متفکر و
فیلسوف سیاسی امریکایی، جان راولز ، از مهمترین فلاسفه سیاسی قرن بیستم و حتی به
تعبیر پارهای اندیشمندان، شاخصترین چهره فلسفه سیاسی این قرن میباشد. آثار این
فیلسوف بحثانگیز و تأثیرگذار، بیش از پنجاه سال است که چاپ میشود و این نوشتهها
بهطور فزایندهای در طول این مدت، فلسفه سیاسی در سراسر جهان را تحت تأثیر قرار
داده است. البته تا پیش از انتشار کتاب
«نظریه عدالت» در
همچنین کتاب
«نظریه عدالت»، راولز را در زمره فیلسوفان طراز اول لیبرالیسم جهان قرارداد؛ همچنانکه
این اثر را مهمترین اثر فلسفه سیاسی لیبرالیسم در نیمه دوم قرن بیستم میدانند.
گفتنی است که در نیم قرن اخیر نوشتههای او صرف دفاع از بخش اساسی تزهای فلسفه
سیاسی آنگلوامریکن با محوریت لیبرالیسم شده است و بسیاری تجدید حیات نظریهپردازی
لیبرالی را از دهه هفتاد به بعد، مدیون وی میدانند و این درحالی است که تا قبل از
این دهه، اثر خلاقهای درزمینه اندیشه سیاسی، که تا این حد جدلانگیز باشد، پدید
نیامده بود و درواقع اثر راولز برای تفکر سیاسی و اقتصادی در چارچوب سنت لیبرالی،
انگیزهای بینظیر برای بازسازی و تجدید حیات فراهم آورد.
در آثار راولز
این پرسش اساسی مطرح است که «مناسبترین تلقی اخلاقی عدالت برای کار بست در یک
جامعه دموکراتیک چیست؟» در نظریه عدالت، او این پرسش را به منزله بخشی از یک پژوهش
کلیتر در چارچوب بحث از ماهیت عدالت اجتماعی و سازگاری آن با طبیعت انسان و خیر
شخصی دنبال میکند. در این اثر مقصود راولز اصلاح سلطه فایده باوری در فلسفه اخلاق
جدید است. وی در بحث عدالت، عمدتاً بر مفهوم یا بعد اجتماعی آن تاکید دارد؛ به
همین دلیل بر این باور است که «عدالت اولین فضیلت نهادهای اجتماعی است، همانگونه
که حقیقت، اولین فضیلت نظامهای اندیشه است.»همین توجه به عدالت از سوی یک فیلسوف
لیبرال سبب شد که برخی این اثر را یک پیشرفت مهم در سنت لیبرالی یا دستکم نوسازی
آن به شمار آورند.
نظریه عدالت
راولز، نقدی مهم به آراء فایدهگرایی و اشخاصی مانند «جرمیبنتام» است. وی یکی از
اهداف خود در این نظریه را ارائه بدیلی برای فایدهگرایی ذکر میکند. شایان ذکر
است که دغدغه فایدهگرایی به حداکثر رساندن منفعت است؛ هرچند این مجموعه رضامندی
بر تناسبی عادلانه استوار نگردد.
نکته قابل
توجه این است که بیعدالتی فایدهگرایانه منحصر به جنبه اجتماعی و اقتصادی نمیگردد،
بلکه حصول بالاترین درجه مطلوبیت به قیمت اعمال سلطه و اجبار و نقض حریم آزادی و
عدالت سیاسی هم میشود و بدین ترتیب حق در پیش پای خیر یا فایده قربانی میگردد.
اما ایده اصلی
نظریه عدالت فراتر از نقد فایدهگرایی است؛ یعنی آن ایده، ارائه تفسیر جدیدی از
نظریه قرارداد اجتماعی با محور قرار دادن موضوع عدالت است که بهطور گسترده از طرز
تلقی کانت از عقل استفاده شده است؛ بنابراین در نظریه عدالت به سه مسأله مهم
پرداخته شده است:
الف. ارائه
تفسیری جدید از نظریه قرارداد اجتماعی.
ب. استفاده
گسترده از طرز تلقی کانت از عقلانیت در تفسیر خود.
ج. نقادی
فایدهگرایی و تلاش برای ارائه بدیل و جایگزین آن.







نظر شما