مذاكرات اسلام آباد

۲۵ نفر
۵ فروردین ۱۴۰۵ - ۱۱:۳۹

ورود آمریکایی و سگ ممنوع!

محمدرضا اسدزاده
ورود آمریکایی و سگ ممنوع!

سالی سهمگین، سپری شد که ستبر سیاه واره های آن، ساحت فردی و جمعی ما ایرانیان را از هر سوی ناساز کرد.

سالی که هم بهارش با سورنای جنگ خردادگان به آخر رسید و هم زمستانش با صلای حمله سیاه صفتان جهان، ایران را سوگوار عزیزترین جان ها و شریف ترین انسان ها کرد. «... نفس ها ابر، دل ها خسته و غمگین، درختان اسکلت های بلور آجین، زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه، غبار آلوده مهر و ماه، زمستان است. ( اخوان ثالث)»

زمستان هزار و چهارصد و چهار ایران امروز، در چنبر رزمگاه سپری شد؛ چنان سخت که نقطه عطف سپهر تاریخی ایران فردای ما را رقم  زد.

باری دیگر تاریخ «غرب وحشی(Wild West) یا غرب قدیمی با سرحد آمریکایی» خود را در جنگی تمام عیار در برابر روح تمدن ایرانی غیرتمند نمایان کرده است. ( لقب غرب وحشی را خود غربی‌ها از دیرباز به خود نسبت داده‌اند و فیلم و کتاب های فراوانی با این عنوان در غرب تولید شده است) 

کابوی های کراوات زده ساکن پلاک 1600 خیابان پنسیلوانیا در واشنگتن دی سی ( همان کاخ سفید به راستی سیاه)، خواسته اند که سرزمین ایران سرافراز، باری دیگر عرصه فرهنگ گاوچرانی شان شود.
به خیال بازگشت به دوران پهلوی که بالای در تفریحگاه هایشان در شهرهای ما می نوشتند: " ورود ایرانی و سگ ممنوع"

ورود سگ و آمریکایی ممنوع!

هیهات! چه دور است و دور باد!
چرا که چند دهه است زمانه ایران، «آرش» ها زاییده و کماندارانی، پشت لانچر موشک های وطنی، بر فراز مرزهای مان نشسته اند و نوشته اند: " ورود آمریکایی و سگ ممنوع"

بگذار خفاشان نبینند که در صد ساله ی گذشته در تاریخ این سرزمین، هیچ گاه ایرانی وطن دوست، اینقدر دلیر و مستقل، رو در روی "غرب وحشی" نشده است. از بزنگاه های دلیران تنگستان تا ایستادگی ستارخان و دیگران هم اگر خبری بوده، با دست خالی، زودهنگام، با رنج ندانم کاری و نداشتن تجهیزات کافی به سر رسیده....

ولی این بار هشدار و بیدار باش که ایستادگی انسان مسلمان ایرانی، صحنه دیگری را تفسیر می کند. گرچه خفاشان غربی و دنباله های داخلی شان، کارشان کورانگاری است و فلسفه زیستن شان نیز، نیست انگاری....

باری! روزهای آغازین سال نو رقم می خورند؛ با تلنباری از «اندوه زمان» که ما را گرفته و «مردم وطن» که زخم خورده و «امام میهن» که جان باخته و غبار ویرانه ها که همه جا برخاسته؛ ولی از «خون امام و مردم»، چشم به راه روئیدن لاله های بهاری هستیم.

اینک من و تو با هر لهجه و قوم و شیوه ای از زیست ایرانی، دستانمان را مشت کرده ایم و چشمانمان را بیدار و دل به امید بهار سپرده ایم؛ چنان که آفریدگار فرمود: «یُحْیِی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»؛
آن سان که حیاتی دوباره برای ایران مستقل و قدرتمند، جریان بخش همه بیداردلان تاریخ شود. « باذن الله و حسبی الله»

کد مطلب 2197803

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 10 =