روان‌شناسی انتقادی دنبال آشکارسازی سیاست پنهان/ بررسی نسبت دانش روان شناسی با قدرت و ساختار اجتماعی/ علم خنثی وجود ندارد

روان‌شناسی انتقادی را نباید به یک روش یا مجموعه‌ای از دستورالعمل‌ها تقلیل داد. چیزی که این رویکرد به ما اضافه می‌کند، پیش از هر چیز یک منظر است؛ منظری که از ما می‌خواهد درباره مفاهیمی که در روان‌شناسی بدیهی فرض می‌کنیم دوباره سؤال کنیم، تاریخ آنها را ببینیم، نسبتشان را با قدرت و شرایط اجتماعی و سیاسی بررسی کنیم و بپرسیم فردی که روان‌شناسی درباره او صحبت می‌کند، در چه شرایط تاریخی و اجتماعی شکل گرفته است.

گروه اندیشه: به گزارش روابط عمومی خانه اندیشمندان علوم انسانی، هفتاد و چهارمین نشست از سلسله نشست‌های شنبه‌های روان‌شناسی با عنوان «درباره روان‌شناسی انتقادی؛ با نگاهی به کتاب «روان‌شناسی انتقادی» اثر یان پارکر، ترجمه حمیدرضا غریبی، نشر ارجمند» به همت گروه روان‌شناسی خانه اندیشمندان علوم انسانی، شنبه ۱۴ شهریورماه ۱۴۰۵ در بستر اسکای‌روم برگزار شد. حمیدرضا غریبی، پژوهشگر و مترجم حوزه روان‌شناسی انتقادی و اجتماعی در این نشست  به تشریح ضرورت تحول در فضای فکری روان‌شناسی ایران پرداخت و تأکید کرد که روان‌شناسی جریان اصلی به‌دلیل تقلیل‌گرایی اجتماعی و غفلت از مؤلفه‌های بومی، پدیده‌های پیچیده‌ای چون فقر، تورم و بحران‌های شهری را نادیده می‌گیرد. وی با اشاره به نافهمی‌های موجود پیرامون مفهوم نقد در فضای دانشگاهی، روان‌شناسی انتقادی را نه یک روش درمانی یا دستورالعمل ساده، بلکه مکتبی برای پرسشگری از خودِ ساختار دانش روان‌شناسی و تاریخ‌مندی مفاهیم آن دانست. به گفته وی، ادعای خنثی‌بودن روان‌شناسی، ابزار سیاسی و ایدئولوژیک آن را نامرئی می‌کند؛ درحالی‌که مفاهیم بنیادینی مانند «عزت نفس»، «هوش» یا «بهنجاری» در بسترهای تاریخی و روابط قدرت شکل گرفته‌اند. در نهایت، روان‌شناسی انتقادی با رونمایی از این لایه‌های پنهان، مانع از یکدست‌سازی هویت انسان‌ها شده و زمینه‌ساز بازتولید عاملیت و فردیت واقعی در اتاق درمان، سیستم آموزشی و عرصه سیاست‌گذاری اجتماعی می‌شود.

****

چرا روان‌شناسی انتقادی در ایران اهمیت پیدا کرد؟

غریبی در پاسخ به پرسش ابتدایی جلسه درباره چیستی روان‌شناسی انتقادی و چرایی اهمیت آن، ابتدا به مسیر شکل‌گیری ایده ترجمه کتاب ایان پارکر اشاره کرد: خوشحالم که این فرصت فراهم شده تا درباره روان‌شناسی انتقادی صحبت کنیم. شاید برای پاسخ به این پرسش، بد نباشد ابتدا کمی به تاریخچه این موضوع و اینکه اساساً چرا ترجمه کتاب ایان پارکر برای ما اهمیت پیدا کرد، اشاره کنم.

یکی از پرسش‌هایی که همیشه برای من وجود داشت، نسبت روان‌شناسی در ایران با امور اجتماعی بود. وقتی پایان‌نامه‌ها و مقالات حوزه‌های تخصصی روان‌شناسی را بررسی می‌کنیم، می‌بینیم که عوامل اجتماعی در بسیاری از پژوهش‌ها نقش بسیار محدودی دارند. مثلاً اگر نسبت روان‌شناسی با جنگ را بررسی کنیم، بخش عمده‌ای از مطالعاتی که در دوران جنگ هشت‌ساله انجام شده، ماهیت مداخله‌ای داشته و بیشتر به آسیب‌دیدگان جنگ پرداخته است. اما پرسش‌های گسترده‌تری وجود دارد: نسبت روان انسان ایرانی با فقر چیست؟ زندگی در شرایط تورم مزمن چه پیامدهای روان‌شناختی ایجاد می‌کند و چه راهبردهای مقابله‌ای به وجود می‌آورد؟ نسبت روان انسان با شهر، زلزله و بسیاری از اتفاقات روزمره اجتماعی چیست؟

وی افزود: این مسائل برای من به‌عنوان یک روان‌شناس اهمیت داشت. از سوی دیگر، مسئله مهم این بود که روان‌شناسی اجتماعی تا همین سال‌های اخیر در ایران به شکل مستقل و جدی وجود نداشت. این سؤال مطرح می‌شد که چرا رشته‌ای که در بسیاری از نقاط جهان از آغاز شکل‌گیری روان‌شناسی حضور داشته، در ایران با چنین تأخیری شکل گرفته است. مجموعه این پرسش‌ها ما را به سؤال بنیادی‌تری رساند: خود دانش روان‌شناسی که در ایران آموزش داده می‌شود، پژوهش می‌کند و در عمل به کار گرفته می‌شود، چه نوع دانشی است؟ در مسیر بررسی این مسئله، با حوزه‌هایی مانند جامعه‌شناسی علم مواجه می‌شویم که به ما کمک می‌کنند بفهمیم یک نظام دانشی چگونه شکل می‌گیرد و چه مناسباتی در تولید آن دخیل است.

روان‌شناسی انتقادی دنبال آشکارسازی سیاست پنهان/ بررسی نسبت دانش روان شناسی با قدرت و ساختار اجتماعی/ علم خنثی وجود ندارد

غریبی گفت: در ادامه متوجه شدیم که در نقاط مختلف جهان نیز پرسش‌های مشابهی مطرح شده و پاسخ‌های متفاوتی برای آن ارائه شده است. یکی از چترهای مفهومی مهمی که برای این پرسش‌ها شکل گرفته، روان‌شناسی انتقادی است. به همین دلیل فکر کردیم ترجمه کتاب پارکر می‌تواند دست‌کم این امکان را ایجاد کند که مفهومی به نام «روان‌شناسی انتقادی» در فضای فکری و نشر ایران حضور داشته باشد و حتی یک سؤال برای مخاطب ایجاد کند که اساساً روان‌شناسی انتقادی چیست.

او سپس خاطره‌ای از نخستین تلاش‌ها برای معرفی این رویکرد در فضای تخصصی روان‌شناسی ایران بیان کرد: در ابتدا قرار نبود این مطالب به شکل کتاب منتشر شود. حتی قصد داشتیم با یکی از مجلات تخصصی روان‌شناسی همکاری کنیم و در هر شماره، مقاله‌ای ترجمه‌شده درباره روان‌شناسی انتقادی منتشر کنیم. وقتی این پیشنهاد را با مدیرمسئول و سردبیر یکی از مجلات مطرح کردم، ایشان در اصل با ایده موافق بود، اما جمله‌ای گفت که هنوز در ذهن من مانده است: «کریتیکال یعنی بحرانی.»

غریبی افزود: برای من عجیب بود که چگونه یکی از استادان برجسته روان‌شناسی در یکی از دانشگاه‌های معتبر، نخستین معنایی که از این واژه به ذهنش می‌رسد، «بحرانی» است، نه «انتقادی». به نظرم همین اتفاق نشان می‌دهد که این نوع نگاه تا چه اندازه برای فضای رایج روان‌شناسی ما ناآشنا بوده است. بنابراین، ترجمه چنین کتابی می‌توانست ضرورت داشته باشد تا حداقل این مفهوم وارد فضای روان‌شناسی ایران شود و پرسشی درباره چیستی آن ایجاد کند.

روان‌شناسی انتقادی؛ مطالعه خودِ دانش روان‌شناسی

غریبی در ادامه، تعریف ساده‌ای از روان‌شناسی انتقادی ارائه کرد و توضیح داد که تفاوت اساسی این رویکرد با روان‌شناسی جریان اصلی در موضوع مطالعه آن است: اگر بخواهم یک پاسخ خیلی ساده بدهم، روان‌شناسی انتقادی آن فرمی از روان‌شناسی است که موضوع مطالعه‌اش خود دانش روان‌شناسی است. در پژوهش‌های معمول روان‌شناسی، انسان‌ها موضوع مطالعه ما هستند؛ مثلاً روی هیجان، رفتار یا ویژگی‌های روان‌شناختی گروهی از افراد پژوهش می‌کنیم و نتایج آن را منتشر می‌کنیم. اما روان‌شناسی انتقادی می‌پرسد خود این دانش روان‌شناسی چیست؟ چگونه شکل گرفته است؟ چگونه پژوهش‌هایش را انجام می‌دهد؟ رابطه‌اش با مراجعان در اتاق درمان چگونه است؟ چگونه افراد را به سوژه و ابژه مطالعاتی تبدیل می‌کند؟ مفاهیمش چگونه ساخته شده‌اند و تاریخ این مفاهیم چیست؟

به گفته غریبی، یکی از نکات مهم در روان‌شناسی انتقادی این است که مفاهیم روان‌شناختی را بدیهی و فاقد تاریخ در نظر نگیریم: روان‌شناسی‌ای که می‌شناسیم، بسیاری از مفاهیم خودش را بدیهی به کار می‌گیرد و آنها را گاهی بدون توجه به تاریخشان توصیف می‌کند. اما وقتی از منظر روان‌شناسی انتقادی نگاه می‌کنیم، می‌بینیم که مفاهیم، تاریخمند، زمانمند و مکانمند هستند و این تاریخ در معنایی که امروز از آنها می‌فهمیم، بسیار تعیین‌کننده است.

این پژوهشگر حوزه روانشناسی اذعان داشت: این نگاه همچنین ما را به مسئله قدرت می‌رساند. قدرت فقط به شکل سلبی و از طریق زور اعمال نمی‌شود؛ بلکه می‌تواند به شکل ایجابی نیز عمل کند. برای مثال، مدرسه صرفاً مکانی برای انتقال دانش نیست؛ کودکان را وارد فرایند خاصی از جامعه‌پذیری می‌کند و در این فرایند، اشکال خاصی از سوژگی و رفتار به وجود می‌آید. بخشی از بحث‌های روان‌شناسی انتقادی و جنبش‌های انتقادی نیز از همین‌جا شکل گرفته است.

آیا روان‌شناسی انتقادی می‌خواهد روان‌شناسی را سیاسی کند؟

در پاسخ به پرسش دبیر جلسه درباره نسبت روان‌شناسی انتقادی با امر سیاسی و اینکه آیا این رویکرد می‌خواهد رشته‌ای مانند روان‌شناسی را که عمدتاً با امور فردی سروکار دارد، سیاسی کند، غریبی به دیدگاه ایان پارکر اشاره کرد  افزود: یکی از فصل‌های کتاب مقاله‌ای از خود پارکر است با عنوان «روان‌شناسی انتقادی چه چیزی هست و چه چیزی نیست». او در این مقاله به برخی کج‌فهمی‌ها درباره روان‌شناسی انتقادی پاسخ می‌دهد. یکی از این کج‌فهمی‌ها این است که روان‌شناسی انتقادی می‌خواهد همه‌چیز را سیاسی کند. پاسخ پارکر به این شبهه این است: همه‌چیز از پیش سیاسی است.

غریبی در ادامه گفت: روان‌شناسی به ذات، دانشی سیاسی است؛ زیرا در فرایند سوژه‌سازی شکل گرفته است. اگر به تاریخ روان‌شناسی نگاه کنیم، در بسیاری از نقاط می‌توان رد این مسئله را دید. برای مثال، روان‌شناسی در مسئله تربیت نقش داشته و یکی از اهداف نظام تربیتی مدرن، ساختن سوژه‌ای مدرن و مطیع از طریق مدرسه بوده است. در چنین نقاطی، روان‌شناسی و مفهوم‌پردازی‌های آن با امر سیاسی پیوند می‌خورند. اما مسئله مهم این است که روان‌شناسی، به‌ویژه از طریق مفاهیمی مانند بهنجارسازی و نابهنجارسازی، گاهی لحظه سیاسی خودش را نامرئی می‌کند.

او برای توضیح این موضوع به مثال حذف همجنس‌گرایی از فهرست اختلالات روان‌شناختی اشاره کرد: مثال معروف این است که تا سال ۱۹۷۳ همجنس‌گرایی به‌عنوان یک اختلال در نظر گرفته می‌شد. چه اتفاقی افتاد که ناگهان این اختلال حذف شد؟ اگر این مسئله کاملاً بدیهی بود و زندگی اجتماعی در آن حضور نداشت، چرا معنای آن تغییر کرد؟ وقتی تاریخ جنبش‌های اجتماعی را بررسی می‌کنیم، می‌بینیم از دهه ۱۹۶۰ در اروپا، آمریکای شمالی و آمریکای لاتین با جنبش‌های اجتماعی و مدنی مختلفی مواجهیم؛ از جنبش‌های ضداستعماری و فمینیستی گرفته تا جنبش ضد جنگ ویتنام و جنبش‌های دانشجویی. این جنبش‌ها بسیاری از بحث‌هایی را که پیش‌تر مطرح شده بود، وارد عرصه عمومی کردند و به آنها صدا دادند. در چنین بستری بود که تحت تأثیر این تحولات، انجمن روان‌شناسی آمریکا همجنس‌گرایی را از فهرست اختلالات حذف کرد.

غریبی سپس به مفهوم هوش که از مفاهیم مهم و افتخارات دانش روان‌شناسی بوده و در پرتو همین نقدها با پرسش‌های جدی مواجه شده است اشاره کرد و گفت: برای مثال، مفهوم هوش و آزمون‌های هوش، زمانی به‌شدت مورد نقد قرار گرفتند، زیرا نشان داده شد بسیاری از این آزمون‌ها دارای سوگیری‌های قومی و اجتماعی هستند و در برخی موارد به نفع گروه‌های خاص، از جمله مردان سفیدپوست، عمل می‌کنند. از این منظر، قدرت فقط از طریق اسلحه و زور اعمال نمی‌شود؛ بلکه مفهوم‌پردازی‌ها نیز در شکل‌گیری قدرت نقش تعیین‌کننده دارند.

اینکه چه کسی درون دایره قدرت قرار بگیرد، چه کسی بیرون بماند، چه کسی طرد شود، چه کسی امتیازات اجتماعی خود را از دست بدهد و چه کسی امتیاز بیشتری به دست آورد، تا حد زیادی به همین نظام‌های مفهومی وابسته است. بنابراین روان‌شناسی پیشاپیش پدیده‌ای سیاسی است. البته این مسئله فقط درباره روان‌شناسی نیست؛ علوم انسانی نیز اساساً با قدرت و سیاست درگیرند. مسئله این است که روان‌شناسی جریان اصلی با ادعای خنثی بودن و علمی بودن، گاهی این لحظه سیاسی را نامرئی می‌کند. پس روان‌شناسی انتقادی نمی‌خواهد چیزی را که سیاسی نیست، سیاسی کند؛ بلکه می‌خواهد آن چیزی را که از قبل درگیر سیاست و قدرت بوده و تا امروز نامرئی مانده، دوباره دیدنی و آشکار کند.

بازاندیشی در مفهوم فرد و عاملیت

در ادامه، دبیر جلسه با طرح پرسشی درباره جایگاه فرد در روان‌شناسی انتقادی، نسبت تجربه زیسته فرد با ساختارهای اجتماعی و مفهوم عاملیت را به بحث گذاشت. غریبی در پاسخ، به خطر نادیده گرفتن تاریخ و زمینه اجتماعی فرد در روان‌شناسی جریان اصلی اشاره کرد: یکی از مسائل روان‌شناسی انتقادی این است که روان‌شناسی جریان اصلی ممکن است فرد را به شکلی غیرتاریخی در نظر بگیرد. مثلاً وقتی درباره هیجان صحبت می‌کنیم، ممکن است هیجان را مسئله‌ای یکسان برای انسان ایرانی، عرب، آفریقایی یا اروپایی فرض کنیم، در حالی که سوگیری‌های اجتماعی و فرهنگی در شکل‌گیری این مفاهیم نقش دارند.

وی اشاره کرد: ما در ایران تا حد زیادی واردکننده علم هستیم و جایگاه محدودی در تولید دانش داریم. نگاه اروپامحور به انسان، که انسان اروپایی و سفیدپوست را در مرکز قرار می‌دهد، بر فضای روان‌شناسی نیز سایه می‌اندازد و بسیاری از مداخلات بر اساس همان تصویر شکل می‌گیرند. در نتیجه، نوع خاصی از فکر کردن، احساس کردن و زیستن به‌عنوان شکل «بهنجار» تعریف می‌شود. مسئله روان‌شناسی انتقادی این است که نشان دهد این فرایند بهنجارسازی می‌تواند سوگیرانه باشد. فرم معینی از بودن به‌عنوان «بودن بهنجار» تعریف می‌شود و سایر افراد بر اساس آن سنجیده می‌شوند. در این شرایط، دیگران تبدیل به موجوداتی می‌شوند که باید تلاش کنند خودشان را به آن فرم پذیرفته‌شده از فرد بهنجار نزدیک کنند.

به گفته او، هدف روان‌شناسی انتقادی صرفاً نفی مفهوم فرد نیست، بلکه می‌تواند از طریق نقد این گفتمان، امکان ظهور فردیت‌های متنوع‌تر را فراهم کند: روان‌شناسی انتقادی مدعی است که از طریق نقد این گفتمان می‌توانیم امکانی فراهم کنیم که فردیت‌های بیشتری به زندگی برگردند و امکان بروز پیدا کنند. بنابراین می‌توان گفت این نوع روان‌شناسی تلاش می‌کند عاملیت را برجسته و به انسان‌ها بازگرداند؛ آن هم از طریق تاریخمند کردن خود فرایند روان‌شناسانه.

«عزت نفس»؛ وقتی یک مفهوم تاریخ خودش را دارد

غریبی برای توضیح اهمیت تاریخمند کردن مفاهیم روان‌شناختی، مفهوم «عزت نفس» را مثال زد؛ مفهومی که به گفته او در روان‌شناسی ایران جایگاهی مرکزی پیدا کرده است و گفت: یکی از مفاهیم برجسته در روان‌شناسی ایران عزت نفس است. اگر این مفهوم را در یک بازه تقریباً صدساله، از سال ۱۲۹۵ تا ۱۳۹۵، بررسی کنیم، می‌بینیم که دچار گسست معنایی شده و معنای آن تغییر کرده است. در دوره‌ای، مثلاً از حدود ۱۳۱۰ تا ۱۳۴۰، عزت نفس بیشتر به این معنا بود که فرد برای زندگی از دیگران کمک نگیرد و در صورت نیاز، دست نیاز به سوی دیگران دراز نکند؛ چیزی نزدیک به مفهوم مناعت طبع. اما از حدود دهه ۱۳۷۰ به بعد، معنای آن تغییر کرد و به احساس ارزشمندی نسبت به خود اشاره داشت؛ احساسی که خود دارای مجموعه‌ای از شاخص‌ها و معیارهای مشخص است.

وی در ادامع افزود: بنابراین اگر عزت نفس را در یک بازه تاریخی طولانی بررسی کنیم، با گسست‌های معنایی مواجه می‌شویم. سؤال مهم این است که چه شد یک لایه معنایی جدید روی این مفهوم نشست؟ این تغییر چه دلالت‌های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی دارد و چه فشاری می‌تواند بر انسان وارد کند؟ به همین ترتیب، می‌توان تغییرات مفهومی دیگری را نیز بررسی کرد؛ برای مثال، تغییر نحوه استفاده از اصطلاح «شخصیت» و جایگزین شدن برخی مفاهیم جدیدتر. همچنین از حدود سال ۱۳۸۹ به بعد، مفهوم خودتنظیم‌گری به شکل چشمگیری در روان‌شناسی ایران برجسته شد. نمی‌خواهم میان این تغییر و اتفاقات سال ۱۳۸۸ رابطه علت و معلولی برقرار کنم، اما همزمانی این تحولات خود به یک پرسش تبدیل می‌شود: چه شد که ناگهان چنین مفهومی در روان‌شناسی ایران این‌قدر برجسته شد؟

غریبی اظهار داشت: اینها لحظه‌هایی هستند که مفهوم «فرد» بدون توجه به لحظه‌های شکل‌گیری‌اش وارد روان‌شناسی می‌شود. روان‌شناس با این مفهوم وارد کلینیک یا مدرسه می‌شود و بر اساس آن کار می‌کند، بدون اینکه لزوماً بداند این مفهوم از کجا آمده و چه تاریخ و مناسباتی پشت آن قرار دارد. اگر ما دانشی داشتیم که خود انسان، گذشته، شرایط زیست، تورم، سیاست و دیگر شرایط اجتماعی او را جدی‌تر می‌گرفت، احتمالاً به دانشی می‌رسیدیم که با عاملیت انسان همخوانی بیشتری داشت. از این معنا، روان‌شناسی انتقادی می‌تواند کمک کند تا با عاملیت انسان‌ها بهتر و بیشتر مواجه شویم.

روان‌شناسی انتقادی در اتاق درمان چه می‌کند؟

در پاسخ به پرسش دبیر جلسه درباره کاربرد عملی روان‌شناسی انتقادی در اتاق درمان، مدرسه، سازمان‌ها و سیاست‌گذاری، غریبی ابتدا نسبت به این تصور که روان‌شناسی انتقادی باید برای هر مسئله یک دستورالعمل مشخص ارائه کند، موضع گرفت: این سؤال زیاد پرسیده می‌شود و خود پارکر هم به مسئله تأثیر روان‌شناس انتقادی پاسخ داده است. اما به نظر من، این سؤال تا حدی ضد روان‌شناسی انتقادی است؛ چون روان‌شناسی انتقادی می‌گوید استانداردسازی باید پیچیده‌تر از چیزی باشد که امروز هست. مثلاً در کتابی، درباره مداخله‌ای خواندم که در آن مراجعه‌کننده از مشکلاتش با همسرش صحبت می‌کند و درمانگر به او می‌گوید از همسرش جدا شود. اما آیا چنین مداخله‌ای در ایران به همان شکل قابل انجام است؟ آیا حقوق زن و مرد در ایران همانند حقوق آنها در آمریکای شمالی است؟ این سؤال از بستری به وجود آمده که ممکن است در ایران اصلاً وجود نداشته باشد. وقتی بستر اجتماعی متفاوت است، مداخله نیز نمی‌تواند بدون تغییر از یک جامعه به جامعه دیگر منتقل شود.

غریبی در ادامه بیان کرد: از نظر من، روان‌شناسی انتقادی یک جنبش و یک منظر است. اگر این رویکرد بتواند پژوهش کند، بدنه‌ای از دانش ایجاد می‌شود که ما هنگام کار می‌توانیم به آن مراجعه کنیم. اما روان‌شناسی انتقادی قرار نیست یک پروتکل درمانی ارائه دهد. چیزی که اضافه می‌کند، منظر انتقادی نسبت به تک‌تک مفاهیم و روش‌هایی است که با آنها کار می‌کنیم. حتی خود روان‌شناسی انتقادی نیز ممکن است در جایی تبدیل به چیزی ضدانتقادی شود و من فکر می‌کنم در بسیاری از موارد حتی ممکن است دانش غیرانتقادی تولید کند. بنابراین اگر این رویکرد به سمت یکدست‌سازی برود، دیگر مفید نخواهد بود. بنابراین روان‌شناسی انتقادی باید بتواند این مسائل را پیچیده‌تر ببیند و از ساده‌سازی آنها پرهیز کند.

روان‌شناسی انتقادی؛ یک حوزه چندرشته‌ای

در بخش پایانی نشست، دبیر جلسه درباره فعالیت‌های انجام‌شده در حوزه روان‌شناسی انتقادی و امکان ورود این رویکرد به حوزه‌هایی خارج از رشته روان‌شناسی، از جمله روان‌کاوی و علوم اجتماعی، پرسید. غریبی در پاسخ، بر چندوجهی بودن این حوزه و ضرورت شکل‌گیری گفت‌وگو میان رشته‌های مختلف تأکید کرد: مسئله این است که صحبت ما درباره روان‌کاوی چه آورده‌ای برای بحث روان‌شناسی انتقادی دارد. روان‌کاوی یک دانش چندوجهی است؛ یک بخش آن به کار روان‌شناسان می‌آید، بخش‌هایی از آن به علوم سیاسی و اجتماعی مربوط می‌شود و بخش‌هایی نیز به هنر برمی‌گردد. این یک دانش چندجانبه است و در درون خودش هم تعارضات بسیار زیادی دارد. حتی درباره اساس روان‌کاوی و در رویکردهای درمانی نیز تنش‌ها و اختلاف‌نظرهای جدی وجود دارد.

غریبی گفت: بخش عمده‌ای از روان‌شناسی انتقادی یک پایش در علوم اجتماعی است و در آنجا هم ممکن است ساده‌سازی‌هایی رخ دهد. من فکر می‌کنم همه می‌توانند در این بحث وارد شوند و نظر بدهند تا تضارب آرا شکل بگیرد. روان‌شناسی انتقادی حوزه‌های متنوعی دارد. شاید بتوان گفت یکی از خاستگاه‌های آن به اندیشه‌های چپ و مارکسیسم برمی‌گردد، اما نمی‌شود آن را فقط به این سنت محدود کرد.

وی با ذکر مثالی افزود: برای مثال، افرادی مانند تئو، استاد دانشگاه یورک، تلاش کرده‌اند تاریخ نقد روان‌شناسی را از پنجاه یا شصت سال اخیر فراتر ببرند و به دوره‌های قدیمی‌تر برگردند و توضیح دهند که فیلسوفان طبیعی چگونه در نقد یکدیگر، به شکل‌گیری روان‌شناسی کمک کردند و چه افرادی را باید در این تاریخ برجسته کرد. من توصیه می‌کنم در این زمینه کتاب «تاریخ نقد روان‌شناسی» با ترجمه آقای سلحشور را هم بخوانید.

وی در پایان سخنان خود بیان کرد: به نظر من، روان‌شناسی انتقادی را نباید به یک روش یا مجموعه‌ای از دستورالعمل‌ها تقلیل داد. چیزی که این رویکرد به ما اضافه می‌کند، پیش از هر چیز یک منظر است؛ منظری که از ما می‌خواهد درباره مفاهیمی که در روان‌شناسی بدیهی فرض می‌کنیم دوباره سؤال کنیم، تاریخ آنها را ببینیم، نسبتشان را با قدرت و شرایط اجتماعی و سیاسی بررسی کنیم و بپرسیم فردی که روان‌شناسی درباره او صحبت می‌کند، در چه شرایط تاریخی و اجتماعی شکل گرفته است. در واقع، اگر قرار باشد روان‌شناسی انتقادی به چیزی تبدیل شود که خودش دوباره مفاهیم را یکدست و بدیهی کند، دیگر از آن وجه انتقادی فاصله گرفته‌ایم. اهمیت این رویکرد برای من در همین است که بتوانیم روان‌شناسی را دوباره موضوع پرسش قرار دهیم؛ هم خود دانش، هم مفاهیمش و هم شیوه‌ای که این دانش با انسان‌ها و با جهان اجتماعی ارتباط برقرار می‌کند.

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2271870

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 7 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین