مذاكرات اسلام آباد

بازگشت تلویزیون به نقطه صفر؛ بعد از «روشنایی شب» و «بیگانگان» دوباره کنداکتور پر از آثار بی‌روح

تلویزیون در ماه‌های گذشته و همزمان با روزهای پرالتهاب جنگ و بحران، توانست با چند مجموعه دوباره بخشی از مخاطبانش را پای قاب جعبه جادو بازگرداند؛ آثاری که تلاش می‌کردند به دغدغه‌های واقعی جامعه نزدیک شوند و قصه‌هایی ملموس‌تر را روایت کنند. اما این روند خیلی زود متوقف شد و حالا دوباره سریال‌هایی روی آنتن آمدند که نه قصه منسجمی دارند، نه مخاطب را درگیر می‌کنند و نه حتی می‌توانند ارتباطی جدی با فضای جامعه برقرار کنند.  

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، میزان نوشت: تلویزیون در سال‌های اخیر بارها به خاطر فاصله گرفتن از سلیقه مخاطب مورد انتقاد بوده است؛ مجموعه‌هایی که یا بیش از حد تکراری بودند یا آن‌قدر شتاب‌زده ساخته می‌شدند که حتی فرصت شکل‌گیری یک قصه درست را هم پیدا نمی‌کردند. همین مسئله باعث شده بود بخشی از مخاطبان، دیگر پیگیر جدی سریال‌های تلویزیونی نباشند. 

اما در ماه‌های گذشته، همزمان با فضای ملتهب جنگ و بحران، چند مجموعه توانستند این روند را تا حدی تغییر دهند. نه به این معنا که آثار بی‌نقصی بودند، بلکه دست‌کم تلاش می‌کردند به فضای واقعی جامعه نزدیک شده و قصه‌هایی را روایت کنند که برای مخاطب قابل لمس باشد. 

«روشنایی شب» یکی از همین مجموعه‌ها بود؛ سریالی که فضای امنیتی و تنش‌های منطقه را وارد قصه کرد و تلاش داشت روایتش را به اتفاقات روز نزدیک نگه دارد. «بیگانگان» نیز سراغ بحران، ناامنی و تاثیر جنگ بر زندگی مردمان کشورهای منطقه رفت و سعی کرد قصه‌اش را صرفاً روی اتفاقاتی سطحی بنا نکند. 

در میان این آثار «کلانتری ۱۱» بیش از بقیه توانست با مخاطب ارتباط برقرار کند. سریال از همان قسمت‌های ابتدایی، خرده‌پیرنگ‌های مختلفی را وارد روایت کرد؛ از بحران کم‌آبی و مشکلات محیط‌زیستی گرفته تا ساخت‌وسازهای غیرمجاز، مسائل شهری و آسیب‌های اجتماعی. نکته مهم این بود که این موضوعات فقط در حد اشاره باقی نمی‌ماندند و به مرور در دل داستان اصلی حل می‌شدند. 

«کلانتری ۱۱» تلاش کرد تصویری ملموس‌تر از جامعه ارائه دهد؛ جامعه‌ای که درگیر مجموعه‌ای از بحران‌ها و فشارهاست و آدم‌هایش هرکدام به شکلی با این مشکلات روبه‌رو می‌شوند. همین نگاه باعث شد سریال از فضای صرفاً شعاری فاصله بگیرد و مخاطب احساس کند با قصه‌ای نزدیک‌تر به واقعیت طرف است. 

در بخشی از داستان، سریال به رشادت، مسئولیت‌پذیری و ایستادگی آدم‌ها در دل بحران می‌پرداخت؛ شخصیت‌هایی که تلاش می‌کردند در شرایط دشوار، همچنان کنار مردم بمانند و از فروپاشی اوضاع جلوگیری کنند. 

در بخش‌هایی دیگر اما، سریال سراغ تبعات انسانی بحران و جنگ می‌رفت؛ اضطراب خانواده‌ها، فشار روانی، دوری، آسیب‌ها و مواجهه آدم‌ها با فقدان و شهادت. همین تفکیک میان روایت ایستادگی و نمایش زخم‌های بحران، باعث شده بود قصه در برخی لحظات واقعی‌تر و قابل‌باورتر به نظر برسد. 

مجموعه‌هایی چون «کلانتری ۱۱» شاهکار نیستد، اما دست‌کم یک ویژگی مهم دارند که مخاطب احساس نمی‌کند با آثاری کاملاً بی‌ربط به فضای جامعه روبه‌رو است. همین مسئله باعث می‌شود بخشی از مردم سریال‌های تلویزیونی را دنبال کنند. اما متاسفانه این روند خیلی زود متوقف شد و تلویزیون و سریال‌هایش به حالت گذشته خود یعنی دوری از مخاطب بازگشتند. 

حالا دوباره آثاری روی آنتن رفته که نه قصه مشخصی دارند، نه شخصیت‌هایشان شکل می‌گیرد و نه مخاطب می‌تواند با آن‌ها ارتباط برقرار کند. نمونه واضح آن «کلینیک رویا» است؛ مجموعه‌ای که در بسیاری از قسمت‌ها میان فضاهای مختلف سرگردان می‌شود و در نهایت هم نمی‌تواند مخاطب را با خودش همراه کند. 

مشکل فقط ضعیف بودن یک سریال نیست؛ مسئله این است که تلویزیون دوباره به همان مسیری بازگشته که پیش‌تر باعث ریزش مخاطب شده بود. انگار بعد از چند تجربه نسبتاً موفق، دوباره تولید آثاری در اولویت قرار گرفته که بیشتر شبیه پر کردن کنداکتور است تا ساختن یک روایت جدی و قابل قبول و پیگیری. 

تلویزیون در مدتی کوتاه نشان داد هنوز هم اگر به سراغ سوژه‌های واقعی و قصه‌های نزدیک به جامعه برود، می‌تواند بخشی از مخاطبانش را بازگرداند. اما همزمان خیلی سریع ثابت کرد که با چند انتخاب اشتباه، همان مخاطب دوباره از قاب تلویزیون فاصله می‌گیرد؛ اتفاقی که در این روزها نشانه‌هایش بیش از گذشته دیده می‌شود. 

243

کد مطلب 2217317

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 10 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین