مذاكرات اسلام آباد

از فشار تا عادت / تحلیل جامعه‌شناختی کوچ اجباری به پلتفرم‌های داخلی / سفری از «هرگز نمی‌پیوندم» تا «خب، بد نیست اینجا»

آنچه در طول زمان رخ می‌دهد، نه یک «انتخاب» آگاهانه است و نه صرفاً «تسلیم». چنین فرایندی ترکیبی پیچیده از کاهش ناهماهنگی شناختی، فشار همنوایی در غیاب جایگزین، درماندگی آموخته شده، سازگاری لذت‌جویانه، و بازسازی هویت محسوب می‌شود. مقاومت اولیه، یک کنش عقلانی در برابر محدودیت بود. عادت بعدی، پاسخی طبیعی به ضرورت بقا درون همان محدودیت است.پرسش بنیادینی که این تحلیل بر جای می‌گذارد، نه «چگونه عادت کردند؟» بلکه «چه ساختارهایی این عادت را اجتناب‌ناپذیر ساختند؟» خواهد بود.

 گروه اندیشه: دکتر علی حاتمی پژوهشگر مسائل اجتماعی و جمعیتی در سایت انجمن جامعه شناسی ایران تحلیلی نوشته در باره « جامعه شناختی کوچ اجباری به پلتفرم های داخلی». این مطلب را در ادامه می خوانید:

****

وقتی «تمام اطرافیان» – حتی سرسخت‌ترین دوستان مقاوم سابق – یکی پس از دیگری در پلتفرم‌های داخلی ظاهر می‌شوند، فشار همنوایی به اوج می‌رسد. جامعه‌شناسی خرد نشان می‌دهد که در شرایط قطع ارتباط با جهان بیرون، انسان‌ها به طور غریزی به شبکه‌های موجود محلی چنگ می‌زنند. این همان پدیده «حبس اجتماعی» است: وقتی هیچ جایگزینی وجود ندارد، پیوستن به «اکثریت فوری» از نظر روانی بقاپذیرتر از تحمل انزوای کامل است.

داستان از اینجا آغاز نمی‌شود، اما به اینجا ختم می‌گردد. آنچه در پی می‌آید، روایت تحلیلی فرایندی است که طی آن، فشارهای روزمره، مکانیسم‌های شناختی و بازتعریف‌های هویتی، کاربران را از مقاومت اولیه به عادت‌کردن سوق می‌دهد؛ سفری از «هرگز نمی‌پیوندم» تا «خب، بد نیست اینجا».

پرده اول: قطعی و شکل‌گیری مقاومت نمادین

هنوز چند روزی از قطع کامل اینترنت بین‌الملل نگذشته بود که گروهی از فعال‌ترین کاربران فضای مجازی، رفتار چسبندگی شدید به وضعیت پیشین از خود نشان دادند. عدم انتشار محتوا در استوری، حذف شدن از اینستاگرام، واتساپ و تلگرام، و تلاش‌های روزانه و امیدوارانه برای اتصال از طریق فیلترشکن‌ها، نمودهای بیرونی این الگوی رفتاری بود. این مقاومت ریشه در لجاجت محض نداشت؛ بلکه از این درک نشأت می‌گرفت که پیوستن به پلتفرم‌هایی نظیر «ایتا»، «بله» و «روبیکا» مترادف با پذیرش شکست و تن دادن به محدودیت تفسیر می‌شد.(۱)

از منظر روان‌شناسی اجتماعی، این مرحله مصداق بارز نظریه واکنش‌پذیری(۲) جک ویلیام بریم(۳) است. طبق این نظریه، هرگاه آزادی‌ای تهدید یا سلب شود، برانگیختگی انگیزشی برای احیای آن افزایش می‌یابد. مقاومت‌کنندگان در این فاز، هویت درون‌گروهی خود را بر مبنای «عدم حضور در شبکه‌های داخلی» تعریف می‌کردند. هرگونه گام به سمت این پلتفرم‌ها، به مثابه خیانت به آرمان دسترسی آزاد تلقی می‌شد. در این مرحله، مرز میان «ما» (مقاومان) و «آن ها» (قبول‌کنندگان محدودیت) به شدت قطبی و مستحکم بود.

پرده دوم: گذار از مقاومت نمادین به سازگاری ابزاری تحت فشار کارکردی نیازها

با گذشت یک تا دو هفته از قطع پایدار اینترنت، فشارهای ناشی از کارکردهای روزمره زندگی مدرن، دیوار مقاومت را فرسایش داد. نیاز به ارسال فایل برای همکاران، برقراری تماس تصویری با اعضای خانواده در سایر شهرها، دریافت اطلاعیه‌های کلاس‌های آنلاین، و دریافت مکاتبات رسمی برخی سازمان‌ها به عنوان الزامات محیطی ظاهر شدند که گریزی از پاسخگویی به آن ها نبود. در این نقطه، مقاومت‌کنندگان پیشین، اغلب با توجیه «استفاده موقت و ضروری»، نرم‌افزارهای داخلی را نصب کردند.

به موازات این رفتار، پدیده همنوایی در غیاب جایگزین رخ می‌دهد. اعلان‌های سیستمی(۴) نظیر «احمد به روبیکا پیوست» یا «حمید به بله پیوست»، همچون قطره‌چکانی عمل می‌کنند که هر بار یکی از چهره‌های شاخص مقاومت را به صف پذیرندگان اضافه می‌کند. این فرایند، فشار همنوایی را چنان افزایش می‌دهد که انزوای کامل دیگر یک گزینه رفتاری عقلانی به شمار نمی‌رود.

از منظر شناختی، نظریه ناهماهنگی(۵) لئون فستیگر(۶) در این مرحله فعال می‌شود. فردی که به اجبار از پلتفرم داخلی استفاده می‌کند، دو باور ناسازگار را حمل می‌کند: «من به آزادی اطلاعات باور دارم» و «من از ابزار سانسور شده استفاده می‌کنم». برای کاهش ناراحتی روانی، نگرش به تدریج دستخوش تغییر می‌شود: «شاید اینجا هم بد نباشد»، «حداقل سرعتش خوب است»، «افراد بهتری اینجا جمع شده‌اند». این تغییر نگرش بدون تغییر در شرایط عینی، هسته مرکزی فرایند عادت‌کردن است.

پرده سوم: ساختاری شدن محدودیت و شکل‌گیری درماندگی آموخته شده

پس از حدود سی روز، شبکه داخلی دیگر یک «جایگزین موقت» نیست؛ بلکه به تنها زیست‌بوم موجود تبدیل می‌شود. کاربر رمز عبور را به خاطر سپرده، گروه‌های کاری را تشکیل داده، کانال‌های خبری جایگزین را یافته و حتی محتوای شخصی منتشر کرده است. آنچه زمانی یک تحمیل بیرونی بود، اکنون به بخشی از زندگی عادی بدل شده است.

جامعه‌شناسان این وضعیت را ساختاری شدن یک محدودیت(۷) می‌نامند. مقصود از این اصطلاح آن است که یک محدودیت بیرونی (مثل قطع اینترنت) چنان در لایه‌های ناخودآگاه و رویه‌های روزمره افراد نهادینه می‌شود که دیگر به عنوان یک «محدودیت» حس نمی‌شود.

در سطح روان‌شناختی، پدیده درماندگی آموخته شده(۸) مارتین سلیگمن(۹) در مقیاس جمعی رخ می‌دهد. پس از ده‌ها بار تلاش ناموفق برای دسترسی به اینترنت باز، مغز شرطی می‌شود که دیگر تلاش نکند. انگیزه برای جستجوی فیلترشکن یا پیگیری اخبار جهان خارج تحلیل می‌رود. این نقطه، دقیقاً همان جایی است که مقاومت‌کنندگان پیشین به این نتیجه ضمنی می‌رسند که «دیگر مهم نیست».

همزمان، سازگاری لذت‌جویانه(۱۰) خط پایه پاداش‌دهی مغز را بازتنظیم می‌کند. همان محتوای تکراری و کم‌تنوع – اگر تنها منبع تحریک موجود باشد – می‌تواند دوپامین خفیف تولید کند. یک لایک در بله، یک بازدید در روبیکا، یک پیام خصوصی در ایتا. از دیدگاه عصب‌شناختی، مغز تفاوتی میان منبع پاداش نمی‌گذارد؛ فقط به وجود پاداش عادت می‌کند.

پرده چهارم: بازتعریف هویت و شکل‌گیری انگاره «خود کوچک‌شده»

پس از چند ماه، یک هویت درون‌گروهی جدید حول محور کاربران شبکه ملی شکل می‌گیرد. این «ما» در مقابل «آن ها»ی بیرون – که دیگر قابل دسترسی نیستند – تعریف می‌شود. شوخی‌های درون‌گروهی، میم‌های بومی و حتی یک زبان ارتباطی خاص (مثل پرهیز از برخی واژگان جستجو) پدید می‌آید.

جامعه‌شناسی انتقادی این وضعیت را اسارت با رضایت(۱۱) می‌نامد. این مفهوم نشان می‌دهد که فرد محصور، بدون استفاده از زور فیزیکی، قفس را به عنوان سرپناه بازتعریف می‌کند. او دیگر نمی‌خواهد فرار کند، چون فرار را غیرممکن یا بی‌معنا می‌داند.

اما این بازتعریف هرگز کامل نیست. در خلوت شب، خاطراتی از اینستاگرام، نوستالژی توییتری (ایکس)، یا حسرت دسترسی به ویکی‌پدیای باز، یادآور هزینه‌های فرصت(۱۲) این کوچ اجباری هستند. گاهی کاربر دوباره فیلترشکنی را امتحان می‌کند؛ نه با امید اولیه، بلکه به عنوان یک رفتار شرطی شده و خودکار، و وقتی وصل نمی‌شود، فقط شانه بالا می‌اندازد و به روبیکا بازمی‌گردد.

چنین لحظه‌ای تجلی بیگانگی از خود(۱۳) در بستر دیجیتال است. این مفهوم که ریشه در تفکر مارکسیستی دارد، به وضعیتی اطلاق می‌شود که فرد دیگر نمی‌داند واقعاً چه می‌خواهد، زیرا پیوسته بین آنچه بوده و آنچه شده، در نوسان است. او به کنشگری عادت کرده که زمانی آن را انکار می‌کرد.

جمع‌بندی

آنچه در طول زمان رخ می‌دهد، نه یک «انتخاب» آگاهانه است و نه صرفاً «تسلیم». چنین فرایندی ترکیبی پیچیده از کاهش ناهماهنگی شناختی، فشار همنوایی در غیاب جایگزین، درماندگی آموخته شده، سازگاری لذت‌جویانه، و بازسازی هویت محسوب می‌شود. مقاومت اولیه، یک کنش عقلانی در برابر محدودیت بود. عادت بعدی، پاسخی طبیعی به ضرورت بقا درون همان محدودیت است.

پرسش بنیادینی که این تحلیل بر جای می‌گذارد، نه «چگونه عادت کردند؟» بلکه «چه ساختارهایی این عادت را اجتناب‌ناپذیر ساختند؟» خواهد بود. پاسخ در بررسی ویژگی‌های خود آن ساختارها نهفته است، نه در آسیب‌شناسی روانی فردی کاربران. آنچه به عنوان «پذیرش داوطلبانه» به نظر می‌رسد، در بستر حذف سیستماتیک گزینه‌های جایگزین معنا می‌یابد. سرانجام، همین نقطه، مرز میان «عادت» و «اقناع» را برای همیشه مبهم نگه می‌دارد. شاید پاسخ را نباید در روان ما جست، بلکه در ساختارهایی جستجو کرد که همه راه‌های دیگر را بسته‌ است.

پی‌نوشت:

۱) برخی از کاربران دغدغه دسترسی برخی نهادهای نظارتی و امنیتی به اطلاعات شخصی خود را در پلتفرم‌های داخلی داشتند.

۲) Reactance Theory

۳) Jack Williams Brehm

۴) System notifications

۵) Cognitive Dissonance

۶) Leon Festinger

۷) structuration of constraint

۸) Learned Helplessness

۹) Martin Seligman

۱۰) Hedonic Adaptation

۱۱) captivity by consent

۱۲) opportunity costs

۱۳) self-estrangement

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2219035

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 5 =

آخرین اخبار