گروه اندیشه: در نشست «چگونه از دل ویرانی جنگ، آبادانی بسازیم» روز یکشنبه ٢٧ اردیبهشتماه دکتر نعمت الله فاضلی انسانشناس سخنرانی کرد. فاضلی در این نشست جنگ را به مثابه یک بیماری ناخواسته اما واقعیت تاریخی تحلیل میکند. او با نفی انفعال و ناامیدی، به سنت فکری اندیشمندانی چون پیتر تورچین و ویکتور فرانکل ارجاع میدهد تا نشان دهد تاریخ بشر همواره شاهد «ویرانی مولد» بوده است؛ نقطهای صعبالعبور که در آن تمدنها نه با پول و فناوری، بلکه از طریق «تخیل روایی»، پذیرش مسئولیت وجودی و ارادهی معطوف به عاملیت احیا شدهاند. فاضلی با مرور تجربهی بازسازی فرانسه پس از جنگ جهانی دوم توسط ژنرال دوگل، کلید تحول را گذار از همبستگیهای ایدئولوژیک به «همکاری استراتژیک» میان گروههای متضاد میداند. از نظر او، جامعهی قطبیشده و آکنده از نفرت، عقل سلیم خود را از دست میدهد؛ بنابراین، راهحل رستگاری جمعی در پذیرش واقعبینانهی تکثر، مدارا و پیوند میان لایههای مختلف اجتماعی (نظیر حزباللهی و غیرحزباللهی) نهفته است. در این فرآیند، زنان و مردم عادی بازیگران اصلیِ تبدیلِ شرّ مطلقِ جنگ به فرصتی برای خلاقیت، خوداصلاحگری و همزیستی پایدار به شمار میروند.گزارش منتشر شده در خانه اندیشمندان علوم انسانی را در ادامه می خوانید:
****
جنگ وجود دارد، همانطور که آدمها در زندگی بیمار میشوند
نعمتالله فاضلی، انسانشناس و نویسنده در این نشست گفت: دیدگاهی را از آغاز این جنگ دنبال میکنم و امشب نیز میخواهم در ادامه همان دیدگاه با شما سخن بگویم. تعبیری که خودم به کار میبرم این است؛ جنگ وجود دارد، همانطور که آدمها در زندگی بیمار میشوند، گاهی به بیماریهای خطرناکی چون سرطان مبتلا میشوند، گاهی به دلایلی دیگر دامنگیرشان میشود، گاهی تصادف میکنند و دچار مشکلات جدی میگردند، و گاهی نیز از بدو تولد با نقص عضو یا نوعی ناتوانی و معلولیت به دنیا میآیند. اما چه آنانی که بهصورت مادرزادی دچار نقص عضو هستند، چه آنانی که در پی حادثهای دچار مشکل شدهاند، و چه آنانی که به بیماری مبتلا شدهاند، همه به دو گروه تقسیم میشوند.
وی افزود: گروه نخست کسانی هستند که نگاهی سخت ناامیدانه به زندگی پیدا میکنند و از ترس مرگ، عملاً نظام عاملیت آنها کُند میشود و قدرت ایستادن، ساختن، خلق کردن، بشارت دادن و زندگی کردن در آنها کاهش مییابد یا از میان میرود. گروه دوم کسانی هستند که زندگی قهرمانانه را تجربه میکنند؛ در برابر کمبودها، نقصها و محدودیتهایشان قد علم میکنند و آنها را به فرصتی برای خلاقیت، برای زیستنی متفاوت و برای ساختن تبدیل میسازند.
جوامع در موقعیتهایی که فاجعه بوده، نوآوریها داشتهاند
وی ادامه داد: جوامع نیز درست همینگونهاند. جوامع هم در طول تاریخ خود واکنشی مشابه به بحرانها داشتهاند؛ به همین دلیل است که اگرچه در دوران جنگ آنچه میبینیم فشار است، بحران است، ویرانی است، بیماری است و جنایت است، و در آن واقعیتی که مشاهده میکنیم چیزی برای آبادانی به نظر نمیرسد، اما اگر عمیقتر به جوامع بنگریم، میبینیم که اینگونه نیست. جوامع در طول تاریخ خود، اتفاقاً در موقعیتهایی که فاجعه بوده ـزلزله، جنگ، آشوب یا انقلاب نوآوریها و خلاقیتهای شگفتانگیزی داشتهاند.
این انسانشناس گفت: در کتاب کوچک و ارزشمند «استفاده و سوءاستفاده از تاریخ» که روانشاد استاد حسن کامشاد، آن را ترجمه کرده و توصیه میکنم بخوانید، قصهای جالب آمده است. پروفسور پیتر فی، یکی از مورخان نامدار هلندی، در جنگ جهانی دوم شرکت داشت و تجربههای تلخی پشت سر گذاشت؛ به مدت سیزده ماه اسیر بود و دو سال نیز در زندان به سر برد، تا اینکه در سال ۱۹۴۴ آزاد شد. او رماننویس هم هست و رمان مشهوری دارد به نام «ناپلئون: موافق و مخالف» که پس از جنگ جهانی دوم منتشر شد.
جوامع با عبور از مسیرهایی مثل جنگ ساخته میشوند
وی افزود: نکته جالب این است که پیتر فی در کتاب خود که به فارسی هم ترجمه شده، بیستویک تمدن را در طول ششهزار سال مرور میکند. یکی از مهمترین مشاهداتش از این مطالعه گسترده این است که «بهترین خصلتهای نژاد بشر نه در اوضاع و احوال سهلالعبور، بلکه در چیرگی بر موانع و مشکلات پدید میآیند.» این موانع چون جنگ، زلزله، سیل، طوفان یا بیماریهای سخت و فراگیر که آنها را «مسیرهای صعبالعبور» مینامد، دورههایی هستند که بشر در آنها ساخته میشود. جوامع هم وقتی از این مسیرها عبور میکنند، ساخته میشوند. البته منظور این نیست که عمداً خود را به بحران بیندازیم؛ اما چون بحرانها هستند و بیماریها وجود دارند، ناگزیریم که آنها را بپذیریم.
وی ادامه داد: کتاب دیگری که این روزها از آن بسیار آموختهام و توصیه میکنم بخوانید، کتاب " فراجامعه" نوشته پیتر تورچین است که محمود فرشتهنژاد آن را با عنوان فرعیِ «چگونه دههزار سال جنگیدن، انسانها را واداشت که عالیترین نوع همکاری را در کره زمین پیاده کنند» به فارسی ترجمه کرده است. این کتاب دههزار سال تاریخ جنگ را بررسی میکند و توضیح میدهد که جنگها «ویرانی مولد» هستند؛ یعنی ما انسانها و جوامع، در فرایند این تاریخ طولانی، ناگزیر شدیم که هم برای مقاومت در برابر دشمن، و هم برای همزیستی در درون جامعه، میان گروههایی با تفاوتهای مذهبی، جنسیتی، قومیتی، اقتصادی و سیاسی با یکدیگر همکاری کنیم.
فاضلی گفت: مفهوم «فراجامعه» که تورچین به کار میبرد دقیقاً ناظر به این است که چطور ما آدمها و گروهها، که با غریبههایی از شهرهای کوچک روبهرو هستیم، در دوران جنگ ناگزیر میشویم به سوی یکدیگر برویم و متحد شویم. او توضیح میدهد که این اتحاد میان غریبههاست که کمک میکند از گرسنگی نجات یابیم، و همین همکاریِ استراتژیک تضمین میکند که حتی از کار و شغل خود لذت ببریم و دنبال علاقههایمان برویم. مثل همین الان که ما اینجا، در این وقت شب، با زن و مرد، گروههای سنی متفاوت، مشاغل گوناگون، و بینشها و گرایشهای فرهنگی، مذهبی و سیاسی مختلف، جمع شدهایم تا درباره جنگ با هم صحبت کنیم.
وی افزود: تورچین توضیح میدهد که جنگها در مسیر دههزار ساله بشر، «جهش» به وجود میآورند؛ یعنی بعضی از فعالیتهای مشترک که در زمان صلح بشرِ خودمحور و تنپرور تن به آنها نمیدهد، در ضرورت زندگی در موقعیت جنگ، انجامشان را ممکن میکنند که شامل کنار هم ایستادن، حتی یکدیگر را دوست داشتن، از هم مراقبت کردن، با هم صحبت کردن، قهرها را کنار گذاشتن و از یکدیگر آموختن است.
میتوانیم جنگ را به فرصتی برای ساختن تبدیل کنیم
وی تاکید کرد: پس اگر دههزار سال تاریخ جنگ را در نظر بگیریم و بیستویک تمدنی که مطالعه شده را ببینیم، به این نتیجه میرسیم که میتوانیم جنگ را ، اگرچه ویرانی است، اگرچه شرّ مطلق است، و اگرچه با هیچ معیاری نمیتوان به استقبال آن رفت یا آن را دوست داشت، همانطور که نمیتوان به استقبال بیماری یا درد رفت، به فرصتی برای ساختن تبدیل کنیم.
این فهم از جنگ، این روایت از جنگ، اگر در وجود ما معنای خود را پیدا کند، عملکرد ما در دوره جنگ هم از حیث تابآوری و نباختن خود، هم مهمتر از آن از حیث دیدن جنگ بهمثابه فضایی برای خلاقیت، ساختن و پرورش آیندهای بهتر تغییر خواهد کرد.
آنانی که عشق در وجودشان هست شجاعتر و فعالتر هستند
این انسان شناس گفت: شما حتماً با دکتر ویکتور فرانکل و کتابهایش، بهویژه شاهکارش «انسان در جستجوی معنا» آشنا هستید. او روانپزشکی بود که در جنگ جهانی دوم، در اردوگاههای لهستان و آشویتس، همراه دیگران در صف انتظار ایستاده بود تا در کورههای آدمسوزی او را بسوزانند.
نکته جالب این است که فرانکل متوجه شد برخی آدمها هرچند تعدادشان کم بود حتی پیش از اینکه نوبتشان برسد، از ترس نمیمردند؛ برعکس، میایستادند. فرانکل با این افراد گفتوگو کرد، با آنها مصاحبه کرد تا بفهمد چرا این تفاوتها وجود دارد. دید که آنانی که عشق در وجودشان هست و کسی یا چیزی را دوست دارند همسر، فرزند، مادر، یا اگر هنرمندند آن شوق خلاقیت مقاومترند، شجاعترند و فعالترند. فرانکل نشان داد که اینها عاملیت دارند.
اگر ما در هر شرایطی مسئولیتی را بپذیریم، همان مسئولیت ما را نجات میدهد
وی افزود: فرانکل در کتابی که با عنوان «آری به زندگی» (ترجمه شهابالدین عباسی) منتشر شده، میگوید: اگر ما در هر شرایطی مسئولیتی را بپذیریم، همان مسئولیت ما را نجات میدهد؛ به همین سادگی. کسی که پدر یا مادر است و مسئولیت فرزندش را پذیرفته، نهفقط فرزند خود را نجات میدهد. کسی که در محیط کاری خود مسئولیت سازمان یا وظیفهاش را میپذیرد و کارش را درست انجام میدهد، نهفقط کالا یا خدماتی تولید میکند؛ بلکه خود فرد در نتیجه این پذیرش مسئولیت رشد میکند.
وی ادامه داد: کتاب «کار همچون زندگی» نوشته توماس مور که آقای محمدرضا سلامت به فارسی ترجمه کرده و آقای مصطفی ملکیان مقدمهای خواندنی بر آن نوشته است نیز توضیح میدهد که برای خوب زیستن لازم نیست راه دوری برویم. اگر بتوانیم نقشی که داریم معلم، راننده، کارگر خانگی، کشاورز، نویسنده، یا هر شغل دیگری بهصورت وجودی بپذیریم، زندگی سرشاری خواهیم داشت. و این شیوه نگاه به کار، موجب ساختن جامعه نیز میشود. در دوران جنگ، این مسئولیتپذیری بیش از هر زمان دیگری مورد نیاز است و بیشتر پاداش میگیرد؛ کسانی که در موقعیت جنگ مسئولیت میپذیرند، نسبت به افراد دیگر آمادگی بیشتری دارند که آنها را قهرمان بدانند، به آنها انرژی بدهند و کنارشان بایستند.
فاضلی گفت: کتاب «تاریخ علم مردم» که استاد حسن افشار ترجمه فوقالعادهای از آن منتشر کرده و در سال ۲۰۰۵ منتشر شد یکی از شاهکارهای تاریخنگاری در دهههای اخیر است. این کتاب روایتی جدید از تاریخ علم، تکنولوژی و مردم عادی ارائه میدهد و نشان میدهد که بخش عظیمی از نوآوریهای فناورانه، علمی و حتی فلسفی، محصول زندگی مردم عادی در هنگام مواجهه با بحرانهایشان بوده است؛ جنگ، بیماری، یا چالشهای سادهای که در کار روزمره با آنها دستوپنجه نرم میکردهاند. بهویژه، نقش زنان را در تاریخ علم و فناوری نشان میدهد؛ مادران در فرایند مراقبت از فرزند و نوزادشان هنگام بیماری یا در معرض خطر بودن کودک خلاقیتهایی بینظیر از خود بروز دادهاند.
وی تاکید کرد: اگر روایت ما از جنگ این باشد که آزمونی است برای عاملیت، خلاقیت، جسارت، شجاعت، مسئولیتپذیری، درگیر شدن و ساختن جامعه، در آن صورت میتوانیم خودمان، خانوادهمان، محلهمان، شهرمان و کشورمان و حتی جهان را آباد کنیم. همه چیز تا حدودی به این بستگی دارد که روایت ما، قصه ما از جنگ چیست. البته منظور این نیست که بگوییم جنگ چیز خوبی است یا زیباست یا بخواهیم از جنگ یک افسانه دروغین بسازیم برای گسترش خشونت. جنگ چیزی است که جامعه به آن مبتلا میشود، به هر دلیلی، همانطور که ما به سرطان مبتلا میشویم. ما تمام سعیمان را میکنیم که جامعه به جنگ مبتلا نشود، ولی میشود. آنچه میتوان کرد این است که از این واقعیت، از این ابتلا، همچون آن کسی که نابینای مادرزاد یا معلول بوده و هنرمند یا دانشمند بزرگ شده، فرصتی برای ساختن بسازیم.
این جامعهشناس گفت: این روزها مشغول نوشتن یادداشتهایی درباره فرانسه در جنگ جهانی دوم هستم. در جنگ جهانی دوم، آلمان، فرانسه را اشغال کرد؛ از ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵، چهار تا پنج سال، نازیها بخش شمالی را کامل اشغال کردند و در بخش جنوبی، فرانسویِ دستنشاندهای به نام مارشال فیلیپ پتن را در منطقه ویشی گذاشتند. یک اتفاق عجیب در این سالها افتاد؛ تعدادی از روشنفکران و نویسندگان فرانسوی آمدند و از نازیها و هیتلر حمایت کردند. هیتلر دو دروغ بزرگ گفت، یکی به آلمانیها که نژاد آریایی نژاد برتر است و باید یهودیان را از میان برداشت و دیگری به اروپاییها، از جمله فرانسویها، که گفت میخواهد یک اروپای متحد بسازد. برخی از روشنفکران فرانسه فریب این دومی را خوردند. این فریب موجب بحران عظیمی در جامعه فرانسه شد و جامعه را دو قطبی کرد. شصت درصد از کل منابع مادی فرانسه در این جنگ نابود شد، ساختمانها، راهآهن، دانشگاهها، مدارس، فناوری. ششصد هزار نفر کشته شدند؛ صدوپنجاه هزار نظامی و چهارصدوپنجاه هزار غیرنظامی. صدها هزار نفر زخمی و میلیونها نفر آواره شدند. جامعه قطبی و آکنده از نفرت بود.
وقتی جامعه از نفرت پر میشود، بسیاری عقل سلیمشان را نیز از دست میدهند
وی افزود: کتاب «کلماتی که میکشند» که تازه به فارسی ترجمه شده و نسخه اولیه انگلیسیاش در ۲۰۱۱ و نسخه ویرایششدهاش در ۲۰۱۵ منتشر شد با عنوان فرعیِ «مسئولیت روشنفکر در زمانه بحران» این ماجرا را بررسی میکند. البته بزرگان روشنفکری فرانسه، مانند آندره ژید، آلبر کامو، آندره مالرو و دیگران، برعکس بودند و به نهضت مقاومت پیوستند و برای دفاع از کشورشان جانفشانی کردند؛ اما جامعه وقتی از نفرت پر میشود، بسیاری عقل سلیمشان را نیز از دست میدهند.
وی ادامه داد: ژنرال دوگل که رهبری فرانسه آزاد و نهضت مقاومت را داشت، از دل همان جنگ، آرمان همکاری ملی را دنبال کرد و فرصتی ساخت تا گروههای متفاوت و متضاد را گرد هم جمع کند. در کتاب خاطرات امید، دوگل که پس از جنگ ده سال رئیسجمهور فرانسه شد توضیح میدهد که بزرگترین نشانی که به او دادند «نشان همکاری ملی» بود: قهرمانِ همکاری. پیام دوگل این بود: «لازم نیست با من بیعت کنید. لازم نیست وفاداریتان را ثابت کنید. لازم نیست تفاوتهایتان را پنهان کنید. من تعهد ایمانی یا عاطفی از شما نمیخواهم. نمیخواهم مثل من بشوید. همان که هستید، باشید. اما روی یک ارزش مشترک تفاهم کنید: فرانسه مال همه است. کمونیست، سوسیالیست، کاپیتالیست، کاتولیک هرچه هستید، برای خودتان باشید اما اگر میخواهید آرامش، صلح و آبادانی باشد، بیایید با هم همکاری کنیم.» همین بود که موجب شد فرانسه آزاد شود و در ده سال بعد از پیروزی به یکی از پنج قدرت بزرگ جهان تبدیل شود، معجزهای که کسی تصورش را نمیکرد.
فاضلی گفت: آلبر کامو در کتاب «در دفاع از فهم» که سخنرانیهایی از سالهای ۱۹۳۶ تا ۱۹۵۸ را در بر دارد و در مجموعه مقالاتش «مقاومت، عصیان و مرگ»، از جمله در چهار نامهای که به یک دوست آلمانی نوشته، وضع فرانسه را در زمان جنگ توضیح میدهد و میگوید که نفرت ریشه در قلب شرور آدمها ندارد، بلکه ریشه در روحی جاهل دارد. ما واقعاً نمیدانیم، اما مشکل اینجاست که نمیدانیم که نمیدانیم؛ و همین باعث میشود که نفرت را هر روز بپرورانیم، موضع حقبهجانب بگیریم و بحرانهایی برای خود و جامعهمان به وجود آوریم.
وی افزود: ریچارد سنت در کتاب مشهورش «با هم بودن» که به فارسی هم ترجمه شده توضیح میدهد که با هم بودن در دنیای امروز سخت است، اما یک راه دارد و آن ایده همکاری، نه همبستگی ایدئولوژیک، که آن هر گروهی را منسجمتر و در برابر دیگران تندتر میکند؛ بلکه همکاری استراتژیک میان گروههای متفاوت. کامو هم در همان کتاب میگوید: «انسانها زندگی میکنند و نمیتوانند در زندگی دوام بیاورند مگر با باور به اینکه چیزی مشترک دارند و همیشه میتوانند سراغ این چیز مشترک را بگیرند.»
این انسانشناس گفت: کتاب «شهر از نو» با عنوان فرعیِ «شهرها با کدام روایت از پس فاجعه برمیآیند» که دو دانشمند آمریکایی، لارنس وایل و توماس کمپانلا، آن را گردآوری کردهاند، داستان شهرهایی را میگوید که در جنگها یا بلاهای طبیعی کاملاً ویران شدند مانند برلین و ورشو پس از جنگ جهانی دوم، شیکاگو که در اواخر قرن نوزدهم در یک آتشسوزی صد در صد نابود شد، لسآنجلس پس از زلزله، و گرنیکا در اسپانیا.
وی خاطرنشان کرد: وایل و کمپانلا میگویند، «تخیل روایی» چیزی بود که این شهرها را نجات داد؛ یعنی قصهای که مردم درباره شهرشان میگفتند. همین قصه بود که به تکتک مردمان لسآنجلس، نیویورک، برلین، ورشو و گرنیکا انگیزه داد و این چشمانداز را پدید آورد که «ما میتوانیم و باید شهر خودمان را دوباره بسازیم.» آنچه شهر را ساخت نه پول بود نه فناوری، بلکه «تخیل روایی» بود؛ درست همانطور که ژنرال دوگل در فرایند جنگ، قصهای از فرانسه روایت کرد که مبتنی بر همکاری بود.
اگر میخواهیم از دل جنگ آبادانی به دست آوریم، باید از خودمان شروع کنیم
فاضلی با بیان اینکه من نظامی نیستم، سیاستمدار نیستم، گفت: من دانش و اطلاعاتی درباره مسائل نظامی مطلقاً ندارم و نمیتوانم بگویم چگونه میتوان از لحاظ نظامی در این جنگ پیروز شد. آن را باید کارشناسان بگویند. آنچه من میتوانم بگویم در حوزه حیات اجتماعی و فرهنگ است، درباره ما آدمهای معمولی. اگر میخواهیم از دل جنگ آبادانی به دست آوریم، باید از خودمان شروع کنیم. باید در دنیای درونی خود ارادهای معطوف به ساختن شکل دهیم. دو محور اصلی این تحول روایی عبارتند ازنخست، قصهای که درباره جنگ میگوییم باید روایتی باشد که ما را به عاملیت، خلاقیت، مسئولیتپذیری و ساختن برساند. دوم، روایتی که از ایران و شهرمان میسازیم باید روایتی باشد که امکان همکاری جمعی در آن وجود داشته باشد.
راهحل یکنفره برای رستگاری هیچوقت وجود نداشته و بعد از این هم نخواهد داشت
وی افزود: این مملکت مال همه مردمانش با گرایشهای سیاسی متضاد، با ارزشهای متفاوت، با سبکهای زندگی گوناگون است. این کشور مال بهائیان هم هست، مال آنانی که دین ندارند هم هست، مال کلیمیان هم هست. در طول تاریخ طولانی این مملکت همینگونه بوده است. اگر میخواهیم ایرانمان آباد شود، باید بخواهیم؛ چون بقای ما و بهبود حالمان به آبادانی ایران بستگی دارد. راهحل یکنفره برای رستگاری هیچوقت وجود نداشته و بعد از این هم نخواهد داشت. ما همه در یک قایق هستیم. این قایق را باید سالم نگه داریم، با هم آن را به جلو ببریم.
این انسان شناس در پایان سخنانش گفت: الان وقت طلایی است که یاد بگیریم یکدیگر را واقعبینانه بپذیریم؛ بهویژه آنجا که افکار و سبک زندگیمان با هم جور در نمیآید. در جنگ میتوانیم یکدیگر را تحمل کنیم، چون مسئله بقای ماست. اگر بتوانیم تحمل کنیم، مدارا را تمرین کنیم اعتقاد بدون تعصب یعنی هر کس روی اعتقادات خودش باشد اما نخواهد آن را به دیگری تحمیل کند، جامعهای ساخته میشود که از دل این جنگ به سوی صلح پایدارتر میرود.
آنچه جامعه را میسازد، تخیل روایی، همکاری استراتژیک و مسئولیتپذیری است
وی تاکید کرد: اکنون وقت آن است که گروههای دوستی درست کنیم، گروههای آشتی ملی پایه بگذاریم. اگر غیرحزباللهی هستید، بروید سراغ حزباللهیها. اگر حزباللهی هستید، با غیرحزباللهیها دوست شوید. یک کار مشترک بکنید.
میخواهیم ایران را بسازیم. راه دیگری نمیشناسم. به قول لارنس وایل و توماس کمپانلا، به قول دوگل، به قول فرانکل، به قول پیتر تورچین، آنچه جامعه را میسازد، تخیل روایی، همکاری استراتژیک و مسئولیتپذیری است و بازیگران اصلی این ساختن، در طول تاریخ بشر، همواره زنان بودهاند.
۲۱۶۲۱۶




نظر شما