عشق مثل دامنی گر گرفته است، هر طرف که می‌دوی شعله‌ورتر می‌گردی. چیزی به ظهر نمانده بود. تا سه شمردم و پنجره را باز کردم و ناگهان عاشق شدم.

به گزارش خبرآنلاین، شماره جدید کتاب هفته «نگاه پنجشنبه» با صفحاتی ویژه «بطالت» و یادداشت ها و گفتارهایی از «حسام الدین سراج، هوشنگ جاوید، عبدالحسین مختاباد، شهرام ناظری، شهرام شکیبا، صادق زیباکلام، ابولفضل زرویی نصرآباد و...» منتشر شد.

 

در بخشی از این هفته نامه خواندنی «محمد صالح علا» از نخستین عشق خود روایتی را منتشر کرده که بخش هایی از آن را در ادامه می خوانید:

 

پنجشنبه 14 اسفند ساعت 11 صبح من عاشق شدم، هوا ابری بود و همه باران‌های عالم سر من می‌ریخت. گفتن از آن روز که عاشق شدم چه خوب است. مثل این است که روی زخمی را بخارانی نه بیشتر. پیشتر. عشق مثل دامنی گر گرفته است، هر طرف که می‌دوی شعله‌ورتر می‌گردی. چیزی به ظهر نمانده بود. تا سه شمردم و پنجره را باز کردم و ناگهان عاشق شدم. روزی که من عاشق شدم عالم توفانی شد. پنجره‌ها، درها باز و بسته می‌شدند و شرق و شورش به هم خوردند. شیشه‌ها می‌ریختند و آینه ترک برداشت. قیامت بود. روزی که من عاشق شدم دریای مازندران با جنگل و اغلب درختان عازم من بودند. کوه‌ها کج و مج می‌شدند. غوغایی بود. آن روز اگر به اصفهان می‌رفتم شیراز به استقبالم می‌آمد. من تا سه شمردم و پنجره را باز کردم. از همه جا صدای اذان می‌آمد، من هم از روی سپاسگزاری دولا شدم و دست خودم را بوسیدم. همان دست که پنجره را باز کرده بود. من با وضو عاشق شدم. چون خودم پیش‌پیش خبر داشتم. می‌دانستم حافظ برایم پیغام داده بود. دانشجو بودم. دانشجوی کارگردانی.


یک روز می‌رفتم حوالی دانشگاه تهران کتابی پیدا کنم از مارتین اسلیم درباره کرگدن اوژن یونسکو، سر فرصت پیاده شدم. آن طرف پیرمردی را دیدم گریه می‌کرد. پرسیدم «اِبسسِ چرا گریه می‌کنی؟» با بغضی گفت: «پولمو نداد و رفت...» گفتم: «کی؟» گفت: «فال ازم خرید. پاکت را پاره کرد، فالش را دید، پول نداده گذاشت و رفت.» گفتم: «عیبی نداره بده به من. خودم عاشق فال خوانده شده، کاسه لب پر، اشک ریخته‌ام.»
فال را گرفتم.


دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم/ با کافران چه کارت؟ گر بت نمی‌پرستی


حالا من تا سه شماره عاشق شدم. خدای نکرده اگر تا هفت می‌شمردم چی می‌شدم! زمین غمگین بود. روزی که من عاشق شدم. زمین متبسم شد و سراسیمه دور خورشید می‌چرخید، جوری که عالم فقط دو فصل می‌شد. برای عاشق یا بهار است یا پاییز روزی که من عاشق شدم به سختی شب شد. آن هم چه شبی. بی‌پایان!


شبی که ماه مفقود شده بود. با این وجود نمی‌دانم از کجا لایه نازکی از مهتاب روی همه چیز کشیده بودند و من یکسره بیدار بودم که شب اول هیچ عاشقی نخوابیده. نمی‌خوابد. چون تا سحر میخانه دلدار باز است با آن دو چشم آهویی خیال‌بازی‌ها می‌کردم. پدر و مادرم هم بیدار بودند. چنان که گفت‌وگوی ایشان را می‌شنیدم. گفت‌وگوی والدینم مناجات بود. پدرم می‌فرمودند: خانم! پسرمان به سلامتی عاشق شده است و مادرم آهسته آهسته به نجوا می‌گفتند: «اسپند دود می‌کنم. عشق در خانه ما شگون دارد.»


بعد سر می‌چرخانیدند رو به آسمان و می‌گفتند: «خدایا! بارلها! همه بچه‌های این سرزمین عاشق باشند. صدقه سر آنها بچه‌های من هم عاشق باشند.»
من گر گرفته، می‌لرزیدم و شب تکان نمی‌خورد. هر چه هل‌اش دادیم آن شب میلی به صبح نمی‌داشت. پدر و مادرم بیدار بودند و حرف زدن از عشق برایم بی‌عفتی بود. بنابراین زبان بسته و بی‌واژه با خودم گفت‌وگو می‌کردم. از خودم می‌پرسیدم چرا عاشق شدم. که هنوز نمی‌دانستم امر ذاتی قابل تحلیل نیست. یعنی نمی‌توانی بپرسی گل چرا گل شده؟

 

البته در منزل ما همیشه خدا کاغذ بود، غیر از کاغذ و قلم باید دستی هم باشد که بنویسد: «بسم الله الرحمن الرحیم، من عاشق شما شده‌ام. مرا ببخشید گستاخی کردم عاشق شما شده‌ام. می‌خواهم به وسیله این کاغذ از شما اجازه بگیرم. اجازه می‌فرمایید من گاهی خوابتان را ببینم؟ ببخشید دست خودم نیست آن چشم‌های محترمتان قلب ما را می‌لرزاند.»

 

ابن قیم می گوید: «نشانه دیگر آن است که وقتی معشوق به عاشق می نگرد، عاشق چشم هایش را ببندد و یا به زمین بدوزد زیرا از عشق می هراسد و شرم دارد.»

...

عشق از جمله پدیده هایی است که معدود نمی شود. عشق اول و دوم و سوم و...ندارد یعنی عشق یکی است و آدمی تنها یکبار عاشق می شود، چنانکه آن روز پنجشنبه 14اسفند، من عاشق شدم، چنان که عصاره آن عشق سی و چند ساله است و یک پسر دارد.»

 

 

 

 این هفته نامه با صفحاتی ویژه استاد زنده یاد ذوالفنون قیمت 2هزار تومان منتشر شده است.

 

ساکنان پایتخت برای تهیه این نشریه و اشتراک آن می توانند با شماره 20- 88557016 سامانه اشتراک محصولات فرهنگی؛ سام تماس بگیرند و آن را در محل کار یا منزل _ بدون هزینه ارسال _ دریافت کنند. هموطنان سایر شهر‌ها نیز با پرداخت هزینه پستی ارسال، می‌توانند تلفنی سفارش خرید بدهند.


6060

کد خبر 209022

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 3 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 19
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 3
  • بی نام IR ۱۲:۲۳ - ۱۳۹۱/۰۲/۰۳
    35 3
    بعضی ها چه روح لطیفی دارند.
  • "بستیانی" IR ۱۳:۵۲ - ۱۳۹۱/۰۲/۰۳
    26 1
    ممنون از خبر آن لاین که این روایت بسیار دلنشین از آقای علا را اینجا آوردید بسیار بسیار لذت بردم. وای چقدر قشنگ تعریف کرده بود. آدم باید وقت بذاره دونه دونه کلمه ها رو با مکث هاو ضربه های علا گونه توی ذهنش بخونه و حظ ببره..
  • علی آشنایی CN ۱۷:۰۰ - ۱۳۹۱/۰۲/۰۳
    23 1
    چند سالی است ندیدمت اما از تصویرتان پیداست استاد عزیزم که هنوز هم عاشقید / آن هم عشقی که همچنان شورانگیزاست
  • سارا IR ۲۱:۱۶ - ۱۳۹۱/۰۲/۰۳
    3 8
    قشنگ بود ولی شبیه دائی جان ناپلئون ایرج پزشک زاد شروع کردی عزیزم
  • بدون نام IR ۲۲:۲۴ - ۱۳۹۱/۰۲/۰۳
    12 6
    ساعت 11 عاشق شدم، ساعت 12 پشیمان که چرا آن روز زود از خواب بيدار شدم و ای کاش آن روز هم مثل هميشه تا لنگ ظهر می‌خوابيدم تا آن بلا بر سرم نمی‌آمد
  • بی نام IR ۰۹:۰۶ - ۱۳۹۲/۰۵/۱۳
    11 0
    خوشا به سعادت اقای صالح علا با این روح ابریشمی اسمانی.هم خیلی خ خ خ خ ... دوستشون دارم هم ارادت خاصی به ایشون دارم ان شاالله همیشه سالم باشه و سعادتمند.
  • الی IR ۱۹:۳۰ - ۱۳۹۲/۰۷/۱۸
    5 1
    من هم روزی عاشق شدم اما چه بی سبب !من اورانگاه میکذدم و اودیگری را
  • بی نام IR ۲۰:۱۵ - ۱۳۹۲/۱۱/۲۴
    6 0
    کاش همه ی پنجشنبه شبها آقا ی صالح علاء می امدن برنا مه ی رادیو پیام .از نیومدنشون ناراحت میشم
  • لیلی IR ۱۲:۳۵ - ۱۳۹۲/۱۲/۰۷
    6 0
    خیلی تحت تاثیر قرارگرفتیم ممنون ازتون .به امید اینکه همیشه ازین تجربیات جالب به ثبت برسه
  • علی آبان EU ۱۷:۵۲ - ۱۳۹۲/۱۲/۱۶
    1 0
    سلام.ممنونم از لطفتون.
  • ملیکا A1 ۱۳:۳۲ - ۱۳۹۳/۰۱/۰۵
    5 0
    کاش میگفتی چطور باید عععععاشق شد مدتهاس عشق را اشتباهی گرفته ایم....
  • محمد IR ۰۶:۱۱ - ۱۳۹۳/۰۱/۲۷
    7 0
    استاد عاشقتم . دوستت دارم . حرفهات ارامش بخشه
  • بی نام A1 ۱۸:۵۲ - ۱۳۹۳/۰۷/۱۱
    4 0
    نوکرتم
  • ابوالقاسم IR ۰۵:۳۵ - ۱۳۹۴/۱۱/۲۴
    3 0
    استاد اعلا عاشق شدنش هم اعلاست هميشه زنده باشي لطفا يه برنامه توي تلويزيون اجرا كن تابه اين وسيكه هم چهره وهم صداي شمارا ببينيم
  • بی نام IR ۲۳:۴۱ - ۱۳۹۵/۰۵/۲۸
    2 1
    آقاى صالح علا صداى السمانى شما را إز شبكه راديو محترم پيام و مجله دا ستان همشهرى و سيدى ان إز بهترينها ست. چند ساعت قبل با شنيدن موضوع لبنخند و فرهنك بارى ديگر إز هزار شما را ستايش كردم هم چون كتاب حافظ.
  • ابوالقاسم محمدی IR ۱۰:۰۶ - ۱۳۹۶/۰۷/۱۸
    1 0
    جناب فر هیخته اعلا ی اعلا عاشق شد ه اند وچه زیبا فرمودند مرا ببخشید گستاخی کردم عاشق شما شده ام
  • بی نام IR ۰۶:۰۹ - ۱۳۹۷/۰۱/۲۷
    0 0
    با سلام جناب علا کارهای هنری شمارا سعی میکنم پیگیر باشم به نظر بنده شما دریک جا اشتباه کرده اید چرا ترانه های خوبتان را به مهرداد اسمانی داده اید برای اجرا البته الانش را که نگاه میکنم خیلی ادم بد صدا وبد اهنگی است صدایی گرفته دارد ومناسب اشعار شمانیست حال وهوای شعر شمارا با خواندنش ازبین برده است اشعار شمادرگام یا ریتم تن صدایش جا نمی شود گویا عکسی است که یا خیلی کوچکتر از قابش باشد یا بزرگتر ازان در ثانی اقای علا شما در زمان جنگ چه کمکی به هم وطنان خود در التیام زخم های حاصل ازجنگ کردید برای جبهه ها در کاهش لطمات دشمن بر نیروهایمان چه کاری میکردیدگاهی فرهنگ از دل سختی ها وگرفتاریها بر میخیزد نه در کنج ارامی نشستن ودر ارامش خیال غوطه ور شدن یک فرهنگ اصیل وسازنده باید انقد قدرتمند باشد که جه
  • بی نام IR ۰۶:۱۳ - ۱۳۹۷/۰۱/۲۷
    0 0
    یک فرهنگ اصیل وقدرتمندباید گاه جنگ دیده باشد از میدانهای پرتکاپوی جنگ وایستادگی برا ی دفاع از حقیقت گذر کرده باشد باید تاوان صداقت را پرداخته باشدتا توان رویارویی تن به تن با جهل وبی ریشگی را داشته باشد وگرنه در کنج اسایش فکر وخیال خام کجا میتوان حرف اول را زدودوشادوش سیمرغ به پرواز درامد
  • بی نام IR ۰۶:۱۵ - ۱۳۹۷/۰۱/۲۷
    1 0
    با عرض ادب اقای علا پرسشی دارم زمانی که بر سر ملتت گلوله میبارید چه کرده ای