گروه اندیشه: به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، دکتر حسین شیخ رضایی استاد فلسفه و مدیر انتشارات کرگدن در سرویس دین و اندیشه ایبنا یادداشتی منتشر کرده در باره تمایز مفهوم میان اعتدال و میانه روی. او می پرسد که آیا میانهروی سیاسی همان اعتدال است یا با برچسبهایی چون «وسطبازی» به مسلخ رفته است؟ شیخرضایی، پژوهشگر فلسفه، در این نوشتار به تبیین تمایز حیاتی میان «محتوای سیاسی» و «روش سیاستورزی» میپردازد. او معتقد است اعتدال نه یک جایگاه میانه در طیف چپ و راست، بلکه یک «فضیلت روشمند» برای برقراری تعادل میان قدرتها و منافع متکثر است. در حالی که خطوط تبلیغی با همسانپنداریِ غلطِ اعتدال و اصلاحطلبی، سعی در حذف نیروهای عقلانی از صحنه دارند، شیخرضایی هشدار میدهد که خالی کردن میدان از نیروهای معتدل، کشور را از «بهرهبرداری سیاسی» در لحظات سرنوشتسازِ نظامی محروم میکند. این تحلیل، فراخوانی است برای بازگشت به سیاستورزی چندبعدی و عبور از قطبیسازیهای ویرانگری که تنها به سود دشمنان و جنگطلبان تمام میشود. این مطلب را در ادامه می خوانید:
****
از اصلاحطلبی در مقام گرایشی سیاسی در ایران راضی باشیم یا ناراضی، و آن را شکستخورده بدانیم یا نه، یکی دانستن اعتدالگرایی با اصلاحطلبی خلطی مهم است. میتوان چپ معتدل، راست معتدل، اصلاحطلب معتدل یا محافظهکار معتدل بود. تقویت رویکرد اعتدالی در فضای سیاسی جامعه نه تنها تعارضی با دفاع نظامی ندارد، بلکه میتواند مکمل آن باشد و به کشور اجازه دهد در لحظه درست از داشتههایش در عرصه نظامی بیشترین بهرهبرداری سیاسی را انجام دهد.
سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- حسین شیخرضایی، پژوهشگر و استاد فلسفه؛ گرایشها و نیروهای سیاسی را دستکم به دو شکل میتوان تقسیمبندی کرد. اول، با نگاه به محتوای حرفی که میزنند و جایگاه نسبیشان روی طیف آرای سیاسی. در این نوع تقسیمبندی، مثلا طیفی داریم که از چپ افراطی به راست افراطی کشیده میشود. با نگاه به نظرات یک کنشگر سیاسی درخصوص میزان دخالت دولت در بازار یا نظرات او درباره نحوه مواجهه با مهاجران خارجی، مثلا میتوان گفت او کجای طیف چپ-راست ایستاده است.
اگر نگاه جایگاهی را در طبقهبندی نیروهای سیاسی اتخاذ کنیم، آنگاه "میانهروی" معنا پیدا میکند. میانهرو کسی است که در جایی میانه طیف ایستاده است، و فیالمثل تفکراتش نه خیلی به چپ افراطی نزدیک است و نه به راست افراطی. مشخص است که میانهروی در این معنا بهخودیخود امری مثبت و فضیلت به حساب نمیآید. از قضا، چهبسا کسی استدلال کند در فلان موضوع خاص، داشتن نگاهی نزدیک به انتهای طیف درستتر است تا موضعی میانه.
اما دومین شیوه در تقسیمبندی نیروهای سیاسی، نه نگاه به محتوای حرف آنها، بلکه نگاه به روش آنها در حفظ باورهایشان و دفاع از آنها، روش آنها در حل مسائل سیاسی، و رویکردشان در کنار آمدن با شرایط دائما متغیر جهان سیاست است. طبق این تقسیمبندی، ممکن است دو گروه که کاملا به لحاظ محتوای باورهای سیاسی خود مخالف هستند، هر دو شیوهای واحد در حل مسائل سیاسی داشته باشند. یا به عکس، دو گروهی که به لحاظ محتوای فکری نزدیکاند، بهلحاظ شیوه حل مسائل سیاسی بسیار دور از هم باشند.
اگر این نگاه معطوف به روش را در طبقهبندی نیروهای سیاسی اتخاذ کنیم، آنگاه "اعتدال" معنا پیدا میکند. نیروی سیاسی معتدل، فارغ از اینکه راست، میانه یا چپ باشد، اهل "تعدیل" است. و تعدیل در این معنای فنی یعنی نوعی سبک سیاستورزی که در آن، حداکثر تلاش صورت میگیرد تا میان منافع، گروهها و قدرتهای مختلف تعادل برقرار شود.
نیروی سیاسی معتدل، برخلاف نیروی سیاسی افراطی و متعصب، تکبعدی نیست؛ همواره به مجموعه عوامل دخیل نگاهی چندبعدی دارد؛ و میکوشد با رویکردی کثرتگرایانه تعادل را میان ایدهها، منافع و نیروهای اجتماعی برقرار کند. نیروی سیاسی معتدل از دادن و گرفتن امتیاز، از مصالحه و مذاکره، و از خاکستری دیدن امور ترسی ندارد. او امور را به خیر و شر مطلق تقسیم نمیکند، و با اینکه آرمان و هدفی سیاسی دارد و حاضر است برای رسیدن به آن هزینه دهد، چانهزنی بر سر امور و یافتن بهترین و کمهزینهترین راه را با کسب بیشترین اجماع گناه نمیشمارد.
برخلاف میانهروی که در فضیلت بودن آن تردید وجود دارد، اعتدال از نظر بسیاری از متفکران سیاسی فضیلت است، و از آنجا که رویکرد اعتدالی میتواند در هر کجای طیف سیاسی محقق شود، معتدل بودن محدود به میانهروها نیست.
در ماهها و سالهای پیش از جنگ اخیر، وقتی با انواع و اقسام راههای شناختی و تبلیغاتی و سیاسی راه رسیدن به جنگ در اذهان شهروندان در حال هموارسازی بود، گروهی از فعالان و تحلیلگران داخلی و خارجی هر نوع اعتدالی را در صحنه سیاسی هدف قرار دادند. آنان با پیش کشیدن مفهوم "وسطباز" (کسی که بهنحوی موضعگیری میکند که هر کدام از دو طرف ماجرا پیروز شد، سر او بیکلاه نماند) تلاش کردند هر کسی را که رویکردی افراطی و دوقطبی به موضوعات ندارد وسطباز معرفی کنند و بعد او را با انواع برچسبها از صحنه به در کنند. رایجترین برچسب هم "اصلاحطلب" بود.
از مدتها پیش در گفتار سیاسی چنین جا افتاد که اعتدالگرایی همان اصلاحطلبی است و چون طبق شعار "اصلاحطلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا"، داستان اصلاحطلبی سیاسی به انتها رسیده است، پس اعتدالگرایی هم محلی از اعراب ندارد.
در این خط تبلیغی و فکری، گویی فرض بر این است که هر نیروی فعال داخلی، از زندانی سیاسی گرفته تا هنرمند و کنشگر مرزی و ...، بهصرف اینکه موضعی افراطی ندارد، لکهدار و معیوب و وسطباز است و تنها گزینه قابلدفاع افراطگرایی است. این خط تبلیغاتی و شناختی سبب شد صحنه بیش از پیش به دست افراطگرایان بیفتد. طبیعی است که در چنین محیط قطبیشدهای، احتمال رخ دادن جنگ و کینهجویی بیشتر میشود.
هدفگیری و ترور برخی نیروهای معتدل در خلال جنگ اخیر نیز نشان داد که امریکا و اسرائیل آگاهانه سعی در خالی کردن صحنه از نیروهای معتدل دارند. در غیاب نیروهای معتدل، مذاکره و مصالحه و یافتن راهحلهای سیاسی که در کنار مقاومت نظامی لازمه برونرفت از وضعیت فعلی است، در حکم زیر پا گذاشتن ارزشها تلقی خواهد شد.
از اصلاحطلبی در مقام گرایشی سیاسی در ایران راضی باشیم یا ناراضی، و آن را شکستخورده بدانیم یا نه، یکی دانستن اعتدالگرایی با اصلاحطلبی خلطی مهم است. میتوان چپ معتدل، راست معتدل، اصلاحطلب معتدل یا محافظهکار معتدل بود. تقویت رویکرد اعتدالی در فضای سیاسی جامعه نه تنها تعارضی با دفاع نظامی ندارد، بلکه میتواند مکمل آن باشد و به کشور اجازه دهد در لحظه درست از داشتههایش در عرصه نظامی بیشترین بهرهبرداری سیاسی را انجام دهد.
* به تفکیک میانهروی از اعتدال در کتاب افراطگرایی؛ تحلیلی فلسفی، نوشته قاسم کسام، ترجمه حسین شیخرضایی، نشر کرگدن، ۱۴۰۴ اشاره شده است.
۲۱۶۲۱۶




نظر شما