توقع بجایی هم بود. به هر حال آدمی که خود را وسط هر مهلکهای میاندازد و خودش را قاطی بازی بزرگان میکند و بیپروا با زبان وعظ و نصیحت به سران قدرت تذکر میدهد که پا از دایرۀ انصاف و مروت بیرون ننهند باید هم در چنین هنگامهای موضع خودش را مشخص کند. من هم با توجه به این انتظار قصد داشتم چیزکی بنویسم اما هرچه کردم نتوانستم. اصلا چه میشد نوشت؟ وقتی جدیترین مسائل مملکتی به شوخی گرفته میشود و مهمترین مقام اجرایی مملکت ترجیح میدهد به جای پاسخگویی به نمایندگان مردم با جک و فکاههگویی سر و ته ماجرا را هم بیاورد از من بینوا چه برمیآید؟ چند روز پیش عزیزی پای یکی از یادداشتهایم کامنت گذاشته بود که موسوی جز غُرزدن کار دیگری بلد نیست. درست هم میگوید. چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم. من غر میزنم. خیلی هم غر میزنم. اما یکی به من بگوید جز غرزدن کار دیگری هم از من برمیآید؟ آنکه نمایندۀ مجلس است و آن همه اعتبار قانونی و غیرقانونی دارد حرفش را به پشیزی نمیگیرند و با تمسخر از کنار حرفهایش رد میشوند، آن وقت منِ هیچکاره علّافِ سیاهنمایِ مزدور استکبار جهانی چه میتوانم کرد؟ آنکه فرزند شهید مطهری است و فامیل خاندان محترم لاریجانی و اصولگرا و مومن و انقلابی در مقابل برهان قاطع و استدلال منطقسوز آقای رئیسجمهور کم میآورد، آن وقت من بیچاره که فرزند یک شهروند درجه دو هستم و در هفت آسمان، یک ستاره هم ندارم و هر اتهامی هم بهویژه کفر و زندقه به راحتی به من میچسبد چه میتوانم گفت؟
آخر سال است. به قول آقای رئیسجمهور دور همیم، بیایید شاد باشیم و صفا کنیم! نمیخواهم اوقات کسی را تلخ کنم اما باور کنید این تلخگوییها از سر اراده و اختیار نیست. دوست داشتم این آخر سالی اتفاق خوشی مرا سر ذوق میآورد اما چه توان کرد که تقدیر چنین بود. با این همه زیاد نباید ناامید بود. این جمله را به حساب پیشگویی و یا تحلیل سیاسی نگذارید. من به واسطه نسبتی که با شعر دارم در اوج ناامیدی به چیزهایی امیدوارم. این امیدواری البته از جنس امیدواری مجریان تلویزیونی نیست، از جنس امیدواری اهل سیاست هم نیست. این امیدواری را من از کسانی آموختم که در بحرانیترین شرایط این سرزمین میگفتند: رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند/ چنین نماند و چنین نیز هم نخواهد نماند. یا دلیرانی که میسرودند: هم رونق زمان شما نیز بگذرد. یا درویشانی که زمزمه میکردند: نشینم تا دگر دوران بگردد.
در پایان از زبان حضرت شمسالدین ملکداد تبریزی خطاب به همۀ عزیزانی که در سال 90 خورشیدی بر من منت نهادند و یادداشتهای سیاه و تلخ و پر از غُرغُر این بندۀ کمترین را خواندند میگویم: نوروز میآید تا بر شما مبارک شود، مبارک شمایید!
آنان که اباطیل صاحب این قلم را در سایت خبر آنلاین میخوانند توقع داشتند درباره ماجرای سوال از رئیسجمهور حتما چیزی قلمی کنم.
کد مطلب 204470







نظر شما