فیلم با نمایش نصب ستاره الیزابت در پیادهروی مشاهیر هالیوود آغاز و با همان پایان مییابد، شهرت نقطه زندگی و اتصال الیزابت به دنیایی سرشار از ثروت و درخشش است، اما در سالخوردگی، او کارش را از دست میدهد، چرا که بازار «زنان زیبا»، «فریبنده» و «جذاب» را به او که جوانی را پشت سر گذاشته، ترجیح میدهد. فضای فیلم، رنگها، دکور و تصاویر درخشان، «رویای هالیوود» را تجسم میبخشند: رنگارنگ و دستنیافتنی، اما به مرور، این رویا کنار میرود تا واقعیت دیده شود.
فیلم میتوانست روایتی اخلاقی و کلاسیک، از این روزهای سخت و در حاشیه ماندن باشد، (چیزی شبیه «سانست بلوار» و صدها نمونه مشابه دیگر) اما فیلمساز فراتر از این میرود. الیزابت مانند بسیاری از ما، میخواهد بر سالخوردگی چیره شود. انسان، نامیرایی و زیبایی بدون خدشه در جوانی را همیشگی میخواهد، پس تن به یک زایمان هراسآلود میدهد. فیلم پس از ورود سو (مارگارت کوالی) به عنوان یک فیلم از زیرگونه «هراس جسمانی»، اضطراب و وحشت را به تماشاگر القا میکند. ما مانند الیزابت، وامانده از انتخاب او، تبدیل شدن ستاره زیبا به یک هیولای دهشتانگیز را به تماشا مینشینیم و به سختی چشم از فیلم بیش از دو ساعته فارژا برمیداریم.
«ماده» فیلمی تکان دهنده و با لایههای فلسفی است، محصولی که نمیتوان آن را محدود به مضمون تکراری زندگی سخت ستارهها دانست، الیزابت و سو، دو سویه یک پیکرند. صدای ناشناس هم بارها بر این موضوع تاکید میکند تا مبادا سوژههای آزمایش، نفع شخصی را بر پیشبرد اهدافشان ترجیح دهند، اما سو است که بازی را به هم میزند و الیزابتِ رها شده را در رویای بازیابی شهرت و عشق مردم، تنها میگذارد.
فصل پایانی، از افتادن دندانها و ویرانی لثه سو، تا آوازخوانی روی صحنه و تبدیل شدن جشن سال نو، به افتضاحی هراسآلود، غیرقابل پیش بینی و درگیرکننده است. صنعت سرگرمی، انسان را مصرف کرده و از او، هیولایی زشت و چروکیده میسازد. بازار، مختصات خود را بر «انسان» تحمیل میکند و زنان از پی هم میآیند تا کارخانه رویاسازی هالیوود، همچنان به تولید و نمایش و سودآوری ادامه دهد. بیلبوردها به تصویر زنان فریبا و نیمه برهنه نیاز دارند، و «انسان» باید مثل یک شی تاریخ مصرف شده به سطل زباله برود و فراموش شود.
اهمیت فیلم «ماده» در این است که سیستم موفق و پولساز هالیوود، همه زیربناها، عناصر و نشانههای سرمایهداری را نقد میکند. اگرچه بخشی از جذابیتهایش را بر همین عناصر بنا نهاده، اما ابایی از نمایش فضای چرک پشت صحنه ندارد.
با دیدن «ماده» یک پرسش اساسی، ذهن را درگیر میکند، آیا سینمای ایران اجازه تولید چنین اثر جسورانهای را میدهد؟ سالها پیش فریدون جیرانی در سهگانهای بدفرجام با نام «ستارهها» کوشید نقدی به وضعیت سینمای ایران داشته باشد، اما شاید یکی از دلایل بیمهری به این سه فیلم، مقاومتی است که در ایران، درباره بیان مختصات هر حرفه و مناسبات شغلی آن وجود دارد.
نقد جسورانه و بیپروای «ماده» نسبت به جهان سرمایهداری و لگدمال شدن ارزشهای انسانی، بخش مهمی از جذابیتهای این فیلم به یادماندنی است.
5959




نظر شما