گروه اندیشه: احسان هوشمند و حسین نورینیا با نوشتن یادداشتی در روزنامه شرق، تاکید کرده اند که اسماعیل خلیلی، جامعهشناس صاحبنظر ایرانی، اندیشمندی بود که جامعهشناسی را نه صرفاً یک رشته دانشگاهی، بلکه شیوهای برای فهم عمیق ایران و شرایط شکلگیری علم و عقلانیت میدانست. پروژه فکری او واکاوی موانع تاریخی تولید دانش در ایران بود. خلیلی بر این باور بود که علوم اجتماعی ایران زیر سایه نگاه مهندسی قرار گرفته و «تکنیک» جایگزین «علم» شده است. او با وجود تلاطمهای سیاسی و محرومیتهای شغلی، تا پایان عمر بر مسئولیتِ فکری خود در قبال ایران پایبند ماند. این یادداشت را در ادامه می خوانید:
****
اسماعیل خلیلی را نمیتوان تنها یک پژوهشگر علوم اجتماعی یا عضو فعال انجمن جامعهشناسی ایران دانست. او به گروهی از جامعهشناسان تعلق دارد که جامعهشناسی را نه صرفاً یک رشته دانشگاهی، بلکه شیوهای برای فهم ایران میدانند. مسئله اصلی او، بیش از آنکه توصیف مسائل اجتماعی باشد، اندیشیدن درباره شرایط شکلگیری علم، عقلانیت و دانش در جامعه ایران بود. از همین رو، جامعهشناسی معرفت و علم برای او نه یک حوزه تخصصی محدود، بلکه دریچهای برای فهم تاریخ، فرهنگ و سرنوشت ایران به شمار میرفت.
جامعهشناسی در ایران، با وجود آنکه کمتر از یک قرن از عمر دانشگاهی آن میگذرد، مسیر پر فراز و نشیبی را پیموده است. این رشته از آغاز، میان دو انتظار متفاوت قرار داشت: از یک سو انتظار دستگاه برنامهریزی و مدیریت کشور برای ارائه راهحلهای کاربردی، و از سوی دیگر، گرایش بخشی از دانشگاهیان به نقد اجتماعی و تغییرخواهی. در یک سو، جامعهشناسی سیاستگذار و در سویی دیگر جامعهشناسی ایدئولوژیک. اسماعیل خلیلی نیز در همین بستر تاریخی به جامعهشناسی روی آورد، ولی آگاهانه مسیری دیگر را انتخاب کرد. او که تحصیل در پزشکی را رها کرده بود، با شور فراوان وارد علوم اجتماعی شد، اما انقلاب فرهنگی، تعطیلی دانشگاهها و تجربه بازداشت، مسیر زندگی علمی او را برای سالهایی متوقف کرد. با این همه، پس از بازگشایی دانشگاهها بار دیگر به تحصیل و پژوهش بازگشت و به تدریج به یکی از اندیشمندان صاحبنظر در حوزه جامعهشناسی معرفت و علم تبدیل شد.
پروژه فکری خلیلی را میتوان تلاشی مستمر برای فهم نسبت علم، تکنیک و عقلانیت در ایران دانست. او بر این باور بود که علوم اجتماعی در ایران بیش از اندازه زیر سایه نگاه مهندسی و تکنولوژیک قرار گرفته است؛ نگاهی که ریشههای آن را تا پرسش مشهور عباسمیرزا درباره عقبماندگی ایران دنبال میکرد. از نظر او، از همان زمان که تکنولوژی به عنوان رمز پیشرفت تلقی شد، علم به معنای عمیق آن به حاشیه رانده شد. خلیلی بارها تأکید میکرد که ما بر سر انتخاب «تکنیک» یا «علم» مناقشه میکنیم، در حالی که قطار توسعه، بدون استقرار بر ریل علم، ناگزیر بر ریل تکنیک حرکت میکند؛ حرکتی که هرچند ممکن است دستاوردهایی بیافریند، اما همزمان بحرانهای تازهای نیز تولید میکند. به همین جهت، مسأله او علم، معرفت و عقلانیت شد؛ مسألهای که برای او ریشه عمیق تاریخی داشت و بر آن بود که چرایی و ریشههای عمیق بحران کنونی را باید از فروپاشی ساسانیان به این سو جست.
همین دستگاه فکری، مسیر پژوهشهای او را نیز شکل داد. از «آسیبشناسی فرهنگی دانشگاههای ایران» تا بررسی «معمای حاکمیت قانون»، از «تأمل درباره ذهن ترجمهای و تاریخ اجتماعی ترجمه» تا «نسبت زبان فارسی و بازسازی اجتماعی»، همگی اجزای پروژهای واحد بودند؛ پروژهای که میکوشید موانع تاریخی و معرفتی شکلگیری عقلانیت و تولید علم را در ایران واکاوی کند. برای خلیلی، جامعهشناسی بدون شناخت تاریخ و فرهنگ ایران، دانشی ناقص بود و از همین رو، مطالعات تاریخی و ادبی نیز بخش جداییناپذیر اندیشه او را تشکیل میداد. به ندرت میتوانستیم در موضوعی با او گفت و گو کنیم و یا پای سخنانش بنشینیم و ارجاعات به تاریخ ایران و متون کهن و ادبی ایران را در آن نیابیم.
زندگی علمی اسماعیل خلیلی بازتاب همین نگاه او به جامعهشناسی و ایران بود. او تنها به پژوهش فردی اکتفا نکرد، بلکه در تقویت نهادهای علمی نیز نقشی فعال بر عهده گرفت. از مشارکت مؤثر در تأسیس پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم گرفته تا سالها فعالیت داوطلبانه در انجمن جامعهشناسی ایران، همواره کوشید زمینه گفتوگو و رشد علوم اجتماعی را فراهم آورد. در سالهای اخیر نیز به عنوان نماینده انجمن جامعهشناسی ایران در اتحادیه انجمنهای علوم اجتماعی و نیز در کنفرانس انجمن بینالمللی جامعهشناسی حضور یافت و درباره مسائل انجمنهای علمی حوزه علوم اجتماعی ایران سخن گفت. تأمل درباره رسالت انجمنهای علمی و نقش آنها در ارتقای دانش، یکی دیگر از دغدغههای مداوم او بود.
با این همه، زندگی حرفهای خلیلی خالی از دشواری نبود. او با وجود نقش مؤثرش در شکلگیری پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی، از ادامه فعالیت در همان نهاد محروم شد و سالهای طولانی با بیثباتی شغلی و محرومیت از فرصتهای دانشگاهی روبهرو بود. اما این دشواریها مسیر فکری او را تغییر نداد. نه به انزوا کشیده شد و نه به تندروی سیاسی روی آورد؛ او به استغنای درونی رسیده بود و همچنان با صبوری، مطالعه، پژوهش و گفتوگو، راهی را که به آن باور داشت ادامه داد. برای او، پژوهش نه یک شغل، بلکه مسئولیتی در قبال ایران بود.
از اوایل دهه هفتاد این فرصت را داشتیم که با اسماعیل خلیلی آشنا شویم و در برخی فعالیتهای پژوهشی و نشستهای علمی همراه هم باشیم. در تمام این سالها، بیش از هر چیز، شور پایانناپذیر او برای آموختن و اندیشیدن را تحسین میکردیم. کمتر دیداری بود که با پرسشی تازه آغاز نشود یا با ایدهای نو برای ادامه مطالعه پایان نیابد. او دانش را امری ایستا نمیدانست؛ اندیشیدن و پرسیدن برایش فرایندی دائمی بود.
امروز جامعهشناسی ایران یکی از پژوهشگران پرتلاش و اندیشمند خود را از دست داده است؛ پژوهشگری که مسئله اصلیاش نه کسب موقعیتهای دانشگاهی، بلکه فهم ایران و تقویت بنیانهای معرفتی علوم اجتماعی بود. آنچه از اسماعیل خلیلی بر جای میماند، تنها نوشتهها و سخنرانیها و مسئولیتهای علمی او نیست؛ بلکه پرسشهایی است که درباره علم، عقلانیت، دانشگاه و ایران پیش روی ما نهاد. ارزش یک اندیشمند نیز، بیش از هر چیز، به پرسشهایی است که پس از رفتنش همچنان زنده میمانند.
۲۱۶۲۱۶








نظر شما