مذاكرات اسلام آباد

پیمان ورشو؛ اتحاد ضدناتو که از درون فرو ریخت

رهبری شوروی همچنین متوجه شد که نارضایتی مدنی در کشورهای اروپایی شرقی در حال افزایش است و تشخیص داد که یک اتحادیه سیاسی و نظامی متحد و چندجانبه، پایتخت‌های اروپایی شرقی را محکم‌تر به مسکو پیوند می‌دهد.

امیرمهدی نادری|خبرآنلاین، پیمان ورشو یک اتحاد سیاسی و نظامی بود که در ۱۴ مه ۱۹۵۵ [۲۴ اردیبهشت ۱۳۳۴]  میان اتحاد جماهیر شوروی و چند کشور اروپای شرقی) اتحاد شوروی، آلبانی، لهستان، چکسلواکی، مجارستان، بلغارستان، رومانی و آلمان دموکراتیک( تشکیل شد. اتحاد جماهیر شوروی این اتحاد را به ‌عنوان موازنه‌ای در برابر سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) -  یک پیمان امنیت جمعی که در سال ۱۹۴۹ میان ایالات متحده، کانادا و کشورهای اروپای غربی بسته شده بود - شکل داد. این قرارداد از کشورهای عضو می‌خواست که از هر عضوی که توسط نیروی خارجی مورد حمله قرار می‌گیرد دفاع کنند و یک فرماندهی نظامی متحد تحت فرماندهی مارشال ایوان اس. کونیف از اتحاد شوروی تأسیس کرد که در آن وزرای دفاع کشورها معاونان کونیف بودند. تاسیس پیمان ورشو جنگ سرد و رقابت تسلیحاتی میان آمریکا و شوروی را بیشتر از قبل تشدید، و آن را به مرحله‌ای بی‌سابقه از تنش‌ها و جنگ‌افروزی‌های غیرمستقیم وارد کرد. رقابتی که حتی امروز هم می‌توان ردپای آن را جنگ میان روسیه و اوکراین دید؛ جایی که پیمان ورشو فروپاشید اما ناتو به عنوان یادگار تنش‌های آن دوران و بازیگر اصلی این درگیری باقی ماند.

پیمان ورشو؛ اتحاد ضدناتو که از درون فرو ریخت
اطلاعات، یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۳۴، ص ۱

کاخ ریاست‌جمهوری ورشو، جایی که پیمان ورشو امضا شد

پس از جنگ جهانی دوم، اتحاد جماهیر شوروی قراردادهای دوجانبه با هر یک از کشورهای اروپایی شرقی منعقد کرده بود، به جز آلمان شرقی که هنوز بخشی از قلمروی اشغالی شوروی در آلمان بود. زمانی که جمهوری فدرال آلمان در اوایل ماه مه ۱۹۵۵ به ناتو پیوست، شوروی‌ها از پیامدهای تقویت ناتو و مسلح شدن مجدد آلمان غربی می‌ترسیدند و امیدوار بودند که سازمان پیمان ورشو هم بتواند آلمان غربی را مهار کند و هم با ناتو از موضع برابر روبه‌رو شود. پیمان ورشو اولین گام در یک طرح سیستماتیک‌تر برای تقویت تسلط شوروی بر اقمارش بود، برنامه‌ای که توسط رهبران شوروی، نیکیتا خروشچف و نیکولای بولگانین، پس از به قدرت رسیدن‌شان در اوایل سال ۱۹۵۵، انجام شد. رهبری شوروی همچنین متوجه شد که نارضایتی مدنی در کشورهای اروپایی شرقی در حال افزایش است و تشخیص داد که یک اتحادیه سیاسی و نظامی متحد و چندجانبه، پایتخت‌های اروپایی شرقی را محکم‌تر به مسکو پیوند می‌دهد.

در آن زمان، ویاچسلاو میخایلوویچ مولوتف، وزیر خارجه شوروی، بیانیه‌ای صریح در مورد احیای نظامی‌گری آلمان و نیاز به «هوشیاری خاص» و «اقدامات عملی» ارائه کرد. موضع نظامی ضدغربی مولوتف به طور کامل در کنفرانس بعدی ورشو حفظ نشد. رهبران جدید شوروی، نیکیتا اس. خروشچف و نیکلای الکساندروویچ بولگانین، تازه در مبارزه قدرت با گئورگی م. مالینکوف که رهبری جناحی در پولیت‌بوروی شوروی مرتبط با تعهد به تنش‌زدایی را برعهده داشت، خود را مطرح کرده بودند. با این حال، رهبری خروشچف-بولگانین نیز تمایل داشت سیاست خارجی نرم‌تری نسبت به آن‌چه مولوتف تبلیغ می‌کرد، اتخاذ کند. مولوتف پیمان را به عنوان ابزاری برای آمادگی نظامی و تحکیم سوسیالیستی می‌دید، در حالی که خروشچف آن را به عنوان یک دستگاه سیاسی جنگ سرد می‌نگریست. بنابراین، زبان و شرایط پیمان ورشو اولویت‌های جدید شوروی در امور بین‌المللی را منعکس کرد.

پیمان ورشو؛ اتحاد ضدناتو که از درون فرو ریخت

با این حال، نگرانی از تحولات در ناتو تنها دلیل پیمان ورشو نبود. شوروی در دوره پس از مرگ استالین در سال ۱۹۵۳، تلاش‌های بسیاری برای استقلال بیشتر از سوی کشورهای اروپایی شرقی را شاهد بود، محیط سیاسی در حال تغییر در اروپای شرقی، رویکردها و روش‌های جدیدی در تلاش‌های مداوم برای حفظ کنترل شوروی بر این منطقه طلب می‌کرد. ایجاد یک سازمان قراردادی رسمی، همراه با احیای شورای کمک اقتصادی متقابل (کومکن)، که در سال ۱۹۴۹ تحت نظارت شوروی تأسیس شده بود، به نظر می‌رسید پاسخی عالی به نیازهای شوروی باشد.

درواقع، در سال‌های اولیه وجود پیمان، اتحاد شوروی خیلی علاقه‌مند به توسعه پتانسیل آن به عنوان یک اتحادیه نظامی یکپارچه نبود. توافق‌های دوجانبه موجود با کشورهای اروپایی منفرد در مورد استقرار نیروهای شوروی برای مقابله با نفوذ آمریکا در اروپا کافی بود. با این حال، برخی ویژگی‌های پیمان، مانند «توجیه کردن» حضور نیروهای شوروی در خاک اروپایی شرقی، به‌تدریج برای شوروی ارزشمندتر شد.

شوروی‌ها پیمان ورشو را به عنوان ابزاری بسیار مفید در روابط شرق-غرب و برای پیشبرد منافع هژمونیک خود در اروپای شرقی تلقی کردند. این پیمان می‌توانست به طور مؤثر به عنوان یک مکانیسم هماهنگ‌سازی برای سیاست خارجی و دستیابی به یک موضع خارجی یکنواخت استفاده شود. مهم‌تر از آن، این پیمان دستیابی به انطباق کلی با خط سیاست مسکو برای خود منطقه را تسهیل کرد. مسکو قادر بود آن‌چه را «همبستگی برادرانه بلوک» می‌نامید ترویج کند، و هر عضوی که بیش از حد از این خط فاصله می‌گرفت، می‌توانست، پشتِ ظاهرِ تصمیم جمعیِ پیمان ورشو تحت اقدام انضباطی قرار گیرد.

پیمان ورشو؛ اتحاد ضدناتو که از درون فرو ریخت
اطلاعات، یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۳۴، ص ۳

بحران‌های داخلی و تضعیف پیمان

شوروی پیمان ورشو را ابزاری برای کنترل کشورهای تابع خود و مردم آن‌ها می‌دانست. اما در پاییز ۱۹۵۶، با اعتراض‌ها و شورش‌های گسترده در لهستان و مجارستان روبه‌رو شد. حضور دائمی نیروهای شوروی در این کشورها باعث شده بود نارضایتی مردم بیشتر شود.

وقتی دولت‌های مجارستان در سال ۱۹۵۶ و چکسلواکی در سال ۱۹۶۸ تصمیم گرفتند از پیمان ورشو خارج شوند، شوروی با زور واکنش نشان داد. در بوداپست و پراگ، مردم حتی با دست خالی مقابل تانک‌های شوروی ایستادند. اما در لهستان در سال ۱۹۸۱، خروشچف از دخالت و درگیری مستقیم خودداری کرد.

رژیم‌های مربوطه تلاش کردند به برخی از خواسته‌ها و انتظارات پاسخ دهند و دستورالعمل‌های مخالف مسکو را نادیده گرفتند. واضح بود که کنترل شوروی بر تحولات سیاسی در اروپای شرقی در حال سست شدن است. در اکتبر ۱۹۵۶، شوروی‌ها تصمیم گرفتند مستقیماً در لهستان و مجارستان مداخله کنند. در مورد لهستان، یک هیأت از شوروی به ورشو رفت و با پشتیبانی نیروهای شوروی مستقر در نزدیکی این کشور که به حالت آماده‌باش درآمده بودند، قادر شد امور را دوباره تحت کنترل درآورد.

پیمان ورشو؛ اتحاد ضدناتو که از درون فرو ریخت

در مورد مجارستان، قیام بزرگ مردمی درنهایت به استفاده گسترده از نیروی نظامی شوروی برای سرکوب شورش و بازگرداندن رژیمی که مطیع مسکو بود، منجر شد. استفاده شوروی از قدرت نظامی براساس مفاد پیمان ورشو توجیه شد، اگرچه این مفاد فقط به کمک به یک کشور عضو که توسط تجاوز تهدید می‌شد اشاره داشت و در مورد این‌که در جنگ داخلی چه باید کرد، چیزی نمی‌گفت. اقدام شوروی به عنوان پاسخ به «وظیفه مقدس» برای حفاظت از «دستاوردهای سوسیالیسم» ارائه شد. در رویدادهای مجارستان، هیچ مشورتی در چارچوب پیمان ورشو صورت نگرفت. کمیته مشورتی سیاسی در این دوره بحران اصلاً جلسه‌ای برگزار نکرد.

مفاد پیمان دوباره تفسیر شد تا امکان مداخله «مشروع» در امور کشورهای عضو، ازجمله استفاده از زور، تحت دکترین «بین‌المللی پرولتاریا» فراهم شود. چنین وظایف انضباطی و پلیسی در طول سال‌ها بخش قابل توجهی از سیاست و عمل شوروی را تشکیل می‌داد. نمونه‌های از افراطی‌ترین مداخلات در مجارستان در سال ۱۹۵۶ و در چکسلواکی در سال ۱۹۶۸ بودند. استفاده از نیروی نظامی برای وادار کردن این کشورها به اطاعت واقعاً به پیمان ورشو وابسته نبود. با این حال، از نظر سیاسی و ایدئولوژیکی بسیار مناسب بود که به این عملیات ظاهر چندجانبه داده شود.

پیمان ورشو؛ اتحاد ضدناتو که از درون فرو ریخت

تهاجم شوروی به پراگ

نیروهای شوروی در آگوست ۱۹۶۸ وارد پراگ شدند تا جنبش اصلاحی بهار پراگ را سرکوب کنند. پیمان ورشو، به‌ویژه مفاد آن برای استقرار نیروهای نظامی شوروی، هدف خصومت ملی‌گرایانه در لهستان و مجارستان در طول قیام‌های آن دو کشور در سال ۱۹۵۶ شد. اتحاد جماهیر شوروی هنگامی که تصمیم گرفت نیروهای پیمان ورشو را در آگوست ۱۹۶۸ وارد چکسلواکی کند تا رژیم چکسلواکی را - پس از آن‌که شروع به برداشتن محدودیت‌ها بر آزادی بیان کرده بود و به دنبال روابط نزدیک‌تر با غرب بود، به مسیر خود بازگرداند - به این پیمان استناد کرد. (فقط آلبانی و رومانی از شرکت در سرکوب چکسلواکی خودداری کردند.)

سرکوب اعتراضات پراگ هرچند موقتا با ایجاد ترس در اروپای شرقی اعتراض‌ها را خاموش کرد اما این سرکوب حدود بیست سال بعد در قالب جنبش‌های اجتماعی بسیار قوی‌تر دوباره سر برآورد و درنهایت موجب شد اروپای شرقی در قالب چیزی که امروز انقلاب‌های مخملی نامیده می‌شود در سال ۱۹۸۹ از شوروی جدا شود.

انحلال پیمان ورشو (۱۹۹۱)

در دهه ۱۹۸۰، سازمان پیمان ورشو با مشکلات مربوط به کندی اقتصادی در تمام کشورهای اروپایی شرقی دست و پنجه نرم می‌کرد. تا اواخر دهه ۱۹۸۰، تغییرات سیاسی در بیشتر کشورهای عضو، پیمان را عملاً بی‌اثر کرده بود. آلبانی سال‌ها قبل به بهانه این‌که خروشچف از اصول اساسی مارکسیسم فاصله گرفته از پیمان خارج شده بود و در سپتامبر ۱۹۹۰، آلمان شرقی برای آماده‌سازی اتحاد مجدد با آلمان غربی از پیمان خارج شد. تا ماه اکتبر، نوبت به چکسلواکی، مجارستان و لهستان رسید و آن‌ها هم از تمام رزمایش‌های نظامی پیمان ورشو خارج شده بودند. پیمان ورشو پس از فروپاشی اتحاد شوروی، به طور رسمی در مارس و ژوئیه ۱۹۹۱ منحل شد.

کشورهای اقماری شوروی در دهه ۸۰ درک کردند که برای سازگاری و موفقیت در جهان پس از جنگ سرد چه چیزی لازم است، پس از سال ۱۹۸۹ از محدودیت‌های پیمان ورشو گسستند، مرگ آن را علیه اعتراضات شوروی در سال ۱۹۹۱ تسریع کردند، و به نهادهای غربی مستحکم‌تری نزدیک شدند که به‌سرعت دریافتند نیازهای اقتصادی، امنیتی و... آن‌ها را در طول دهه ۱۹۹۰ بهتر برآورده می‌کنند.

گرایش اروپای شرقی به نهادهای غربی

چهار اصل اساسی انتخاب‌های سیاست خارجی اعضای غیر شوروی پیمان را شکل داد: اول، سیاست‌گذاران اروپای شرقی مصمم شدند پیمان ورشو را که آن‌ها را به شوروی پیوند می‌داد و از بقیه اروپا متمایز می‌کرد، از بین ببرند. با فرصتی برای گسستن از شوروی، دولت‌های جدید و دموکراتیک مصمم بودند استقلال تازه‌ای که به دست آورده بودند را تمرین و نشان دهند.

دوم، آن‌ها همچنین تصمیم گرفتند سرنوشت خود را با اروپای غربی گره بزنند. این به معنای شرکت در ارگان‌های امنیتی آن‌جا در صورت امکان بود که مزیت حمایت آمریکا را به همراه داشت، و همچنین در نهادهای اقتصادی و سیاسی مانند جامعه اقتصادی اروپا (EEC). فرصت‌های اقتصادی در غرب برای شرق تازه آزادشده، از اهمیت خاصی برخوردار بود.

سوم، اروپایی‌های شرقی یک نظم بین‌المللی جدید را در حال شکل‌گیری حول نهادهای قدیمی غربی می‌دیدند. آن‌ها به‌ویژه نسبت به مسیری که شوروی تحت رهبری گورباچف طی می‌کرد محتاط بودند و نهادهای شکننده جدیدی را نمی‌خواستند که ممکن است نتوانند شوروی غیرهمکار را مهار کنند. آن‌ها همچنین نهادهای غربی قابل اعتمادی می‌خواستند که در برابر مسکو محافظت‌شان کند.

چهارم، رویدادها و ترجیحات با سرعت بسیار زیادی تغییر کردند. مقامات اروپای شرقی نه‌تنها به‌سرعت ابتکار عمل را به دست گرفتند و شروع به گرایش به غرب کردند، بلکه رهبران کلیدی نظرات خود را درباره آینده در عرض چند ماه تغییر دادند.

از منظر اروپای شرقی، موفقیت در جهان پس از جنگ سرد مستلزم ادغام در نهادهای بین‌المللی موجود بود، به‌ویژه آن‌هایی بود که در پشت پرده آهنین قرار داشتند. نکته مهم این است که هم اصلاح‌طلبانی مانند واتسلاو هاول (نمایشنامه‌نویس منتقد که اولین رهبر دموکراتیک‌ انتخاب‌شده چکسلواکی از سال ۱۹۴۸ شد) و هم افرادی مانند وویچیخ ویتولد یاروزلسکی (معمار حکومت نظامی در لهستان در اوایل دهه ۱۹۸۰) به همین نتیجه رسیدند. در لهستان و رومانی، کسانی که زمانی رژیم‌های کمونیستی را رهبری می‌کردند، اکنون کشورهای خود را از شوروی دور و به سمت غرب هدایت می‌کردند. این رهبران لیبرال‌های عاشق اروپا نبودند؛ آن‌ها عملگرایان بودند و ناتو بخش مهمی از این تغییر بود. یک بررسی زمان‌بندی‌شده، سرعت چشمگیر رویدادها و تغییرات سیاستی از سال ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۱ را روشن می‌کند. پیتر وارکونی، وزیر امور خارجه مجارستان، سوگند یاد کرد که حاکمیت کشور دیگر «به بهانه حفاظت از سوسیالیسم به خطر نخواهد افتاد... هدف اصلی برنامه سیاسی بین‌المللی ما کاهش اهمیت بلوک‌های نظامی... یا حذف تدریجی آن‌ها... با بهره‌گیری از مزایای سیاسی و اقتصادی حاصل از آن است.» تغییر نگاه و رویکرد اروپای شرقی به پیمان ورشو و شوروی تیر خلاصی بر پیکر نیمه‌جان و نیم‌بند پیمان ورشو و شوروی زد.

منابع

history.state.gov

britannica.com

ebsco.com

direct.mit.edu

۲۵۹

کد مطلب 2218838

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 0 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • IR ۱۰:۱۰ - ۱۴۰۵/۰۲/۲۴
    0 0
    خوب الان روسیه دیگه برعکس عمل می کند برای حضور نظامی در کشورهای دیگر بیشتر از نیروی نیابتی واگنر استفاده می کند. که آلمانی ها بهش میگویند: دیپلماسی چریکی. با همین واگنرها بود که فرانسه رو از مالی بیرون انداختند. در مقابل آلمان دارد علاوه بر حضور در ناتو، بطور خزنده، با قراردادهای دوجانبه، ارتش کشورهای چهار طرف اروپا رو به خودش گره می زند. دارد نیروی های نظامی هلند، چک، رومانی و اسلووانی رو ذیل خودش می آورد (اینترنت قطعه و نمیشه چک کرد. اسم کشورها به درستی یادم نیست) بهرحال در کشورهای لیتوانی، بوسنی و کوزوو (یوگسلاوی سابق)، قبرس و ... حضور نظامی دارد. حالا باید دید در آینده مدل روسیه جواب می دهد یا آلمان؟

آخرین اخبار