به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا - طاهره مهری: کتاب «جهان به روایت اقتصاد» با عنوان فرعی تاریخ مختصر بشریت تالیف اندرو لی و ترجمه یاسمین مشرف از سوی انتشارات ققنوس به بازار کتاب آمد.

اقتصاد را میتوان علمی اجتماعی تعریف کرد؛ این علم بررسی میکند که مردم چگونه در مواجهه با کمبود رفاهشان را به حداکثر میرسانند. اقتصاد به کندوکاو درباره رفتار ما، هم در سطح فردی و هم در قالب همکاری در خانوادهها و شرکتها میپردازد. تمرکز علم اقتصاد بر نحوه تعامل ما در بازارهاست، جایی که خریداران و فروشندگان با هم قیمت تعادلی را تعیین میکنند. اقتصاد همچنین این موضوع را بررسی میکند که در صورت شکست بازار چه اتفاقی میافتد و سیاستگذاری عمومی چگونه میتواند در کاهش فقر، مقابله با تغییرات اقلیمی یا جلوگیری از دستکاری قیمتها نقش داشته باشد.
کتاب «جهان به روایت اقتصاد» با عنوان فرعی تاریخ مختصر بشریت به اقتصاد از زاویه جامعهشناختی و تاریخ نگاه میکند.
در این کتاب کوچک داستان بزرگی روایت شده است. داستان این کتاب داستان سرمایهداری است؛ روایتی از اینکه نظام بازار ما چگونه توسعه یافت. این کتاب داستان علم اقتصاد و چهرههای تاثیرگذاری که مسیر آن را ترسیم کردند و همینطور داستان تاثیر نیروهای اقتصادی بر تاریخ جهان را روایت میکند. چرا آفریقا اروپا را مستعمره نکرد بلکه برعکس شد؟ وقتی کشورها در دهه ۱۹۳۰ موانع تجاری و مهاجرتی ایجاد کردند چه اتفاقی افتاد؟ چرا متفقین در جنگ جهانی دوم پیروز شدند؟ چرا در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ نابرابری در بسیاری از کشورهای پیشرفته کاهش یافت؟ چگونه حقوق مالکیت به جهش اقتصادی چین در دهه ۱۹۸۰ انجامید؟ تغییرات اقلیمی چگونه استانداردهای زندگی آینده ما را تهدید میکنند؟ پاسخ این پرسشها و پرسشهای دیگر را در این کتاب خواهید یافت.

اندرو لی سیاستمدار، نویسنده، وکیل و استاد سابق اقتصاد در دانشگاه ملی استرالیا است. وی در حال حاضر به عنوان دستیار وزیر در امور بهرهوری، رقابت، امور خیریه و خزانهداری فعالیت میکند.
کتاب «جهان به روایت اقتصاد» بعد از مقدمه در چهارده بخش به شرح خروج از آفریقا و رفتن به سمت کشاورزی، آبراه بزرگ، چاپخانه و طاعون، عصر کشتیرانی، انقلاب صنعتی و ثروت ملل، جهش تجارت، مسافرت و فناوری، مدلهای اقتصادی و کارخانه مدرن، جنگ جهانی اول و رکود، جنگ جهانی دوم و برتون وودز، سی سالِ پرشکوه؟، بازارها، بازارها در همه جا، هدفگذاری تورم و نابرابری، بازارهای داغ و سیارهای داغتر، همهگیری کووید ۱۹ و پس از آن و اقتصاد: گذشته، حال و آینده پرداخته است.
ابتدا در شرح «خروج از آفریقا و رفتن به سمت کشاورزی» میخوانیم:
انسانهای امروزی حدود ۳۰۰ هزار سال پیش در جنوب آفریقا پدید آمدند. اجداد باستانی ما تکلم میکردند، دستی در هنر داشتند، به رقص و پایکوبی میپرداختند، کودکان را در نهاد خانواده پرورش میدادند و داستانسرایی میکردند. حدود ۶۵ هزار سال پیش، آنها برای شکار ابزارهایی مانند نیزه و کمان، برای خیاطی سوزن و برای سفر قایق را اختراع کردند. توانایی انسانهای خردمند درتکلم و تفکر انتزاعی - برخلاف نخستیهای اولیه که از چنین قابلیتی برخوردار نبودند - به آنها امکان داد وارد فرایندی به نام یادگیری جمعی شوند: ایجاد پایگاه دانش مشترکی که فراتر از ظرفیت ذهنی هر فرد به تنهایی بود. اما سبک زندگی آنها تا حدود زیادی همچنان کوچنشینی باقی ماند: شکار حیوانات و تغذیه از گیاهان محلی و سپس جابهجا شدن با پایان یافتن منابع.
جوامع اولیه در تامین نیازهای کسانی که نمیتوانستند کار کنند متفاوت عمل میکردند. برخی جوامع ماقبل تاریخ شواهدی از مراقبت از سالمندان نشان میدهند – آنها برای سالمندان عصا میساختند تا بتوانند راه بروند و برای کسانی که دندانهایشان دیگر کارآیی نداشت غذا را میجویدند. سایر جوامع شکارچی – گردآورنده - بهویژه آنهایی که مسافتهای طولانی را طی میکردند - معمولا سالمندان را رها میکردند یا میکشتند تا مبادا بقای کل گروه را به خطر بیندازند.
پس زندگی بیشتر مردم در آن دوران چگونه بود؟ ژانژاک روسو، فیلسوف سوئیسی، نوشته است: «هیچ چیز دلنشینتر از انسان در وضعیت اولیهاش نیست.»
همتای انگلیسی او، توماس هابز، دیدگاهی کاملا متفاوت داشت و میگفت زندگی اولیه انسان زندگی «غیراجتماعی، فقیرانه، خشن و کوتاه» بوده است.
به لطف باستانشناسی جنایی (که گاهی به آن «دیرینهشناسی محل وقوع جرم» میگویند)، پژوهشگران امروزی توانستهاند اطلاعات زیادی در مورد زندگی در این دوران به دست بیاورند. برآورد میشود که دوپنجم نوزادان پیش از رسیدن به اولین سالگرد تولدشان جان میباختند. امید به زندگی حدود سیوسه سال بود و خشونت – چه خشونت رقبای داخل قبیله و چه خشونت مهاجمان گروههای مجاور - همیشه وجود داشت.
در جوامع کوچنشین تا ۱۵ درصد افراد جانشان را بر اثر خشونت از دست میدادند. پیش از عصر کشاورزی، بیشتر مردم در طی زمستان از سرما به خود میلرزیدند و با شکم خالی میخوابیدند. حق با هابز بود. روسو اشتباه میکرد.
در شرح انقلاب صنعتی و ثروت ملل میخوانیم:
ساعتها نیز شکل جامعه را تغییر دادند. با اختراع آونگ، دقت ساعتها بیشتر از ساعتهای آفتابی شد و ساعتهای خانگی رفتهرفته همهگیر شدند. با اختراع فنر تعادل، دقت ساعتهای مچی نیز به مراتب افزایش یافت. مخترعان با افزایش دقت دستگاههای زمانسنجشان یک عقربه دقیقهشمار به ساعت اضافه کردند. این سطح از دقت ساعتها به کارخانهها امکان میداد برنامه زمانی نوبتهای کاری را با این انتظار معقول تنظیم کنند که کارگران به موقع سر کار حاضر شوند. ساعتها سفر با قطار را هم که به جدول زمانی متکی بود تسهیل کردند. دقت در زمانسنجی برای سفرهای دریایی نیز مزیت به شمار میآمد، چراکه کرونومترهای اقیانوسی امکان تعیین طول جغرافیایی کشتی را فراهم میکردند. ساعتهای باکیفیت گذار از تولید خانگی به تولید انبوه، از آموزش در خانه به آموزش عمومی و از بینظمی دوران پیش از انقلاب صنعتی به انضباط عصر صنعتی را تسریع کردند.
اما همه از اختراعات جدیدی که پشتوانه انقلاب صنعتی بود هیجانزده نمیشدند. در سال ۱۸۱۱ گروهی از کارگران صنعت نساجی که از این اختراعات متضرر شده بودند مخفیانه با هم ملاقات کردند. آنها با نام مستعار «نِد لود» به صاحبان کارخانهها نامه نوشتند و تهدید کردند که اگر به استفاده از ماشینهای بافندگی مکانیکی ادامه دهند، دستگاهها را خواهند شکست. هزاران نفر به این حرکت پیوستند. در افسانهها نقل شده که نِد لود مانند رابینهود در جنگل شروود زندگی میکرد. لودایتها حتی از حمایت لرد بایرون شاعر برخوردار شدند. بایرون در اولین سخنرانیاش در مجلس اعیان گفت که لودایتها «شرافتمند و سختکوش»اند و خشونتشان محصول «بیسابقهترین مرارتها»ست. اما دیدگاه او در اقلیت قرار داشت. دولت بریتانیا قوانینی را تصویب کرد که براساس آنها تخریب ماشینها جرم سنگینی بود. دولت همچنین سربازان زیادی را علیه این افراد بسیج کرد، به طوری که در یکی از صحنهها تعداد سربازانی که با لودایتها میجنگیدند بیشتر از سربازانی بود که ناپلئون درگیر جنگ بودند. صدها نفر از لودایتها به سبب جرایمشان به استرالیا منتقل شدند.
هرچند در این دوره دستمزد واقعی کسانی که با ماشینهای بافندگی دستی کار میکردند کاهش یافت، اما این ادعای لودایتها که تغییرات فناورانه به بیکاری گسترده منجر میشود اشتباه بود.
در ده سال بین ۱۸۱۱ تا ۱۸۲۱ تعداد مشاغل در اقتصاد بریتانیا بیش از ۱۰ درصد افزایش یافت.
در سیستم رفاهی بریتانیا که بر کلیساهای محلی مبتنی بود اینطور فرض میشد که مسئولان توزیع کمکهای رفاهی شخصا دریافتکنندگان را میشناسند، امری که با رشد جمعیت و افزایش جابهجاییها به شکل فزایندهای دشوارتر میشد. وضعیت جدید ایجاد نوانخانههایی سرد و بیروح را به دنبال داشت؛ این سیستم فقرای نیازمند را افراد ذاتا تنبلی فرض میکرد که فقط در ازای کار سخت باید از کمکهای غذایی برخوردار میشدند.

قانون جدید فقرای انگلستان که در سال ۱۸۳۴ تصویب شد، از نوانخانهها به عنوان سازوکاری برای تامین غذا و سرپناه نیازمندان استفاده میکرد.
اما نوانخانهها که نمیخواستند به همه غذا بدهند شرایطی تعیین میکردند که زندگی را برای ساکنان آن بسیار ناخوشایند میکرد؛ مثلا آنها باید لباسهایی شبیه لباس زندانیان میپوشیدند و زنان از مردان جدا میشدند. با توجه به اینکه اشراف بریتانیا زمیندارانی بودند که درآمدشان را از املاک موروثی به دست میآوردند، میتوان دریافت که فقرا بهمراتب سختتر از ثروتمندان کار میکردند. این تزویر از چشم رماننویسان قرن نوزدهم دور نماند و نویسندگانی همچون جورج الیوت، توماس هاردی و چارلز دیکنز بیرحمی در سیستم نوانخانهها را در آثارشان به ثبت رساندند. در دهه ۱۸۴۰ و با بروز قحطی سیبزمینی در ایرلند، قانون فقرای این کشور کاملا ناکارآمدیاش را نشان داد. حدود یک میلیون نفر جان باختند و تقریبا همین تعداد نیز از کشور گریختند.
کتاب «جهان به روایت اقتصاد» تلاشی است برای نشان دادن قدرت تبیینی علم اقتصاد در درک پدیدههای انسانی و اجتماعی.
نویسنده با زبانی روشن اما تحلیلی نشان میدهد که نظریههای اقتصادی نه تنها در بازار و تجارت، بلکه در سیاست، فرهنگ، نابرابری و حتی تصمیمهای فردی کارآیی دارند.
این اثر پلی میان اقتصاد نظری و واقعیتهای زندگی روزمره و مناسب برای دانشجویان علوم سیاسی و اجتماعی، علاقهمندان به اندیشه اقتصادی و هر آن کسی است که میخواهد جهان را از زاویهای تازه ببیند.
نمایه پایان کتاب نیز راهنمای خوبی برای دستیابی به اطلاعات ریز است.
کتاب «جهان به روایت اقتصاد» با عنوان فرعی تاریخ مختصر بشریت تالیف اندرو لی و ترجمه یاسمین مشرف با ۲۱۴ صفحه، شمارگان ۶۶۰ نسخه از سوی انتشارات ققنوس منتشر شد.
۲۵۹




نظر شما