رسول جعفریان و تبیین رویارویی نخعی و کسروی در باره مذهب و فلسفه سیاسی/ چهره گمنام فرهنگ نخعی

 اگر دین و سیاست، دو کلمه مترادف و دارای معنی واحد و «عینیت» هستند و مفهوم واحدی دارند، چرا «مکتب‌های سیاسی» در متن فلسفه یونانی و بشری و نخست در کتب ارسطو و افلاطون مطرح شده و جدایی از دین مورد بحث و اظهارنظرهای اختلاف‌برانگیز فلاسفه قدیم و جدید بوده است؟ آیا دین خدا تا حد ‌اندیشه‌های فلاسفه سیاسی و روش سیاستمداران بشری تنزل یافته است؟»

گروه اندیشه: دکتر رسول جعفریان در مقاله ای که در سیاست نامه شماره ۲۴ نوشته به بازخوانی دو دیدگاه متضاد درباره نسبت دین و سیاست در نگاه احمد کسروی و فرهنگ نخعی پرداخته است. خلاصه این مطلب را در ادامه می خوانید:  

****

 تحلیل و تفسیر کسروی از سیاست و رابطه آن با دین، به نوع نگاه او به آبادی دنیا و به‌عبارتی، به توجه دین راستین به اجتماع و کشورداری مربوط می‏ شود. به گفته او: «اگر فلان ملا این معنا را» از اسلام «نمی‌داند، ما می ‏دانیم.» او می‌گوید: «از سال‌ها، اسلام سیاست خود را به یک‌بار از دست داده و جز از نماز و روزه و این‌گونه کارهای‌اش بازنمانده است.» نمونه و اثرش آن است که خلافت از دست مسلمانان رفته است. «زیرا خلافت که بنیاد سیاست اسلام است، برانداخته شده، جهاد که یک پایه بزرگی از آن است، از دیر زمان فراموش شده، قانون‏ های اسلامی از کار افتاده، و امروزه در بیشتر جاها، قانون ‏های اروپایی جانشین آن ها شده. مسلمانان هم‌بستگی دینی را کنار گذاشته، هر نژادی جداگانه کشوری و توده‏ای پدید آورده‌اند و هر یکی جز به نام نژاد خود زندگی نمی ‏کنند... این ها که پایه‏های سیاست اسلام بوده، به یک‌بار از میان رفته است» (ص ۸). بدین‌ترتیب او عقب‌ماندگی جهان اسلام را نتیجه جدایی دین از سیاست می‏داند و در این‌باره باز هم توضیح بیشتری می‏دهد: «امروز مسلمانان در هر کجا که هستند، بیش از این آرزویی ندارند که مسجد و قرآن و نماز و روزه را از دست آنان نگیرند و راه حج را روی آنان باز دارند و عیدهای اسلامی از فطر و قربان و مولد و مبعث را پاس داشته، اداره‏ ها را ببندند، و شب‌ها در رادیو‏ها قرآن بخوانند و...» (ص ۸). انتقاد او از عرب‌ها هم این است که همه دنبال جنبش‏ های ناسیونالیستی رفته و اسلام را رها کرده‌اند: «امروز جنبش ‎هایی که می‏ کنند، به نام نژاد است، نه به نام دین. در میان آنان نیز آزادی‌خواهی با دین‌داری، رو به جدایی گذاشته است» (ص ۹).

نخعی در شرح افکار خود که بعدها در سال ۸۲ نوشت، درباره اختلاف‌نظر خود با دیگران درباره رابطه دین و سیاست نوشت: «اصل این اختلاف در این بود که با منطق آنان مبنی بر توافق دین و سیاست (کدام دین و کدام سیاست؟) یا شعار «سیاست جزء دین است»!؟ و یا هر پدیده فکری که از اسلام و متن قرآن و حدیث (که کامل و جامع است) ریشه نگرفته باشد، موافق نبودم و نیستم؛ زیرا نه دین برایم ناشناخته و ناقص بود که نیازمند مکمل باشد، نه اسلام را کهنه می دانستم که نیاز به نوگرایی و احیا و تکامل داشته باشد، بلکه نیاز قطعی و واقعی اسلام و مکتب تشیع را فقط و فقط، تبلیغ صحیح و وسیع بر اساس قرآن و حدیث، با تفسیر و بیان معصوم که جامع و کامل و به همه حقایق گویاست، می دانستم و می دانم، و اختلافات فراوان در تفسیر آیات و نقل احادیث را بزرگترین خطر علمی و ایمانی و مایه تشتت مسلمین می شناسم. سیاست را نیز علماً و عملاً شناخته و از متن آن برخاسته بودم، از «فلسفه سیاسی» و «مکتب‌های سیاسی» گوناگون و متشتت که در تمام کشورها و در طول تاریخ دستاویز سلاطین و دولتمردان و سیاستمداران بوده و چکیده ‌اندیشه فلاسفه یا به قول: «و.‌ت. جونز» در کتاب «خداوندان ‌اندیشه سیاسی» عقلاً و منطقاً نمی توانست جزء و عین دین بوده و خدا با بشر همتراز (پناه بر خدا) باشد؛ و به‌حق باید گفت که بزرگترین فلاسفه سیاسی و الهی جهان، که شرح حالشان در کتاب «تاریخ فلسفه» ویل دورانت آمده است، باید در مکتب اسلام، از مرحله الفبای توحید و اصول عقاید به نوآموزی پردازند. اگر دین و سیاست، دو کلمه مترادف و دارای معنی واحد و «عینیت» هستند و مفهوم واحدی دارند، چرا «مکتب‌های سیاسی» در متن فلسفه یونانی و بشری و نخست در کتب ارسطو و افلاطون مطرح شده و جدایی از دین مورد بحث و اظهارنظرهای اختلاف‌برانگیز فلاسفه قدیم و جدید بوده است؟ آیا دین خدا تا حد ‌اندیشه‌های فلاسفه سیاسی و روش سیاستمداران بشری تنزل یافته است؟»

ادامه مقاله را می توانید در سیاست نامه شماره ۲۴ مطالعه کنید. 

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2244384

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 11 =

آخرین اخبار