من مدافع اين دو فيلم نيستم. اين فيلمها هم مثل انبوهي از فيلمهايي كه در اين سالها ساخته شدهاند داراي نقاط ضعف و قوتي هستند كه منتقداني كه صلاحيت نقد فيلم دارند حتما بدانها خواهند پرداخت. پس سخن بر سر نقد و يا مخالفت با يك اثر سينمايي نيست. هر كسي حق دارد با يك اثر مخالف و يا موافق باشد و همانند يك آدميزاد مخالفت و يا موافقت خود را با يك اثر اعلام كند. اما و اما مخالفت با يك اثر يك چيز است و دشمني و عناد و كينهورزي و صاحب اثر را به مخالفت با خدا و پيغمبر متهم كردن چيز ديگر. «گشت ارشاد» فيلم مزخرفي است، قبول. با عقايد و يا منافع عدهاي در تعارض است، باز هم قبول. اما از هيچ كجاي فيلم توهين به «سيدالشهدا» درنميآيد. پاي خدا و پيغمبر را وسط نميكشم كه اگر ذرهاي به اين مفاهيم اعتقاد داشتيم اين گونه رفتار نميكرديم. ولي كمي وجدان هم بد نيست. سعيد سهيلي از بروبچههاي جنگ است. وقتي هم كه پا به عرصه هنر گذاشت ساليان سال خود را وقف هنر دفاع مقدس كرد. ممكن است من و شما از قيافه ايشان و يا آثار ايشان خوشمان نيايد اما لايتچسبكترين چيز ممكن همين اتهامهاي عجيب و غريب است. گفتم كه خدا و پيغمبر را كنار بگذاريم فقط كمي به اين موضوع بينديشيم كه فردا روزي آقاي سهيلي و خانواده محترمش قرار است بهعنوان يك شهروند عادي در همين سرزمين كنار من و شما زندگي كنند. يك هنرمند بسيجي سابق كه حالا تبديل شده به يك كافر حربي چگونه ميتواند در اين جامعه سربلند كند و امورات يوميهاش را بگذراند؟ زن و فرزند او چگونه ميخواهند روز و روزگار بگذرانند؟ يادداشت امروز سعيد سهيلي را كه خواندم به شدت دلم گرفت. گويي آدمي بيپناه در يك جامعه بيقانون گرفتار آمده است و هيچ ملجاء و پناهي هم ندارد. مدام مثل آدمهاي وحشتزده ميگويد مگر من چه كردهام؟! خدا براي هيچ بنده بدي حتي همچين وضعيتي را پيش نياورد. من گمان ميكنم قاچاقچيان مواد مخدر و بزهكاران هم وضعيت بهتري از سعيد سهيلي دارند. به هر حال جرمي كردهاند و قانون هم متناسب با جرم آنها جزايي را در نظر گرفته اما سهيلي بنده خدا اصلا نميداند چه جرمي مرتكب شده و مجازاتكنندگان قرار است براساس چه قانون و معياري او را تنبيه كنند. اگر ما در سرزميني مثل عراق و افغانستان و يا سومالي زندگي ميكرديم شايد چنين اتفاقات و پريشاناحواليهايي چندان مايه تعجب نبود. اما خير سرمان بيش از سه دهه از انقلابمان ميگذرد. قانون و پارلمان و قوه قضاييه و اين حرفها را هم داريم. آن وقت چنين وقايعي... چه ميتوان گفت؟!
ظاهرا چارهاي نميماند جز همدلي و هم سخني با خواجه رندان. آنجا كه در پريشانحالترين اوضاع اين سرزمين سرود: زيركي را گفتم اين احوال بين، خنديد و گفت: صعب روزي، بوالعجب كاري، پريشان عالمي
ظاهرا آنها که با خودشان عهد کردهاند همه عقدههای سرکوفتهشان را سر فیلم «گشت ارشاد» و «خصوصی» خالی کنند حالاحالاها نمیخواهند دست از سر این دو فیلم بردارند.
کد مطلب 206894







نظر شما