مضمون پنهان این استراتژی را میتوان در یک گزاره خلاصه کرد: «ما به دنبال حل ریشهای بحرانها نیستیم؛ بلکه تنها در پی مدیریت و کنترل میزان خشونت هستیم.»
از این منظر، تا زمانی که جنگْ «کنترلشده» باقی بماند و منافع کلان آمریکا را تهدید نکند، سیستم جاری مأموریتِ خود را انجامشده تلقی میکند. در واقع، پاسخ ترامپ نوعی فرار از پاسخگویی دیپلماتیک از طریق «صراحت بدبینانه» بود؛ لحظهای عریان که در آن، ماسک تعارفات دیپلماتیک کنار میرود و واقعیت خشن نظم قدرت آشکار میشود. نزد تنظیمگرانِ بحران در واشنگتن، «آتشبس» نه یک ارزش اخلاقی یا تعهدی حقوقی برای حفظ جان انسانها، بلکه صرفاً ابزاری مکانیکی برای تنظیم دمای یک بحران دائمی است.
_ آمریکا و «دیگریِ غیرغربی»
ترامپ جمله خود را با عبارت «آنجا… در آن منطقه از جهان» آغاز میکند؛ عبارتی در ظاهر توصیفی، اما در عمق حامل نوعی «دیگریسازی تمدنی». خاورمیانه، در این بیان، نه بخشی برابر از نظم جهانی، بلکه استثنایی بر قواعد متعارف جهان تصویر میشود که پیام پنهان آن روشن است:
«آنجا قوانین ما کار نمیکند؛ آنجا جغرافیایی ذاتاً دیگر است و صلح در آن معنا و استاندارد دیگری دارد.»
این عبارت، ترجیعبند خروج خاورمیانه از معیارهای اخلاقی، حقوقی و تمدنی است. از این رو، نباید آن را صرفاً یک شوخی سیاسی یا طعنهای رسانهای دانست، بلکه اعترافی بیپرده به واقعیت پنهان نظم جهانی معاصر است؛ نظمی که در آن، مفهوم کلاسیک «صلح» فرو میریزد و به سطحی از «مدیریت خشونت» تقلیل مییابد. در چنین منطقی، جنگ دیگر وضعیتی استثنایی نیست، بلکه به وضعیت طبیعی روابط بینالملل تبدیل میشود و صلح، تنها لحظهای است که در آن شدت تخریب کاهش مییابد.
این نگاهْ دقیقاً بازتابی از اندیشه سیاسی توماس هابز است. در فلسفه هابزی، وضعیت طبیعی بشر، وضعیت جنگ دائمی است، اما جنگ در این معنا صرفاً به شلیک مداوم گلولهها محدود نمیشود، بلکه به معنای «اراده و تمایل آشکار به نبرد» در طول زمان است؛ وضعیتی که در آن، امکان بروز خشونت همواره حاضر و فعال باقی میماند. دکترین ترامپ نیز بر همین منطق استوار است:
در آن منطقه از جهان (خاورمیانه)، آتشبس نه یک توافق اخلاقی، بلکه صرفاً یک «آتشبس تاکتیکی» یا موازنهای در سطح پایینتر است؛ لحظهای که طرفین خسته از درگیری، موقتاً از شدت خشونت میکاهند تا برای مرحله بعدی تقابل تجدید قوا کنند.
زیرا برای واشنگتن، خشونت، یک متغیر ثابت فرضی است که تنها ولوم (حجم) آن کم و زیاد میشود و صلح مطلق در خاورمیانه، یک توهم محض است.
_ دلالتهای ژئوپلیتیک و پیامدهای ساختاری
در همین چارچوب و پیشتر، درباره مفهوم «مصالحه مسلح» نوشته و مذاکره در جهان آنارشیکِ امروز را در ساختار آن تبیین کرده بودم. این موضعگیری عریان بهروشنی نشان میدهد که چرا «استراتژی مصالحه مسلح» همچنان باید فعال، هوشیارانه و مستمر باقی بماند؛ زیرا پاسخ ترامپ، فشردهای از استراتژی آمریکا در قبال منطقه است: «نه صلح پایدار، نه آشتی تمدنی، نه بازسازی نظم منطقهای؛ بلکه صرفاً تنظیم دمای بحران و جلوگیری از خروج آن از کنترل.»
این دکترین صرفاً یک موضع موقت سیاسی نیست، بلکه حامل پیامدهای ساختاری عمیقی برای قرن بیستویکم است؛ شامل:
• فرسایش نهادهای بینالمللی: وقتی بزرگترین قدرت نظامی جهان صلح را به «تنظیم سطح خشونت» تقلیل میدهد، نهادهایی چون سازمان ملل و شورای امنیت نیز از ابزارهای «حفظ صلح» به اتاقهای مدیریت موازنه قوا تنزل مییابند.
• سرمایهگذاری بر بیثباتی: در این چارچوب، صنایع تسلیحاتی و ساختارهای امنیتی غرب، نیازی به پایان جنگها ندارند. صلح پایدار برای این سیستم مساوی با رکود اقتصادی است، در حالی که یک «بحران کنترلشده با دمای ملایم»، بازار فروش سلاح و بهانه حضور نظامی را برای همیشه داغ نگه میدارد.
• عادیسازی رنج انسانی: خطرناکترین پیامد این منطق، تبدیل انسانها به دادههای آماری است. در چنین موازنهای، مرگ انسانها تا زمانی که از «نرخ استاندارد و قابلقبول سیستم» فراتر نرود، هیچ الزام جدی برای اقدام دیپلماتیک ایجاد نمیکند.
_ «توازن بومی قدرت»؛ تنها مسیر عبور از آنارشی بینالمللی
عبارت «در آن منطقه از جهان»، سندی بر افول نهایی آرمانگرایی لیبرال در سیاست خارجی غرب است. چراکه دکترین «تنظیم دمای بحران» اعتراف به دو واقعیت موازی است:
۱.خاورمیانه، در نگاه ساختار قدرت جهانی، نه جغرافیایی برای زیست تمدنی، بلکه یک «آزمایشگاه برای مدیریت آشوب» است.
۲.صلح پایدار، نه از مسیر مداخلات فرامنطقهای، بلکه تنها از مسیر «بازدارندگی درونی»، «انسجام ملی» و «توازن بومی قدرت» از طریق «مصالحه مسلح» محقق میشود.
بنابراین، برای بازیگران بومی این جغرافیا، سادهانگاری محض است اگر حل ریشهای بحرانها را در اراده قدرتهای بیرونی جستوجو کنند. چون در منطق هابزیِ دوباره حاکم بر نظم جدید جهانی، «دماسنج بحران» همواره در دست کسی است که از حرارت آن سود میبرد.
پاسخ عجیب و عریان رئیسجمهور آمریکا مبنی بر: “آنجا بخش دیگری از دنیاست. متوجه منظورم میشوید؟ در آن منطقه از جهان، آتشبس یعنی زمانی که با شدتِ ملایمتری شلیک میکنید!” صرفاً یک موضعگیری سیاسی یا واکنشی رسانهای نیست؛ بلکه پردهبرداری از استراتژی کلان سیاست خارجی واشنگتن و نشانهای از یک بحران عمیق در رویکردهای ژئوپلیتیک قرن بیستویکم است.
کد مطلب 2226045




نظر شما