پرویز ضیاء شهابی در مراسم نکوداشت خود گفت: ارسطو در دفتر دلتا از مجموعهای که بعدها به نام «مابعدالطبیعه» شناخته شد، مفهوم «آرخه» را توضیح میدهد. اگر آن را مسامحتاً «اصل» ترجمه کنیم، این اصل میتواند اصل وجود چیزی، اصل شناخته شدن چیزی یا مبدأ تغییر آن باشد. همین واژه در ترکیبهای دیگر نیز معنای آغاز و سرآغاز میدهد. در ترجمه هفتادنفره تورات نیز تعبیری آمده است که میتوان آن را چنین برگرداند: «سرآغاز حکمت، ترس است از خدای.
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از سرویس دین و اندیشه ایبنا، مراسم نکوداشت پرویز ضیاءشهابی، استاد ممتاز فلسفه، عصر روز یکشنبه۱۵ شهریورماه در موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه برگزار شد. مدتها بود که در این موسسه چنین جلسهای برگزار نشده بود. در این جلسه، که با حضور شمار قابل توجهی از استادان و پژوهشگران فلسفه برگزار شد، ضمن تقدیر از تلاشهای علمی و نکوداشت شخصیت پرویز ضیاءشهابی از ترجمه جدید او با عنوان «تحول تاریخی مفهوم فلسفه» که به همت انتشارات فرهنگ سیادت منتشر شد، رونمایی شد.
پرویز ضیاءشهابی، متولد ۱۳۲۲ تهران، از پژوهشگران ممتاز فلسفه در ایران است که فلسفه آلمانی را در ایران نزد استادانی چون سید حسین نصر، یحیی مهدوی، احمد فردید، مهدی حائری یزدی، سید جلالالدین آشتیانی و جواد مصلح خوانده و در آلمان نیز شاگرد فریدریش ویلهلم فن هرمن، هیدگر شناس بزرگ بوده است. او در کنار آشنایی عمیق با ادبیات کهن فارسی تسلطی شگرف بر زبان آلمانی دارد. ضیاء شهابی سالها در دانشگاه مشهد به تدریس فلسفه پرداخت و سپس به تهران آمد و در گروه فلسفه دانشگاه آزاد علوم و تحقیقات و فناوری مشغول به کار شد. آثار او اندک است که از آن میان میتوان به این عناوین اشاره کرد:
ترجمه آثاری چون: «سرآغاز کار هنری»(نوشته مارتین هیدگر با شرح فون هرمن، ۱۳۷۷)، «راههای به تفکر فلسفی: درآمدی به مفاهیم بنیادین»(نوشته یوزف ماری بوخنسکی، ۱۳۸۰)، «مسائل اساسی پدیدارشناسی»(نوشته مارتین هیدگر، ۱۳۹۲)، «فلسفه هنر به نزد هایدگر»(نوشته فریدریش فون هرمن) و تالیف کتابهایی چون «سرآغاز و سرانجام هستها: شش جستار در فلسفه یونانی»(۱۳۹۶) و کتاب «درآمدی پدیدارشناسانه به فلسفه دکارت»ُ.
در مراسم نکوداشت پرویز ضیاء شهابی، حسین واله، رئیس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، محسن جوادی، استاد فلسفه و معاون فرهنگی وزیر ارشاد، حسین معصومی همدانی، استاد فلسفه، هادی عالمزاده، استاد الهیات و معارف اسلامی، شهرام پازوکی، امیر مازیار، حسین شیخ رضایی، مسعود صادقی، امیرحسین خداپرست، محمد جواد اسماعیلی، سعید انواری و ... حضور داشتند. در ادامه گزارشی از سخنرانیهای این نشست از نظر میگذرد.
شاگردی من، شاگردی راهبانه نسبت به ایشان است
در ابتدای جلسه بهمن پازوکی، استاد فلسفه و عضو هیات علمی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه به معرفی کتاب پرداخت و ضمن تقدیر از مقام علمی پرویز ضیاءشهابی به کتاب « تحول تاریخی مفهوم فلسفه» اشاره کرد. در ادامه حسین واله رئیس موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران به شرکتکنندگان این مراسم خیر مقدم گفت.
سپس مصطفی ملکیان، پژوهشگر فلسفه اخلاق به عنوان اولین سخنران این نشست صحبت کرد و گفت: جای من اینجا نبود، چون مسلما اساتید بزرگ برای این سخنرانی حقتقدم دارند. از سوی دیگر جای من اینجاست چون یکی از شیفتگان شخصیت و منش آقای دکتر ضیاء شهابی هستم و برای من جای افتخار دارد که این شیفتگی را بار دیگر به زبان بیاورم. خیلی از موسسه و همه دستاندرکاران موسسه سپاسگزارم که امکان بزرگداشتی را برای استاد فراهم آوردند و باز هم سپاسگزارم که از من هم دعوت کردند.
ملکیان افزود: من در این مختصر دقایقی که در خدمت دوستان هستم، با اینکه چیز گفتنی چندان ندارم، اما چند نکته را متذکر میشوم و بقیه را بر عهده اساتید میگذارم. دیوید بروکس، نویسنده آمریکایی در دو تا از آثارش نکتهای گفته است و آن نکته را مبنایی برای یک سلسله بحثها قرار داده است. من فقط از همان نکته ابتدایی دیوید بروکس استفاده میکنم، ایشان معتقد است که هر انسانی از دو دسته ویژگی برخوردار است که وقتی در مقام معرفی او برمیآییم، این دو دسته از ویژگیها خیلی با هم متفاوت هستند. یکی ممکن است به لحاظ ویژگیهای دسته اول بسیار شخصیت چشمگیری باشد و دیگری ممکن است به دلیل ویژگیهای دسته دوم این چشمگیری را داشته باشد.
بروکس ویژگیهای دسته اول را به ویژگیهای کارنامهای تعبیر میکند و میگوید این ویژگیها همان ویژگیهایی هستند که آدم زمانی که میخواهد وارد دانشگاه شود یا در موسسهای استخدام شود، زمانی که میخواهند در جایی او را معرفی کنند و در میان همگنانش از قدر و قیمتش خبر بدهند، معمولا به این ویژگیها استناد میکنند که نام، نام خانوادگی، محل تولد، میزان تحصیلات و کتابهایی که نوشته است، شاگردانی که تربیت کرده است، در چه موسسات پژوهشی کار کرده یا چه تحقیقاتی انجام داده، چه کتابها، رسائل و مقالاتی از ایشان منتشر شده است و امثال اینها را دربرمیگیرد. معمولا زمانی که میخواهیم در جایی رزومهای از خودمان بنویسیم، معمولا همین پرسشها را میپرسند و چیز بیشتری نمیپرسند. بروکس به این ویژگیها ویژگیهای رزومهای میگوید.
پژوهشگر فلسفه اخلاق در ادامه اظهار داشت: اما بروکس دسته دوم از ویژگیها در هر فرد را به ویژگیهای ستایشنامهای تعبیر میکند. در جایی دیگر نیز از این دسته ویژگیها با عنوان ویژگیهای رسائیهای تعبیر میکند. مثلا زمانی که کسی فوت میکند، بر سر تربت او در جمع دوستان بعد از اینکه به خاکش سپردند، گفته از ویژگیهای رسائیهای او سخن گفته میشود. بروکس میگوید در آن شرایط هیچوقت کسی نمیگوید که ایشان چند مدرک دکتری داشت، چه کتابهایی، چه رسائل و مقالاتی نوشت، میزان تحقیقاتش چقدر بود و کجا متولد شد.
بلکه شخصی میآید و میگوید این شخص خیلی متواضع بود. دیگری میگوید خیلی دلسوخته انسانها بود. دیگری میگوید دل پاکی داشت، اگرچه زودخشم بود. چنین ویژگیهایی را بیان میکنند. یعنی ویژگیهایی که به احوال درونی آن شخص و شخصیت و منشی که از او در جامعه دیده شده، برمیگردد. دوستان همیشه اینگونه از ویژگیها را در خاطرات خود نقل میکنند. در این شرایط کسی نمیگوید که من تحقیق کردم او سه مدرک دکتری داشت اما میگوید من تحقیق کردم، چقدر به مستمندان کمک میکرد. چقدر دلسوز دانشجویانش بود، چه فداکاریهایی میکرد و امثالهم.
ملکیان با بیان اینکه ایشان در هر دو کتاب خود زمانی که این بحث را مطرح میکند، در واقع میخواهد از این نکته استفادهای بکند، گفت: من نیز میخواهم از این نکته استفاده کنم و بگویم که آقای دکتر ضیاء شهابی هم ویژگیهای قسمت اول یعنی ویژگیهای کارنامهای ایشان درخشان است و هم ویژگیهای ستایشنامهای یا رسائیهای ایشان. در باب هر دو ویژگی میتوان چیزهای فراوان در مورد ایشان گفت.
وی افزود: من به دلیل شیفتگی شخصی به ایشان اول به ویژگیهای دسته دوم یعنی ویژگیهای ستایشنامهای میپردازم. بدون اینکه بخواهم هیچ مبالغهای بکنم، من از دهه شصت که در مشهد به خدمت ایشان میرسیدم و تا سالهای بعد که در تهران به خدمت ایشان میرسیدم، بارها و بارها به دوستان گفتهام که این چهار ویژگی که در ایشان دیدهام، در کمتر شخصیتی دیدم. اولین ویژگی ایشان تواضع بیش از حدی است که ما در ایشان میبینیم.
بیش از حد که میگویم، منظور زمانی است که اصلا توقع تواضع از کسی نمیرود ولی ایشان در آن زمان تواضع نشان میدهد. نسبت به دانشجویان خود و نسبت به همگنان خود و نسبت به مردمی که اصلا در حیطه کار ایشان نیستند؛ مثلا در مقابل کارمند دانشگاهی که با ایشان کار میکند، تواضع نشان میدهند. یک تواضع شگفتانگیزی در ایشان هست که من این تواضع را ویژگی مثبت یک انسان به طور کلی میبینم، مثل الهیدانان مسیحی که معتقدند بزرگترین فضیلت عجب است و طبعا بزرگترین فضیلت تواضع، من در کمتر کسی در حد ایشان و همتراز با ایشان دیدهام و موارد فراوانی را میتوانم یاد کنم.
پژوهشگر فلسفه اخلاق در ادامه اظهار داشت: در دهه شصت دانشجوی فوق لیسانس دانشگاه بودم و برای سخنرانی به مشهد رفته بودم. اسم ایشان را نشنیده بودم ولی دیدم که یک مردی نشسته است و بعد از اینکه سخنرانی تمام شد، دوستان گفتند ایشان دکتر ضیاء شهابی، استاد دانشگاه مشهد هستند. من دانشجوی فوق لیسانس بودم و شنیدن سخنرانی من برای استادی مثل ایشان چه سودی میتوانست داشته باشد. ولی ایشان پای سخنرانی من نشسته بودند. این اولین بار بود که من این تواضع را در ایشان دیدم و بعد از آن مکرر در مکرر این تواضع را در ایشان دیدهام و برای من واقعا اعجابانگیز است. من کمتر کسی را مثل ایشان از این لحاظ دیدهام.
مصطفی ملکیان همچنین گفت: ویژگی دوم ایشان این است که هیچوقت ندیدم، از کسی بدگویی کنند. هیچوقت ندیدم از کسی غیبت کنند یا بدتر از آن عیبجویی بکنند. اگر از کسی صحبتی در میان است، تا زمانی که دیگران نقل میکنند، آقای دکتر ساکت هستند، اما اگر کسی چیزی در مدح آن شخص گفت، آن زمان میبینیم که دکتر ضیاء شهابی دنباله سخن آن شخص را پی میگیرند و هر چه که در ضمیرشان از نیکیهای آن شخص هست را بر زبان میآورند.
وی با اشاره به ویژگی سوم افزود: ویژگی سوم ایشان این است که تا حدی که وسع انسانی اجازه میدهد، سخن ایشان حجت است. هیچگاه ندیدم سخنی از زبان ایشان بِرَمد یا بدون تامل جوابی بدهند. واقعا من در طول عمرم سه یا چهار نفر مثل ایشان دیدهام که سنجیده سخن میگویند. یکی دیگر از این بزرگان آقای دکتر معصومی همدانی هستند که اینجا هم تشریف دارند. سخن ایشان سنجیده است، علیالتحقیق سخن بر زبان میآورند.
نه اینکه تحت تاثیر یک سلسله عواملی غیر معرفتی بخواهند سخن بگویند. من و امثال من بسیاری از سخنان را میگوئیم فقط به این دلیل که از زبانمان پریده است، یا اینکه خیلی تحت تاثیر فضا قرار گرفتهایم. وقتی خودمان هم که با خودمان خلوت میکنیم، میبینیم که این سخن، سخن حقی نبود. ولی دکتر شهابی از آن شخصیتهایی هستند که وقتی سخنی را بر زبان میآورند، آدم میداند که گوینده تامل، تفکر و مطالعه کرده و بعد سخن را به زبان آورده است.
این ویژگی بسیار ویژگی مهمی است. چون همانطور که من در جای دیگری هم گفتهام، اذهان دیگران سطل زباله من نیست که هر چه زباله فکری دارم، در ذهن دیگران بریزم. من باید برای مخاطب خودم ارزش قائل باشم و ذهن را ارزشمندترین ساحت وجود میدانم و برای ارزشمندترین ساحت وجود مخاطب احترام و حرمت قائل میشوم. معنای این جمله این است که اگر سوالی از من کردند، اگر چیزی میدانم و علیالتحقیق میتوانم در باب آن مطلب بیان کنم، بیان کنم و بنابراین از گفتن «نمیدانم» ابایی نداشته باشم و این در ذیل همین قسمت میگنجد.
پژوهشگر فلسفه اخلاق تصریح کرد: شما از دکتر ضیاء شهابی «نمیدانم» فراوان میشنوید و این امتیازی است که من در آقای دکتر دیدم. من فقط در مرحوم علامه طباطبایی این را دیده بودم که ایشان به کرات در هر مجلسی میگفتند «نمیدانم» و یا میگفتند باید تامل کنم. در آقای شهابی من این ویژگی علامه طباطبایی را دیدهام. آقای شهابی به وفور میگویند نمیدانم و باید تامل کنم. به این دلیل که برای ذهن مخاطب ارزش قائل هستند. نمیخواهند هر خزعبلاتی را فقط برای اظهارفضل یا برای اینکه نشان بدهند که من در این زمینه همه مطالعات لازم را داشتهام، بیان کنند. این هم ویژگی سوم ایشان است که من باید ادا کنم.
ملکیان با اشاره به ویژگی چهارم اظهار داشت: ویژگی چهارم وجود ایشان این است که همیشه کنجکاوی علمی ایشان محفوظ است. یعنی در هیچ مجلسی نیست که چیزی مطرح میشود و ایشان اگر سوالی دارند، میپرسند. یعنی هنوز مثل یک نوجوان در مطالب علمی کنجکاو هستند و هیچوقت ندیدم از اینکه فرصتی را از دست بدهند، برای اینکه سوالی را از استادی که چیزی را طرح کرده است، بپرسند.
وی افزود: ممکن است اساتید دیگر ویژگیهای مثبت دیگری در ایشان دیده باشند و حتما دیدهاند. اما برای من این چهار ویژگی در وجود ایشان واقعا شاخص و برجسته است و من از این جهت خیلی برای ایشان احترام قائلم. اما چند دقیقهای هم به ویژگیهای کارنامهای ایشان بپردازم. من افتخار شاگردی ایشان را به ندرت در حضور خودشان داشتم، اما عمده شاگردی من، شاگردی راهبانه نسبت به ایشان است. از نوشتهها و آثار ایشان بهره بردم. فکر نمیکنم که ترجمه یا نوشتهای را از ایشان نخوانده باشم و از آن چیزی یاد نگرفته باشم.
پژوهشگر فلسفه اخلاق تصریح کرد: من اول از لحاظ زبانی شروع میکنم، زبان نوشتههای ایشان زبان یکی از نویسندگان ماست، از قدما که بگذریم به قرن بیستم بپردازیم؛ من اینگونه یادداشت کردهام که هر زمان نوشتههای دکتر شهابی را میبینم، به یاد نوشتههای فروغی، بدیعالزمان فروزانفر، دکتر یحیی مهدوی، دکتر علی احمد رجایی بخارایی، دکتر امیرحسن یزدگردی، دکتر حسین کریمان و دکتر علیمراد داوودی میافتم.
این اشخاص و البته شاید حافظه من به خوبی یاری نکند و بتوان شخص خاص دیگری را نام برد، اینها نثر خاصی دارند. البته منظور از نثر خاص فقط نثر قدمایی نیست. این ناشی از این است که بر متون ادبی قدیم مانند تاریخ بیهقی، شاهنامه و گلستان سعدی و منشآت قائم مقام فراهانی و... تسلط دارند. البته نوشتهها یادآور همان نثرهاست. اما نکته دیگری که بیشتر برای من اهمیت دارد، این است که برای این اشخاص واژهها شخصیت دارند.
هیچگاه در نوشتههای این بزرگان نمیبینیم که مهر و محبت و عشق و دوستی را مترادف با هم به کار ببرند، واقعا هر واژهای برای آنان یک شخصیت خاصی دارد. به تعبیری میخواهم بگویم نوعی تناظر یک به یک بین لحظه و مفهوم در ذهنشان ایجاد کرده و هر زمان که لفظی را به کار میبرند، فقط برای این مفهوم است و برای این مفهوم هم غیر از این لفظ از لفظ دیگری استفاده نمیکنند. اما زمانی که من به کار میبرم، ذات و جوهر و ماهیت و وجود و موجود و... را به جای هم به کار میبرم، این نشان میدهد که واژهها برای من شخصیتی ندارند.
مصطفی ملکیان در ادامه گفت: در نثر این بزرگان واقعا این ویژگی هست. یعنی اگر جایی تعبیری به کار بردند و در جای دیگری همان تعبیر را به کار بردند، به ضرس قاطع میتوانیم بگوییم که همان مفهوم را دارد و برای یک مفهوم از تفنن و تنوع لفظی استفاده نمیکنند. چنین نوشتهای شفاف است و خواننده دیگر سرگردان نیست. میفهمد که اگر در این قسمت «فکرت» به کار رفته است و در جای دیگری اندیشه به کار رفته است، از فکرت چیزی در ذهن نویسنده بوده و از اندیشه چیز دیگری در ذهن نویسنده بوده است و این بسیار متفاوت است با شلختگی که در آثار برخی نویسندگان و مترجمان قرن بیستم به چشم میخورد. این یک ویژگی خیلی ممتاز در نثر ایشان است.
وی افزود: ویژگی دیگری که باز هم در نثر ایشان است، این است که البته هیچ متنی که ایشان از آلمانی به زبان فارسی ترجمه کردهاند، مقابله نکردهام، اما ترجمههایی که ایشان از انگلیسی کردهاند؛ روانشاد دکتر محمدرضا باطنی کتابی ترجمه کردهاند از بوخنسکی تحت عنوان «درآمدی بر فلسفه» که همان کتاب را آقای دکتر شهابی هم با عنوان «راههایی به تفکر فلسفی: درآمدی بر مفاهیم بنیادین» ترجمه کردهاند؛ اتفاقا محمدرضا باطنی یکی از مترجمان خوب ما بودند، ولی زمانی که این دو ترجمه را در کنار هم میگذارید و با متن خود بوخنسکی مقابله میکنید، میبینید، در عین حال که ترجمه آقای محمدرضا باطنی ترجمه بیدقتی نیست و لااقل باید بگوییم که ترجمه صحیحی است، حالا اگر دقت را به آن اضافه نکنیم اما صحت را دارد، ولی بعضی ظرافتها در ترجمه استاد ضیاءشهابی هست که هرگز در ترجمه محمدرضا باطنی نیست. من از هر جهت از آثار محمدرضا باطنی استفاده کردم ولی میخواهم یک مقایسه داشته باشم. وقتی متن انگلیسی را با هر دوی این آثار مقابله میکنم، میبینم چقدر ظرافتهایی در آثار دکتر شهابی هست که در آنجا اصلا نیست.
پژوهشگر فلسفه اخلاق اظهار داشت: ترجمه فارسی مقالات ایشان علاوه بر صحت، دقت دارد و دقت از نظر من یعنی صحت همهجانبه. نه فقط صحت مفهومی، بلکه صحتهایی از جهتهای دیگر. یعنی من سبک نوشتاری نویسنده را هم در نظر بگیرم و زبان نویسنده را هم کاملا رعایت کنم، عادات نوشتاری نویسنده را هم در ترجمه بازتاب بدهم. نکته دیگری که وجود دارد این است که تفسیرهای فیلسوفانی که ایشان در باب آنها تدریس کردهاند، ایشان دکارت، کانت، هگل و هایدگر تدریس کردهاند. من در باب هایدگر چیزی نمیگویم، چون خودم مطالعه نمیکنم. اما در باب تفسیرهای ایشان باید بگویم که واقعا تفسیرها، تفسیرهایی است که با فهمی که ما از متن داریم، خیلی سازگار است، یعنی بدون تکلف و تصنع است. بنا نبود به گونهای تفسیر شود که رای خود ضیاء شهابی تحلیل شود. یک دانش تفسیری بدون تکلف و تصنع در ایشان است.
ملکیان تصریح کرد: ویژگی سوم آن احتیاطی است که در نوشتههای ایشان هست. ظاهرا چنین مینماید که شاید بتوان گفت و گمان من بر این است و همه اینها نشاندهنده تواضع و عمق کار ایشان است. هر چه کار عمیقتر میشود از کلماتی که جزما اینگونه است و این است و جز این نیست؛ الفاظی دال بر قاطعیت کمتر میشنویم. در نوشتههای ایشان شما به وفور میبینید. نکته بعدی این است که ایشان کانت را خیلی جدی میگیرند. به این معنا که حواشی که ایشان بر ترجمههایشان دارند، خیلی وقتها خودش یک تعریف مستقل است. یعنی خواننده متوجه میشود که ایشان وقتی این واژه را به این معنا برگرداندهاند اما توجه دارند که مترجمان در کشورهای دیگر طور دیگری برگرداندهاند. یعنی لفظی انتخاب شده با توجه به اطلاع از الفاظ دیگر، نه بیتوجه به الفاظ دیگر و اعتماد خواننده به آن نویسنده بیشتر میشود.
وی افزود: این چیز اندکی بود که من میخواستم خدمت ایشان بدون مبالغه عرض کنم. من در باب کتابی که در اینجا رونمایی شد، اصلا نمیخواهم داوری کنم، چون معلوم است که یکی از معتبرترین دائرهالمعارفهای فلسفی جهان دارد ترجمه میشود و این مدخل هم یکی از مدخلهای آن است. حرفی در باب این برای گفتن ندارم. اما میخواهم دو نکته را در باب خود این کتاب عرض کنم، همانگونه از عنوان کتاب پیداست «تحول تاریخی مفهوم فلسفه» است. اینکه چگونه مفهوم فلسفه تطور تاریخی پیدا کرد و معنایی که هر مکتب، مسلک و مشربی و مرامی در فلسفه از این مفهوم مراد میکردند، کمابیش تفاوتی با مرادات دیگران داشته است.
از این جهت هیچگونه جای گفتوگو ندارم. فقط دو نکته در باب این کتاب عرض کنم. نکته اول؛ به خود این کتاب برمیگردد، وقتی میگوییم تحول تاریخی مفهوم فلسفه، یعنی خود مفهوم فلسفه به معانی مختلف به کار رفته، اراده شده و به معانی مختلف هم در نزد مخاطبان فهم شده است و نویسندگان این مقاله میخواهند این را نشان بدهند. اما گاهی به نظر من این کارشان آنگونه که وعده داده بودند، نیست. وقتی میگوییم مفاهیم مختلف فلسفه، یعنی به تعبیری تعیین مرادی که متفکران مختلف از فلسفه میکردند، یا به تعبیر کمی نادقیقتر تعبیری که هر کدام از متفکران از یونان و روم قدیم تا زمان قرن بیستم از فلسفه داشتند، تعاریف فلسفه را باز میکنند اما گاهی میبینیم اینگونه نیست و تعریف با تعریف فرقی نمیکند، منتهی غایت یا نتیجه فلسفه متفاوت است. سه چیز در این کتاب با هم خلط شده بودند؛ تعاریف فلسفه، آثار و نتایج فلسفه و اهداف فلسفه.
وی افزود: اینکه خود فلسفه چیست، غیر از این است که من از فلسفه چه میخواهم، که این هدف است و بعد که فیلسوف شدم، چه نتایجی برای من از فلسفه عاید میشود. به نظر من این نکته در این کتاب کمی جای مناقشه دارد.
پژوهشگر فلسفه اخلاق اظهار داشت: نکته دوم اینکه برای ما خیلی این کتاب مفید است، زیرا در محیط امروز ایران، از فلسفه یک معنای مذیل مراد میکند که در این معنا من چهار ویژگی را یادداشت کردم. اولا ما فلسفه را فقط یک دانش عقلی میبینیم که فقط با عقل سروکار دارد و بنابراین برای این پیششرط لازم دانش یک متن را احراز کرده باشیم، اول باید متن به روش عقلی نوشته شده باشد. دوم اینکه همیشه استعداد باید وجود داشته باشد. سخنان شهودی را و فلسفه تحلیلی را همیشه دوست داریم که در فلسفه استدلال وجود داشته باشد. ما از آن عقلی که به آن فلسفه شهودی یا شهود عقلی میگفتند، این را پشتوانه سخن فلسفی تلقی نمیکنیم و همیشه به دنبال یک استدلالی هستیم که آن را با شهود جایگزین کنیم.
میگوییم سخن شهودی سخن فلسفی نیست. نکته بعد هم اینکه فلسفه از مطالب انتزاعی سخن میگوید. از مطالب محسوس و ملموس کمتر در فلسفه سخن گفته میشود. اصلا فلسفه تا آن حد انتزاعی میشود که به مرز منطق و ریاضیات نزدیک میشود. ویژگی دیگر این است که فلسفه به موضوعات عملی کمتر میپردازد. وقتی این کتاب را میخوانیم میبینیم که این تصور متاخر است و اصلا تصوری نبود که از قدیم داشتند و هیچ یک از این ویژگیها، ویژگیهایی نبود که همه فیلسوفان بر آن اجماع داشته باشند. به تعبیر دیگر وقتی این کتاب را میخوانم به عنوان یک خواننده میبینم که این یکی از تصوراتی است که از فلسفه وجود داشته است. با اینکه ما طوری تعلیم و تعلم یافتهایم که گویی فلسفه یگانه بوده است.
ملکیان در پایان گفت: در باب نشر این کتاب هم باید بگویم که اولین کتابی است که از این ناشر دیدهام، آنچه که به کار نویسنده و مترجم مربوط میشود، ربطی به ناشر ندارد. ولی آن چیزهایی که به ناشر مربوط میشود این است که من سالهاست که کتابی به این بیغلطی، پاکیزگی و آراسته شده ندیده بودم و از چاپ این کتاب خیلی خوشحالم.
تا فارسی یاد نگیری، آلمانی یاد نمیگیری
بهمن پازوکی بعد از سخنرانی مصطفی ملکیان خاطراتی از دوران آلمان با پرویز ضیاءشهابی را تعریف کرد و گفت: در ۲۴-۲۵ سالگی به هوای هیدگرخواندن، به فرایبورگ آلمان رفتم و با پرویز ضیاءشهابی آشنا شدم که پیش از من به آنجا آمده بود. من از خرداد ۱۳۵۸ با دکتر ضیاءشهابی دوست شدم. بسیار از ایشان یاد گرفتم و بسیار به من کمک کردند. یک چیزی که از ایشان یاد گرفتم و بسیار کمککننده بود این بود که به من گفت اگر میخواهی زبان آلمانی یاد بگیری، اول زبان فارسی بیاموز، تا زبان مادریات را یاد نگیری،نمیتوانی آلمانی فرابگیری. آنچه بیش از هر چیز من را تحت تاثیر قرار داد، دانش و تسلط او به زبانهای عربی و فارسی و آلمانی بود. خیلی شعر از حفظ بودند.
پازوکی گفت: آن زمان ما جزو دانشجویان پیروی خط امام بودیم. اواخر هفته با دانشجویان افغانستانی جلساتی تشکیل میدادیم و دکتر ضیاءشهابی خطبه شقشقیه نهجالبلاغه را تفسیر میکرد. واقعا تفسیر آموزنده بود و هنوز مزه آن تفسیر زیر زبانم هست و بسیار لذتبخش بود. از سویی خطبه شقشقیه را تفسیر میکرد و از سوی دیگر نوارهای گلها و ترانههای عامهپسند را گوش میکرد. یک رادیو ضبط صوت قراضهای داشتند که بعد از این که خراب شد، وقتی جنگ ایران و عراق شروع شد، آن را به سرسرای دانشگاه میبردیم و اخبار جنگ را با صدای بلند گوش میکردیم.
وی گفت: یک بار در همان ایام جنگ، یکی از دانشجویانی که سر پرشوری داشت و میخواست به ایران برگردد، موقع ناهار سر میز ما آمد و با شور و هیجان گفت: خبر دارید چی شده؟ ما گفتیم خیر! گفت: ارتش ایران ۱۵ تیپ رزمی به جبهه فرستاده! آقای شهابی گفت: پس میخواستی ۱۵ تیپ بزمی به جبهه بفرستد؟! در هر صورت استاد شهابی تعهد خاصی به زبان فارسی دارند و همین باعث شده که در نوشتن سختگیر باشند و کم بنویسند. پازوکی سپس به معرفی کتابها و آثار پرویز ضیاء شهابی پرداخت.
دچار نوعی استبداد فلسفی هستیم
مالک حسینی، استاد فلسفه دیگر سخنران این نشست بحث خود را به سه بخش تقسیم کرد و در بخش نخست به کتاب «تحول تاریخ مفهوم فلسفه» نوشته یواخیم ریتر و کارل فرید گروندر پرداخت و گفت: در سال ۱۸۸۹ یعنی سال تولد هایدگر و ویتگنشتاین، کتابی با عنوان «فرهنگ مفاهیم فلسفی» یا «لغتنامه مفاهیم فلسفی» به آلمانی منتشر شد. در سال ۱۹۶۴ گروهی در آلمان با نظر به این کتاب تصمیم گرفتند کتاب جامع و مبسوطی نظیر آن فرهنگ را گردآوری و منتشر کنند و برای این کار چند سال برنامهریزی و کار کردند. نهایتا در سال ۱۹۷۱ جلد اول این کتاب عظیم منتشر شد و کار آن سه دهه به طول انجامید، تا این که سرانجام جلد دوازدهم آن سال ۲۰۰۴ به انتشار رسید.
یک جلد نیز فهرستهای این کتاب است. این کتاب مشتمل است بر نزدیک به ۳۷۱۲ مدخل و بیش از ۱۵۰۰ نویسنده که هر یک متخصص در حوزهای بودند که به ایشان سفارش مقاله دادند. این کار زیر نظر سه نفر منتشر شده است: یواخیم ریتر، کارل فرید گروندر و گابریل که دیرتر به آن دو نفر پیوست. نام آن را «فرهنگ تاریخی فلسفه» نامیدند.
حسینی در ادامه درباره ترجمه بخشهایی از این کتاب به فارسی گفت: ترجمه گزیدهای از مقالات جلد اول این کتاب، در سال ۱۳۸۶ خورشیدی به فارسی زیر نظر دکتر محمدرضا بهشتی در موسسه نوارغنون با همکاری انتشارات سمت با عنوان «فرهنگنامه تاریخی مفاهیم فلسفی» منتشر شد. در سالهای ۱۳۹۱ و ۱۳۹۴ در دو جلد دوم و سوم، گزیدههای دیگری از آن کتاب عظیم «فرهنگ مفاهیم فلسفی» به فارسی ترجمه و منتشر شد. این دو جلد بعدی توسط موسسه نوارغنون با همکاری موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه و زیر نظر دکتر بهشتی و دکتر پازوکی منتشر شد. هر سه جلد با حمایت دو موسسه یا نهاد دولتی منتشر شده است.
وی افزود: سه مقاله یا مدخل دیگر از آن فرهنگ عظیم دوازده جلدی به فارسی ترجمه و منتشر شده که توسط من(مالک حسینی) ترجمه شده است و با عناوین «حکمت»، «دوستی» و «عشق» به صورت سه کتاب کوچک مجزا توسط نشر هرمس منتشر شده است. از قضا اینها مفاهیمی مشترک میان فلسفه و حوزههای دیگر هستند. بنابراین روشن است که همه نزدیک به ۴ هزار مدخلی که در آن فرهنگ عظیم معرفی شده، همه صرفا فلسفی نیستند و بسیاری از آنها مفاهیم و اصطلاحات مشترک میان فلسفه، تاریخ، دینشناسی، ادبیات و .. هستند که در فلسفه اهمیت زیادی دارند.
مالک حسینی سپس به ترجمه پرویز ضیاءشهابی از فرهنگ مفاهیم فلسفی اشاره کرد و گفت: استاد ضیاء شهابی ترجمه خود را سالها پیش شروع کرده بود و رضایت به انتشار آن نمیداد تا این که بالاخره انتشارات فرهنگ سیادت موفق شد کار را از ایشان بگیرد و منتشر کند. عنوان بسیار مناسبی برای کتاب انتخاب شده است:«تحول تاریخی مفهوم فلسفه» اتفاقی است که در کتاب رخ میدهد.
این استاد فلسفه در ادامه به برخی ویژگی های ویرایشی و نگارشی و چاپی کتاب اشاره کرد و برای مثال گفت: چاپ آن نیز درخور محتوا و ترجمه استاد ضیاءشهابی است و بسیار کمغلط است و به ندرت غلط تایپی در آن دیده میشود. روی جلد کتاب نام نویسندگان نیامده است، ریتر و گروندر نویسندگان مقالات نیستند، بلکه مقالات زیر نظر ایشان نوشته و منتشر شده است. نویسندگان مقالات کتاب افراد دیگری هستند و بهتر بود که روی جلد به «گروه نویسندگان» اشاره میشد. مواردی دیگر هم هست که بهتر است درست شود، اما در مجموع کار بسیار کمغلط و درست منتشر شده است.
حسینی همچنین به اهمیت انتشار کتاب به زبان فارسی اشاره کرد و گفت: انتشار کتاب به زبان فارسی از دو جهت اهمیت دارد. نخست این که بسیاری از ما جماعتی که در دهههای اخیر به فلسفه میپردازیم، گمان میکنیم که یگانه شیوه فلسفهورزی، همان شیوه فلسفهورزی خودمان است و یگانه موضوعاتی که باید به آنها پرداخت، همان موضوعاتی است که خودمان به آنها میپردازیم و تنها هدف فلسفه همان هدفی است که ما داریم، و به جای آن که تکثر تلقیهای مختلف از فلسفه و شیوههای مختلف فلسفهورزی را به رسمیت بشناسیم، دچار نوعی استبداد فلسفی هستیم تا جایی که رقبا و بدیلهای فلسفهورزی را مسخره میکنیم. این کتاب سند محکمی است برای مقابله این استبداد فلسفی و به ما نشان میدهد که تنها یک طریق یا شیوه فلسفه و فلسفهورزی وجود ندارد.
حسینی درباره جهت دوم اهمیت کتاب گفت: این کتاب برای کسانی که به تاریخ فلسفه علاقهمندند بسیار اهمیت دارد، با خواندن این کتاب تصویری از تاریخ فلسفه به دست میآوریم متفاوت از تصویری است که با خواندن تاریخهای معمول فلسفه مثل راتلج و کاپلستون به دست میآوریم، مخصوصا از جهت تعامل فلسفه با دین.
مالک حسینی در بخش دوم صحبت خود به ترجمه کتاب اشاره کرد: در مورد ترجمه استاد ضیاءشهابی چیزی برای گفتن ندارم، جز این که از خواندن این ترجمه به رغم اختلاف سلیقهای که با استاد ضیاءشهابی دارم، نه فقط استفاده بردم بلکه بسیار لذت بردم. لذتی که من از خواندن ترجمه استاد ضیاءشهابی بردم و میبرم، به هیچ وجه از خواندن متن اصلی آلمانی حاصل نمیشود. ترجمه ایشان اصلا آسیبی به محتوای متن نمیزند، در حالی که نثر ایشان بسیار لذتبخش است. به رغم هنرمندیهای زبانی و شیرینکاریهای زبانی استاد ضیاءشهابی و نثر دانشمندانه ایشان، به هیچوجه ترجمه ثقیل نشده و کاملا متناسب با محتوای متن است و همزمان بسیار دقیق است.
اگر خوانندهای هنگام خواندن احساس میکند که نمیتواند سریع پیش برود، مبادا آن را به حساب ترجمه بگذارد، بلکه باید به حساب موضوع و محتوا بگذارد. خواننده آلمانیزبان هم اصل آلمانی را به راحتی و سرعت نمیتواند بخواند. این متنها دانشنامهای و مستند هستند و حاوی ایجاز و دشوارخوان هستند. همچنین خوانندگان توجه کنند که اگر تعابیری ظاهرا ناآشنا به چشمشان خورد، آنها را ناشی از اشتباه تایپی قلمداد نکنند. اینها تعبیرهایی است که استاد ضیاءشهابی با توجه به احاطه و تسلطشان به ادبیات کلاسیک و کهن فارسی و شناختشان از زبانهای یونانی و آلمانی و لاتین به کار بردهاند.
این استاد فلسفه در بخش سوم و نهایی صحبت خود به تقدیر و نکوداشت پرویز ضیاءشهابی پرداخت و گفت: من افتخار داشتم که ده سال با استاد ضیاءشهابی همکار باشم و همین به من اجازه داد که در حضور بزرگانی چون استاد هادی عالمزاده در مراسم نکوداشت استاد ضیاءشهابی صحبت کنم. استاد ضیاءشهابی مترجم معمولی نیستند، برای اثبات این مدعا کافی است صفحه اول دیباچه کتاب حاضر را خواند و کمی سخنشناس بود. خواننده به سرعت متوجه میشود که با یک شخصیت خاصی مواجه است، نه یک مترجم معمولی.
در سالهایی که از با استاد ضیاءشهابی از سال ۱۳۸۸ و ۱۳۸۹ همکار بودم و خیلی وقتها با هم در دفتر گروه صحبت میکردیم، هر چه بیشتر با ایشان مانوس میشدم، متوجه میشدم با چه شخصیت دوستداشتنی که دریایی از دانش است، مواجه هستم. گاهی واقعا تعجب میکردم چطور میشود کسی این قدر دانش داشته باشد و به رغم این دانش، این اندازه فروتن باشد. فاصله بود و نمود استاد ضیاءشهابی خیلی زیاد است. کارهای اندکی که ایشان راضی به انتشارش شدهاند، به هیچ وجه نمود واقعی فضل و دانش ایشان نیست. بود ایشان از حیث فرهنگی و علمی خیلی متفاوت از آن چیزی است که از ایشان منتشر شده است. نمیدانم باید از امثال ایشان شاکی بود که چرا بیشتر کار منتشر نکردند یا خیر؟ من که معتقدم نباید شاکی بود، زیرا کارهای امثال استاد ضیاءشهابی برای من در درجه دوم اهمیت است. به خاطر شخصیتی که دارند، صرف حضورشان موضوعیت دارد.
وجود استاد ضیاءشهابی برکت است و ما به خاطر وجود چنین انسانهایی است که باید رضایت بدهیم به این که در این زمانه زندگی کردن ارزش دارد. من از سال دوم و سومی که به گروه فلسفه دانشگاه علوم و تحقیقات پیوستم و استاد ضیاءشهابی چند سال قبل از من به آنجا رفته بود، همیشه دغدغه داشتم که استعفا بنویسم و بیرون بیایم و از خودم میپرسیدم که آیا کار درستی کردهام که به این گروه آمدهام یا خیر. یکی از چیزهایی که من را آنجا نگه داشت، همصحبتی و معاشرت با استاد ضیاءشهابی بود. نهایتا هم بعد از این که ایشان بازنشسته شدند، یک سال بعد استعفا نوشتم و بیرون آمدم. گاهی که فکر میکنم آیا اشتباه کردم به آن دانشگاه رفتم یا خیر، به خودم میگویم پشیمان نیستم زیرا اگر نرفته بودم با استاد ضیاءشهابی آشنا نمیشدم. صادقانه میگویم.
مشکل چشمی ضیاءشهابی
پس از سخنان مالک حسینی بهمن پازوکی گفت: متاسفانه اختلالی در شبکیه چشم استاد شهابی پدید آمده و نتوانسته ترجمه این کتاب را تکمیل کند. مدخل فلسفه تقریبا دو برابر این کتاب است.
سرآغاز حکمت، ترس است از خدای
سخنران پایانی این نشست، پرویز ضیاءشهابی استاد و پژوهشگر فلسفه بود. وی در آغاز، از کسانی که وی را به پذیرش چاپ و نشر این ترجمه ناتمام ترغیب کردند تشکر کرد و علت ناتمام ماندن آن را اختلال در بینایی هر دو چشم عنوان نمود که ایشان را از خواندن و نوشتن بازداشت. وی همچنین اظهار داشت بازبینی چنین متنی، بهویژه در جاهایی که با واژهها و عبارتهای یونانی سروکار دارد، مراجعه پیوسته به فرهنگها و دقت در حروف و ضبط اصطلاحات را میطلبید که با توجه به مشکلی که عنوان گشت، دیگر از ایشان ساخته نبود.
این پژوهشگر فلسفه، در تبیین علت انتشار این کتاب گفت: «اردیبهشتماه سال گذشته، آقایان شریفزاده و هادی عالمزاده در دیدار با بنده وقتی از نیمهتمام ماندن کار آگاه شدند، پیشنهاد کردند همین بخش ترجمهشده فعلاً منتشر شود. من نیز ناچار پذیرفتم و انتشار اثر به مؤسسه فرهنگی سیادت سپرده شد».
ضیاءشهابی در ادامه به ذکر نکاتی چند در باب ترجمه و تلقی خود از ترجمه؛ بهویژه متن خاص کتاب «تحول تاریخی مفهوم فلسفه» که دشواریهای خود را دارد، پرداخت و ضمن نقل سخن هایدگر که هر ترجمهای نوعی برگردان و انتقال از زبان مبدأ به زبان مقصد است، گفت: «اما آنچه از زبانی به زبان دیگر میرود هرگز عیناً همان چیزی نیست که در زبان نخست بوده است. مطلب در عبور از یک زبان به زبان دیگر ناگزیر دگرگون میشود». وی برای روشن شدن این نکته به نخستین عبارت انجیل یوحنا اشاره کرد و افزود: «در ابتدا کلمه بود.» در متن یونانی، واژههای «آرخه» و «لوگوس» آمدهاند و هیچ معادل واحدی در زبان دیگر همه حوزه معنایی آنها را بهتمامی منتقل نمیکند».
این استاد فلسفه در ادامه، به «آرخه» و معانی گوناگون آن در یونانی نیز اشاره کرد و گفت: «ارسطو در دفتر دلتا از مجموعهای که بعدها به نام «مابعدالطبیعه» شناخته شد، این مفهوم را توضیح میدهد. اگر آن را مسامحتاً «اصل» ترجمه کنیم، این اصل میتواند اصل وجود چیزی، اصل شناخته شدن چیزی یا مبدأ تغییر آن باشد. همین واژه در ترکیبهای دیگر نیز معنای آغاز و سرآغاز میدهد. در ترجمه هفتادنفره تورات نیز تعبیری آمده است که میتوان آن را چنین برگرداند: «سرآغاز حکمت، ترس است از خدای.» در سنت اسلامی نیز مضمون مشابهی در عبارت «رأس الحکمة مخافة الله» دیده میشود. مقصودم این است که یک واژه در بافتهای مختلف، وجوه متفاوتی پیدا میکند و مترجم باید این وجوه را ببیند.»
ضیاءشهابی همین مسئله را درباره «لوگوس» نیز صادق دانست و گفت: «این واژه در یونانی معانی متعددی دارد و نمیتوان در همه موارد آن را با یک لفظ ثابت به فارسی منتقل کرد. به باور وی، در سنت ما نیز تعبیر «به وجوه مختلف گفته میشود» سابقه دارد. کتابهایی با عنوان «وجوه قرآن» نشان میدهند که یک لفظ در آیات مختلف میتواند به معانی گوناگون به کار رود، «به همین دلیل، در ترجمه برخی عبارات فلسفی، تعبیر «به وجوه مختلف گفته میشود» را مناسبتر یافتهام». به باور وی، از جمله دشواریهای ترجمه فلسفی، برابرگذاری برای «موجود» ارسطو و تعابیر مربوط به «آنچه هست» است. به گفته این استاد فلسفه: «در ترجمههای جدید گاه کوشش میشود برای هر صورت دستوری یا فلسفی، معادل تازهای ساخته شود. من در فارسی همیشه چنین ضرورتی نمیبینم. واژههای «هست» و «نیست» در متون معتبر فارسی سابقهای طولانی دارند و میتوانند بار معنایی فلسفی را نیز حمل کنند. در مکاتیب غزالی و در شعر مولانا نمونههایی از این کاربرد دیده میشود. مولانا میگوید: «کاشکی هستی زبانی داشتی/ تا ز هستان پردهها برداشتی.» همین جمع بستن «هست» به صورت «هستان» نشان میدهد که زبان فارسی ظرفیتهایی دارد که نباید آنها را نادیده گرفت».
وی در ادامه، به واژه «باشنده» به معنای کسی که در جایی اقامت دارد نیز اشاره کرد و گفت: «محمدعلی موحد نیز در «مقالات شمس تبریزی» در توضیح این واژه به معنای مقیم اشاره کردهاند. از همین رو زبانم نمیگردد که هر اصطلاح فلسفی یونانی یا آلمانی مربوط به بودن را «هستنده» یا «باشنده» ترجمه کنم. در بسیاری موارد همان «هست» و «نیست» فارسی، که بزرگان زبان ما به کار بردهاند، برای من طبیعیتر و گویاتر است». به گفته وی: «از اینجا میتوان سبک و سلیقه مرا در ترجمه حدس زد. رواج یک استعمال نادرست را بهخودیخود دلیل درست بودن آن نمیدانم. وقتی مرحوم ابوالحسن نجفی کتاب بسیار مفید «غلط ننویسیم» را منتشر کرد، دکتر باطنی زبانشناس از منظر دیگری به زبان مینگریست». ضیاءشهابی افزود: «روی سخن من با کسانی است که میخواهند فارسی را پاس بدارند. بدانید که این زبان میراث فردوسی، بیهقی، ناصرخسرو و بسیاری از نویسندگان و شاعران بزرگ ماست.»
مترجم و پژوهشگر فلسفه در ادامه ضمن اشاره به تفاوت شیوه بیان معنا در هر زبان با زبان دیگر، خصوصاً در زبانهایی مانند یونانی، لاتینی و آلمانی گفت: «در این زبانها، نقشهای دستوری و ساختمان جمله گاه چنان است که برای رساندن همان معنا در زبان دیگر باید جملهای کاملاً مفصل ساخت. گاهی عبارتی که در یک زبان پیچیده و طولانی است، در فارسی با ساختی سادهتر مانند «آوردهاند»، «گفتهاند» یا «روایت کردهاند» طبیعیتر ادا میشود. به گفته وی، مترجم اگر صرفاً ساختمان زبان مبدأ را دنبال کند، ممکن است حاصل کار نه فارسی باشد و نه ترجمهای روشن. کسی ممکن است دو زبان را خوب بداند و در هر دو نیز خوب بنویسد، اما اگر نوشته خود را از یکی به دیگری صرفاً برگرداند، الزاماً متن خوبی پدید نمیآید؛ زیرا هر زبان راه خاص خود را برای صورتبندی معنا دارد.
ضیاءشهابی در پایان، به دو خاطره دوران اقامت خود در آلمان اشاره کرد و گفت: «پیش از رفتن به آلمان، به گمان خودم زبان آلمانی را آموخته بودم؛ اما در ماههای نخست اقامتم در آنجا احساس میکردم گم شدهام. بعد فهمیدم مشکل این است که هنوز فارسی فکر میکنم و میخواهم همان عبارتهای فارسی را به آلمانی تبدیل کنم. کمکم دریافتم که باید ببینم آلمانیزبانان چگونه سلام میکنند، چگونه تبریک میگویند، چگونه پرسش میکنند و چگونه مطلبی را با یکدیگر در میان میگذارند. وقتی این را فهمیدم، بخشی از مشکل حل شد.»
خاطره دیگر ضیاءشهابی به مسئله واژهگزینی مربوط میشد: «زمانی که در آلمان بودم، در یکی از کتابفروشیهای نزدیک دانشگاه فرایبورگ با «لغتنامه تاریخی فلسفه» روبهرو شدم. تا آن زمان چهار مجلد از آن منتشر شده بود و فروشنده میخواست مطمئن شود که خریدار مجلدات بعدی نیز خواهم بود که البته انتشارشان سالها طول میکشید. بعدها نیز به کمک دوست دکتر بهمن پازوکی در آلمان توانستم برخی مجلدات را تهیه کنم.» وی به تعبیر «لغتنامه» و پیشینه آن در تلاشهای بزرگانی چون علیاکبر دهخدا و پس از او استادانی همچون محمد معین و سیدجعفر شهیدی در سنت علمی و ادبی ایران اشاره کرد و خاطرنشان ساخت: « دلیلی نمیبینم که بیجهت «لغتنامه» را کنار بگذاریم و به جای آن ترکیب تازهای بسازیم. خود «فرهنگ» نیز در فارسی به معنای کتاب لغت به کار رفته است؛ مانند فرهنگ عمید و فرهنگ معین. بنابراین در واژهگزینی، پیش از ساختن تعبیرهای تازه، باید ظرفیت و سابقه خود زبان فارسی را جدی گرفت.»
در بخش پایانی این برنامه با حضور سخنرانان و اساتید از کتاب «تحول تاریخی مفهوم فلسفه» رونمایی به عمل آمد.
۲۱۶۲۱۶










نظر شما