شکاف میان روحانیت از کجا آغاز شد؟ / جناح بندی های سیاسی حول روایت های اقتصادی / از «معجزه دهه ۴۰» تا «تله تحریم»

شاید مخاطبان جوان‌تر ندانند که نخستین جناح‌بندی سیاسی در ایران حول محور اقتصاد و یک تصمیم اقتصادی دولت بود. موضوعاتی حول محور دولت، قانون کار، مساله تجارت خارجی، قیمت‌گذاری‌ها و...از جمله این موارد بودند. فقه سنتی می‌گفت: نه، دولت نمی‌تواند دخالت کند. فقه انقلابی می‌گفت: بله، می‌تواند. بین روحانیت از همین جا شکاف ایجاد شد. امروز هم نیروهای سیاسی حول این پاسخ‌ها و این ۱۰روایت شکل می‌گیرد.

گروه اندیشه: دکتر علی سرزعیم در روزنامه تعادل، به ۱۰ روایت توسعه‌نیافتگی ایران اشاره کرده است.سرزعیم در این مطلب معتقد است ایران علیرغم برخورداری از موقعیت راهبردی، سرمایه نفتی و پیشینه طولانی در ایجاد نهادهای مدرن، همچنان در حسرت توسعه پایدار مانده است؛ وضعیتی شبیه به داشتن بهترین مواد اولیه و پختن غذایی بی‌کیف. این نوشتار با نگاهی به کتاب در دست انتشار «معمای توسعه‌نیافتگی» توسط نویسنده، ضمن بازخوانی مقاطع طلایی رشد در دهه‌های ۴۰ و ۸۰، به واکاوی ۱۰ روایت غالب در جامعه ایرانی می‌پردازد. از نقد نظام سرمایه‌داری و انزوای بین‌المللی گرفته تا چالش‌های مدیریت جهادی و فرهنگ عمومی، همگی پاسخی به این پرسش کلیدی‌اند. نویسنده با نقد مداخله‌گری‌های مضر دولت و سرکوب نظام بازار، ریشه اصلی عقب‌ماندگی را در فقدان یک «نظریه دولت کارآمد» و آسیب به سازوکار پتانسیل‌های مردمی می‌بیند. این مطلب را می خوانید:

****

چرا ایده توسعه در ایران اجرایی نمی‌شود؟ کتابی با همین معنا به نام«معمای توسعه نیافتگی» در دست انتشار دارم که تلاش می‌کند به این پرسش پاسخ دهد. واقع آن است که مردم ایران به دلایل مختلف معتقدند ما شایسته وضع بهتری هستیم. بسیاری از کشورها که نهاده‌های توسعه و رشد اقتصادی را ندارند، اگر توسعه نداشته باشند، عجیب نیست.

مناطقی که به دریای آزاد ارتباط ندارند، سرمایه ندارند، در منطقه جغرافیایی بدی هستند، بیش از حد سرد یا گرم هستند و...اما ایران هم در منطقه جغرافیایی خوبی قرار دارد، به دلیل پول نفت، سرمایه دارد، به فناوری دسترسی داشته، کمبود نیروی کار نداشته و نهاده‌هایی که یک کشور مدرن را ایجاد می‌کند را دارد.

ایران زودتر از بسیاری از کشورها قانون مشروطه، مجلس، ثبت احوال، بانک، بورس، بیمه، نهاده‌های مالی، آموزش عمومی، بهداشت عمومی، دانشگاه و...داشته. وقتی همه نهاده‌های خوب را برای توسعه داریم، توقع این است که توسعه هم در ایران محقق شود.

مثل اینکه همه مواد اولیه خوب وجود داشته باشد، اما غذا خوشمزه نشود. برون‌داد وضع موجود در مقایسه با همسایگان و سایر کشورها نشان می‌دهد که ایران از توسعه جا مانده است. اما باید دید راز این توسعه نیافتگی در ایران چیست؟

این سوال بسیار کلان است. قبل از اینکه دیدگاه‌های رایج درباره این سوال را بگویم، یک مرور تاریخی کوتاه می‌کنم. از زمانی که داده‌های رسمی شکل گرفته، مسلم است که ایران در ۲مقطع بهبود سریع وضع اقتصادی و معیشتی را تجربه کرده است.

نخست در دهه ۴۰ و بعد هم در دوران پس از جنگ تا دهه ۸۰ خورشیدی. از سوی دیگر ۲مقطع هم وجود دارد که وضع مردم بهتر شده بدون اینکه زیرساخت‌ها و المان‌های لازم ایجاد شود. یکی در دهه ۵۰ خورشیدی است که قیمت نفت بالا رفت و بعد هم دوران دهه ۸۰خورشیدی که درآمدهای نفتی باز بالا رفته است.

من دهه ۴۰ و دوران پس از جنگ تا دهه ۸۰ را دهه توسعه ایران می‌دانم. همچنین دهه‌هایی را که بهبودی اوضاع به دلیل بالا رفتن قیمت نفت ایجاد شده، مبتنی بر درآمدهای بادآورده نفتی می‌دانم. در سال‌های بعد به دلیل تحریم‌ها این ثروت بادآورده افت کرده و مردم احساس کردند فقیر شده‌اند!

اگر قیمت نفت در دهه ۸۰ اینقدر بالا نمی‌رفت شاید در دهه‌های بعدی این حس تلخ در کام مردم شکل نمی‌گرفت. در دهه ۹۰ ایران وارد چالش تحریم‌های نفتی و تجاری و مناقشات بین‌المللی شد و مشکلات افزایش یافت. از سال ۱۴۰۰ به بعد مناقشات منطقه‌ای اوج گرفت و ایران سرانجام وارد تجربه جنگ شد.

در واقع ایران ۲مقطع افول را تجربه کرد؛ یکی در دهه ۶۰ که درگیر جنگ شد و دیگری در دهه ۹۰ به این سو که تا به امروز ادامه دارد. سوال این است چرا ایران نتوانست ۲مقطع طلایی توسعه خود را (دهه‌های ۴۰ و ۸۰) ادامه دهد؟

تصور می‌کنم ۱۰روایت در جامعه ایرانی در این خصوص مطرح است. معتقدم حتی جناح‌بندی‌های سیاسی کشور نیز حول این روایت‌های اقتصادی و توسعه نیافتگی شکل می‌گیرد. کما اینکه در دهه ۶۰نخستین شکاف سیاسی حول یک موضوع اقتصادی ایجاد شد.

شاید مخاطبان جوان‌تر ندانند که نخستین جناح‌بندی سیاسی در ایران حول محور اقتصاد و یک تصمیم اقتصادی دولت بود. موضوعاتی حول محور دولت، قانون کار، مساله تجارت خارجی، قیمت‌گذاری‌ها و...از جمله این موارد بودند. فقه سنتی می‌گفت: نه، دولت نمی‌تواند دخالت کند. فقه انقلابی می‌گفت: بله، می‌تواند. بین روحانیت از همین جا شکاف ایجاد شد. امروز هم نیروهای سیاسی حول این پاسخ‌ها و این ۱۰روایت شکل می‌گیرد.

۱) یکسری از روایت‌ها ناظر به افرادی است که اعتقاد دارند، مساله توسعه نیافتگی ایران به اجرای الگوی سرمایه‌داری و نظام اقتصادی بازار باز می‌گردد. کسانی که با عنوان نهادگرایان ایرانی یا نهادگرایان وطنی فعالیت دارند. اینها می‌گویند چون این الگوی اقتصادی با اقتصاد ایران سازگار نبود، منابع را هدر داد و نتوانست موتور پیشران برای اقتصاد ایران شود. هم چپ اسلامی و هم چپ غیراسلامی ذیل این دسته قرار می‌گیرند. از میان شخصیت‌های معاصر مهندس میرحسین موسوی به این تفکر نزدیک بود. 

۲) دیدگاه دیگر مسائل ایران را ذیل مسائل خارجی می‌بیند. اینها معتقدند اگر کشور می‌خواهد توسعه اقتصادی پیدا کند، باید یک تجارت وسیع جهانی داشته باشید و از همه پتانسیل‌های بین‌المللی استفاده کنید. در غیر این صورت حتی اگر رشد اقتصادی پیدا شود، رشد پایینی خواهد بود. قائلین به این دیدگاه چهره‌هایی مانند سریع‌القلم هستند.

۳) فرضیه سوم حول سیاست داخلی است. اینها اعتقاد دارند، سیاست داخلی به دلایل مختلف به مسیری رفته که از توسعه دور افتاد. در واقع توزیع قدرت به نحوی شکل گرفت که کشور نتوانست از همه پتانسیل موجود در ایرانیان خارج از کشور، ‌بروکراسی، سرمایه‌گذارها و...استفاده کند.

۴) این روایت روی نگاه ایدئولوژیک و مکتبی استوار است. اینها معتقدند نگاه مکتبی محدودیت‌هایی در روابط خارجی و سیاست‌های داخلی ایجاد می‌کند که فرصت‌های توسعه را محدود می‌کند.

۵) روایت بعدی مرتبط با افرادی است که فساد را مساله اصلی کشور می‌دانند. از ابتدای انقلاب فرض کشور بر خوب بودن آدم‌ها بود و این روند تظاهر را گسترش داد . در این اوضاع، منابع به جای اینکه با دلسوزی صرف کشور شود، صرف رانت‌خواری شد.

۶) روایت بعدی روایت چپ‌های عقیدتی است. اینها معتقدند برآیند قوا در کشور به شکلی است که فرادست و فرودست ایجاد می‌کند. منافع فرادستان اساسا در گروی توسعه نیافتگی است، لذا چون قدرت و نفوذ پیدا کرده‌اند و تعادلی در تصمیمات حکومتی ایجاد کرده‌اند از وضعیت موجود منتفع می‌شوند. بر این اساس اینها مانع می‌شوند تا کشور از تعادل فعلی خارج شود. 

۷) این روایت، روایت افرادی است که فکر می‌کنند مساله ایران نه سیاست و سیاست خارجی و...بلکه مساله اصلی مدیریت است. اینها فکر می‌کردند وجود یک فرد خوب برای مدیریت کافی است برای اداره خوب کشور، در حالی که یک مدیریت مطلوب به گزاره‌های بیشتری نیاز دارد.

۸) روایتی است که طی سال‌های اخیر رونق یافته و آن اینکه مدیریت جهادی و افراد انگیزه‌مند در کشور کم بوده است. اگر مدیریت جهادی وجود داشت تغییر و تحول هم ایجاد می‌شد. هر جا افراد انگیزه‌مند وجود داشتند نظم جدیدی شکل گرفت. نمونه معروف این مدل مدیریت سردار سلیمانی است که توفیقات بزرگی ایجاد کرد، نظم منطقه‌ای تازه‌ای شکل داد و دست برتر ایران را در توازن منطقه تثبیت کرد.

۹) روایت بعدی روایت فرهنگ است و نمادهای آن چهره‌هایی چون مصطفی ملکیان و محسن رنانی است. اینها معتقدند که فرهنگی در ایران جا افتاده که در راستای تحقق توسعه است. شخصا با این ایده موافق نیستم، اما فعلا در موضع قضاوت ارزشی این دیدگاه‌ها نیستم.

۱۰) دیدگاهی که من به آن علاقه دارم، این است که ما یک نظریه دولت درست نداشتیم و اتفاقا نظریه دولت نادرست داشته‌ایم. به این معنا که دولت‌های ایرانی در جاهایی که نباید دخالت می‌کرده، دخالت کرده و در بخش‌هایی که ‌باید دخالت می‌کرده، دخالت نکرده یا کم دخالت کرده است. اختلال شدید در بازارها ایجاد کرده در حالی که بازارها می‌توانستند پتانسیل‌های این مردم را بالفعل کنند. انواع و اقسام گوناگون مداخلات مضر دولتی از سرکوب قیمت‌ها تا مجوزهای دست و پاگیر، انحصار بنگاه‌های دولتی، نفی حقوق مالکیت و...باعث شدند پتانسیل انباشت شده در جامعه ایرانی توسط نظام بازار بالفعل نشود. این جمله بسیار مهم است، «مهم‌ترین ساز و کار بشر برای توسعه و پیشرفت نظام بازار آزاد بوده است.» چون افراد از خلاقیت بیشتر خود و تلاش بیشتر خود مزد می‌گیرند و به تک‌تک افراد جامعه یادآور می‌شود که اگر بیشتر کار کنید مزد و سود بیشتری می‌گیرید. این هنر ساز و کار بازار است که تغییرات شگرفی در زندگی بشر ایجاد شده است. به این ساز و کار مهم در کشور ما آسیب‌های بسیاری وارد آمده، لذا فاصله ما از توسعه نیز بیشتر شده است

216216

کد مطلب 2184768

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 10 =