در گرماگرم روزهایی که سایه سنگین جنگ بر سفرهها و زندگی مردم سنگینی میکند و مردمی که زیر بار تورم کمر خم کردهاند، با آخرین ذرات توان و امیدشان که بیش از 40 سال شلاق فشار و تحریم را بر گردههای خود احساس کرده و همچنان دست از ایثار و جانفدایی بر نداشته، میدانهای نبرد را پر کرده و رو در روی دشمن دیرینه و نابکار ایستاده و از بذل جان و مال و فرزند دریغ نمیکنند. و در هنگامهای که دشمن عزمش را جزم کرده که این سرزمین را یکجا ببلعد، عدهای از خدا بیخبر در داخل در کار آنند که قبل از دشمن کار مردم را یکسره کنند.
تراژدی انصراف از زندگی
در این شرایط سرنوشتساز و بسیار دشوار، پدیدهای هولناکتر از صفهای اقلام اساسی در حال شکلگیری است: «صف انصراف از درمان». آنچه امروز در مطبهای خصوصی و حتی مراکز دولتی میگذرد، دیگر نامش «خدمات درمانی» نیست؛ این یک «دزدی سر گردنه» مدرن است که جان انسانها را بهعنوان وثیقه گروگان گرفته است. وقتی بیماری سرطانی در سالن انتظار مطب، با شنیدن رقمهای نجومی زیرمیزی و ویزیتهای چهاربرابری، بیصدا برمیخیزد و به سمت در خروجی میرود، در واقع دست به یک «هاراگیری اجباری» میزند. او خود را از حق حیات محروم میکند چون بهای زندهماندن، از توان انسانیاش فراتر رفته است.
از ۲۵ تا ۱۰۰ میلیون؛ سقوط اخلاق در ترازوی جراحی
من غالباً از تجربههای زیسته خودم مینویسم که مرتکب بیانصافی نشوم. جراحی در سال گذشته برای یک عمل سنگین ۲۵ میلیون تومان زیرمیزی از من طلب کرد و چندی قبل، پزشکی که مطبش مکانی شبیه به ژورنالهای دکوراسیون ایتالیائی بود و من در همان نگاه اول، ضمن لذت بردن از آن همه زیبایی و هماهنگی و هارمونی، ماستم را کیسه کردم، چون گوشی دستم آمد که برای نگهداری چنین مجموعه لوکسی، من و امثال من باید سرکیسه بشویم، برای یک جراحی سرپایی و ساده، صد میلیون تومان زیرمیزی - که حالا دیگر بهکلی از حالت پنهانکاری و زیرمیزی در آمده و کاملاً رومیزی شده – طلب کرد.
این جهش ۴۰۰ درصدی با کدام منطق اقتصادی یا اخلاقی سازگار است؟ جنگ و تحریم، اگرچه هزینه تجهیزات را بالا میبرند، اما نباید به بهانهای برای «کاسبی از خون» بدل شوند. این نه تورم است و نه هزینه تخصص. این سوءاستفاده از استیصال انسانهایی است که میان مرگ و زندگی معلق ماندهاند. پزشکی که در این شرایط بحرانی، در حالی که فنجان شیک کاپوچینویش را با دو انگشت ظریف در دست میچرخاند، لبخند ملیحی چون هنرپیشههای هالیوود تقدیم بیمارش میکند و با کمال وقاحت، تیغ جراحیاش را تنها به شرط عبور از سد صد میلیونی زیرمیزی از نیام برمیکشد، دیگر «حکیم» نیست؛ او تاجری است که بر ویرانههای سلامت مردم، کاخ میسازد.
مراکز دولتی: سنگر فروریخته محرومان
فاجعهبارتر از مطبهای خصوصی، وضعیتی است که در مراکز دولتی حکمفرما شده است. جایی که قرار بود پناهگاه بیصدایان و مستضعفان باشد، حالا به بازار مکارهای بدل شده که در آن بیمه، کاغذ پاره بیارزشی بیش نیست. اعلام صریح «ویزیت آزاد» آقا یا خانم دکتر در مراکز دولتی، آن هم با نرخهایی چند برابر پیش از بحران، به معنای تیر خلاص به سیستم سلامت همگانی است. وقتی ۹۰ درصد پزشکان یک مرکز دولتی، تعهدات بیمهای را زیر پا میگذارند، در واقع دولت در حال اعلام رسمی این پیام است: «اگر پول نداری، حق حیات نداری.»
آمار هولناک: ۶۰ درصد ریزش در صف بقا
مشاهده اینکه ۶۰ تا ۷۰ درصد بیماران – از جمله مبتلایان به سرطان – در بدو ورود به دلیل هزینهها از درمان منصرف میشوند، یک هشدار قرمز برای امنیت ملی است. سرطان به خودی خود کشنده است، اما «سرطانِ طمع» در بدنه کادر درمان، سریعتر از هر توموری در حال کشتن مردم است. این بیماران به خانههایشان برمیگردند تا منتظر مرگ بمانند. این یک انتخاب داوطلبانه نیست؛ این یک خودکشی تحمیلی است که سیستم درمان به آنها دیکته کرده است. ما با لشکری از «مردگان متحرک» روبهرو خواهیم شد که نه به دست دشمن خارجی، بلکه به دست بیعدالتی داخلی از پای درمیآیند.
پیامدهای اجتماعی؛ گسست اعتماد و کینههای فروخورده
پزشکی که در زمانه سختیها و بحرانها، شانه از بار مسئولیت خالی میکند و جیب بیمار بیپناه را نشانه میرود، بذر کینهای را میکارد که ثمرهاش در آیندهای نزدیک، کل جامعه را در بر خواهد گرفت. شکاف طبقاتی در حوزه درمان، خطرناکترین نوع شکاف است. وقتی نیمی از جامعه میبیند که «جان» تنها برای اقلیتی ثروتمند ارزش حفظ کردن دارد، قراردادهای اجتماعی از هم میپاشند. این دزدیهای سرِگردنه، نهتنها اعتماد به نظام پزشکی، بلکه امید به عدالت را در دل مردم خشک میکند.
هشدار نهایی؛ ضرورت برخورد ضربتی
این یادداشت، یک هشدار صریح به نهادهای نظارتی و حاکمیتی است. سکوت در برابر این غارتگری، همدستی در قتل غیرعمد هزاران بیماری است که هر روز از درمان انصراف میدهند. نظارت بر تعرفهها نباید به بخشنامههای کاغذی محدود شود؛ بلکه دست این «کاسبان خون» باید از جان مردم کوتاه شود. اگر جنگ هزینهای دارد، این هزینه باید عادلانه تقسیم شود، نه اینکه تمام فشار آن بر دوش بیماری بیفتد که حتی توان تامین داروهای اولیهاش را ندارد.
بازگشت به سوگند یا اصرار بر سقوط؟
هاراگیری اجباری مردم در مطبها، لکه ننگی است که بهراحتی از پیشانی نظام سلامت پاک نخواهد شد. ما نیازمند یک بازنگری انقلابی در حوزه اخلاق پزشکی و نظارت دولتی هستیم. درمان، کالای لوکس نیست که بر اساس عرضه و تقاضا قیمتگذاری شود. درمان، «حق طبیعی» هر انسانی است. اجازه ندهید مطبها به کشتارگاه امید تبدیل شوند. اجازه ندهید واژه «پزشک»، لرزه بر تن بیمار بیندازد. پیش از آنکه دیر شود، فکری به حال آن ۶۰ درصدی بکنید که بیصدا از مطبها خارج میشوند و مرگ را به خانههایشان میبرند.




نظر شما