مذاكرات اسلام آباد

جامعه ایرانی در حال عبور از خود تکرارشونده به سوی خود خلاق است/ جامعه‌ای که نتواند خود را با گذار تطبیق دهد با بحران بقا مواجه می‌شود

یک جامعه شناس به خبرآنلاین گفت: درد می‌تواند معلم باشد. می‌توان از دل رنج، آگاهی استخراج کرد. به نظر می‌رسد جامعه ما مسیری را برگزیده که در این داغ‌شدن تاریخی، به جای فروپاشی، در حال شکل‌گیری است. درد، به جای آنکه جامعه را به نابودی ببرد، در حال تبدیل‌شدن به آگاهی است. کنش‌هایی رخ می‌دهد که حاصل جمع آن‌ها به «خود خلاق» منتهی می‌شود؛ یعنی تغییری جمعی که ما را وارد فاز تازه‌ای از تعامل و ارتباط می‌کند؛ فازی که پیش‌تر تجربه نشده است.

مظاهر گودرزی: در سال‌های اخیر بزنگاه‌های تاریخی در تجربه جامعه ایرانی پرتکرار شده‌اند، تجربه‌هایی که هرکدامشان ظرفیت تقسیم جامعه به قبل و بعد از خودشان را دارند، اما سال ۱۴۰۴ فصل جدیدی مقابل این تجربه‌ها گشود، وقایعی که یک جامعه ممکن است طی دهه‌ها تجربه کند در طول یک سال جامعه‌ی ایرانی با آن مواجه شد، آن‌هم در دل مشکلات اقتصادی. سال ۱۴۰۴ با یک جنگ ۱۲ روزه شروع شد، در ادامه به اعتراضات دی ماه ختم شد و در انتها با جنگی دیگر گره خورد، جنگی که همچنان ادامه دارد، هر سه نقطه‌ی تاریخی سبب‌ساز مرگ بی‌شمار انسان‌ها شد، تا ایرانی‌ها بیش از هر سال دیگری با تجربه مرگ آشنا شوند.

کوچک‌تر از این رویدادها ممکن است هر جامعه‌ای را دستخوش تحول کند، چه برسد به تجربه جنگ و اعتراضات اجتماعی، بنابراین بیراه نیست اگر پرسیده شود آیا جامعه ما با درک تجربه این سه نقطه تاریخی آن‌هم فقط در یک سال دستخوش تحول شده است؟ مهرداد ناظری، جامعه‌شناس در تحلیل خود از جامعه ایرانی بعد از این حوادث منتظر یک تحول است، تحولی از جنس کنشگری، او در گفت‌وگو با خبرآنلاین معتقد است این جامعه از «خود تکرارشونده» به «خود خلاق» تغییر وضعیت می‌دهد، به‌گفته او «اکنون نشانه‌های شکل‌گیری یک خود جمعی خلاق در جامعه ایران قابل مشاهده است؛ خودی که می‌تواند مسیر تازه‌ای از تعامل و کنش اجتماعی را رقم بزند.»

متن کامل این گفت‌وگو در ادامه آمده است.

جامعه ایرانی در حال عبور از خود تکرارشونده به سوی خود خلاق است/ جامعه‌ای که نتواند خود را با گذار تطبیق دهد با بحران بقا مواجه می‌شود

*مردم ایران در سال ۱۴۰۴ یک جنگ ۱۲ روزه و البته حوادث دی ماه را تجربه کردند، همین حالا هم در فضای جنگ هستند، این جامعه با تجربه‌هایی که در سال گذشته داشته حالا چه ویژگی‌هایی پیدا کرده است؟

با توجه به این رویداد باید از سه تحول اساسی در جامعه سخن گفت؛ نخستین تحول را می‌توان «توانمندسازی در همگرایی با دیگران» نامید. در گذشته جامعه‌شناسان هنگام تحلیل جامعه ایران، غالباً از تعبیر «جامعه اتمیزه‌ شده» استفاده می‌کردند؛ جامعه‌ای که افراد آن ارتباط ارگانیک و منسجمی با یکدیگر ندارند، اما احساس من این است که حالا جامعه ما وارد مرحله‌ای تازه شده است. مرحله‌ای که در آن تجربه مشترکِ بحران، افراد را به این نتیجه رسانده که سرنوشت‌شان به هم گره خورده است.

*دومین تحول اجتماعی پس از این تجربه‌ها را چگونه توصیف می‌کنید؟

اگر بخواهم نامی خلاقانه بر آن بگذارم از تعبیر «لبخندهای ترک‌خورده» استفاده می‌کنم. در جامعه نیز چنین وضعیتی شکل گرفته است؛ مردم می‌خندند، در خیابان حضور دارند، تعامل می‌کنند، اما در لایه‌های زیرین این زیست اجتماعی، ترک‌هایی از رنج و فرسودگی باقی مانده است. تجربه رویدادهای اخیر بر عمق این ترک‌ها افزوده است؛ مردم کار می‌کنند، در عرصه عمومی حضور دارند، اما نوعی خستگی روانی و رنج ته‌نشین‌شده در رفتارهایشان دیده می‌شود. تحلیل من در اینجا حالتی دیالکتیکی دارد. از یک سو، از همگرایی سخن گفتم؛ اما از سوی دیگر باید تأکید کنم که این همگرایی بیش از هر چیز در بستر همان رنج مشترک شکل گرفته است. ما در تجربه و درونی‌کردن این رنج به هم نزدیک شده‌ایم.

با این حال، نکته مهم آن است که این رنج، منفعل نیست. با رنجی مواجهیم که در رفتارهای ما رسوب کرده، می‌توان جامعه را به شهری تشبیه کرد که زلزله‌ای بزرگ را پشت سر گذاشته پس از فاجعه مردم در فضای پسابحران، به جای توقف به این پرسش می‌رسند که «چه باید کرد؟». امروز نیز این پرسش در جامعه ما پررنگ شده است: اکنون که این اتفاقات رخ داده، چه کنش و چه اقداماتی می‌توان داشت؟

*سومین تحول چیست؟

سومین نکته‌ای که بر آن تأکید دارم، رسیدن جامعه به «فضیلت درد» است. این تعبیر به معنای آن است که جامعه می‌آموزد درد صرفاً مصیبت یا سوگواری نیست؛ درد می‌تواند معلم باشد. می‌توان از دل رنج، آگاهی استخراج کرد. به نظر می‌رسد جامعه ما مسیری را برگزیده که در این داغ‌شدن تاریخی، به جای فروپاشی، در حال شکل‌گیری است. درد، به جای آنکه جامعه را به نابودی ببرد، در حال تبدیل‌شدن به آگاهی است. کنش‌هایی رخ می‌دهد که حاصل جمع آن‌ها به «خود خلاق» منتهی می‌شود؛ یعنی تغییری جمعی که ما را وارد فاز تازه‌ای از تعامل و ارتباط می‌کند؛ فازی که پیش‌تر تجربه نشده است.

جامعه ایرانی در حال عبور از خود تکرارشونده به سوی خود خلاق است/ جامعه‌ای که نتواند خود را با گذار تطبیق دهد با بحران بقا مواجه می‌شود

*برآیند این سه تحول چیست؟

به نظرم سه تحولی که مطرح کردم (همگرایی مبتنی بر تجربه مشترک، رنج درونی‌شده اما فعال و رسیدن به فضیلت درد) در حال تبدیل‌کردن «خود تکرارشونده» جامعه‌ به «خود خلاق» آن است. اکنون نشانه‌های شکل‌گیری یک خود جمعی خلاق در جامعه ایران قابل مشاهده است؛ خودی که می‌تواند مسیر تازه‌ای از تعامل و کنش اجتماعی را رقم بزند.

*تفاوت جامعه کنونی با جامعه بعد از حوادث سال ۱۴۰۱ چیست؟

به نظر من، تحولات پیشین زمینه‌ساز همین گذار بوده‌اند. اکنون جامعه ایرانی در حال عبور از خود تکرارشونده به سوی خود خلاق است. این فرایند را می‌توان نوعی رنسانس فکری و فرهنگی دانست؛ زمانی که جامعه از درون به ضرورت تغییر باور پیدا می‌کند.

*این‌که گفتید جامعه دستخوش چنین تحولی شده، منظورتان بیشتر کدام جامعه است؟ این‌طور مواقع جامعه هدف شما چیست، یک کل منسجم یا مثلاً فقط یک طبقه متوسط مالی و فرهنگی، کدامیک؟

باید توضیح بدهم؛ به نظر من میان «روشنفکر»، «تحصیل‌کرده» و «فرهیخته» باید تمایز قائل شد. در سال‌های اخیر، جامعه ما به‌طور گسترده نیروی تحصیل‌کرده تولید کرده است؛ دانشگاه‌های متعدد شکل گرفته‌اند و افراد بسیاری در چارچوب دانش رسمیِ تعریف‌شده از سوی نهادهای حاکم، مدارک دانشگاهی اخذ کرده‌اند.گروه دیگر، روشنفکران‌اند؛ کسانی که در جامعه کنش سیاسی دارند، منتقد وضع موجودند، نسبت به رنج مردم حساسیت نشان می‌دهند و تا حدی خود را در برابر حقیقت مسئول می‌دانند. با این حال، به نظر من روشنفکری در ایران با یک مسئله جدی مواجه است، گویی از پشت رایانه و در فاصله‌ای امن با جامعه آن را تحلیل می‌کند. این فاصله، همان نقطه‌ای است که سبب می‌شود برخی واقعیت‌های زیسته دیده نشود، راننده اسنپ، کارگر خدماتی یا نیروهای نظافت شهری. این‌ها مسئله‌اند، اما در تحلیل‌های انتزاعی کمتر به چشم می‌آیند. به گمان من، روشنفکری ما در این زمینه دچار عقب‌ماندگی شده است.

در مقابل، «فرهیخته» کسی است که توان تبدیل دانش به فرهنگ را دارد. این امر لزوماً به مدرک دانشگاهی وابسته نیست. ممکن است فردی تحصیلات رسمی نداشته باشد، اما اهل مطالعه، اندیشه و دارای منش فرهنگی باشد؛ بتواند نسبت به مسائل گوناگون تحلیل مستقل و برآمده از زیست خود ارائه دهد. اگر معیار را فرهیختگی قرار دهیم، چه‌بسا همان راننده اسنپ از زاویه‌ای به مسائل بنگرد که یک استاد دانشگاه نمی‌بیند. از همین‌رو، گاه تبیین‌ها و تحلیل‌های نخبگان رسمی با آنچه در بطن جامعه رخ می‌دهد، متفاوت است. بنابراین در بحث صورت‌بندی جامعه و شکل‌گیری نوعی همگرایی مبتنی بر «رنج سازنده»، به نظر من نقش فرهیختگان پررنگ‌تر است.

*با این صورت‌بندی از جامعه آینده ایران را چگونه می‌توان تصور کرد؟

سخن گفتن از آینده همواره دشوار است، به‌ویژه وقتی با جامعه‌ای پیچیده و چندلایه مانند ایران روبه‌رو باشیم. زمانی تحلیل جامعه ایران با چند متغیر محدود امکان‌پذیر بود، اما امروز سطح تحلیل به‌قدری گسترده شده که در نظر گرفتن همه ابعاد کار آسانی نیست.با این حال، اگر از آینده نزدیک سخن بگوییم، معتقدم تا پایان دهه ۱۴۰۰ یکی از تعیین‌کننده‌ترین دهه‌های تاریخ معاصر ایران خواهد بود. این دوره هم سخت و پیچیده است و هم سرنوشت‌ساز، جامعه در آستانه تغییرات کیفی قرار دارد.

برای توضیح این وضعیت، از یک تمایز مفهومی استفاده می‌کنم، جامعه ایران در حال گذار از یک «وضعیت ماکرو–مکانیک» به یک «وضعیت میکرو–ارگانیک» است. در گذشته، شاخص‌های توسعه و قدرت عمدتاً بر اساس مؤلفه‌های کلان، سخت و کمی سنجیده می‌شد؛ مانند تعداد کارخانه‌ها، میزان تولید، یا توان تسلیحاتی. این منطق، یادگار رقابت‌های دوران جنگ سرد بود.اما با تحول دیجیتال و عبور از آن دوران، جهان وارد مرحله‌ای تازه شد؛ مرحله‌ای که در آن شبکه‌های ارتباطی، آگاهی عمومی و تعاملات خرد اجتماعی اهمیت بیشتری یافتند. حتی در تحلیل فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، برخی اندیشمندان از جمله آنتونی گیدنز به نقش رسانه‌ها و عبور اطلاعات از «دیوار آهنین» اشاره کرده‌اند. جامعه‌ای که نتواند خود را با این گذار تطبیق دهد، با بحران بقا مواجه می‌شود.به نظر می‌رسد جامعه ایران، با همه پیچیدگی‌ها و تنش‌هایش، در حال حرکت به سمت نوعی نظم میکرو–ارگانیک است؛ نظمی که در آن آگاهی‌های خرد، شبکه‌های اجتماعی، روایت‌های متکثر و کنش‌های کوچک اما پیوسته، نقش تعیین‌کننده‌تری دارند. اگر این گذار به‌درستی مدیریت شود، می‌تواند به تقویت خود خلاق جمعی و شکل‌گیری نوعی رنسانس فکری و فرهنگی بینجامد. اگر مدیریت نشود، پیچیدگی‌ها می‌تواند به تنش‌های فرساینده تبدیل شود.

جامعه ایرانی در حال عبور از خود تکرارشونده به سوی خود خلاق است/ جامعه‌ای که نتواند خود را با گذار تطبیق دهد با بحران بقا مواجه می‌شود

*در این گذار، مزیت توسعه‌ای ایران را در چه می‌دانید؟

اگر بخواهم صریح بگویم، به نظر من جامعه ایران هنوز مزیت توسعه‌ای خود را به‌درستی کشف نکرده است. چه پیش از انقلاب و چه پس از آن، برنامه‌ریزی توسعه عمدتاً بر رشد اقتصادی مبتنی بر فروش منابع طبیعی و تبدیل آن به سرمایه متمرکز بوده است. سرمایه‌گذاری‌ها نیز بیشتر بر صنایع متکی به منابع زیرزمینی انجام شده‌اند.اما ایران، به باور من، یکی از فرهنگی‌ترین کشورهای جهان است. مزیت نسبی ما در فرهنگ است، نه در رقابت صنعتی با کشورهایی مانند آلمان، ژاپن یا ایالات متحده. هر قدر هم تلاش کنیم، بعید است بتوانیم در تولید خودرو یا فناوری‌های سخت‌افزاری با آن‌ها رقابت هم‌سنگ داشته باشیم. اما در حوزه فرهنگ و معنا، ظرفیت متفاوتی داریم.

اگر ایران بتواند «انسان فرهنگی» خود را محور توسعه قرار دهد و جایگاهش را بر اساس این مزیت بازتعریف کند، نه‌تنها در مسیر توسعه متفاوتی حرکت خواهد کرد، بلکه می‌تواند به پرسش‌های بنیادینی پاسخ دهد که حتی نظام‌های هوشمند و فناوری‌های پیشرفته نیز از پاسخ‌گویی کامل به آن‌ها عاجزند.به بیان دیگر، گذار از جامعه ماکرو–مکانیک به میکرو–ارگانیک تنها یک تحول ساختاری نیست؛ فرصتی است برای بازتعریف مزیت ملی. اگر این بازتعریف بر پایه فرهنگ، معنا و سرمایه نمادین ایران صورت گیرد، آنگاه توسعه نه صرفاً در رشد اقتصادی، بلکه در ارتقای کیفیت زیست انسانی معنا خواهد یافت.

۲۳۳۲۳۳

کد مطلب 2197848

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 5 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین