسیقی است. شاید اولین چیزهایی که به چشمتان بیاید، تراشیدن موی جلوی سر و ابروان کوتیار باشد، اما اگر دقت کنید میبینید چطور مانند پیاف قوز میکند، گشاد راه میرود، دستهایش را تکان میدهد و مهمتر از آن حواسش به مسیری که پیاف در هنرش پیموده، است.
پیاف آواز خواندن را از خیابانها و کافهها شروع کرد و بعد پایش روی صحنههای بزرگ باز شد. به همین دلیل حالت لب و دهان کوتیار موقع حرف زدن شبیه یک زن ولگرد خیابانی و لاقید است و موقع آواز خواندن همچون یک بانوی هنرمند و متشخص.
کوتیار با تسلطی بینظیر ویرانی درونی و درهمشکستگی ظاهری پیاف را بطور توامان القا میکند و شخصیت عجیب و نامتعارف پیاف از دل بازی عالی کوتیار است که برای ما بازآفرینی میشود و ما را با خوانندهای با شهرت و محبوبیتی افسانهای اما با خلوتی پر از درد و حرمان و ناکامی روبرو میسازد.
درواقع فیلم بیشترین موفقیتش را از تمرکز بر رابطه پیچیده پیاف با هنر و درد به دست میآورد و به جای آنکه به وقایع و اتفاقات زندگیاش بپردازد، به نمایش احساسات درونی او اهمیت میدهد تا هر چه بیشتر ما را به دنیای درونی این هنرمند نزدیک کند.
نمیدانم توانستید اسم فیلم را حدس بزنید یا نه؟ منتظرم تا ببینیم نظرتان درباره فیلم چیست.
5858







نظر شما