ادبيات داستاني در ژانر دفاع مقدس در دهه 60 نسبت به سالهاي اخير از نظر ميزان استفاده از تخيل و به كارگيري ويژگيهاي حماسي تا چه اندازه متفاوت است؟
به طور كلي ادبيات دفاع مقدس به چند دوره تقسيم ميشود؛ آثاري نيز در اين ادوار وجود دارد كه استثنا به حساب ميآيند، يعني كليه ويژگيهاي اين ادوار در اين آثار مصداق پيدا ميكند. اما به طور كلي ما در دهه 60 يك نوع نگاه آرماني به جنگ داريم. اين نگاه آرماني در شخصيتهاي داستاني موافق و مخالف وجود دارد. به نوعي بسيار نگاه مطلق گرايانه به اين شخصيتها داشتيم. در اين دوره شخصيتي با نقاط ضعف نداريم. اين مصداق در دو حوزه داستاني كودك و نوجوان و بزرگسال وجود دارد. اما در دهه 70 شاهد نوعي تغيير در اين نگرش هستيم. رزمندگان از جبههها بازگشتهاند. زمان سازندگي فرا رسيدهاست. بسياري از رزمندگان ما در جبههها يا شهيد شدند يا دچار يك نوع معلوليت يا ضايعه هستند، به نوعي جهاد وجود دارد اما نوع آن تغيير پيدا كرده است. رزمنده كه از جبهه برميگردد به شغل قبل خود رجوع ميكند يا ادامه تحصيل ميدهد. گروهي ديگر از رزمندگان كه نتوانستند خودشان را با شرايط محيط سازگار كنند شرايط را هنوز به شدت آرماني در نظر ميگيرند يا دچار يك نوع سرخوردگي و افسردگي ميشوند. به خلوت پناه ميبرند و سعي ميكنند گذشتگان را فراموش كنند. عدهاي ديگر دست به عصيان ميزنند و حركتهايي همسو با جنگ و جبهه انجام ميدهند كه معيار مشخصي براي اين فعاليتها وجود ندارد و به نوعي شخصيت ثابتي نيز براي انجام دهنده اين رفتارها نميتوان در نظر گرفت. اين دستهبندي بخش عمده قصههاي دفاع مقدس دهه 70 را تشكيل ميدهد. در دهه 80 كه از آن ميتوان به نام عصري ياد كرد كه عصر عكسالعمل به تابوهاست. خط قرمزي تقريباً وجود ندارد. درستي و نادرستي در يكديگر ادغام شدهاند. رفتارها يا بر اساس عرف انجام ميگيرد يا افرادي اين رفتارها را ديكته ميكنند. هنرمند سعي ميكند خطوط قرمز را بشكند و وارد جبهههايي شود كه ميتوان با تسامح از آن به عنوان ادبيات فرهنگ نام برد. اين رويكرد در ادبيات كودك و نوجوان هم مصداق پيدا ميكند. چون در دهه 60 كودكان ميتوانند در جنگ حضور داشته باشند يا پدر در حال خداحافظي از خانواده است، يا مادري كه فرزند او به جبهه رفتهاست چشم انتظار چشم به در دوختهاست، و به طور كلي تنش عاطفي در داستانها پررنگ است. ولي در دهه 70 اين روند بيشتر ميشود و ما شاهد نوجواناني هستيم كه شيفته جنگ هستند و با كلي مرارت خودشان را به جبهههاي جنگ ميرسانند. اين سخن درعرصههاي گوناگون ادبي و هنري هم صدق ميكند.
در صحنههايي شاهد اين هستيم كه پدري معلول با نوجوان خود برخورد دارد و شاهد عكسالعمل نوجوان هستيم كه عدهاي از اين نوجوانان از پدر فاصله ميگيرند و عدهاي ديگر اين افسردگي و سرخوردگي پدر را جبران ميكنند و عدهاي ديگر مبهوت ميشوند. اين جدايي پدر و فرزند مشكل اصلي روايت ماست و يا اينكه سعي ميشود پدر را به نوعي نشان دهيم كه راهي كه ميپيموده است راه گزافي بودهاست. در عرصههاي ديگر ادبيات كودك و نوجوان شاهد اين رويكرد هستيم كه كودك و نوجوان تأثيرات جنگ را ميپذيرند و ادبيات مهاجرت جنگ پديد ميآيد، مانند مهاجرت كودكان و نوجوان. مادر پس از شهادت همسر با مرد ديگري ازدواج ميكند، اين هجران روي كودك تأثير ميگذارد. بخش بعدي خود كودك و نوجوان در عرصه ادبيات جنگ اين است كه كودك و نوجوان بنابر ظلم و زور وارد اين معركه شدهاند شهري اشغال شدهاست و اين افراد در شهر حضور دارند و اتفاقاتي از اين دست كه در داستانهاي ما روي ميدهد.
اما شما هنوز به سؤال من پاسخ نداديد.
به طور كلي آرمانگرايي در دهه 60 بيشتر از دهههاي اخير حتي دهه 70 بوده است. در سالهاي اخير شاهد آثاري هستيم كه به تابوها جواب ميدهد.
بسياري از آثار دفاع مقدسي از خطوط قرمز گذركردهاند و به نوعي تابوشكني شدهاست و اين داستانها نيز به عنوان داستانهاي متعالي معرفي و ديدهشدهاست. ما در دهه 80 شاهد اين نوع نگرش هستيم. نوع حمايتهاي مديران در عرصههاي ادبي و هنري نيز نشانگر اين نوع تفكر است. ما در سال گذشته شاهد تماشاي چند فيلم جنگي بوديم. آثار ادبي افرادي چون احمدزاده، قيصري با اثر شاخص در در زمينه تابوشكني كتاب «من قاتل پسرتان هستم» اثر احمد دهقان از شاخصترين اين آثار به حساب ميآيند. در عرصه سينمايي نيز نگاهها به اينگونه است. فيلمهاي پاداش سكوت و طبل بزرگ زير پاي چپ از جمله فيلمهايي هستند كه رويكردي ضدجنگ به جنگ دارند. فيلمهاي ديگري چون اخراجيها و پيكنيك در ميدان جنگ هم وجود دارد كه از دريچه طنز وارد اين ژانر هنري و خلق يك اثر ضد جنگي شدهاند. خوشبختانه در اين آثار جنگ به صورت طبيعي خلق ميشود و به نوعي مخاطبان با اين آثار همذات پنداري ميكنند. البته باور پذيري به اين معنا نيست كه اثر داراي يك سبك رئال صرف باشد. شما فيلم يا كتابهاي هري پاتر را نگاه كنيد. آنچه در اين آثار وجود دارد در يك جهان كاملاً فانتاستيك اتفاق ميافتد و به شدت رويكرد تخيلي دارد اما چون رابطهها بر اساس همان واقعي چيدهشدهاست با اين آثار همذات پنداري ميشود. در دهه 60 باورپذيري به اين معنا بودهاست كه مثلاً دو كاراكتر متعالي باشند و با بقيه افراد جامعه كاملاً متفاوت باشند. البته اين نوع نوشتن در يك برهه زماني يعني همان زمان جنگ نياز بوده از طرف مخاطب نيز كاملاً باورپذير مينمود اما استفاده از اين نوع نوشتن در حال حاضر جامعه ادبي دفاع مقدس ايران كمتر با استقبال مواجه ميشود.
چقدر حقايق جنگ در سالهاي اخير به رشته تحرير در آمدهاست؟
كار بسيار زياد داريم. به نظرم بايد سالهاي ديگري را سپري كنيم تا بتوانيم اندكي از حقايق و واقعيتهاي جنگ تحميلي را بازگو كنيم. بايد يك نوع تغيير نگرش در سيستم مديريتي فرهنگي كشور ايجاد شود تا بتوانيم به اهدافمان دست پيدا كنيم. بايد يك تغيير مديريت در عرصههاي سينما، تئاتر، ادبيات و به طور كلي فرهنگي و هنري پديد آيد. تا زماني كه كليه منابع مالي و حمايتي در اختيار دولت است شاهد يك ريتم كند در اين زمينه هستيم. يكسري نگرشهاي خاص مديران شايسته وجود داشت كه در اين سيستم نتوانست دست به جايي اندازد و خود را حفظ كند و متأسفانه شاهد نابودي چنين طرز تفكراتي بوديم. برخي از مديران هم چنين ريسكي نميكنند كه بخواهند كليه واقعيتهاي جنگي را پوشش دهند، چرا كه معتقدند از نظر سيستم دولتي زير ذرهبين قرار خواهند گرفت و چرا كه اين ذرهبين به عنوان يك ترمزدستي عمل ميكند و به نوعي چوب لاي اين چرخ ميگذارد. به نظرم مشكل اصلي در حال حاضر دولتي بودن فرهنگ و هنر كشور است. هر شاهكاري در عرصه سينما و ادبيات خلق شدهاست تحت حمايتهاي بخش خصوصي قرار داشتهاست. وقتي يك اثر به بخش خصوصي واگذار ميشود ديگر منتظر نظر مثبت و منفي دولت مبني بر چاپ و چگونگي اين پروسه نميشود. اما وقتي در پروسه دولتي منتظر يك اجازه چاپ كتاب ميمانيم حالا حالاها بايد صبر كنيم كه بودند عدهاي از نويسندگان جوان و پر شور و پر كار كه پشت درهاي اتاق آقايان طاقت از كف دادند و عطاي اين عرصه را به لقايش بخشيدند. البته معتقد هم نيستم كه دولت پايش را به طور كامل كنار بكشد، اما بايد سطح دخالت و نفوذش را كاهش دهد. حداقل در عرصه كتاب كودك و نوجوان اينگونه عمل كند. متأسفانه در اين عرصه سليقهاي عمل ميشود و اين اعمال سليقه روند كار را كند ميكند.
آيا كارها به سمت سفارشي شدن پيش نميرود؟
سفارشي شدن اثر اگر به معناي توليد يك متن شاهكار باشد در هيچ كجاي دنيا مشكلي براي اين نوع كار كردن و نويسندگي وجود ندارد. البته اگر ما يك سوزن به دولت ميزنيم بايد يكي سوزن هم به نويسندگان بزنيم. بايد ببينيم آيا همه تقصيرات به گرده دولت است يا برخي از مواقع بعضي از نويسندگان تنبليشان را به حساب حمايتهاي دولت از يك گروه خاص ميگذارند. كسي داشت تئاتر كار ميكرد. كارگردان بود. كارش عاري از هرگونه تخيل و نوآوري بود. يك كار شكست خورده بود. گفتم چرا اينگونه كار ميسازي؟ پس فكر و ذهنت كجاست؟ جواب داد: پول نميدهند! آخر اين چه بهانهاي است كه براي كم كاريمان ميآوريم. البته شكي نيست كه يك راه امرار معاش پرداختن به همين كارها است، اما اينكه يك مسئول دولتي به نويسنده زنگ بزند و سفارش كار بدهد در روياهاي يك انسان بايد موجود باشد. نگاه نگاه دولتي است و چنين نويسندهاي در برابر دولت در عالم هپروت است. وقتي يك ناشر دولتي قصد حمايت مالي از يك اثر را دارد مطمئناً نظراتش را در اين اثر داخل خواهد كرد. بنابراين يك متن كه در زير حمايتهاي دولت قرار ميگيرد با تغيير و تحول روبهرو ميشود. نويسنده نبايد از اين تغييرات ناراحت شود. به هر حال با پول دولت ساخته شدهاست و امكان حذف نظرات وجود ندارد. با كارگردان پاداش سكوت (آقاي توحيدي) صحبت ميكردم. اين فيلم بر اساس يكي از داستانهاي احمد دهقان در كتاب من قاتل پسرتان هستم ساختهشدهاست. ميگفتند من اصلاً دوست نداشتم پايان فيلم اينگونه تمام شود، اما من مجبور بودم كه پايان فيلم را اينگونه تمام كنم. فشارهاي تهيه كننده روي من بود براي اينكه كار برچسب ضد ارزشي نخورد. حالا از طرف ديگر تصور كنيد كه اين فيلم را قرار بود بخش خصوصي بسازد. اولين دستانداز اجازه ساخت فيلم بود كه به نظرم اجازه ساخت چنين اثري را به بخش خصوصي نخواهند داد. حالا بر فرض اجازه هم گرفتند اگر كسي بخواهد آنرا بسازد كه در آن نظراتش را دخالت دهد باز هم يك فيلم خوب ساختهشدهاست. در اين فيلم چند زاويه ديد وجود خواهد داشت. نگاه اعتقادي تهيه كننده، نگاه خاص مميزي مسئولين، نگاه اصلي و وجودي داستاننويس و از طرفي عقايد و تفكرات كارگردان به يك فيلم وارد خواهد شد. بنابراين شاهد يك فيلم كلاژ خواهيم بود.
به ادبيات كودك و نوجوان بپردازيم. برخي از نويسندگاه جنگ در عرصه كودك و نوجوان معتقدند كه كودك و نوجوان امروز ظرفيت پذيرش حقايق جنگ را ندارد.
مشكل اين حرفها نيست. ما يك مقداري به مسئولين حمله كرديم اما يادمان رفتهاست كه تنبليم و براي پول كار ميكنيم. اگر كسي ميخواهد كتاب بنويسد به مبلغ قرارداد نگاه ميكند. نبايد به عرصه ادبيات نگاه نفتي داشته باشيم. اين نوع نگاه در خور شأن اين عرصه نيست. اين يك تركيب نا معقول است و نتيجه آن ميشود كه نويسنده ميگويد تا پول نباشد قلم نخواهد زد در هيچ كجاي جهان خلق يك اثر ادبي اينگونه رخ نميدهد. اگر كسي ميخواهد جنگ را از نگاه و قلم خودش نگارش كند بداند كه نفتي نگاه كردن به موضوع دردي را درمان نميكند تازه يك دردي هم به اين فضاي مريض اضافه خواهد كرد. يك اثر ماندگار اينگونه خلق نخواهد شد. يك زمان است كه اين اثر ماندگار خلق شدهاست اما هزينه چاپ آنرا نداريم. در آن موقع ميتوان از حمايتهاي ديگران به هر نحوي استفاده كرد اما اگر كسي بخواهد درصورت وجود داشتن يك قرارداد قلم بردارد و بنويسد و تازه اثري را كه خلق كردهاست در تيررس نظرات افراد متفرقه قرار دهد اين يك كار معمولي بيشتر نخواهد بود. اين نوع طرز تفكر در نويسندگان ما هم ناشي از وابستگي به دولت است. عدهاي از نويسندگان براي گذران زندگي به اين شيوه روي آوردهاند و كارهاي جزئي انجام ميدهند و در گروههاي مختلف سني كتابهاي سطحي بيرون ميدهند. از طرفي به سمت كارهاي متفرقه ميرود و بيشتر به كلاسهاي آموزشي و تدريس ميپردازد. وقتي هم جامعه نياز دارد كه يك كار سنگين و مناسب خلق شود به دليل سطحي شدن فكر و تنبلي پايش را پس ميكشد و اين بار را بر دوش افراد ديگري قرار ميدهد. در عرصه ادبيات دفاع مقدس در ژانر كودك و نوجوان در حال حاضر واقعاً نياز به يك اثر جدي و سنگين است . بايد ديد سهم كودكان و نوجوانان در جنگ تحميلي چه درصدي بودهاست. ميانگين سني رزمندگان ما 18 سال بودهاست و سن 18 سال تعريف استاندارد نهادهاي بينالمللي از گروه سني نوجوان است. وقتي ما با ميانگين 18 سال در جبهههاي جنگ روبهرو ميشويم يعني با انبوه كاراكترها و موقعيتها در ادبيات داستاني و فيلمهاي دفاع مقدس روبهرو ميشويم كه در سن و سال خود ما قرار دارند و از طرفي هم خود كودك و نوجوان به صورت اجبار در جنگ و جبههها حضور داشتهاست. كساني كه در اين كشور بودند به هر حال مزه ناملايمات و تبعات اقتصادي و فرهنگي جنگ را چشيدهاند و روي اين افراد تأثيرگذار بودهاست. پدري كه شهيد شده يا جانباز است يا همسري كه مفقودالاثر است، يا برادر و خواهري كه معلول است. به هر حال هر خانوادهاي با اين برش تاريخي درگير بودهاست و قصد حذف اين برش تاريخي را نيز از زندگي خود ندارد. اما با توضيح همه اين موارد باز هم به جنگ و حضور خانوادهها و به خصوص كودكان و نوجوانان در عرصه جنگ و جبههها پرداخته نشدهاست. بايد اين موارد گفته شود اما به هر حال در حال حاضر يكسري تابوشكنيها و بازگوشي حقايق و وقايع براي افراد جامعه مفيد و لازم است. نگرش آرماني به جنگ تحميلي حاصل يكسري سياستهاي خاص بود كه در زمان خودش كارساز بودهاست اما در حال حاضر ارزشهاي ديگري بر سطح كشور و جامعه حاكم است. در هر جاي دنيا مخاطب از خواندن كتابهايي كه به موضوع ايثار و حماسه پرداختهاند لذت خواهد برد اما به نظرم در كنار اين موضوعات شيرين بايد مقداري از تلميحات حماسه و حتي ايثار هم گنجاند. به نظرم در عرصه كودك و نوجوان پرهيز از جنگ به نوعي محروم كردن خودمان از دورهاي است كه ارزشهاي والاي وطني به شدت وجود داشتهاست و ما داريم از اين ارزشها خودمان و نسل بعدي را محروم ميكنيم.
بسياري از نويسندگان جهان جنگ را تجربه نكردهاند و آثار شاهكاري خلق كردهاند مانند تولستوي. چرا اكثر كتابهاي نويسندگان ما در عرصه ادبيات دفاع مقدس بيشتر جنبه تجربي است و به يك نوع خاطره نويسي شبيه است؟
در اين قسمت يك عامل وارد حيطه نگارش ميشود كه تخيل نام دارد. متأسفانه اكثر نويسندگان ما به اين نكته بيتوجه يا كم توجه هستند. اين جنبه از پارامترهاي نويسندگي تنها مربوط به اين عرصه نميشود بلكه ديگر اركان ادبي و هنري امروز جامعه ما را در برميگيرد. شما نگاه كنيد به آثار شاعران كودك و نوجوان ما كه اكثر شعرهايشان در حال و هواي روستا است. اين شعر براي چه كسي گفته شدهاست؟ براي يك بچه شهري كه جايي دورتر از خانه عمه در فلان كوچه پايينتر از منزل خودشان قرار دارد، نرفتهاست. براي كسي گفتهاست كه حداكثر دوبار جاده چالوس رفتهاست و اصلاً تجربه محيط باز روستايي را ندارد. براي اين بچه اين اشعار واقعاً باورناپذير است و بسيار سادهانگارانه است كه باور كنيم بچه با اين اشعار ارتباط برقرار خواهد كرد و مردم را به روستاها برگرداند، چون اساساً فاكتورهايي از قبيل سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي و چندين و چند عامل پنهان و پيداي ديگر اين خانوادهها را از روستا به شهر يا بالعكس منتقل ميكند. بايد اين بچه محيط توصيف شده شعر را تجربه كردهباشد تا با آن ارتباط برقرار كند. اين بچه در كل زندگياش تنها محيط پارك ملت را ديده است و آپارتمان را ميشناسد و گاهي پيش آمدهاست كه اصلاً محيط يك روستا براي او به يك ضد ارزش تبديل شدهاست چون از محيط امن خانه، از كامپيوتر و اسباببازيهايش محروم شدهاست، بنابراين ما با شناخت مخاطب بايد سخني را بگوييم كه وي با اين گفته ارتباط برقرار كند و براي او باور پذير باشد. بچه زير يك سقف خوابيده است و در جريان آن حال و هواي يك چوپان نيست كه از شب تا صبح زير سقف آسمان خانه دارد. براي همين است كه آثار ترجمهاي بسيار بهتر از آثار داخلي است، چرا كه نويسنده خارجي اين مطلب را درك كردهاست كه بايد براي بچهها همگام با زمان بنويسد. آخرين رماني كه يك نويسنده كودك و نوجواني مينويسد تنها از شهر گفتهاست و پس. يك داستان ترجمهاي خواندم كه در آن دردسرهايي كه براي يك بچه شهري در يك پيكنيك مانند نيش زنبور، افتادن در چاله و ... را ترسيم ميكند. اين داستان دقيقاً آن حس ناآشناي يك كودك شهري را با محيط نا امن طبيعت نشان ميدهد. كودك از اين كار لذت خواهد برد. اما يك داستان نويس و شاعر كودك و نوجوان ايراني هنوز در فضاي بچگي خودش به سرميبرد.
خوشبختانه جلسات آسيبشناسي بسيار زياد برگزار ميشود اما متأسفانه كمتر پيشنهادات عملي عنوان ميشود؟
پيشنهاد بودهاست. نگاه محافظه كارانه مسئولين فرهنگي كشور باعث يك نوع تغيير نگرش در ارائه راهكارهاي مناسب ميشود و اين حركت يك شبه اتفاق نيفتادهاست كه يك شبه از بين برود. وقتي شما موضوعي را آسيبشناسي ميكنيد يعني پشت حرفهاي شما يكسري دليل وجود دارد. كه اگر اينگونه نباشد اسم اين بحث و بررسي آسيبشناسي نيست، بلكه نقزدن است. اما تا وقتي كه بتوانيم علمي نقد كنيم از برچسب نقزدن در امان هستيم. مطمئناً هر آسيبشناسي يكسري راه كارهايي را در دل خودش دارد و ارائه به كار بستن اين نظرات منوط به نگاه و نظر مسئولين فرهنگي و هنري كشور است. چرا كه همه فعاليتهاي هنري و فرهنگي از كانال دولت عبور ميكند. متأسفانه در اين عرصه هم كه نگرش همان است كه بود و فقط گاهي آدمها تغيير ميكنند و همچنان نگاه آماري ميان مسئولين وجود دارد و هر مسئولي كه به سمتي منصوب ميشود دنبال فراهم كردن يكسري آمار و ارقام است تا شايد چند سالي را بيشتر بر آن مسند بنشيند. وقتي يك مسئول با شما مصاحبه ميكند شما را در جايگاه تريبون اطلاعات آمار و ارقام ميبيند و ميداند كه اين مصاحبه را مسئول مافوقش خواهد خواند. بنابراين از اين فرصت استفاده ميكند و كلي آمار و ارقام تحويل شما ميدهد.
حتماً چنين تجربهاي داشتهايد. به اين مديريت نفتي ميگويند كه هر مسئولي تنها به فكر تهيه گزارشهاي آمار و ارقامي براي مسئولين بالاتر از خودش است.
بازار نشر كتابهاي دفاع مقدس چگونه است؟ در سال 84 يك صدم از انتشار كتابها به نشر كتابهاي دفاع مقدس اختصاص داشت.
باز هم به مقوله دولت برميگردد. نشر صرير يك زماني به صورت خصوصي اقدام به توليد و چاپ كتاب ميكرد اما الان به همراه چند نهاد ديگر كه از عرصه ادبيات دفاع مقدس كارهاي حمايتي انجام ميدهند همكاري دارد. اينگونه جا افتادهاست كه متولي پرداختن به ادبيات مقاومت يك گروه خاص است، مانند مقوله امر به معروف و نهي از منكر كه در انحصار يك نهاد و گروه خاص در آمدهاست. مگر انجام يك حركت شرعي، نهاد و ستاد و اداره و حقوق و كارمند و اضافه كار و بن خريد و ... ميخواهد؟ اگر خودمان را جدا كرديم فضاي مثبت كار را از بين خواهيم برد همه ناشرين و گروهها بايد متولي چاپ آثار ادبيات مقاومت باشد و انحصاري كردن اين مقوله چيزي جز سطحي شدن آثار نخواهد داشت.
دولت كه نميتواند پايش را بيرون بكشد؟
نبايد هم اين كار را بكند. قبلاً هم گفتم نبايد دولت يكباره گود را خالي كند بلكه بايد با ارائه تسهيلات كمكم از گود خارج شود و تنها يك سيستم نظارتي محدود را اعمال كند. الان انبوه كتابها وجود دارند كه در انبارهاي دولت خاك ميخورند. برخي از كتابها وجود دارند كه فقط چاپ ميشوند و اصلاً مخاطبي را جذب نكردند. اين سرانجام يك كار دولتي است اما يك ناشر خصوصي بنا بر نياز جامعه كتاب چاپ ميكند. ناشران دولتي انبوه كتابهايي را كه چاپ كردهاند در انبارها نگهداري ميكنند و منتظر هستند كه در يك همايش يا سمينار به صورت رايگان پخش كنند. حالا هزينه نگهداري اين كتابها بماند. متأسفانه صنعت نشر دولتي به شدت بيمار است. شما به صنعت ماكاروني نگاه كنيد. هر روز يك طرح و زايقهاي نو را توليد ميكند تا مخاطبان گستردهتري را بتواند جذب كند. اگر اين صنعت دغدغه فروش را نداشته باشد مگر مريض است كه دست به اين همه ابتكار و خلاقيت بزند. با وجود اين گاهي در صنعتي يك كالا انحصاري ميشود و شما مجبوريد خريداري كنيد و دم هم برنياوريد. الان حوزه نشر ما اينگونه است. آن چيزي را كه توليد و چاپ ميشود مجبور به خريد هستيد و بسيار كم حق انتخابي وجود دارد. در جامعه با انبوه كتابهايي مواجه ميشويم كه هيچ مخاطبي ندارد دولت هم براي توليد همين كتابها انواع اقسام و تسهيلات را به كتابفروشيها و ناشران و چاپخانهها ميدهد. به دليل همين ضعف بخش دولتي بسياري از نويسندگان خوب و صاحب اثر هم زير بار انگ دولتي نميروند و آثارشان را براي چاپ به بخش دولتي عرضه نميكنند. در بخش ديگر كه دولت شديداً ضعف دارد و باعث دفع ناشرين، نويسندگان و مخاطبان شدهاست مبحث مميزي است.
پيشنهاد شما چيست؟
بايد از تجربه ديگركشورها استفاده كرد. هر چند به صورت ناقص، اما بايد ياد گرفت و بنيان گذاشت و بر اساس و گذشت زمان اين طرحها را قوام بخشيد. در حال حاضر در امريكا يك سري ngo هايي وجود دارند كه 100درصد خصوصي هستند. يك شركت فيلم سازي وقتي يك فيلم را ميسازد بدون هيچگونه فشار و اجبار شما به خواست خودش با صرف هزينه به اينngo ارائه ميكند و اين مركز درجه پخش فيلم را براي آن فيلم مشخص تعيين ميكند. اينكه فيلم ساختهشده در چه سطحي است و چه قشر مخاطبي بايد براي تماشاي فيلم اقدام كند. در زمينه كتاب هم چنين مراكزي وجود دارند و ناشر و نويسنده با صرف هزينه سطح كتاب را در اين ngo تعيين ميكنند. البته اين فعاليت آن چنان در آمدزا نيست و اعضاي اين ngo ها را خود مردم تشكيل ميدهند و عضوگيري كاملاً آزاد انجام ميشود. اين افراد به صورت بسيار جدي و اصولي اقدام به سطحبندي آثار ميكنند و معيارهاي خود را نيز به صورت كتبي به نويسنده يا كارگردان تحويل ميدهند تا از دلايل كسب سطح اعلام شده آگاه شود. معيارها كاملاً استاندارد است. از طرفي مردم هم به دنبال كارهايي ميروند كه داراي اين برچسب درجه بندي بر روي آثار است. اينگونه آثار ادبي و هنري استاندارد سازي ميشوند و مردم نيز حد و حدودشان را ميشناسند و دولت نگران نيست كه يك اثري خارج از عرف اجتماعي وارد زندگي و اجتماع شود. البته برخي موارد نيز در بحث مميزي وجود دارد كه آزادترين كشورها نيز اين مسائل را رعايت ميكنند و از وجود چنين عناصري در آثار هنري و ادبي جلوگيري ميكنند. البته منظورم اين نيست كه دقيقاً اين همانندسازي در اين جا اتفاق بيافتد، چرا كه عملاً غير ممكن به نظر ميرسد. اما ميتوان با كمي تغيير و تحول اين روند را در كشور پياده كرد.







نظر شما