به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از سرویس دینواندیشه ایبنا، رضا دستجردی در مقدمه گفت و گویش با محمدعلی صفرپور نوشت: «شرمآگاهی، آغاز مسئولیت» بهقلم محمدعلی صفرپور، احسان اژدری و زهرا پذیرایی از تازههای نشر نایش است که با همکاری انتشارات کرگدن روانه بازار نشر شده است. احساسات در ذهن ما و با استفاده از اطلاعاتی که در اختیارش قرار میگیرد ساخته میشود. تنها خودمان هستیم که میتوانیم کنترل اطلاعات ورودی به ذهنمان را در اختیار بگیریم و تنها ما هستیم که میتوانیم با باورهای انباشتهشده در ذهنمان کاری بکنیم. بنابراین مسئولیت احساساتمان با کسی جز خودمان نیست. مجموعه سنجشگرانهاندیشی (تفکر نقادانه) که کتاب حاضر، مجلد پنجم از آن است، ابزاری است که کمک میکند باورهای غیرعقلانی و ناکارآمد خود را بازبینی کنیم و با تغییر روایتهای پیشین، تجربههای هیجانی پویاتری داشته باشیم. این کار نهتنها طیف وسیعتری از احساسات را برایمان میسازد، بلکه از رنجی غیرضروری نیز رهایمان میکند. نقطه تمایز این کتاب با دیگر منابع در پرداختن به احساس شرم، تمرکز بر اصلاح احساس و مداخله در روند ساخت آن، بهجای تلاش برای پذیرش احساس و تابآوری در برابر آن است.
چرا کتاب را با مقایسه میان تارزان و جورج واشینگتن ویلیامز آغاز کردهاید؟
نخست لازم است به این موضوع اشاره کنم که کتاب «شرمآگاهی، آغاز مسئولیت» یک قطعه از پازلی است که من و همکارانم در مسیر فکری خود در کنار دیگر قطعات قرار دادهایم. هدف ما از کنار هم قرار دادن این قطعات به هم پیوسته، که تاکنون چند قطعه از آن در قالب کتابهای مختلف به چاپ رسیده و هنوز مسیری طولانی برای تکمیل آنها در پیش است، ارائهی یک انسانشناسی جامع، یعنی ارائهی تصویری روشن از چیستی و چگونگی «انسان» است؛ هدف این است که مخاطبان با دنبال کردن این قطعات بتوانند خودآگاهیشان را افزایش دهند و با آشنایی با عواملی که به احساسات، افکار و رفتارهای آنها سمتوسو میدهند، بر زندگی و تصمیماتشان تسلط بیشتری پیدا کنند.
توصیه میکنم قبل از کتاب «شرماگاهی، آغاز مسئولیت»، خوانندگان ابتدا یک قطعهی دیگر از این پازل، یعنی کتاب «آگاهانهزیستن با ارزشها» را هم بخوانند تا مطالب برایشان انسجام بیشتری پیدا کند. توشهی بزرگ ما در مسیر تکمیل قطعات پازلی که اشاره کردم، تجربهی برگزاری کارگاههای آموزشی مختلف، طی بیش از دو دههی گذشته، و ادامهی این روند در آینده است. پژوهشهای بهروز علمی عامل مهم دیگری است که در این مسیر به کمکمان میآید.
در پاسخ به پرسش شما باید اشاره کنم که احساس شرم چنان درون ما انسانها ریشه دوانده که دشوار میتوان تصور کرد این احساس، ذاتیِ ما انسانها نبوده و محصول سازوکارهای اجتماعی بوده باشد. مقایسهی بین احساسات و رفتارهای تارزان، بهعنوان نمادی از انسانی ناآشنا با زندگی اجتماعی و روابط پیچیدهی تمدنی، با احساسات و رفتارهای ویلیامز، بهعنوان نمادی از یک انسان کاملاً درگیر در تمدن، برای نشان دادن همین امر است.
برای تارزان احساس شرم، تجربهای ناشناخته است؛ اما برای ویلیامز شرم تجربهایست که کاملاً با گوشت و پوست و خون او آمیخته شده است. داستان تارزان را چند نسل شنیدهاند و خواندهاند یا دستکم فیلمهایش را دیدهاند؛ برای همین سعی کردیم از این داستان آشنا برای نشان دادن تفاوتی که گفتم استفاده کنیم.
اصولاً کارکرد شرم در اجتماع چیست؟
ما انسانها برای اینکه بتوانیم در کنار یکدیگر زندگی کنیم، ناچاریم اصول و ارزشهای مشخصی را رعایت کنیم و به آنها احترام بگذاریم، وگرنه سنگبنای نظم اجتماعی فروخواهد ریخت. برای مثال، باید به حقوق یکدیگر احترام بگذاریم، به هم آسیب نرسانیم و در انجام کارهای عمومی مشارکت کنیم.
شرم، عاملی درونی است که بدون نیاز به اجبار بیرونی، رعایت این اصول و ارزشها را تضمین میکند. در واقع باید بگویم شرم کارکردی هشداردهنده و بازدارنده دارد؛ یعنی چه؟ یعنی اینکه وقتی ارزشی را زیر پا میگذاریم احساس دردناک و آزاردهندهی شرم سربرمیآورد و خودمان، خودمان را سرزنش میکنیم. در نتیجه برای اجتناب از تجربهی این احساس دردناک و برای اینکه در دادگاه درونی خودمان محاکمه نشویم، سعی میکنیم مطابق با اصول و ارزشهای عمومی رفتار کنیم و معیارهای اجتماعی را رعایت نماییم.
شاید یک تمثیل منظور را واضحتر برساند: شرم مثل یک سنسور عمل میکند و بدون نیاز به فکر کردن، بهصورت خودکار هشدار می دهد که فلان کار درست است یا غلط. توجه کنید نکته در اینجاست که سازوکار شرم بهصورت درونی رفتارهای ما را مطابق با استانداردهای اجتماعی کنترل میکند و نیاز به زور و اجبار بیرونی و صرف هزینه برای کنترل رفتار تکتک افراد را از بین میبرد.
شرم در چه موقعیتی به عاملی برای رنجش اجتماعی فردی تبدیل می شود؟
سازوکار شرم که در سؤال قبل بهطور خلاصه آن را شرح دادم مزایای اجتماعی بسیاری دارد و انسجام جمعی را تضمین میکند. این سازوکار ما را هرچه بیشتر به سمت رعایت معیارهای اجتماعی و جامعهپذیر بودن سوق میدهد. تا اینجای کار مشکلی نیست و اصلاً لازمهی کنار هم زندگی کردن همین است.
مشکل از جایی آغاز میشود که قضاوت ما نسبت به خودمان و احساس هویت و ارزشمندیمان وابسته به این سازوکار میشود و هرجا خواستههای متفاوتی داشته باشیم یا متفاوت با دیگران عمل کنیم، دچار خودسرزنشگری و حس دردناک شرم میشویم. بهخصوص این موضوع در عصر حاضر که فردگرایی رواج بیشتری یافته عمیقتر حس میشود؛ چراکه افراد خواستهها و نیازهای متفاوتی دارند و این خواستهها و نیازها الزاماً با معیارهای پذیرفتهشدهی اجتماعی همخوان نیست.
کتابهای بسیاری در خصوص شرم، ویژگیهایش و نحوه مواجهه موثر با آن و نیز کاهش تأثیرات مخربش منتشر شده است. تفاوت این کتاب با آثار مشابه در چیست؟
اولین کاری که در کتاب کردهایم، بررسی پویایی احساس شرم در مسیر فرگشت انسان اجتماعی، برای کمک به فهم این احساس و کارکردهای آن است؛ البته کمابیش در برخی منابع دیگر هم به این موضوع پرداخته شده است. به جز این موضوع، بیشتر منابع بعد از معرفی احساس شرم و ویژگیهایش، از یک سو به نحوهی مواجههی مؤثر با آن و کاهش تأثیرات مخربش میپردازند، و از سوی دیگر روشهایی را برای افزایش تابآوری افراد در برابر شرم معرفی میکنند. این شیوهها در جای خود بسیار مفید و لازم است.
در کنار اینها، ما راهی اساسیتر و کارآمدتر پیشنهاد کردهایم که وجه تمایز این کتاب با دیگر منابع است. باور ما بر این است که برخلاف تصور رایج، میتوان الگوی ساخت احساسات را دستکاری کرد. از همین رو تلاش میکنیم با نقد روایتهای غیرمنطقی و ناکارامد، الگوهای ذهنی خود را تغییر دهیم. پیامد این فرایند تجربهی احساساتی پویاتر و متنوعتر است.
چگونه میتوان پیش از طغیان احساس شرم، در روند ساخت آن مداخله کرد؟
بسیاری از روایتهایی که حس دردناک شرم و خودسرزنشگری را به ما تحمیل میکنند از باور به معیارهایی سربرمیآورند که الزاماً کارآمد و منطقی نیستند. برای مثال، معیارهایی که برای موفقیت افراد تبلیغ میشود، عموماً معیارهایی تحقیقنشده، بازاری و نامتناسب با ویژگیهای شخصی افراد است. افراد بر اساس همین معیارها خود را ارزیابی میکنند و روایت سرافکندگی و بیارزشی خود را میسازند. روایتهایی نظیر اینکه اگر نتوانم فلان مدرک را بگیرم، یا اگر فلان شغل را به دست نیاورم، یا اگر تا فلان سن ازدواج نکنم عیبی در من وجود دارد و بیارزشم، نهتنها اساس و منطق مشخصی ندارد، کارآمد هم نیست.
در این کتاب، روش شناسایی و نقد این روایتها را با بهره بردن از مهارتهای تفکر نقادانه فرا میگیریم و سعی میکنیم روایتهای ناکارامد را تغییر دهیم. شناسایی خطاهای شناختی ذهن که سوگیری ما را نسبت به این روایتها تشدید میکنند بخش دیگری از این فرایند است.
تغییر باورها و معیارهای کلیدی، و شناسایی خطاهای شناختی، تعبیرها و روایتهای ما را ازاتفاقات بیرونی تغییر میدهد و به این ترتیب میتوانیم در الگوی ساخته شدن احساس مداخله کنیم و احساسات متفاوتی را تجربه نماییم؛ احساساتی که با موقعیت متناسب باشند و اثرات تخریبی شرم را نداشته باشند.
دستکاری روایتهای شرم چه احساسات دیگری پدید آورده، و ما را از چه رنجهایی رها میسازد؟
ابتدا باید بگویم خود احساس شرم خانوادهای از احساسات شبیه به هم را شامل میشود. در کتاب، اعضای خانوادهی شرم را که احساسهای تقصیر، گناه، آزرم و سرافکندگی هستند را بهتفکیک بررسی و ویژگیها و منشأ بروز هر یک را شناسایی میکنیم.
احساس تقصیر در برابر دیگران، احساس گناه در برابر امر مقدس و احساس آزرم را در برابر ارزشهای انتخابی خودمان تجربه میکنیم. هر یک از این احساسات با یادآوری بخشی از ارزشها یا تعهدی که بهترتیب در قبال دیگران، باورهای مقدس و خودمان داریم کارکردی هشداردهنده دارند. اما احساس سرافکندگی اینطور نیست و بهجای ارزیابی رفتارها و یادآوری ارزشها، کلیت وجودمان را نشانه میگیرد و ما را در لاک خود فرو میبرد. گام اول، تفکیک قائل شدن میان مفاهیم مختلف شرم است تا آنها را بهجای هم اشتباه نگیریم و بهخصوص بیدلیل به چاه سرافکندگی سقوط نکنیم. سرافکندگی به کل احساسی مخرب است و رنجی فلجکننده را به همراه میآورد.
اضافه بر این، همانطورکه در پاسخ به پرسش قبل هم گفتم، تغییر روایتهایی که از اتفاقات میسازیم، به طور کلی میتواند احساسات متنوعتری را شکل دهد و هر بار به تجربهی تکراری احساس شرم متنهی نشود. برای مثال، آنجا که چیزی را از دست میدهیم یا در جمعی پذیرفته نمیشویم، منطقیست صرفاً غمگین یا خشمگین شویم یا حسرت بخوریم، نه اینکه تعبیری ناخوشایند هم به خودمان نسبت دهیم و بگوییم بهخاطر آنکه فلان عیب را دارم این اتفاق افتاد. در کل، هدف ما این است که احساساتمان را عقلانیتر و خود را از تجربهی رنج غیرضروری سرافکندگی دور کنیم.
۲۱۶۲۱۶
تغییر روایتهای شرم چگونه باعث تقویت مسئولیتپذیری احساسی میشود؟
نقش ما در ساخته شدن احساساتی که تجربه میکنیم بسیار فراتر از تصورمان است. احساسات در ذهن ما و با استفاده از اطلاعاتی که در اختیارش قرار میگیرد ساخته میشود. تنها خودمان هستیم که میتوانیم کنترل اطلاعات ورودی به ذهنمان را در اختیار بگیریم و تنها ما هستیم که میتوانیم با باورهای انباشته شده در ذهنمان کاری بکنیم و روایتها را تغییر دهیم، بنابراین مسئولیت احساساتمان با کسی جز خودمان نیست. منظور از مسئولیتپذیری احساسی ایفای نقشی فعال در روند ساخته شدن احساسات و تغییر روایتهاست.
جایگاه «مدل احساسات» در این کتاب کجاست؟
در این کتاب که در واقع حاصل یک کار پژوهشی طولانیمدت است، برای فهم بهتر احساسات و شناسایی جنبههای مختلف آنها، ابتدا یک مدل توصیفی تدوین کردهایم. در این مدل که نامش را «مدل احساسات» گذاشتهایم، اجزا و مؤلفههای احساس و ارتباط آنها با هم مشخص شده است. شرم بر اساس این مدل تحلیل شده است و فصلهای کتاب هر یک به جنبهای از احساس شرم میپردازد که در واقع همان مؤلفهها و اجزای مدل احساسات هستند.
البته باید اشاره کنم برای آنکه خوانندگان غیرمتخصص درگیر جزئیات غیرضروری نشوند، از ذکر جزئیات مدل احساسات در طول فصلها خودداری شده است و بعد از پایان متن اصلی، در انتهای کتاب جزئیات مدل را برای خوانندگان کنجکاوتر ذکر کردهایم.
۲۱۶۲۱۶








نظر شما