وقتی «بهشت» بهانه دخالت در زندگی مردم شد/ مهدوی: حاکمان ما نمی‌خواهند صادقانه اقرار کنند که در برخورد با نسل امروز اشتباه کرده‌اند

ناصر مهدوی، پژوهشگر حوزه فلسفه و دین در گفتگو با مبلغ اظهار داشت: در شفقت‌ورزی باید به درون نسل جوان سفر کنیم و با شنیدن ناله‌های ناشنیده آنها و نیازهای سرکوب‌شده‌شان، به آنها فرصت انتخاب، ابراز وجود، داشتن حریم خصوصی و حق انتخاب شیوه زندگی بدهیم.

مبلغ - محمد عارف معزی: رابطه نسل جوان با دین، در سال‌های اخیر بیش از هر زمان دیگری به مسئله‌ای نیازمند گفت‌وگو تبدیل شده است؛ نسلی که در کنار مجموعه‌ای از تکالیف و بایدونبایدهای دینی، خواهان حق انتخاب، پرسش و تجربه شخصی است. در این میان، این پرسش مطرح می‌شود که آیا دین تنها مسئول سعادت اخروی انسان است یا کرامت و کیفیت زندگی دنیوی او را نیز دنبال می‌کند.

نسبت میان اجرای احکام شرعی و پاسداری از حقوق فردی نیز نیازمند بازتعریف است؛ چراکه اجبار و فشار بیرونی لزوماً به باور درونی منجر نمی‌شود و حتی می‌تواند نتیجه معکوس داشته باشد. شاید مسیر ترمیم این رابطه، از شنیدن، اقناع، گفت‌وگو و انتخاب آگاهانه بگذرد.

در همین راستا، پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ در گفتگویی با ناصر مهدوی، پژوهشگر حوزه فلسفه و دین به بررسی ابعاد و جزئیات این موارد پرداخته است.

در ادامه مشروح گفتگوی ناصر مهدوی با مبلغ را می‌خوانید؛

نسل نو به جای زندگی در یک سرزمین سالم، احساس می‌کند در تله افتاده است/ به نسل جوان باید فرصت انتخاب، ابراز وجود و داشتن حریم خصوصی بدهیم

*** در مواجهه با نسل جوان، ما از یک سو مجموعه‌ای از تکالیف و بایدونبایدهای دینی را پیش روی او قرار داده‌ایم؛ اما چقدر به او حق انتخاب و امکان پرسش و تجربه شخصی داده‌ایم؟ آیا شفقت با نسل جوان اقتضا نمی‌کند پیش از مطالبه تکلیف، شرایط و انتخاب‌های او را به رسمیت بشناسیم؟

در شفقت‌ورزی باید به درون نسل جوان سفر کنیم و با شنیدن ناله‌های ناشنیده آنها و نیازهای سرکوب‌شده‌شان، به آنها فرصت انتخاب، ابراز وجود، داشتن حریم خصوصی و حق انتخاب شیوه زندگی بدهیمدر مورد پرسش نخست شما باید عرض کنم که اساساً این تفکر که مردم در مقابل تکالیفی که بر عهده دارند، از حقوق انسانی نیز برخوردارند، میان علمای دین سخنی غریب و ناآشنا بود. بیشتر معلمان دینی بر این باور بودند که اگر مردم به تکالیف شرعی خود عمل کنند، راه بهشت را پیدا می‌کنند و به اصطلاح نجات می‌یابند. برای این افراد، چیزی به نام حق انتخاب، حق اعتراض، حق تردید، حق تغییر، حق داشتن حریم خصوصی، حق انتخاب مذهب و راه و روش زندگی، موضوع چندان مهمی نبوده است.

انسان سالم نزد این عالمان، کسی بوده و هست که بی‌چون‌وچرا اطاعت کند و از فرامین شرعی پیروی کند. چنین تفکری سبب شد پدیده‌های مهمی همچون احساس مسئولیت اخلاقی، خلاقیت و نوآوری علمی و فلسفی، تلاش برای یافتن زندگی بهتر و شور و شوق زندگی معنوی در میان مسلمانان ضعیف‌تر از دیگر ملل باشد و طعم تلخ فقر و عقب‌ماندگی گریبان این افراد را بگیرد.

اکنون تصور کنید چنین تلقی ناصوابی به عرصه حکمرانی و مدیریت یک جامعه کشانده شود؛ چه اتفاقی رخ می‌دهد؟ متأسفانه آنچه پس از انقلاب اسلامی بیش از هر صدایی به گوش رسید، این بود که ما همه مأمور به تکلیف و اطاعت و پیروی هستیم و نباید به نتایج چنین برداشتی هم فکر کنیم.

چنین شد که خواست‌های مشروع مردم هر روز محدودتر و دخالت حکومت در زندگی جمعی هر روز بیشتر و بیشتر شد؛ به‌گونه‌ای که حاکمان به خود حق دادند در مورد خصوصی‌ترین مسائل شخصی افراد مداخله کنند و زندگی عمومی را شبیه زندانی، فقط برای زنده ماندن، بدل نمایند.

حاصل این شیوه حکمرانی، اکنون شکاف عمیقی میان حکومت و به‌ویژه نسل جوان ایجاد کرده که به اعتماد آنها آسیب زده و رفتارشان را با احساس نارضایتی عمیق همراه ساخته است. به زبان دیگر، نسل نو بیش از آنکه احساس کند در یک سرزمین سالم و امن زندگی می‌کند، حس می‌کند در تله‌ای افتاده است که باید به هر قیمتی خود را از شر آن نجات دهد.

پیش از ادامه، باید بگویم برخلاف چنین برداشت تکلیف‌محوری که عرض شد، قرآن کریم مدام به پیامبر خدا هشدار می‌دهد که با مردم مهربان باش، با آنها سخت نگیر، تو قیم مردم نیستی، با مردم همچون جباران رفتار نکن و برای موفقیت، مهر بورز و رفتار عادلانه داشته باش؛ این است رمز موفقیت تو.

یعنی از نگاه قرآن، آدمی محترم است، محق است و حق انتخاب و تعیین سرنوشت دارد و اگر با مردم سنگدلانه رفتار شود، همه پراکنده می‌شوند و در درون خود از دین بیزاری می‌جویند. در کتاب نهج‌البلاغه هم امام علی، مهم‌ترین وظیفه حاکم را تأمین امنیت، حقوق و حق نظارت مردم می‌داند و آنجا هم خبری از تکلیف یک‌طرفه، اطاعت بی‌چون‌وچرا و مداخله در حریم خصوصی انسان‌ها نیست.

به این ترتیب، به نظر می‌رسد ما راهی را رفته‌ایم که شاید مورد تأیید قرآن و پس از آن شخصیتی چون امام علی نبوده است و ثمره این کج‌روی و تحمیل، خودبه‌خود، وارد کردن آسیب‌های جدی به روح و روان نسل جوان و از بین بردن اعتماد ملی بوده است.

اکنون باید عرض کنم راه چاره، در تغییر شیوه غلط حکمرانی و اتخاذ شیوه‌ای شفقت‌ورزانه نسبت به مردم و به‌ویژه نسل جوان است.

در شفقت‌ورزی باید به درون نسل جوان سفر کنیم و با شنیدن ناله‌های ناشنیده آنها و نیازهای سرکوب‌شده‌شان، به آنها فرصت انتخاب، ابراز وجود، داشتن حریم خصوصی و حق انتخاب شیوه زندگی بدهیم. در این صورت ممکن است با اصلاح روش‌های نادرست حکمرانی خود، دیوار بلند بی‌اعتمادی را کوتاه و امکان یک زندگی سالم را فراهم کنیم.

برخی حاکمان به نام نجات و رستگاری، زندگی دنیوی مردم را به جهنم تبدیل کرده‌اند/ پشت نقاب سعادتمند کردن مردم، می‌توان جرم‌ها و خطاهای حکمرانان را پنهان کرد

*** آیا اساساً وظیفه دین فقط تأمین سعادت اخروی انسان است یا دین نسبت به سعادت، کرامت و کیفیت زندگی دنیوی او نیز مسئولیت دارد؟ اگر دین هر دو ساحت دنیا و آخرت را در نظر می‌گیرد، این مسئله چه تغییری در شیوه مواجهه ما با نیازها و دغدغه‌های نسل جوان ایجاد می‌کند؟

با نظر به آیات قرآن و شیوه مدیریت امام علی نیز روشن می‌شود که وظیفه اصلی حاکم، نه در اولویت اجرای احکام شرعی، بلکه برپا داشتن عدالت و تأمین امنیت و حقوق مردم استاجازه بفرمایید در همین ابتدا عرض کنم که حکومت اساساً پدیده‌ای انسانی است که آدمیان با گذشت زمان آن را سامان داده‌اند تا از امنیت، حقوق و زندگی سالم خویش محافظت کنند. به عبارت دیگر، حکومت حق انسان است و خداوند فقط زمانی از حکمرانان راضی خواهد شد که آنها بی‌هیچ قید و شرطی در خدمت تأمین حقوق و امنیت انسان‌ها باشند.

یعنی آنچه یک حکومت را مشروع می‌کند، کارآمدی آن در ایجاد یک زندگی امن و عادلانه است و هیچ عذری از هیچ‌کس پذیرفته نیست که با سوءاستفاده از قدرت سیاسی، زندگی انسان‌ها را دچار هرج‌ومرج، نابسامانی و بی‌عدالتی کنند.

به این ترتیب، حاکمانی که به جای انجام وظیفه اصلی خود از اجرای عدالت عدول می‌کنند و به جای آن مدام از آرمان‌های آن‌جهانی و انتزاعی دم می‌زنند، در حقیقت راه را کج می‌روند و پای بر بزرگ‌ترین حق انسان‌ها می‌گذارند.

با نظر در تاریخ بشری نیز معلوم می‌شود حاکمانی که به مردم وعده رستگاری معنوی و گشودن درهای بهشت را داده‌اند و خود را مأمور سعادت بشر خوانده‌اند، بیش از همه موجب بدبختی انسان‌ها شده‌اند و به نام نجات و رستگاری، زندگی دنیوی مردم را به جهنم تبدیل کرده‌اند.

وقتی حکومتی خود را مسئول سعادت اخروی، نجات و رستگاری آدم‌ها بداند و در انجام وظایف اصلی خود کوتاهی کند، در آن صورت مدلی از زندگی را معرفی می‌کند که همه مردم مجبورند با جبر و زور از آن پیروی کنند و با تحقیر و محدودیت، راهی را بروند که حکومت آن را بهترین شیوه زندگی می‌داند.

نتیجه چنین تفکری، ضمن ایجاد محدودیت‌های آزاردهنده روحی، موجب تولید نفاق و فساد اخلاقی می‌شود و به حکمرانان نیز فرصت می‌دهد تا پشت نقاب سعادتمند کردن مردم، جرم‌های خود را پنهان کنند و مخالفان خود را به نام مخالفت با دین و آخرت، به‌شدت سرکوب کنند؛ مصیبتی که اکنون بسیاری از کشورهای مسلمان به آن مبتلا شده‌اند.

یعنی دولتمردانی که باید در پی ایجاد امید اجتماعی، کاستن از فقر و فساد باشند و با گشودن راه‌های بهتر، مشکلات سنگین و تحمل‌ناپذیر مردم را حل‌وفصل کنند، مدام از ایمان و اخلاق و نحوه پوشش مرد و زن دم می‌زنند تا شیوه ناصواب مدیریت خود را به این وسیله پنهان سازند.

با نظر به آیات قرآن و شیوه مدیریت امام علی نیز روشن می‌شود که وظیفه اصلی حاکم، نه در اولویت اجرای احکام شرعی، بلکه برپا داشتن عدالت و تأمین امنیت و حقوق مردم است. در جامعه‌ای که در آن به نام خدا ظلم جاری شود و مدیران جامعه کم‌فروشی کنند، خدا به کم‌فروشان ستمگر با صدای بلند وعده عذاب می‌دهد و آنان را به‌خاطر رساندن خسارت به جان و مال مردم مؤاخذه می‌کند.

در شیوه مدیریت امام علی نیز هدف از به‌دست گرفتن قدرت و صدارت، برپایی عدالت و دفاع از حق مظلوم دانسته شده است.

به این ترتیب، وای به حال کسانی که بر تخت قدرت می‌نشینند و با ادعای بردن مردم به بهشت، زندگی آنها را با فقر، فساد و بیماری به جهنم تبدیل می‌کنند.

صد دریغ که به جای شنیدن شکسته شدن استخوان مردم، چشم بر زخم‌های آشکار و پنهان میلیون‌ها انسان بسته‌ایم و به اسم دفاع از دین و اجرای احکام شرعی، زندگی را بر آنان به قفسی آهنین تبدیل کرده‌ایم.

وقتی «بهشت» بهانه دخالت در زندگی مردم شد/ مهدوی: حاکمان ما نمی‌خواهند صادقانه اقرار کنند که در برخورد با نسل امروز اشتباه کرده‌اند

حاکمان ما نمی‌خواهند صادقانه اقرار کنند که در برخورد با نسل امروز اشتباه کرده‌اند/ چهل سال برای تغییر رفتار جوانان از جبر و زور استفاده کردیم

*** آیا می‌توان با جبر و زور رفتار جمعی را تغییر داد؟ از منظر دینی، اگر فردی به دلیل فشار اجتماعی یا الزام بیرونی رفتاری را انجام دهد اما در درون خود قانع نشده باشد، آیا می‌توان این را موفقیت تربیتی و دینی دانست؟ و آیا اجبار ممکن است در مواردی نتیجه معکوس داشته باشد؟

اگر دستگاه‌های فرهنگی و تبلیغاتی از انحصار گروه‌های خاص بیرون آیند و صادقانه از کارشناسان فرهنگی دعوت به همکاری شود و نگاه خصمانه به نگاهی مشفقانه و همدلانه تغییر یابد، همچنان می‌توانیم در این شرایط سخت نیز امید به نگهداشتن نسل نو در کنار سفره جامعه داشته باشیمممکن است برخی حکومت‌ها، در حدی که قانون به آنها اجازه می‌دهد، برای اجرای نظم از قوه قهریه استفاده کنند؛ اما در مورد تغییر رفتار، بارها و بارها پژوهش‌های انسان‌شناختی نشان داده‌اند که استفاده از زور، تهدید و اجبار، نه‌تنها تأثیر سازنده‌ای نداشته، بلکه از قضا موجب خشم و ترویج نفرت شده است.

استفاده از نیروی قهریه و ترویج جو ارعاب و ترس، گرچه ممکن است ظاهر آدمی را رام و سربه‌زیر نشان دهد، اما باطن او را زخمی می‌کند و مقاومت درونی آدمی را افزایش می‌دهد. در نظام‌های خانوادگی و در شیوه‌های تعلیم و تربیت نیز، وقتی به جای استفاده از روش‌های سازنده اخلاقی، زور و تهدید اساس کار قرار می‌گیرند، محصولی که از این‌گونه روش‌ها به دست می‌آید، ساختن شخصیتی پرخاشگر، متمرد، قانون‌شکن و هنجارگریز است.

روح آدمی چنان ساخته شده که جز با روش‌های عقلانی و استفاده از عواطف لطیف انسانی، تحت تأثیر واقعی قرار نمی‌گیرد و در باطن خویش نسبت به آنچه به آن دعوت می‌شود، مقاومت نشان می‌دهد.

در جامعه خودمان توجه کرده‌اید که وقتی دستگاه‌های تبلیغاتی و فرهنگی، به سبب فقر علمی و ناتوانی روش‌شناختی، از تغییر رفتار نسل نو عاجز مانده‌اند، به جای دعوت از کارشناسان و گشودن پنجره بسته فرهنگی، روی به خشونت، تهدید، ارعاب، تنبیه و عذاب آورده‌اند و نتیجه چنین رویکرد غلطی، تخریب ایمان و تضعیف خطرناک اخلاق این نسل شده است.

حاکمان ما نمی‌خواهند غرور خود را بشکنند و صادقانه اقرار کنند که در برخورد با نسل امروز به‌شدت اشتباه کرده‌اند و در پی اصلاح شیوه‌های نادرست خود باشند. آنها همچنان، بعد از سال‌ها تجربه راه اشتباهی که رفته‌اند، برای وادار کردن جوانان این سرزمین مدام از تنبیه و بگیر و ببند و داغ و درفش سخن می‌گویند و اوضاع را از آنچه موجود است، بدتر و بدتر می‌کنند.

عجیب است که در مورد روش‌های تربیتی نیز قرآن هرگز به پیامبر اجازه نمی‌دهد که از جبر و زور و سلطه برای پیش بردن اهدافش استفاده کند و مردم را با نیروی انتظامی و شورای امنیت بر سر سفره دینداری بنشاند.

به پیامبر عزیز می‌گوید: اگر سنگدل باشی، همه از دور و برت پراکنده می‌شوند و راهت به هیچ دهی نمی‌رسد.

چهل سال برای تغییر رفتار جوانان از جبر و زور استفاده کردیم و امروز، به‌جز اقلیتی ناچیز، این گروه از دین و نمادهای دینی گریزانند و هر روز شکاف و فاصله آنها بیشتر می‌شود.

اگر دستگاه‌های فرهنگی و تبلیغاتی از انحصار گروه‌های خاص بیرون آیند و صادقانه از کارشناسان فرهنگی دعوت به همکاری شود و نگاه خصمانه به نگاهی مشفقانه و همدلانه تغییر یابد، همچنان می‌توانیم در این شرایط سخت نیز امید به نگهداشتن نسل نو در کنار سفره جامعه داشته باشیم. اما در صورت ادامه همین شیوه نادرست و روبه‌رو شدن با فرزندان جامعه، باید شاهد گسترش آسیب‌های خطرناک فرهنگی و اجتماعی و افزایش بی‌اعتمادی و عصبانیت عمومی باشیم.

رفتار را با شفقت و مهربانی می‌توان تغییر داد، نه با چهره‌های غضبناک و دندان‌های تیز.

ما همیشه جوانان را جعبه‌های توخالی فرض کرده‌ایم/ اصل، قانع کردن نسل است، نه محکوم کردن نسل

*** اگر بپذیریم که نسل جوان باید هم «شنیده شود» و هم با ارزش‌ها و مسئولیت‌های دینی مواجه باشد، نقطه تعادل میان آزادی، تکلیف و شفقت کجاست؟ آیا برای بازسازی رابطه جوان با دین، باید از رویکرد «وادار کردن به رفتار دینی» به سمت «اقناع، گفت‌وگو و ایجاد انتخاب آگاهانه» حرکت کنیم؟

این‌گونه است که در وجودمان شور پیدا می‌کنیم و احساس خوشایندی شکل می‌گیرد. آنها اندیشه دارند، فکر دارند و قدرت دارند زندگی خودشان را کنترل کنند و مسیر خودشان را پیش ببرند؛ ولی متأسفانه ما همیشه آنها را جعبه‌های توخالی فرض کرده‌ایم. فکر کرده‌ایم که فقط احساس از آن ماست، آزادی فقط از آن ماست، اندیشیدن و راه نشان دادن یا مثلاً ابراز وجود، حقوق ماست و بقیه، اگر با ما باشند، آدم‌اند و اگر نباشند، آنها را مثل چهارپایان نگاه کرده‌ایم.

نقطه تلاقی زمانی است که ما ترازو را به دست خودشان بدهیم تا خودشان خودشان را اندازه‌گیری کنند، نه اینکه ترازو دست ما باشد و آدم‌ها را با معیارهای خودمان اندازه بگیریم. نقطه تلاقی هنگامی است که برای آنها هم ترازو بدهیم تا خودشان را وزن کنند، نه اینکه ترازو دست ما باشد و بگوییم هرکس با آن وزنی که ما می‌خواهیم منطبق بود، پس می‌تواند از حقوق و مشروعیت و امتیازهای اجتماعی برخوردار شود.

اگر می‌خواهی به دانشگاه بروی، باید با معیارهای ما منطبق شوی؛ اگر می‌خواهی احساس خوشبختی کنی و درآمدت بیشتر باشد، باید با ساز ما برقصی؛ باید در مسیری که ما نشان می‌دهیم گام برداری. وقتی این‌گونه باشد، شما هرچه تعالیم دینی بدهید، اثر معکوس پیدا می‌کند. آن‌وقت شفقت شما را کسی نمی‌پذیرد و محبت شما معلوم می‌شود که ساختگی است.

مثل زمانی که جنگ می‌شود یا درگیری رخ می‌دهد؛ مرتب واژه‌های «مردم»، «مردم خوب» و «مردم مظلوم» از زبان حاکمان ما مثل نقل و نبات جاری می‌شود، ولی وقتی ماجرا تمام می‌شود، آن‌وقت آنها را تحقیر می‌کنیم. دوباره به نوع پوشش آنها گیر می‌دهیم و تمام نیروهای امنیتی را گسیل می‌کنیم که بروید گریبانشان را بگیرید و آنها را سر جای خودشان بنشانید.

در این زمینه حتی شفقت ما هم بی‌معنا می‌شود و محبت ما هم ساختگی به نظر می‌رسد. آموزه‌های دینی هم که ارائه می‌کنیم، همان‌طور که گفتم، تبدیل به نفرت، گریز از دین و شکاف میان انسان و خدا می‌شود.

آنچه در شروع قضیه ضروری است، احترام است؛ باور کردن به اینکه آن افرادی که نقطه مقابل ما هستند، جعبه توخالی نیستند، انسان‌اند، مثل ما و حق دارند اظهار نظر کنند. حق دارند آزادی خود را بروز دهند، حق دارند اعتراض کنند و حق دارند فکر و سلیقه خود را واقعاً نمایان و آشکار کنند.

و نکته آخری که می‌خواستم بگویم این است که دعوت افراد حتماً باید با سلوک عملی همراه باشد. با حرف که نمی‌شود در آدم‌ها تأثیر گذاشت. وقتی خود ما هر روز با خبرهایی مواجه باشیم که فلان فرد در اختلاس دست داشته، تخلفی مرتکب شده و فرزندانمان و خانواده‌مان از چه امکانات لاکچری و خیره‌کننده‌ای برخوردارند، آن‌وقت می‌خواهیم الگو باشیم برای کسانی که نان شبشان را از بهشت زهرا جمع می‌کنند؟ خب معلوم است که این هم نمی‌شود.

این دو، یعنی احترام گذاشتن عمیق به مخاطب و سلوک واقعی اخلاقی در میدان عمل، آن نقطه تلاقی است که می‌تواند دل‌های مقابل را نرم کند. بعد از آن می‌توان باورهای دینی را با زبانی خوش و منطقی مطرح کرد و البته به آنها مهر ورزید، دلجویی کرد و آنها را به سمت خودمان کشاند.

بله، در نهایت همه اینها منتهی می‌شود به اصل قانع کردن نسل، نه محکوم کردن نسل؛ پیروز شدن بر ملت خود، بلکه قانع کردن، گفت‌وگو کردن و از حقیقت دفاع کردن.

کد مطلب 2281749

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 2 =

آخرین اخبار