مذاكرات اسلام آباد

دهقان‌مردِ آزاده خفته در طوس، هنوز نگهبان دلیر وطن است

«کجا خفته‌ای ای بلند آفتاب» و «آفرین فردوسی» دو سروده حسین مسرور و ملک الشعرای بهار در ستایش فردوسی است، مردی که پس از هزار سال هنوز نگهبان وطن است.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از مهر، امروز روز بزرگداشت فردوسی است، دهقان مردِ آزاده خفته در طوس، که هنوز نگهبان دلیر وطن است. مردی که نه تنها هویت ملی و زبان فارسی مان را به او مدیونیم، بلکه باقی ماندن ایران را به خاطر حفظ زبان فارسی، می‌توان نتیجه کوشش او دانست. هرچند در زمانه خود آنطور که شایسته بود قدر ندید، اما شاعران پس از او به حق در شعرشان او را ستوده‌اند، شاعران بسیاری درباره فردوسی و جایگاه والای او در شعر و فرهنگ ایران سخن گفته‌اند و اشعاری در مدح و ستایش او سروده‌اند.

محمدعلی اسلامی ندوشن در مقدمه کتاب «بلند آفتاب» نوشته بود: «تاریخ پرمعنا و فرهنگ پربار ایران ، شایسته تأمّل و عنایتی است که مردم کشور ما باید به اهمیّت آن واقف بمانند، از این تاریخ و از این فرهنگ کمک بگیریم و روی خود را به سوی نیمرخ روشن زندگی بگردانیم. از طریق بازیافت خود و باز شناخت خود است که می‌توانیم امروز و فردای خود را بارور سازیم؛ در سایۀ نام ایرانیِ بزرگ، فردوسی، کلّ فرهنگ کشور را به زایش فرامی‌خواند. این نه وطن‌خواهی خام است، نه ملی گرایی سبک؛ یک آگاهی است، آگاه بودن را کلید مشکل‌ها بدانیم. فردوسی با سرودن شاهنامه، بنای بزرگ «ایرانیّت» را برافراشت. اینکه می‌گوید:

پی افکندم از نظم، کاخی بلند

که از باد و باران نیابد گزند

همان کاخِ پایداریِ ایران است.»

دهقان مردِ آزاده خفته در طوس، هنوز نگهبان دلیر وطن است

عنوان این کتاب برداشتی است از شعر «خوابگاه فردوسی»، یکی از ماندگارترین سروده‌های حسین مسرور (۱۲۷۹–۱۳۴۷)، شاعر و نویسنده برجسته معاصر.

حسین سخن‌یار اصفهانی، فرزند حاجی محمدجواد تاجر کوپایی در سال ۱۲۶۹ خورشیدی در قریه کوپای اصفهان به دنیا آمد. پس از انجام تحصیلات مقدماتی به فراگیری صرف و نحو، معانی و بیان، منطق، فقه و اصول و حکمت پرداخت، و سپس به تحصیل در مدارس جدید ادامه داد. پس از پایان تحصیلات به تهران رفت و به استخدام وزارت فرهنگ درآمد و در دارالفنون و دبیرستان نظام به تدریس پرداخت. او زبان‌های عربی و فرانسوی و انگلیسی را بخوبی می‌‏دانست و با زبان پهلوی آشنایی داشت.

شعر «خوابگاه فردوسی» همزمان با برگزاری «کنگره بین‌المللی بزرگداشت فردوسی» در سال ۱۳۱۳ سروده شد؛ دورانی که ایران شاهد تلاش برای بازخوانی هویت باستانی بود. این شعر به عنوان نمادی از پیوند ادبیات معاصر با میراث حماسی ایران شناخته می‌شود. مسرور در این اثر، آرامگاه فردوسی در شهر توس را نه یک مزار خاموش، بلکه «خوابگاهی» باشکوه تصویر می‌کند، و نقش بی‌بدیل حکیم توس در صیانت از زبان فارسی را می‌ستاید. او بر این نکته تأکید می‌کند که اگرچه کالبد شاعر در خاک است، اما اندیشه و پیام او در کالبد تاریخ ایران جاری است:

کجا خفته‏‌ای، ای بلندآفتاب
برون آی و بر فرق گردون بتاب

نه اندر خور توست روی زمین
ز جا خیز و بر چشم دوران نشین

کجا ماندی ای روح قدسی‏ سرشت
به چارم فلک، یا به هشتم بهشت

به یک گوشه از گیتی آرام توست
همه گیتی آکنده از نام توست

چو آهنگ شعر تو آید به گوش
به تن خون افسرده آید به جوش

نه شهنامه گیتی پرآوازه است
جهان را کهن کرد و خود تازه است

تو گفتی: «جهان کرده‌‏ام چون بهشت
از این بیش تخم سخن کس نکشت»

ز جا خیز و بنگر کز آن تخم پاک
چه گل‌ها دمیده است بر روی خاک

نه آن گل که در مهرگان پژمرد
نخندیده بر شاخ، بادش برد

نه جور خزان دیده گلزار او
نه بر دست گلچین شده خار او

بزرگان پیشینۀ بی‏‌نشان
ز تو زنده شد نام دیرینشان

تو در جام جمشید کردی شراب
تو بر تخت کاوس بستی عقاب

اگر کاوه ز آهن یکی توده بود
جهانش به سوهان خود سوده بود

تو آب ابد دادی آن نام را
زدودی از او زنگ ایام را

تهمتن نمک‏خوار خوان تو بود
به هر هفت‌خوان میهمان تو بود

چو کلک تو راه گزارش گرفت
سر راه بر تیغ آرش گرفت

تویی دودمان سخن را پدر
به تو باز گردد نژاد هنر

شعر «خوابگاه فردوسی» فراتر از یک سروده مناسبتی، سندی است از ارادت سخن‌وران معاصر به ریشه‌های هویتی ایران. حسین مسرور در این اثر موفق شده است تعادلی میان «ستایش گذشته» و «ترسیم مسئولیت‌های آینده» برقرار سازد و فردوسی را به عنوان نگهبان ابدی مرزهای فرهنگی ایران معرفی نماید. مسرور علاوه بر آنکه در شاعری توانا و استاد بود، در نثرنویسی نیز مهارتی بسزا داشت. مقاله‌های ادبی و تاریخی او در مجلات ارمغان و یغما چاپ شده است. او مدتی مدیریت برنامه‌‏های ایران در آینه زمان و شهر سخن را، در رادیو ایران به عهده داشت. حسین مسرور در سال ۱۳۴۷ در تهران درگذشت و در قبرستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد.

دهقان مردِ آزاده خفته در طوس، هنوز نگهبان دلیر وطن است

«آفرین فردوسی» و ملک الشعرای بهار

سروده دیگری که در «جشن هزاره فردوسی» خوانده و معروف شد، شعری بلند از ملک‌الشعرای بهار بود: «آفرین فردوسی». شعر بهار در میان آثار ارائه‌شده جایگاهی ویژه داشت و به‌عنوان یکی از شاخص‌ترین ستایش‌نامه‌ها نسبت به فردوسی شناخته شد.

بهار در این شعر، فردوسی را پاسدار زبان و فرهنگ ایرانی معرفی می‌کند و او را احیاگر تاریخ و هویت ملی می‌داند. مضمون اصلی شعر تأکید بر نقشی است که فردوسی با سرودن شاهنامه در زنده نگه داشتن زبان فارسی و روح ملی ایرانیان ایفا کرد. لحن شعر، حماسی و ستایش‌آمیز است و فردوسی را هم‌تراز پهلوانان شاهنامه قرار می‌دهد. بهار در ابیات مختلف، شاهنامه را سرچشمه پایداری فرهنگی و تاریخی ایران می‌خواند:

آنچه کورش کرد و دارا و آنچه زردشت مهین
زنده گشت از همت فردوسی سحرآفرین

تازه گشت از طبع حکمت‌زای فردوسی به دهر
آنچه کردند آن بزرگان در جهان از داد و دین

باستانی نامه کافشاندندش اندر خاک وگل
تازیان در سیصد و پنجاه سال از جهل وکین

آفتاب طبع فردوسی به سی و پنج سال
تازه از گل برکشیدش چون شکفته یاسمین

نام ایران رفته بود از یاد، تا تازی و ترک
ترکتازی را برون راندند لاشه ازکمین

شد درفش کاویانی باز برپا تاکشید
این سوار پارسی رخش فصاحت زیر زین

جز بدو هرگزکجا در «‌طابران‌» پیدا شدی
فره‌ای کز خسروان در «‌خاوران‌» بودی دفین

قصه محمود غزنی سربه سر افسانه است
بی‌نسب مردم نجوید نام پور آتبین‌ ‍

خصم نام رستم سگزی و زال زابلی است
ناصبی مردی که زاده است از ینال و از تکین

نامۀ شاهان به دست موبدان آماده گشت
وز بزرگان خراسان یافت پیوندی چنین

دفترگشتاسب را میرچغانی‌ زنده کرد
کارنامه روستم را احمدِ سهل‌ِ گزین

بازش اندر طون گردآورد «‌بومنصور»‌ راد
داستانی شد به شیرینی همال انگبین

پس برون آمد ز «‌پاز» طوس برنا شاعری
هم‌ خردمندی حکیم و هم‌ سخن سنجی وزین

بود دهقان‌ زاده‌ای دانشوری‌ خوانده کتاب
وز «‌شعوبی‌» مردمش درگوش دُرهای ثمین‌

زاده و پرورده در عهدی که بهر نام و ننگ
بود اقلیم خراسان‌، رزمگاه آن و این

نوز اقوام «‌غز» از آمویه ناکرده گذر
نوز در غزنی نگشته بندگان مسندگزین

بویه نام‌آوری را هرطرف آزاده‌ای
زنده کرده نام کیکاوس و نام کی‌پشین

کز میان شیرمردان نعره زد دهقان طوس
گفت‌ هان یکسو که آمد از عرین شیر عرین

پس بیاهنجید شکرزای کلک عسکری
شکرستانی روان کرد از کلام شکرین

خود به کام‌ خویش و گنج‌ خویش کرد این شاهکار
نه کسش فرمود هان ونه کسش فرمود هین

ناگهان برخاست گردی درخراسان از نفاق
وز میان کرد بیرون شد سر یغمای چین

دولت سامانی و سامان خوارزم و زرنگ‌
با زمین هموار شد زین گردباد آتشین

نیمه‌ای بخش «‌قدرخان‌» گشت‌ تا آن‌ روی آب
بخش دیگر گشت مر محمود را زبر نگین

صدمت‌ آشوب و جنگ وخشکسالی و تگرگ
ویژه برکرد از دیار طوس افغان و حنین

کار بر فرزانه تنگ آمد ازیرا گم شدند
همرهان غمگسار و دوستان نازنین

گرچه درویشی و پیری سست کرد استاد را
لیکنش برکست‌ اگر شد سست عزم آهنین

بیست ساله شعرهای گفته شهنامه گشت
ناگزیر اندر جهان با مدح محمودی قرین

وین گزیر ناگزیران مرد را سودی نکرد
دستواره نال‌تر بود و نگشت او را معین

سربه‌سر عرقوبی آمد وعده‌ی سالار و میر
داشت‌ مسکین طمع جوز افروشه‌ از نال جوین

پانزده سال دگر در طوس دستان‌ساز شد
کش به جز حرمان نزاد از آن شهور و آن سنین

سال‌ فردوسی به‌ هفتاد و یک انجامید و ساخت
هفت باغ دلگشا چون هشت خلد دلنشین

زان سپس ده یازده سال دگر نومید زیست
هم به نومیدی روان شد جانب خلد برین

مرگ برهاندش ز محنت وین هنر دارد جهان
کاندرو پاینده نی‌، رنج و غم و آه و انین

گرچه‌ خورد از گنج‌ خویش و برنخورد از رنج‌خویش
لیک‌ماند ازخویش گنجی بی‌عدیل و بی‌قرین

بی‌گمان دانسته‌بود از پیش کایرانی گروه
دارد از پی سرنوشت غز وتاتار لعین

وآن مصائب از پس مرگش پدید آمد درست
زانکه بود او را دل‌اندر قبضه ی روح‌الامین

دور تورانی رسید و دور ایرانی گذشت
وز سیه بختی شکار بوم شد باز خشین

بی‌نسب مردم به قرآن و به دین آویختند
تا شدند از فر دین جای ملوک اندر، مکین

خاندان‌های ملوک آریایی را ز بن
برفکند آسیب‌ آنان چون دمنده بومهین‌

سیستان وگورکانان درگه و خوارزم و طوس
غور و غرشستان‌، ری وگرگان و جی و ماربین

هریکی از پادشاهی بود ایرانی نژاد
کز پس سامانیان خفتند در زیر زمین

دیرباز، آن کوشش و رنج نژاد پارسی
گشت‌ضایع چون به‌زهدان در، تبه گشته جنین

سعی آل فرخان‌، و آل یسار و آل لیث
بن مقفع وآل برمک وآل سهل راستین

دولت نصربن احمد کوشش جیهانیان
رنج‌های بلعمی و آن فاضلان تیزبین

این‌همه یک‌سر تبه گشتی به‌دست آوبز شرع
زانکه داغ شرع بودی مهتران را بر جبین

شاه غزنی را به کف بودی ز ری تا رود گنگ
باز برگردنش بر، یوغ امیرالمومنین

جمله با گردنکشی بودند ناچیز ازگهر
همچو اسپرغم که خیزد ازکنار پارگین

لاجرم بی‌رغبت آن مهتران برتافتی
فکر ابناء گرام از ذکر آباء مهین

وز فراموشی بیفسردی درتن یخچال ژرف
خون گرم مرد دهقان در ورید و دروتین

گر نبودی در درون کلبه دهقان طوس
اخگری تابنده اندر زیر خاکستر دفین

نُسختی زان پادشاهی نامه در غزنی بماند
از برش افشانده گرد نیستی‌، چرخ برین

خسروان غور را در غارت غزنی فتاد
آن گهر در دست و بستردند گردش باستین‌

هرکه یک‌ ره خواند،‌شد سرمست‌جاویدان‌،که بود
باستانی باده اندر خسروانی ساتکین

جز مگر داغ دل‌، از پیشینگان برجا نماند
مرده ریگی کان به کار آید به عهد واپسین

لیک بر آن داغ‌ها فردوسی طوسی نهاد
مرهمی کرده به‌ آب غیرت و همت عجین

از سخن بنهاد دارویی مفرح در میان
تا بدان خرم کنند این قوم دل‌های حزین

تا برافروزند روزی بابکانی دوده را
وز نشاط رفتگان از رخ فرو شویند چین

آنچه گفت اندر اوستا «زردهشت‌» و آنچه کرد
اردشیر بابکان تا یزدگرد بافرین

زنده کرد آن جمله فردوسی به الفاظ دری
اینت کرداری شگرف و اینت گفتاری متین

معجز شهنامه از تاتار، دهقان مرد ساخت
وز نی صحرانشینان کرد چنگ رامتین

با درون مرد ایرانی نگر تا چون کند
این مغانی می که با بیگانگان کرد این چنین

ای مبارک اوستاد ای شاعر والانژاد
ای سخن‌هایت به سوی راستی حبلی متین

با تو بدکردند و قدر خدمتت نشناختند
آزمندان بخیل و تاجداران ضنین

نک تو برجا بانگ‌زن مانند شیر مرغزار
و آسمان از هم دریده روبهان را پوستین...

چنانکه خوانده شد، شعر بلند «آفرین فردوسی» که به اهمیت سرایش شاهنامه، عزم فردوسی و همچنین همراهان فردوسی و یاری دهندگان او، مذمت سلطان محمود، و همچنین اثر شاهنامه بر نسل‌های بعد حتی بر روی مغولان و تاتارها پرداخته؛ به دلیل مضمون ملی، زبان استوار و پیوندش با رویدادی تاریخی، در شمار مهم‌ترین آثار بهار قرار گرفته است. این سروده بعدها در کتاب‌های درسی و منابع ادبی نیز جایگاهی ویژه یافت و به نمادی از احترام شاعران معاصر به فردوسی تبدیل شد. اهمیت این شعر تنها در ستایش شاعر توس نیست، بلکه بازتابی از جنبش فرهنگی و ملی‌گرایانه ایران در آغاز قرن چهاردهم شمسی نیز به‌شمار می‌آید.

59243

کد مطلب 2219202

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
7 + 8 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین