مذاكرات اسلام آباد

توسعه نه با «تغییر حکومت» که با«تغییر سیاست ها» آغاز می شود/ معمای برخاستن از ویرانه‌ها؛ سه گام طلایی «دولت‌سازی»، «آزادسازی» و «تنش‌زدایی» در ۱۲ کشور

این تحلیل تطبیقی هشدار می‌دهد که رنجِ گذار از بحران تنها زمانی به ثمر می‌رسد که کشورها از «ناز و تن‌آسانی» پرهیز کرده و با اولویت‌بندی دقیق میان دولت‌سازی، آزادسازی و دموکراسی، از فرصت‌های صلح برای ایمن‌سازی روح و روان جامعه و تقویت قوای ملی استفاده کنند. توسعه، محصولِ پیروزی سیاست‌های اقتصادی و سیاسی است و نه تغییر حکومت ها.

گروه اندیشه: دکتر مجتبی لشکربلوکی، در سلسله مقالاتش ۱۲ کشوری که «تجربه ققنوس وار برخاستن از خاکستر» و دستیابی به توسعه را در کارنامه خود دارند، بررسی کرده است. در شماره های قبل سه کشور آلمان، ژاپن، رواندا ، ایرلند، فنلاند ، شیلی، سنگاپور ، آفریقای جنوبی، لهستان،چین ، ویتنام و کره جنوبی از نظرتان گذشت. بررسی تطبیقی ۱۲ کشور پیشرو در توسعه پسابحران — از آلمان و ژاپن گرفته تا رواندا و ویتنام — در این قسمت یعنی بخش سیزدهم، بررسی شده و با آشکار سازی الگوهای تکرارشونده و شگفت‌انگیز نمایان می سازد که افسانه «توسعه اتفاقی» باطل است. یافته‌ها نشان می‌دهد که برخلاف تصور عمومی، محور اصلی و آغازگر اصلاحات در ۸ مورد از ۱۲ کشور (حدود ۶۷ درصد)، نه نیروهای خارجی و نه اعتراضات خیابانی، بلکه آمادگی اجتماعی با همراهی اراده «نخبگان سیاسی و دولتی» بوده‌اند که از درون ساختار موجود، فرمان تغییر را صادر کرده‌اند. این پژوهش ثابت می‌کند که توسعه پایدار لزوماً مستلزم فروپاشی کامل نظم پیشین نیست؛ بلکه در اکثر موارد، هوشمندی جامعه در حفظ نظام حکمرانی و همزمان تغییر حزب یا جابه‌جایی افراد کلیدی (مانند الگوی چین یا ایرلند)، موتور محرک پیشرفت بوده است.

تحلیل داده‌ها نشان می‌دهد که مسیر بازگشت به شرایط نرمال به‌طور میانگین ۷ سال و دستیابی به توسعه تثبیت‌شده حدود ۱۵ سال زمان نیاز دارد. در این بازه زمانی، سه ستون فقراتِ مشترک در تمام این تجربه‌ها (بدون استثنا) مشاهده می‌شود: نخست، «اصلاحات نظام حکمرانی و دولت‌سازی»؛ تمامی ۱۲ کشور بوروکراسی خود را بازسازی کرده و کارآمدی اداری را بر هر چیزی مقدم دانسته‌اند. دوم، «آزادسازی اقتصادی و مردمی‌سازی»؛ حرکت به سمت بازار آزاد و تقویت بخش خصوصی، بخشی جدایی‌ناپذیر از نقشه راه این کشورها بوده است. سوم و شاید حیاتی‌ترین نکته، «تنش‌زدایی بین‌المللی» است. در تمامی این تجربیات، سیاست خارجی به‌طور مطلق در خدمت سیاست‌های اقتصادی قرار گرفته و «رابطه امنیت‌بخش» با قدرت‌های جهانی — حتی با دشمنان سابق — به عنوان ابزاری برای جذب سرمایه و تکنولوژی به کار گرفته شده است.

نکته چالش‌برانگیز این است که اگرچه ۸ کشور از این میان به سمت دموکراسی و گسترش آزادی‌های سیاسی حرکت کردند، اما ۴ کشور «سنگاپور، چین، ویتنام و رواندا» ثابت کردند که توسعه اقتصادی لزوماً با باز شدن فضای سیاسی همزمان نیست و می‌تواند در بستری از بوروکراسی مقتدر پیش برود. در نهایت، این تحلیل تطبیقی هشدار می‌دهد که رنجِ گذار از بحران تنها زمانی به ثمر می‌رسد که کشورها از «ناز و تن‌آسانی» پرهیز کرده و با اولویت‌بندی دقیق میان دولت‌سازی، آزادسازی و دموکراسی، از فرصت‌های صلح برای ایمن‌سازی روح و روان جامعه و تقویت قوای ملی استفاده کنند. توسعه، محصولِ پیروزی سیاست‌های اقتصادی بر جنجال‌های بیهوده سیاسی در عرصه بین‌الملل است. در بخش سیزدهم لشکر بلوکی مقاله اش را به صورت بررسی تطبیقی با سوال جواب پیش برده و نشان می دهد در هر بخش قرار است به چه مسئله ای پاسخ داده شود. این بخش از این جهت برای اندیشمندان و مسئولان در کشور دارای اهمیت است که ایران در پیروزی مرحله ای اش بر آمریکای جهانخوار و هم پیمانش اسراییل ، به بررسی الگوی توسعه برای آبادانی مناطق تخریب شده از یک سو و توسعه همه جانبه کشور از سوی دیگر نیاز دارد. این مطلب را در ادامه می خوانید: 

 ****

توسعه نه با تغییر حکومت که با «تغییر سیاست ها» آغاز می شود/ معمای برخاستن از ویرانه‌ها؛ سه گام طلایی «دولت‌سازی»، «آزادسازی» و «تنش‌زدایی» در ۱۲ کشور
مجتبی لشکربلوکی

 آغازگر اصلاحات چه کسانی بوده اند؟ دولت؟ مردم؟ نخبگان؟ دول خارجی؟

این گونه نیست که بتوان به صورت قطعی اصلاحات را به دُوَل خارجی، نخبگان داخلی، دولت یا مردم آن کشور منتسب کرد، اما اگر بخواهیم محوریت تحول و توسعه آن کشورها را با هم مرور کنیم با تسامح می توان گفت که محور و آغازگر اصلاحات در ۸ کشور از ۱۲ کشور، نخبگان سیاسی یا دولتی بوده اند. ۲ مورد (لهستان و آفریقای جنوبی) را بیشتر می توان مدیون تلاش و اعتراض جامعه مدنی دانست و ۲ مورد هم (ژاپن و آلمان) نیز آغازگر اصلاحات، دول خارجی یا جامعه بین المللی بوده است.

پس در بیشتر موارد اصلاحات از درون و توسط نخبگان سیاسی یا دولتی آغاز شده است: در رواندا، رهبری قوی و متمرکز دولت (پل کاگامه) نقش اصلی را در بازسازی و اصلاحات ایفا کرد، با مشارکت مردمی در برخی بخش‌ها. در ایرلند، دولت جدید (به رهبری چارلز هاوی) با حمایت ضمنی احزاب مخالف، آغازگر اصلاحات مالی و اقتصادی بود و در کره جنوبی، دولت (تحت رهبری پارک چونگ هی و جانشینانش) با برنامه‌های توسعه پنج ساله، موتور اصلی اصلاحات بود. حتی اصلاحات آلمان هم اگرچه با حمایت و هدایت متفقین آغاز شد، اما دولت کنراد آدناور نقش کلیدی در اجرای اصلاحات داشت.

چه تعداد از کشورها در دوران توسعه پس از بحران آزادی های سیاسی را به صورت جدی گسترش دادند و اصلاحات دموکراتیک در آن ها به وضوح بیشتر شد؟

اگر از دو کشور که از قبل نظام دموکراتیک قابل قبولی داشت (ایرلند و فنلاند) بگذاریم، ۶ کشور از ۱۰ کشور باقی مانده اصلاحات دموکراتیک جدی داشتند و آزادی سیاسی و مشارکت مردمی را افزایش دادند به عنوان مثال در آلمان، تصویب قانون اساسی جدید در سال ۱۹۴۹ که آلمان غربی را به یک دموکراسی پارلمانی فدرال تبدیل و آزادی‌های سیاسی و مدنی را تقویت کرد.

ژاپن با تصویب قانون اساسی جدید در سال ۱۹۴۷ که نظام دموکراتیک پارلمانی را جایگزین و قدرت امپراتور را محدود کرد. شیلی با  گذار از دیکتاتوری به دموکراسی چندحزبی، آفریقای جنوبی با گذار از آپارتاید به دموکراسی غیرنژادی و فراگیر و لهستان با گذار از کمونیسم به دموکراسی پارلمانی کامل و کره جنوبی با تکامل تدریجی از اقتدارگرایی نظامی به یک دموکراسی قوی (به ویژه از اواخر دهه ۱۹۸۰) نمونه های از اصلاحات سیاسی و باز شدن فضای مشارکت بودند.

بر اساس اطلاعات موجود چهار کشور [در دوره مورد بررسی] شامل سنگاپور، چین، ویتنام و رواندا تغییرات اساسی در حوزه سیاست داخلی نداشتند که جالب است که سه مورد از این چهار مورد مرتبط است با شرق آسیا با فرهنگ خاص سیاسی که ریشه تاریخی و گاه اخلاق کنفوسیوسی دارد.

جمع بندی از ۱۲ کشور، ۸ کشور یا پیش از بحران نیز وضعیت دموکراسی خوبی داشتند یا اصلاحات سیاسی اساسی (باز شدن فضا و/یا مشارکت بیشتر) را تجربه کرده‌اند، و ۴ کشور تغییر اساسی در سیاست داخلی و دموکراسی نداشته‌اند

کدام یک از کشورها تنش زدایی منطقه ای یا جهانی یا توسعه تعاملات بین المللی را در دستور کار خود قرار دادند؟

بلا استثناء تمام ۱۲ کشور به نوعی یا تنش‌زدایی منطقه‌ای، یا تنش‌زدایی جهانی یا توسعه تعاملات اقتصادی-سیاسی را در دستور کار قرار دادند به عنوان نمونه:

*آلمان: تلاش برای بازسازی روابط بین‌المللی و ادغام در نهادهای اروپایی و جهانی (عضویت در سازمان ملل، ناتو، و جامعه اقتصادی اروپا که بعدها پایه گذار اتحادیه اروپا شد).

*ژاپن: اما پایان اشغال و بازسازی روابط تحت نظارت آمریکا به معنای ادغام مجدد در نظام بین‌المللی و پایان تقابل‌های جنگی است. ژاپن: صلح‌گرایی در قانون اساسی و بازسازی روابط دیپلماتیک و اقتصادی جهانی را تقویت کرد. 

*رواندا: تلاش برای بازسازی روابط با جهان و کشورهای مشترک المنافع و پیوستن به سازمان‌های منطقه‌ای و بین‌المللی.

*ایرلند: فرآیند صلح ایرلند شمالی و توافق جمعه نیک که به حل اختلافات و تنش‌زدایی با بریتانیا انجامید. ایرلند نقش کلیدی در فرایند صلح ایرلند شمالی و تعمیق ادغام با اتحادیه اروپا انجام داد. 

*کره جنوبی: تقویت روابط با آمریکا، عضویت در سازمان‌های بین‌المللی و بهبود روابط منطقه‌ای با ژاپن و چین.

*چین: یخ زدایی از روابط غرب، توسعه مناطق آزاد برای سرمایه گذاری خارجی

 *فنلاند: پیوستن به اتحادیه اروپا و ادغام عمیق‌تر در اقتصاد اروپا.

*شیلی: عقد قراردادهای تجارت آزاد متعدد و ادغام در اقتصاد جهانی.

*آفریقای جنوبی: پایان انزوای ناشی از آپارتاید و بازگشت فعال به جامعه جهانی و رهبری در آفریقا.

*لهستان: پیوستن به ناتو و اتحادیه اروپا، نشان‌دهنده تغییر جهت‌گیری ژئوپلیتیک.

*ویتنام: عادی‌سازی روابط با کشورهای غربی (به ویژه آمریکا) و پیوستن به نهادهای منطقه‌ای (آسه‌آن).

سنگاپور: این کشور رابطه خود را در عرصه سیاست داخلی و خارجی تنظیم مجدد کرد و تنش‌زدایی با جهان، منطقه و انعقاد پیمان یا قرارداد صلح یا آتش‌بس را در دستور کار خود قرار داد

جمع بندی: از ۱۲ کشور، ۱۲ کشور تنش‌زدایی منطقه‌ای یا بین‌المللی و گسترش تعاملات اقتصاد بین المللی را به طور جدی در دستور کار خود قرار دادند.

چه تعدادی از کشورها آزادسازی اقتصادی و  تقویت بخش مردمی اقتصاد را در دستور کار قرار دادند؟

این بار نیز بلا استثناء تمام ۱۲ کشور مورد بررسی در بازه های زمانی توسعه پسابحران، آزادسازی اقتصادی و یا مردمی‌سازی اقتصادی جدی را در دستور کار خود قرار دادند.

*آلمان: پیاده‌سازی اقتصاد اجتماعی بازار هم راستا با اصول بازار آزاد.

*ژاپن: اصلاحات اقتصادی منجر به سیستم سرمایه‌داری آزاد بازار و صادرات‌محور. اصلاحات ارضی و تمرکززدایی (محدود کردن زایباتسوها)

*رواندا: ایجاد محیط کسب‌وکار دوستانه، جذب سرمایه‌گذاری خارجی و اصلاحات اقتصادی برای رشد بخش خصوصی.

*ایرلند: جذب سرمایه‌گذاری خارجی گسترده از طریق سیاست‌های مالیاتی جذاب و خصوصی‌سازی.

*فنلاند: ادامه آزادسازی مالی و تعمیق ادغام در بازار واحد اروپا.

*شیلی: پیاده‌سازی و ادامه سیاست‌های آزادسازی اقتصادی و خصوصی‌سازی گسترده.

*سنگاپور: توسعه یک اقتصاد بسیار باز و صادرات‌محور با جذب گسترده سرمایه خارجی.

*آفریقای جنوبی: اتخاذ سیاست‌های اقتصادی میانه‌رو برای جذب سرمایه و ثبات مالی.

*لهستان: اجرای شوک درمانی با خصوصی‌سازی گسترده و آزادسازی تجارت.

*چین: گذار به اقتصاد بازار سوسیالیستی با آزادسازی گسترده و جذب سرمایه‌گذاری خارجی.

*ویتنام: حرکت از اقتصاد متمرکز به سمت اقتصاد بازارگرا از طریق اصلاحات "دوی موی".

*کره جنوبی: گذار از اقتصاد دولتی به اقتصاد بازارمحورتر، همراه با تقویت بخش خصوصی.

جمع‌بندی: از ۱۲ کشور، ۱۲ کشور حرکت به سمت آزادسازی اقتصادی بیشتر و یا خصوصی‌سازی را به طور جدی در دستور کار خود قرار دادند.

توسعه نه با تغییر حکومت که با «تغییر سیاست ها» آغاز می شود/ معمای برخاستن از ویرانه‌ها؛ سه گام طلایی «دولت‌سازی»، «آزادسازی» و «تنش‌زدایی» در ۱۲ کشور

حال یک سوال بنیادی، کدام یک از این کشور اصلاحات نظام حکمرانی و یا دولت‌سازی جدی داشته اند؟

نتیجه بررسی این سوال نیز جالب است تمام ۱۲ کشور. اصلاح نظام حکمرانی و یا دولت سازی و یا اصلاح بروکراسی را در بازه های مورد بررسی تجربه کرده اند. البته هر کشوری به اقتضای خودش حوزه خاصی را تمرکز کرده است برخی کشورها بر بخش حکمرانی مالی تمرکز کرده اند برخی بر بخش قضایی و برخی نیز بر حوزه های اداری.

*آلمان: بازسازی کامل دولت و بوروکراسی فدرال دموکراتیک پس از جنگ.

*ژاپن: اصلاحات ساختاری گسترده در دولت و بوروکراسی تحت اشغال آمریکا.

*رواندا: اولویت‌دهی به بازسازی نهادهای دولتی، شفافیت و مبارزه با فساد برای ایجاد ثبات پس از نسل‌کشی.

*ایرلند: اصلاحات در مدیریت مالی و اقتصادی دولت برای افزایش کارآمدی و جذب سرمایه.

*فنلاند: اصلاحات در مدیریت مالی و پولی و نظارت بر بخش مالی در پی بحران.

*شیلی: اصلاحات نهادی گسترده در سیستم قضایی و دولت برای تقویت پاسخگویی.

*سنگاپور: سرمایه‌گذاری مستمر در توسعه یک بوروکراسی بسیار کارآمد و شایسته‌سالار.

*آفریقای جنوبی: بازسازی و ایجاد نهادهای دولتی جدید پس از آپارتاید برای دموکراتیزاسیون و ارائه خدمات.

*لهستان: بازسازی بنیادین ساختار دولت و بوروکراسی از یک سیستم کمونیستی به یک دموکراتیک بازارمحور.

*چین: اصلاحات اداری و نهادی با هدف افزایش کارآمدی و مدرن‌سازی حکمرانی در چارچوب حزب.

*ویتنام: اصلاحات گسترده بوروکراتیک با هدف ساده‌سازی و افزایش کارآمدی دولت.

*کره جنوبی: ایجاد نهادهای بوروکراتیک قدرتمند و کارآمد (مانند هیئت برنامه‌ریزی اقتصادی) برای هدایت توسعه.

جمع‌بندی: از ۱۲ کشور، ۱۲ کشور اصلاحات بوروکراتیک و دولت‌سازی جدی داشته‌اند.

ترتیب و تقدم این اصلاحات چگونه بوده است؟ اصلاحات حکمرانی (دولت سازی)، اصلاحات اقتصادی (مردمی سازی) و اصلاحات سیاسی (دموکراسی)

پاسخ گویی به این سوال بسیار دشوار است. ولی با تسامح و احتیاط می توان پاسخی برای آن یافت. برخی کشورها ابتدا اصلاحات نظام حکمرانی (بوروکراسی ودولت‌سازی) و اقتصادی را انجام دادند و سپس اصلاحات دموکراتیک مانند کره جنوبی: در دهه‌های ابتدایی پس از جنگ (دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰)، دولت‌های اقتدارگرا بر دولت‌سازی قوی و ایجاد نهادهای بوروکراتیک کارآمد (مانند هیئت برنامه‌ریزی اقتصادی) برای هدایت توسعه اقتصادی متمرکز بودند. دموکراتیزاسیون و گشایش سیاسی گسترده‌تر عمدتاً از اواخر دهه ۱۹۸۰ به بعد آغاز شد.

برخی کشورها ابتدا اصلاحات نظام حکمرانی (بوروکراسی/دولت‌سازی) را انجام دادند و سپس اصلاحات اقتصادی (صرف‌نظر از وضعیت دموکراسی چون برخی وضعیت دموکراسی خوبی داشتند) مانند:

*ایرلند: در مواجهه با بحران اقتصادی دهه ۱۹۸۰، دولت بر اصلاحات بوروکراتیک در زمینه مدیریت مالی و بودجه‌ای (نظیر اجماع سه‌جانبه با اتحادیه‌ها) متمرکز شد تا اقتصاد را تثبیت کند، سپس به آزادسازی و جذب سرمایه خارجی پرداخت. (این کشور از قبل دموکراتیک بود).

*فنلاند: در پی بحران اقتصادی دهه ۱۹۹۰، دولت بر اصلاحات بوروکراتیک در سیاست‌های مالی و پولی و نظارت بانکی تمرکز کرد تا بحران را مدیریت و به بهبود اقتصادی کمک کند. (این کشور از قبل دموکراتیک بود).

*رواندا: پس از نسل‌کشی، اولویت مطلق، بازسازی ثبات دولتی، نهادهای امنیتی و مدیریت عمومی بود. پس از آن یا همزمان، اصلاحات اقتصادی برای جذب سرمایه و بازسازی آغاز شد، در حالی که گشایش سیاسی گسترده اولویت نبود.

*سنگاپور: از همان ابتدای استقلال، ساخت یک بوروکراسی بسیار کارآمد، پاک و شایسته‌سالار، محور اصلی توسعه بود که زیربنای رشد اقتصادی سریع و آزادسازی‌های اقتصادی را فراهم آورد. گشایش سیاسی به معنای دموکراسی لیبرال در دستور کار نبود.

*چین: اصلاحات دنگ شیائوپینگ ابتدا بر آزادسازی اقتصادی متمرکز بود، اما اصلاحات بوروکراتیک و نهادی (مانند ایجاد مناطق ویژه اقتصادی و تغییرات در ساختار حزبی برای مدیریت اقتصاد) نیز همزمان برای تسهیل و پشتیبانی از این آزادسازی انجام شد. گشایش سیاسی دموکراتیک رخ نداد. شاید بتوان گفت که نظام اداری کشور چین از قبل ساختارمند، قوی، منضبط و اثرگذار بوده است.

*ویتنام: اصلاحات "دوی موی" عمدتاً اقتصادی بودند، اما همزمان شامل اصلاحات بوروکراتیک برای ساده‌سازی ساختار دولتی و کارآمدسازی آن برای گذار به اقتصاد بازار می‌شد. گشایش سیاسی دموکراتیک در این دوره رخ نداد.

به نظر می رسد (با احتیاط و تسامح) بخش قابل توجهی در کشورها کمابیش همزمان اصلاحات حکمرانی (دولت‌سازی)، اصلاحات اقتصادی (آزادسازی) و اصلاحات سیاسی (دموکراسی) را پیش بردند:

این کشورها پس از یک بحران بزرگ، هر سه حوزه (ساختار دولت و بوروکراسی، نظام اقتصادی و فضای سیاسی) را به صورت موازی و همزمان متحول کردند.

*آلمان: پس از جنگ جهانی دوم، بازسازی دولت (ساختار فدرال)، استقرار دموکراسی پارلمانی و پیاده‌سازی اقتصاد بازار (اجتماعی) تقریباً به صورت همزمان انجام شد و هر سه مکمل یکدیگر بودند.

*ژاپن: در دوره اشغال آمریکا پس از جنگ جهانی دوم، همزمان با تدوین قانون اساسی جدید (دولت‌سازی و دموکراتیزاسیون)، اصلاحات اقتصادی بنیادین (مانند اصلاحات ارضی و تجزیه زایباتسوها) نیز پیاده شد.

*شیلی: پس از پایان دیکتاتوری پینوشه (اواخر دهه ۱۹۸۰)، بازگشت به دموکراسی (اصلاحات سیاسی)، اصلاحات نهادی و بوروکراتیک برای تقویت دولت دموکراتیک و ادامه آزادسازی اقتصادی به صورت همزمان پیش رفتند.

*آفریقای جنوبی: گذار از آپارتاید به دموکراسی چندنژادی شامل تأسیس دولت جدید، گشایش کامل سیاسی و آغاز اصلاحات اقتصادی (جهت جذب سرمایه و ثبات مالی) به صورت همزمان بود.

*لهستان: گذار از کمونیسم در سال ۱۹۸۹ با "شوک درمانی" (اصلاحات اقتصادی رادیکال)، استقرار دموکراسی چندحزبی (اصلاحات سیاسی) و بازسازی کامل ساختارهای دولتی و بوروکراتیک (دولت‌سازی) به صورت همزمان و سریع انجام شد.

جمع‌بندی نهایی با احتیاط:

۱ کشور ابتدا اصلاحات حکمرانی (دولت‌سازی) را انجام داد و سپس اصلاحات سیاسی (دموکراسی): (کره جنوبی).

۲ کشور دموکرات، اصلاحات حکمرانی انجام دادند و سپس اصلاحات اقتصادی (فنلاند و ایرلند)

۴ کشور اقتدارگرا ابتدا اصلاحات حکمرانی (دولت‌سازی) را انجام دادند و سپس اصلاحات اقتصادی (مردمی سازی یا آزادسازی) شامل رواندا سنگاپور، چین، ویتنام.

۵ کشور کمابیش همزمان اصلاحات بوروکراتیک، اقتصادی و سیاسی را پیش بردند (آلمان، ژاپن، شیلی، آفریقای جنوبی، لهستان).

این کشورها بازی قدرت را چگونه مدیریت کردند؟ آیا این کشورها با ابرقدرت ها،بلوک های قدرت یا ائتلاف های قدرت [۱] زمانه در ارتباط بودند؟

منبع قدرت می تواند متفاوت باشد از یک کشور گرفته تا مجموعه ای از کشورهای هم‌پیمان مانند آمریکا، چین، روسیه یا اتحادیه اروپا یا پیمان نظامی بین‌المللی مانند ناتو یا پیمان ورشو قبل از فروپاشی شوروی. در دوران گذار پس از بحران و حرکت به سمت توسعه، اکثر ۱۲ کشور مورد بررسی، در همکاری و تعامل و به معنای دقیق تر کلمه «رابطه امنیت بخش» با منابع قدرت زمان خود (شوروی/روسیه/آمریکا/چین و یا ...) حتی دشمنان تاریخی و متجاوزان بودند:

*آلمان: همکاری با آمریکا و سایر متفقین غربی (بریتانیا، فرانسه). آلمان غربی پس از جنگ جهانی دوم، تحت اشغال متفقین غربی قرار گرفت و کمک‌های طرح مارشال و اتحاد امنیتی با آمریکا (در چارچوب ناتو) نقش محوری در بازسازی و توسعه آن ایفا کرد.

*ژاپن: اشغال ژاپن توسط آمریکا پس از جنگ جهانی دوم و تحمیل اصلاحات بنیادین، به علاوه پیمان امنیتی و همکاری اقتصادی نزدیک با آمریکا، ستون فقرات توسعه ژاپن بود.

*رواندا: این کشور پس از نسل‌کشی، کمک‌های قابل توجهی از کشورهای غربی، از جمله آمریکا و اتحادیه اروپا، و نهادهای بین‌المللی دریافت کرد. تعامل آن بیشتر با جامعه جهانی و قدرت‌های اصلی جهانی برای بازسازی و ثبات بود.

*ایرلند: ایرلند عمدتاً از طریق ادغام با اتحادیه اروپا (که شامل قدرت‌های بزرگ اروپایی است) و همکاری با بریتانیا در روند صلح ایرلند شمالی به توسعه رسید.

*فنلاند: در دوران جنگ سرد، فنلاند سیاست بی‌طرفی دقیق را در قبال اتحاد جماهیر شوروی پیش گرفت. پس از فروپاشی شوروی، این کشور به سمت غرب متمایل شد و به اتحادیه اروپا پیوست، که نشان‌دهنده تعامل با بلوک قدرت‌های غربی است.

*شیلی: پس از گذار از دیکتاتوری، دولت‌های دموکراتیک شیلی به دنبال گسترش روابط تجاری و دیپلماتیک با قدرت‌های بزرگ جهانی، از جمله آمریکا و اتحادیه اروپا بودند تا اقتصاد خود را یکپارچه کنند.

*سنگاپور: سنگاپور به عنوان یک کشور کوچک، استراتژی واقع‌گرایانه‌ای را در پیش گرفت و برای امنیت و توسعه اقتصادی خود، ارتباط قوی با بلوک غرب برقرار کرد و سرمایه‌گذاری‌های خارجی را جذب نمود.

*آفریقای جنوبی: پس از پایان آپارتاید، آفریقای جنوبی مجدداً وارد صحنه بین‌الملل شد و روابط دیپلماتیک و اقتصادی گسترده‌ای را با چین و آمریکا و دیگر قدرت‌های جهانی برقرار کرد.

*لهستان: لهستان پس از فروپاشی کمونیسم، به طور فعال به دنبال ادغام با بلوک غرب بود. این کشور به ناتو و اتحادیه اروپا پیوست.

*چین: در دوران اصلاحات دنگ شیائوپینگ، خود چین به عنوان یک قدرت بزرگ و رو به رشد ظاهر شد. این کشور به طور فعال به دنبال جذب سرمایه، فناوری و روابط تجاری با آمریکا و کشورهای غربی بود. در مراحل اولیه، از رابطه با آمریکا برای مقابله با نفوذ شوروی نیز بهره برد. چین در تمام سال ها سعی کرده است که اولویت با اقتصاد باشد تا سیاست خارجی و در سیاست خارجی، رویکرد پرهیز از تنش را پیش برده است.

*ویتنام: در دوران "دوی موی"، ویتنام روابط خود را با آمریکا (دشمن سابق) و سایر کشورهای غربی عادی کرد تا سرمایه‌گذاری و تجارت را جذب کند. پیش از آن، در دوران جنگ سرد، روابط نزدیکی با شوروی داشت که پس از فروپاشی آن کاهش یافت.

*کره جنوبی: اتحاد امنیتی و دریافت کمک‌های اقتصادی قابل توجه از آمریکا در دهه‌های اولیه پس از جنگ کره، نقش حیاتی در ثبات و توسعه اقتصادی این کشور ایفا کرد.

نکته راهبردی: در تمام این کشورها؛ سیاست خارجی در خدمت و پیرو سیاست‌های اقتصادی و توسعه‌ای بوده است و نه برعکس. به عبارتی سیاست خارجی در این کشورها بالذات اهمیت نداشته و مستقل نبوده است بلکه بازتاب و انعکاس سیاست‌های اقتصادی و داخلی خود را در سیاست‌های خارجی و روابط بین الملل نشان داده است.

آیا حتما باید حکومت عوض شود تا توسعه رخ دهد؟

جدول زیر به این سوال مهم پاسخ می دهد. به جز آلمان که در دوران بحران دولتی وجود نداشت، در بسیاری از موارد حکومت تغییر نکرده یا کودتا رخ نداده (به جز شیلی و کره جنوبی). فقط عموما حزب حاکم یا افراد کلیدی تغییر کرده اند به عبارتی تغییر از درون رخ داده است. جامعه به این هوشمندی رسیده است که نظام حکمرانی را حفظ می کنیم یا با تغییر حزب (مانند ایرلند)، یا با حفظ احزاب حاکم اما با تغییر افراد کلیدی (مانند چین) و یا حتی حفظ حزب و فرد کلیدی به صورت همزمان (سنگاپور) مسیر توسعه را پیش ببرند.

توسعه نه با تغییر حکومت که با «تغییر سیاست ها» آغاز می شود/ معمای برخاستن از ویرانه‌ها؛ سه گام طلایی «دولت‌سازی»، «آزادسازی» و «تنش‌زدایی» در ۱۲ کشور

ادامه جدول بالا

توسعه نه با تغییر حکومت که با «تغییر سیاست ها» آغاز می شود/ معمای برخاستن از ویرانه‌ها؛ سه گام طلایی «دولت‌سازی»، «آزادسازی» و «تنش‌زدایی» در ۱۲ کشور

چند سال طول کشیده که یک کشور دوباره برخیزد؟ و چند سال طول کشیده که به توسعه تثبیت یافته برسد؟

برای اینکه به این سوال پاسخ دهیم، مبناهای زیر در نظر گرفته شد:

  • چون بحران در یک سال رخ نداده است و در یک بازه رخ داده است، سال نماینده بحران را سال وسط آن بازه در نظر گرفتیم. (بدیهی است که خود بازه زمانی بحران تقریبی است)
  • سال خروج از بحران را سالی در نظر گرفتیم که یا سطح متغیرهای اقتصادی به سال های قبل از بحران بازگشته یا اولین سال بوده است که اقتصاد رشد بالایی از خود نشان داده و نشانه یک آغاز پرواز بزرگ بوده است.
  • سال تثبیت توسعه را نیز سالی در نظر گرفته ایم که بعد از چند سال رشد و بهبود شرایط اقتصادی و سیاسی، وضعیت مطلوب تثبیت شده است.

بر اساس اطلاعات و محاسبات تقریبی و با تسامح می توان گفت که بیش از ۷ سال طول می کشد که کشور به شرایط نرمال (غیربحرانی) بازگردد که البته با توجه به عمق بحران و وسعت و پیچیدگی کشور ممکن است در بازه ۳ تا ۱۵ سال این زمان برای کشورهای مختلف عمل کند.

توسعه نه با تغییر حکومت که با «تغییر سیاست ها» آغاز می شود/ معمای برخاستن از ویرانه‌ها؛ سه گام طلایی «دولت‌سازی»، «آزادسازی» و «تنش‌زدایی» در ۱۲ کشور

توسعه نه با تغییر حکومت که با «تغییر سیاست ها» آغاز می شود/ معمای برخاستن از ویرانه‌ها؛ سه گام طلایی «دولت‌سازی»، «آزادسازی» و «تنش‌زدایی» در ۱۲ کشور

همچنین برای سال های دستیابی به توسعه پس از بحران به گونه ای که توسعه تثبیت شده باشد به صورت میانگین ۱۵ سال زمان نیاز داریم و اگر بیشینه و کمینه تجربیات جهانی رو در نظر بگیریم می توان انتظار داشت که بین شش سال تا دو دهه طول می کشد و اگر چین و کره جنوبی را در نظر بگیریم ممکن است تا ۳۷ سال طول بکشد. توضیحاتی در مورد زمان های هر کشور در ادامه می آید.

آلمان

آلمان در سال ۱۹۴۵، با شکست در جنگ جهانی دوم، تقسیم جغرافیایی، تخریب زیرساخت‌ها و سقوط نظم سیاسی روبرو شد. این سال میانه بحران عمیقی بود که پایه‌های اقتصادی و سیاسی کشور را از هم پاشید.

با اصلاحات پولی در سال ۱۹۴۸ و آغاز «معجزه اقتصادی» در آلمان غربی، تا سال ۱۹۵۲ تولید صنعتی به سطح پیش از جنگ بازگشت. با تثبیت رشد اقتصادی و استقرار نهادهای دموکراتیک، سال ۱۹۵۵ را می‌توان نقطه آغاز توسعه پایدار آلمان نوین دانست.

ژاپن

ژاپن در سال ۱۹۴۵ با تسلیم در جنگ جهانی دوم، از دست دادن امپراتوری، اشغال نظامی و فقر گسترده وارد یک بحران همه‌جانبه شد.

اقتصاد کشور با آغاز جنگ کره و رشد سریع صنعتی از سال ۱۹۵۳ به بهبود بازگشت، و در سال ۱۹۵۵ با تثبیت نظام سیاسی از طریق تشکیل حزب لیبرال دموکرات و آغاز دوره‌ای طولانی از ثبات و توسعه، مسیر پیشرفت پایدار را در پیش گرفت.

رواندا

نسل‌کشی وحشتناک سال ۱۹۹۴ رواندا را به آستانه فروپاشی کشاند. این سال میانه بحرانی بود که در آن بیش از ۸۰۰ هزار نفر کشته شدند و زیرساخت‌های اقتصادی و اجتماعی نابود شد. از سال ۱۹۹۷ با بازسازی سریع و رشد اقتصادی، رواندا مسیر احیای خود را آغاز کرد و تا سال ۲۰۰۵ به ثبات نسبی سیاسی و رشد اقتصادی پایدار دست یافت، هرچند همچنان با انتقادات حقوق بشری همراه بود.

 ایرلند

ایرلند در دهه ۱۹۸۰ با بحران بدهی، تورم، بیکاری و رکود اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کرد و سال ۱۹۸۰ میانه این دوره بحرانی بود. با اصلاحات مالی و اقتصادی از سال ۱۹۸۸ رشد آغاز شد، و تا سال ۱۹۹۵ ایرلند به یکی از اقتصادهای پرشتاب اروپا بدل شد؛ نقطه‌ای که با عنوان آغاز دوره "ببر سلتیک" تثبیت توسعه اقتصادی و اجتماعی آن رقم خورد.

فنلاند

در سال ۱۹۹۱، فنلاند با بحران بانکی، بیکاری و سقوط شدید تولید روبرو شد؛ بحرانی که هم‌زمان با فروپاشی شوروی، شریک اصلی تجاری‌اش، شکل گرفت.از سال ۱۹۹۴ رشد بازگشت، و با عضویت در اتحادیه اروپا در سال ۱۹۹۵، ثبات نهادی، ادغام در اقتصاد جهانی و توسعه پایدار در این کشور نهادینه شد سال تثبیت توسعه را می توان ۱۹۹۷ در نظر گرفت.

 شیلی

شیلی در سال ۱۹۷۳ با کودتای نظامی علیه آلنده و آغاز دیکتاتوری پینوشه وارد بحرانی عمیق شد که هم سیاسی و هم اقتصادی بود.پس از اجرای اصلاحات بازارمحور در دهه ۱۹۸۰، اقتصاد تا سال ۱۹۸۸ به سطح پیشین خود بازگشت. با پایان دیکتاتوری در سال ۱۹۹۰، شیلی وارد دوره‌ای از دموکراسی و ثبات توسعه‌یافته شد.

سنگاپور

در سال ۱۹۶۵، سنگاپور با جدایی ناگهانی از مالزی و تهدیدات قومی، امنیتی و اقتصادی، در وضعیتی بحرانی قرار گرفت.با اصلاحات اقتصادی و جذب سرمایه‌گذاری خارجی، اقتصاد از سال ۱۹۶۸ شکوفا شد و تا سال ۱۹۷۲ با تثبیت رهبری حزب PAP و رشد پایدار، سنگاپور به مسیر توسعه تثبیت‌یافته وارد شد.

 آفریقای جنوبی

با آغاز مذاکرات پایان آپارتاید در سال ۱۹۹۰، آفریقای جنوبی وارد مرحله‌ای از گذار دشوار شد که میانه بحران عمیق نژادی و ساختاری بود.در سال ۱۹۹۴، با برگزاری نخستین انتخابات دموکراتیک، کشور وارد مرحله جدیدی شد و تا سال ۲۰۰۰ با تثبیت رشد اقتصادی و ساختار سیاسی جدید، مسیر توسعه پایدار خود را آغاز کرد.

 لهستان

در میانه دهه ۱۹۸۰، لهستان با فروپاشی اقتصاد دولتی، اعتراضات اجتماعی و بحران مشروعیت حزب کمونیست روبرو بود. سال ۱۹۸۵ را می‌توان میانه بحران دانست.با اصلاحات شوک‌درمانی از سال ۱۹۹۰، رشد اقتصادی از ۱۹۹۴ آغاز شد. در سال ۱۹۹۷ با تصویب قانون اساسی جدید و تثبیت نهادهای دموکراتیک، لهستان وارد فاز توسعه باثبات شد.

 چین

انقلاب فرهنگی در اواخر دهه ۱۹۶۰ چین را درگیر بحران شدید سیاسی، فرهنگی و اقتصادی کرد. سال ۱۹۶۷ نقطه میانی این بی‌ثباتی بود.با آغاز اصلاحات اقتصادی در سال ۱۹۷۸، رشد شروع شد. اما این مسیر با فراز و نشیب سیاسی همراه بود تا اینکه در ۱۹۹۲ و پس از سفر دنگ شیائوپینگ، اصلاحات تثبیت و توسعه پایدار آغاز شد.

 ویتنام

پس از پایان جنگ در سال ۱۹۷۵، ویتنام با نابودی زیرساخت‌ها، اقتصاد دولتی ناکارآمد و انزوای بین‌المللی مواجه بود.با شروع اصلاحات اقتصادی "دوی موی" در سال ۱۹۸۶، اقتصاد رو به رشد گذاشت و در سال ۱۹۹۵ با پیوستن به آسه‌آن و بازگشت به تعامل جهانی، توسعه پایدار آن تثبیت شد.

کره جنوبی

کره جنوبی در سال ۱۹۵۳ با پایان جنگ، کشوری ویران و فقیر بود. این سال میانه بحرانی بود که آینده‌ای نامعلوم برای کشور رقم زده بود. با اجرای برنامه پنج‌ساله توسعه در ۱۹۶۲، رشد اقتصادی آغاز شد. اما تا سال ۱۹۹۰ که نظام سیاسی دموکراتیک و اقتصاد صنعتی باثبات شد، کره جنوبی به‌طور کامل به توسعه تثبیت‌یافته دست نیافت.

[۱] Power Alliance

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2203303

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 6 =