خبرآنلاین - رسول سلیمی: در روزهای پس از اعلام آتشبس موقت میان ایران، آمریکا و اسرائیل، چیزی که در ظاهر باید لحظهای از آرامش و امید به ثبات باشد، به سرعت به صحنهای برای آشکار شدن شکافهای عمیق درون جبهه عربی تبدیل شد. دو قدرت اصلی خلیج فارس یعنی عربستان سعودی و امارات متحده عربی که سالها در برابر ایران جبههای نسبتاً متحد نشان میدادند، اکنون در مورد نحوه برخورد با دوران پس از جنگ، اختلافنظرهای جدی و حتی تنشآمیز دارند. این اختلافات، که ریشه در تفاوتهای راهبردی، اقتصادی و فرهنگی دارد، نه تنها شورای همکاری خلیج فارس را تحت تأثیر قرار داده، بلکه توازن قدرت در منطقه را نیز به چالش کشیده است.
اختلافات امارات و عربستان بر سر ایران، پدیدهای جدید نیست، اما آتشبس اخیر، آن را به سطحی بیسابقه رسانده است. عربستان سعودی ایران را تهدیدی ایدئولوژیک، مذهبی و وجودی میبیند. از دیدگاه ریاض، جمهوری اسلامی نه تنها از طریق حمایت از حوثیها، حزبالله و شبهنظامیان عراق، بلکه با برنامه هستهای و موشکی خود، موجودیت پادشاهی سعودی را تهدید میکند. محمد بن سلمان بارها این دیدگاه را تکرار کرده که تنها با فشار حداکثری و ضربه نظامی میتوان ایران را مهار کرد.
در مقابل، امارات رویکردی عملگرایانه و اقتصادی دارد. ابوظبی ایران را تهدیدی قابل مدیریت میداند که میتوان با ترکیبی از بازدارندگی و تعامل اقتصادی با آن برخورد کرد. محمد بن زاید آل نهیان، رئیس امارات، معتقد است که ادامه تنش طولانیمدت، امنیت بنادر کلیدی مانند جبل علی و فجیره را به خطر میاندازد و تجارت با چین، هند و اروپا را مختل میکند. به همین دلیل، امارات از همان هفتههای اول جنگ، کانالهای ارتباطی غیررسمی با تهران را فعال نگه داشت.
طبق گزارش بلومبرگ در ۱۵ مه ۲۰۲۶، امارات متحده عربی بلافاصله پس از آغاز بمباران آمریکا و اسرائیل بر ایران، با عربستان و قطر تماس گرفت تا پاسخی هماهنگ نظامی بدهند، اما با پاسخ منفی مواجه شد. محمد بن زاید چندین تماس تلفنی با محمد بن سلمان داشت، اما سعودیها تمایلی به درگیری مستقیم نشان ندادند. این گزارش بلومبرگ، که بر اساس منابع آگاه نوشته شده، نشان میدهد امارات به دنبال اقدام سریع بود تا از گسترش جنگ به خاک خود جلوگیری کند، در حالی که عربستان ترجیح داد رویکرد محتاطانهتری اتخاذ کند.
اختلاف بر سر سیاست پس از آتشبس
پس از اعلام آتشبس، این اختلاف به اوج رسید. امارات بلافاصله هیأتهای تجاری به تهران فرستاد و مذاکراتی برای سرمایهگذاری در بنادر چابهار، بندرعباس و پروژههای انرژی آغاز کرد. ابوظبی معتقد است که ایران پس از جنگ ضعیف شده و فرصت مناسبی برای نفوذ اقتصادی و سیاسی فراهم است. گزارش عرب نیوز (۹ مه ۲۰۲۶) به نقل از شاهزاده ترکی الفیصل، تأکید میکند که عربستان سعودی عمداً از ورود به جنگ خودداری کرد تا از ایجاد تفرقه بین کشورهای خلیج فارس توسط ایران جلوگیری کند و امنیت برادران خلیجی را تضمین نماید.
عربستان اما همچنان بر حفظ فشار حداکثری اصرار دارد. ریاض معتقد است که آتشبس نباید به عادیسازی کامل روابط منجر شود و باید تا دستیابی به توافق جامع (شامل محدودیتهای جدی برنامه هستهای و موشکی ایران) ادامه یابد. این تفاوت دیدگاه، در نشستهای شورای همکاری خلیج فارس به شکاف علنی تبدیل شده است.
یکی نمودهای مهم این اختلاف روز گذشته با انتشار پیامی از دیپلمات ارشد پیشین امارات متحده عربی، انور قرقاش نمایان شد. قرقاش که اکنون مشاور رئیس امارات متحده عربی است در انتقادی تند از همسایگان عرب، بدون اسم بردن از عربستان نوشت: «مخلوط شدن نقشها در بحبوحه این تجاوز ظالمانه ایران، گیجکننده و مایه شگفتی است و دامنگیر کشورهای پیرامون خلیج [فارس] نیز شده است؛ تا جایی که جایگاه قربانی با میانجی عوض شده و برعکس! دوست و متحد [ما] نیز به جای آنکه بازو و پشتیبانمان باشد، ردای میانجیگری به تن کرده است. در این حساسترین و خطرناکترین برهه از تاریخ معاصر خلیج [فارس] و در میان این تجاوزگری غافلگیرانه، موضعِ خاکستری و وسطبازی، به مراتب خطرناکتر از بیموضعی است.»
رقابت اقتصادی و رهبری منطقهای
در لایه عمیقتر، این اختلاف بر سر رهبری منطقهای است. امارات با مدل اقتصادی متنوع (هواپیمایی، گردشگری، مالی و لجستیک) به دنبال تبدیل شدن به هاب اصلی بازسازی پس از جنگ است. ابوظبی میخواهد از کاهش تنش برای گسترش تجارت با ایران و آسیا استفاده کند. عربستان اما با تکیه بر قدرت نفتی و جایگاه دینی، همچنان خود را رهبر طبیعی جهان عرب میداند و نگران است که عادیسازی سریع، موقعیت ریاض را تضعیف کند.
این رقابت در حوزه انرژی نیز مشهود است. امارات خواستار افزایش تولید برای بهرهبرداری از قیمتهای بالا شده، در حالی که عربستان بر حفظ محدودیتهای اوپک+ برای کنترل قیمتها تأکید دارد. گزارش بلومبرگ نشان میدهد که این اختلافات حتی نشستهای هماهنگی اوپک را تحت تأثیر قرار داده است.
شکاف امارات و عربستان که به نفع ایران تمام میشود؟
شکاف کنونی میان امارات و عربستان را باید فراتر از یک اختلاف تاکتیکی و در چارچوب «بحران بلوغ» در سیاست خارجی شورای همکاری خلیج فارس تحلیل کرد. ائتلاف موسوم به «جبهه واحد ضدایرانی» که پس از حملات آرامکو (۲۰۱۹) و با حمایت ایالات متحده شکل گرفت، هرگز مبتنی بر همگرایی هویتی یا امنیتی عمیق نبود، بلکه محصول «تهدید فوری» بود. همانگونه که نظریه موازنه تهدید والت به درستی پیشبینی میکند که به محض کاهش میزان تهدید، کشورها به سمت «موازنه منافع» و حتی رقابتهای درونبلوکی حرکت میکنند.
امارات که هزینههای جنگ یمن و تنش با ایران را بسیار سنگین دیده است، اکنون راهبرد «صلح از طریق توسعه اقتصادی» را در پیش گرفته؛ رویکردی که ریشه در نظریه «وابستگی متقابل پیچیده» دارد. در مقابل، ریاض همچنان به پارادایم «بازدارندگی نظامی» و مدل «موازنه سخت» وفادار است. این واگرایی نه یک اختلاف جزیی، بلکه نشانهای از پایان یک الگوی ائتلافی است که از ابتدا فاقد بنیانهای نهادی پایدار بود.
با این حال، این واگرایی دوقطبی میتواند زمینهساز «بیثباتی جدید» در منطقه شود و هرگونه خلأ در یک سیستم ائتلافی، لزوماً به نظم جایگزین منجر نمیشود، بلکه ممکن است به «رقابتهای افقی» جدیدی بدل گردد که سادهترین شکل آن، تشدید نیابتیها در یمن، سومالی یا شرق آفریقاست. آینده خلیج فارس به سه سناریو وابسته است:
- شکلگیری «توافق بزرگ سهجانبه» (تهران – ریاض – ابوظبی) که نیازمند عقبنشینی همزمان هر سه طرف از زیادهخواهیهای راهبردی است.
- تثبیت وضع موجود با دو قطب متفاوت که در آن ایران و هر یک از دو طرف عرب، مجموعهای از توافقات موازی را پیش میبرند.
- بازگشت به فضای رقابت تسلیحاتی و امنیتی که میتواند ایران را نیز وارد یک «مارپیچ تنش» جدید کند. آنچه مسلم است، خلیج فارس دیگر عرصه «ائتلاف متحد ضدایرانی» نیست؛ بلکه به صحنه آزمون بلوغ دیپلماتیک تبدیل شده است؛ از این رو تهران باید با احتیاط کامل از این شکاف عبور کند و در عین حال که از فرصتهای اقتصادی بهره میبرد، هرگز فضای سوءتفاهم و اشتباه محاسباتی را در روابط با ریاض و ابوظبی ایجاد نکند.
۲۱۳




نظر شما